تجزيهي ايران
با روي كار آمدن پتر در روسيه و استقرار كمپاني هند شرقي در هندوستان،تماميت سرزمين ايران مورد مخاطرهي جدي قرار گرفت. قلمرو دولت ايران كه از آمو دريا تاسند و از كوههاي قفقاز تا دجله دامن گسترده بود، وارد دوران بي ثباتي شد.
با فروپاشي شاهنشاهي صفويان، ايران پس از سالها استحكام و ثبات نسبي، دچار هرجو مرج و در اين فرآيند، گرفتار لشگركشي و دخالت روس و عثماني گرديد.
روسيه و عثماني، سرزمين قفقاز را ميان خود بخش كردند و ارتش عثماني به درونكشور نفوذ كرد. در اين فرآيند، اشرف غلجايي كه به جاي محمود بر تخت پادشاهي ايراننشسته بود، با عقد قراردادي با سلطان عثماني، خلافت سلطان مزبور را پذيرفت و او نيزمنشور ولايت به نامش نوشت.
پيدايش نادر در صحنهي سياسي ـ نظامي ايران، نقشهي روس و عثماني را درهمريخت. روسها برابر اخطار نادر، سرزمينهاي ايران را ترك كرده و به پشت مرزهاي خودعقبنشيني كردند. نادر پس از يك رشته نبردهاي سنگين، چنان ارتش عثماني را در همكوبيد كه تا برچيده شدن بساط امپراتوري مزبور ـ جز برخي تركتازيهاي پراكنده ـ توانتهاجم به ايران را از دست داد.
كما بيش هفتادسال بعد از تهاجم نخست روسها به ايران، بار ديگر ارتش تزاري بهقفقاز يورش آورد. اين بار طرح جهانگشايي روسيان را، آقامحمدخان قاجار، نقش بر آبكرد و روسها در دستيابي به قفقاز ناكام ماندند.
روسها در سال 1803 ميلادي (1182 خورشيدي)، تجاوز به ايران را پي گرفتند. دراين ميان، بريتانيا كه وسيلهي كمپاني هند شرقي، جاي پاي محكمي در شبه قارهي هند بهدست آورده بود، در پي آن برآمد تا با ناتوان كردن ايران، بخشي از سرزمينهاي خاوريايران زمين را تجزيه كرده و حايلي ميان اين كشور و هندوستان ايجاد كند.
بدين سان، از سال 1192 خورشيدي (1813 ميلادي)، قراردادهايي به دولتهايوقت ايران و در حقيقت بر مردماني كه در درازاي تاريخ در كنار هم زندگي ميكردند،تحميل شد. در اين فرآيند، سرزمين بزرگ مشترك پاره پاره شد و اكنون بخشهاي آن بانامهاي گوناگون و قسمتي هم با نام ايران بر جاي مانده است. در اين جا بدون اشاره بهمسايل سياسي، نظامي و... كه منجر به پذيرش اين گونه قراردادها از سوي دولتها وحكومتهاي وقت ايران گرديد، سياههي قراردادهاي مزبور در زير آورده ميشوند:
قرارداد گلستان
(20 مهرماه 1192 خورشيدي ـ 12 اكتبر 1813 ميلادي)
اين قرارداد به دنبال جنگهاي دهسالهي روسيه عليه ايران، بر ملت ما تحميل شد. برپايهي قرارداد گلستان، چهارده ايالت و ولايت قفقاز، از ديگر سرزمينهاي مشترك جداافتاده و زير سلطهي روسيه تزاري قرار گرفت. ايالتها و ولايتهاي چهارده گانهي مزبورعبارت بودند از:
ايالت گنجه و قرهباغ، ولايتهاي شكي، شيروان، قبه، دربند، بادكوبه، داغستان وگرجستان، محال شورهگل، آچوق باشي، گروزيه، منگريل و آبخاز.
افزون بر آن، بخشي از سرزمين تالش نيز به تصرف روسها، درآمد و حاكميت بدونمنازع ايران بر درياي مازندران، خدشهدار گرديد. (پيوست شماره يك)
قرارداد تركمانچاي
(اول اسفندماه 1206 خورشيدي ـ 21 فوريه 1828 ميلادي)
به دنبال جنگهاي سه سالهي ايران و روس، قرارداد تركمانچاي بر مردم ايرانتحميل شد. بر پايهي اين قرارداد، سه ايالت ديگر قفقاز، يعني ايروان، نخجوان و بخشهايديگري از تالش زير سلطهي روسها قرار گرفت. حاكميت ايران بر درياي مازندرانمحدودتر شد و مردم ايران ناچار از پذيرش كاپيتولاسيون (قضاوت كنسولي) گرديدند. بدينسان، ميان مردم قفقاز و ديگر مردم ايران، ديوار جدايي بر پا شد. (پيوست شماره دو)
قرارداد پاريس
(سيزدهم اسفندماه 1235 خورشيدي ـ 4 مارس 1857 ميلادي)
به دنبال كشمكشهايي در شرق ايران بر سر مسألهي «هرات » كه از زمان پادشاهيمحمدشاه قاجار آغاز شده بود، دولت انگلستان دست به اقدام وسيع سياسي در راستايجدايي سرزمين افغانستان زد. اين اقدام، منجر به لشكركشي دولت انگلستان به ايران واشغال بوشهر، خرمشهر و گلولهباران اهواز و... گرديد. نتيجهي اقدام مزبور، تحميل قراردادصلحي بود كه ميان ايران و انگلستان در شهر پاريس به امضاء رسيد.
بر پايهي اين قرارداد كه منجر به تجزيهي بخشهايي از خراسان بزرگ گرديد، ميانمردم ايران و افغانستان، جدايي انداخته شد. (پيوست شماره چهار)
تجزيه مكران و بلوچستان
(13 شهريور ماه 1250 خورشيدي ـ 4 سپتامبر 1871 ميلادي)
به دنبال شكست ايران در جنگهاي قفقاز و سپس آشوب هرات، ناآراميهايي درمناطق مكران و بلوچستان ايجاد شد. اما محمدشاه قاجار با گسيل نيرو، منطقه را آرام كرد.
دولت بريتانيا براي دست اندازي به اين منطقهي وسيع كه از خليج گواتر تا رود سندادامه داشت، دست اندركار زمينه چيني شد. مأموران دولت بريتانيا به بهانهي نگاهباني خطتلگراف بوشهر به سوي هندوستان كه قرار بود در آينده احداث شود، باخان كلات قرارداديبستند. دولت مزبور براي وي مقرري تعيين كرد و از او به نام «اميركلات » نام برد. دولت مزبوربراي تجزيهي اين بخش از ايران، باب گفتگو با دولت را به نمايندگي از سوي اميركلات برايتعيين مرز آغاز كرد. با وجود مخالفت و پايداري برخي از دولتمردان با اين امر، سرانجامناصرالدين شاه تسليم شد و قرارداد تحديد حدود را امضاء كرد.
به دنبال پذيرش تحديد حدود، دولت انگلستان با گسيل نيرو منطقهي مزبور را اشغالكرده و آن را بلوچستان انگليس ناميد.
تجزيهي سيستان
(1251خورشيدي ـ 1872 ميلادي)
دولت بريتانيا در آخرين مرحلهي اجراي نقشهي خود براي ايجاد حايل ميان ايران وهند و پيشگيري از تجاوز احتمالي دولت روسيه به سرزمين مزبور، درصدد برآمد تا ايالتپهناور سيستان را كه داراي موقعيت راهبردي مهمي بود، تجزيه كند.
دولت بريتانيا با تحريك امير كابل و تجاوز وي به سيستان، توانست كه دولت ايران را كهبه طور كامل ناتوان شده بود به حكميت دولت انگليس نسبت به تعيين مرزهاي سيستانراضي نمايد.
در اين فرآيند، سيستان به دو منطقه خارجي و داخلي بخش شد و بخش داخلي كه تنهاكمابيش 1500 كيلومتر مربع وسعت دارد، براي ايران باقي ماند.
قرارنامهي آخال
(23 آذرماه 1260 خورشيدي ـ 14 دسامبر 1881 ميلادي)
پس از جدا افتادن سرزمين افغانستان، راه مناطق خوارزم و فرارود كه از هرات ميگذشت، بر روي حكومت ايران بسته شد. بدين سان، ارتباط كالبدي با «ايران ويج»،يعني مناطق بخارا، سمرقند، فرگان (فرغانه) و...، قطع شد.
دولت روسيه تزاري با توجه به اين مسأله و بر پايهي منشور پتر، سرزمينهاي خوارزم وفرارود را مورد تهاجم نظامي قرار داد. دولت مزبور ميان سالهاي 80 ـ 1860 ميلادي،مقاومت مردم سرزمينهاي ياد شده و ايستادگي اميران محلي وابسته به ايران را درهمشكسته و تمامي سرزمينهاي خوارزم و فرارود را اشغال كرد. به دنبال اين تجاوز نظامي، برپايهي قرارنامهي آخال، دولت ايران مجبور شد كه از همهي حقوق تاريخي خود برسرزمينهاي خوارزم و فرارود، چشمپوشي نمايد (پيوست شماره پنج).
قرارداد مودت
(7 اسفندماه 1299 خورشيدي ـ 26 فوريه 1921 ميلادي)
به دنبال پاگيري حكومت بلشويكي در روسيه و درهم شكستن مقاومت گستردهيمردمان اسير يوغ تزارها در قفقاز، خوارزم، فرارود و...، ارتش سرخ، با اشغال شهر رشت وبخشهاي ديگري از گيلان، دولت ايران را براي انتقال ارثيهي خونين تزارها به «تزارهايجديد » زير فشار قرار داد.
بدين سان، در حالي كه شهر رشت و بخشهاي بزرگي از گيلان در اشغال ارتش سرخبود و بيم حركت ارتش مزبور به سوي تهران ميرفت، دولت ايران قرارداد «مودت»؟€ را امضاكرد. با اين امضاء، ارثيهي خونين تزارها، يعني تمامي سرزمين قفقاز، سرزمينهاي خوارزم وفرارود و بخشي از حاكميت ملت ايران بر درياي مازندران و...، به «تزارهاي سرخ»، منتقلشد.
در فصل اول قرارداد مزبور، ميخوانيم «... دولت شوروي روسيه مطابق بيانيه راجع بهمباني سياست روسيه نسبت به ملت ايران مندرجه در مراسلات 14 يانوار ] ژانويه[1918 و26 ايون ] ژوئيه[1919، يك مرتبهي ديگر رسم ا اعلان مينمايد كه از سياست جابرانهاي كهدولتهاي مستعمراتي روسيه كه به اراده كارگران و دهاقين اين مملكت سرنگون شدند،نسبت به ايران تعقيب مينمودند، قطعا «صرفنظر مينمايد ... دولت شوروي روسيه تماممعاهدات و مقاولات و قراردادها را كه دولت روسيه تزاري با ايران منعقد نموده و حقوقملت ايران را تضييع مينمايد، ملغي و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان مينمايد...». (پيوست شماره هشت)
اما، با وجود اين اعلام صريح، نه تنها حكومت روسيه شوروي، سرزمينهاي اشغالي ازسوي حكومت تزاري را به ايران باز نگرداند بلكه در سوم شهريورماه 1320 خورشيدي بهبهانهي نبرد با دولت آلمان، همدوش با نيروهاي انگلستان سرزمين ايران را اشغال كرد. روزبيست و يكم آذرماه 1324 خورشيدي، دولت روسيه شوروي در حالي كه هنوز خاك ايرانرا در اشغال نظامي داشت، كوشيد تا با حمايت مسلحانه از گروههاي ساخته و پرداختهيخود، استانهاي آذربايجان و كردستان را نيز از ايران جدا كند. اين توطئه، با درايت و قيامدليرانهي مردم آذربايجان و كردستان و نيز شجاعت و پايمردي ارتش ايران در بيست و يكمآذرماه 1325 خورشيدي، خنثي شد.