در اين يكصد و پنجاهسال، روس و انگليس به قدري بهايران صدمه رسانيدهاند كه قلم ازشرح آن عاجز است.
هرگاه منصفانه در تاريخيكصد و پنجاه سالهي ايران نظرشود، صدمات و تعدياتانگليسها به مراتب به ظلم و ستمروسها، ميچربد.
در اغلب اين تهديدات وتجاوزات روسها بر ايران،محرك اصلي همان دولت ...انگلستان است.
شادروان محمود محمود ـ تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن نوزدهم ـچاپ اول ـ آبان ماه 1338 خورشيدي
نامكتاب:چكيدهيتاريختجزيهايران
مؤلف:دكترهوشنگطالع
ناشر:سمرقند
بخشنهم
انتقالارثيهيخونينتزارهابهتزارهايسرخ
روز هفتم نوامبر 1917 ميلادي (16 آبان 1296 خورشيدي)، بلشويكها با يك كودتاي مسلحانه،حكومت موقت را در روسيه برانداختند. در اين فرآيند، “ولاديمير ايليچ ايليانوف” ملقب به لنين، نخستينحكومت كمونيستي را به نام “شوراي كميسرهاي خلق” در روسيه برپا كرد.
به دنبال كودتاي لنين عليه كرنسكي، مأموران دولتي روسيه از سرزمين قفقاز گريختند. بدينسان،ادارهي سرزمين مزبور بهطور كامل به دست عوامل محلي افتاد. روز 24 نوامبر 1917 ميلادي (3آذر ماه1296 خورشيدي)، گرجيها و ارانيها (تاتارهاي قفقاز) كميساري ماوراء قفقاز را تشكيل داده و سپس بااعلام استقلال رسمي در 22 آوريل 1918 (1 ارديبهشت ماه 1297 خورشيدي)، فدراسيون قفقاز را بنيادنهادند.
بر پايهي قرارداد برست ليت اوفسك (Brest Litovsk) كه در سوم مارس 1918 ميلادي (12 اسفندماه1296 خورشيدي) ميان حكومت بلشويكي روسيه و دولت آلمان بسته شد، فدراسيون قفقاز به چند كشورمستقل، بخش گرديد. بدين سان، در 26 مه 1918 (4 خرداد 1297) گرجستان و دو روز بعد يعني در 28 مه1918 (6 خرداد 1297)، آذربايجان و ارمنستان، اعلام استقلال كردند. در اين فرآيند، نيروهاي آلمان وعثماني رفته رفته در جمهوريهاي نوخاسته، نفوذ كردند.
بر پايهي قرارداد مزبور، عثماني اجازه يافته بود تا مناطق قارص، اردهال و باتوم را اشغال كند. اما، آلمانهاكه در پي دستاندازي به منابع نفتي باكو بودند، از ورود نيروهاي عثماني به باتوم جلوگيري نموده و تفليس راتصرف كردند. آلمانها و عثمانيها ميكوشيدند تا با بهرهگيري از خلاء حضور روسيه، خود را به كرانههايدرياي مازندران برسانند. انگلستان نيز كه نگران دستيابي دو دولت مزبور بر قفقاز بود، با انباشت نيرو درميانرودان (بينالنهرين)، ژنرال دانسترويل (Dunsterville) را در دي ماه 1296 خورشيدي (ژانويه 1918ميلادي) از راه كرمانشاه، همدان، قزوين، به رشت گسيل داشت، تا از راه درياي مازندران به باكو برود. ژنرالانگليسي در سر راه به قفقاز، از نيروهاي ميرزاكوچكخان كه بخش بزرگي از گيلان را در تصرف داشت،شكست خورده و ناچار به حوالي تهران عقب نشست. سرانجام نيروهاي ژنرال دانسترويل در خردادماه (ژوئن)همان سال با موافقت ميرزاكوچكخان، عازم بادكوبه شد. با نزديك شدن انگليسها، روز 26 ژوئيه 1918ميلادي (سوم امردادماه 1297 خورشيدي)، حزب سوسياليست انقلابي باكو، با كودتايي حكومت شائوميان رادر “اران” برانداخت. انگليسها پس از تسلط بر باكو، دولتي به نام “هيأت مديرهي بحر خزر” را سركار آوردند وژنرال دانسترويل، دستاندركار تأسيس يك ارتش ملي از مسلمانان قفقاز شد. در اين ميان، عثمانيها در 14سپتامبر 1918 (22 شهريورماه 1297) نيروي قابل ملاحظهاي به قفقاز فرستادند و پس از جنگهاي شديدبادكوبه را متصرف شدند و حكومت دستنشاندهي خود را در بادكوبه، پايهگذاري كردند. چندي بعد، يعني درسيام اكتبر 1918 (7 آبان ماه 1297)، دولت عثماني كه توان ادامهي جنگ را نداشت، تقاضاي ترك مخاصمهكرد. پيمان ترك مخاصمه در مودروس (Mudros)به امضاء رسيد. بدين سان، با نبود رقيب در منطقه، دولتبريتانيا در پي آن برآمد تا سلطه و نفوذ خود را بر سرتاسر قفقاز، خاورميانه و آسياي ميانه، بگستراند.
همزمان، دولت بريتانيا، سر ويلفرد مالسون (Sir Wilfred Maleson) را به خوارزم و فرارود فرستاد تاسرزمينهايي را كه ارتش تزار تخليه كرده بود، بدون سر و صدا تصاحب كند. در تابستان سال 1918 ميلادي(1297 خورشيدي)، دريادارنوريس (Noris)، ناوگان روسيه را در درياي مازندران متصرف شد. انگليسها درپي آن بودند كه ميراث خونين تزارها را تا آنجا كه ممكن است به چنگ آورند. در اجراي اين سياست، دولتانگلستان افزون بر تقويت جمهوريهاي قفقاز، كمكهاي هنگفتي نيز در اختيار ژنرالهاي تزاري كه هنوز بابلشويكها ميجنگيدند قرارداد.
به دنبال امضاي پيمان “مودروس”، نيروهاي انگليس بار ديگر بادكوبه را اشغال كرده و در اين فرآيند،جمهوري آذربايجان بر پا شد. همزمان با اين واقعه، جمهوريهاي ضد بلشويك گرجستان و ارمنستان نيز باحمايت انگلستان، اعلام استقلال كردند.
به دنبال گفتگوهاي هيأت نمايندگي آذربايجان با هيأت نمايندگي ايران در پاريس و اعلام هيأتآذربايجان براي ايجاد فدراسيون با ايران، در پاييز سال 1298 خورشيدي (1919ميلادي)، هيأتي به رياستسيدضياءالدين طباطبايي به قفقاز گسيل شد تا زمينهي بستن قرارداد فدراسيون ميان تهران و باكو را فراهمآورد و در صورت موفقيت كامل، به اقدام مشابه در مورد ارمنستان و گرجستان بپردازد. اما، يورش بلشويكهابر قفقاز و سلطهي آنان بر جمهوريهاي نوخاستهي آذربايجان و سپس ارمنستان و گرجستان، تلاشهايايران را براي وحدت دوباره با سرزمين قفقاز به شكست كشاند.
روز هفدهم امردادماه 1298 خورشيدي (نهم اوت 1919ميلادي)، وثوقالدوله نخستوزير ايران بادريافت رشوه، قرارداد محرمانهاي با انگلستان امضاء كرد. قرارداد مزبور، تنها عنوان تحتالحمايگي را كمداشت وگرنه از نظر محتوا، در حد قرارداد تحتالحمايگي بود. بر پايهي قرارداد مزبور، نظارت بر تشكيلاتنظامي و مالي ايران، به صورت انحصاري در اختيار مستشاران انگليسي قرار ميگرفت. در برابر دولتانگلستان متعهد شده بود كه وامي به ايران پرداخت كرده و بخشي از خسارتهاي وارده در زمان جنگ بهايران را جبران نمايد و...
پس از امضاي قرارداد مزبور، انگليسها دستاندركار اجراي آن شدند. در حالي كه برپايهي قوانينمشروطيت، اين قرارداد، ميبايست به تصويب مجلس ميرسيد. آنان نخست وامي به مبلغ دو ميليون ليره بابهرهي هفت درصد در اختيار وثوقالدوله قرار دادند. همزمان، يك هيأت نظامي و يك هيأت مالي از سويانگلستان براي در دست گرفت ارتش و دارايي ايران، به تهران فرستاده شد. وثوقالدوله نيز به پاس اين خيانت،افزون بر دريافت رشوه، مفتخر به “نشان حمام” از امپراتور انگليس شد.
انتشار خبر قرارداد محرمانهي وثوقالدوله ـ كاكس، توفاني از خشم و نفرت ايرانيان را برانگيخت. مردم،يك دل و يك زبان، قرارداد مزبور را محكوم كردند. سرانجام، در اثر پايمردي مردم ايران و ايستادگي مجلسشوراي ملي و اعتراض شديد جرايد، قرارداد كان لم يكن اعلام شد.
حكومت بلشويكي روسيه و حكومت كمال پاشا در تركيه، حكومتهايي بودند نوپا و هر دو حكومت، بادولت انگلستان در حال پيكار. دولت انگلستان، به يونان در نبرد عليه حكومت نوپاي تركيه و به مخالفانبلشويكها در روسيه، ياري ميكرد. از اين روي، بلشويكها و تركها، به اين نتيجه رسيدند كه ميبايست برابردشمن مشترك با يكديگر متحد شوند. بلشويكها، در پي تجديد امپراتوري تزارها، سوداي سلطهي مجدد برقفقاز را داشتند. به ويژه نفت باكو براي حكومت نوپاي بلشويكي از اهميت ويژهاي برخوردار بود. تركها نيزبراي ادامهي جنگ عليه يونان و تثبيت حكومت خود، نياز به پول و جنگافزار داشتند. بدين سان، آنها حاضرشدند كه در برابر دريافت پول و جنگافزار، “اران” را به بلشويكها واگذارند. از اين روي بلشويكها، بخشي ازجواهرهاي سلطنتي و طلا كه بيش از دو ميليون منات طلا ارزش داشت و نيز چندين فروند كشتي مملو ازجنگافزار را در اختيار مصطفي كمال پاشا قرار دادند. از سوي ديگر بر پايه ي قراردادي كه در ششم بهمن ماه1298 (27 ژانويه 1920) ميان دو حكومت مزبور بسته شد، دولت بلشويكي لنين، مناطق قارص، اردهال و دومنطقهي جنوب غربي ارمنستان را به تركيه واگذار كرد. به دنبال اين توافق، تركها، جمهوري آذربايجان را دراختيار بلشويكها قرار دادند. روز 28 آوريل 1920 (8 ارديبهشت 1299 خورشيدي) ارتش سرخ بدونبرخورد با هيچ مقاومتي وارد باكو شد. مردم اران كه از اين خيانت سخت به هيجان آمده بودند، آشكاراميگفتند كه: “تركها ما را به بلشويكها فروختند.”
روز اول فروردين ماه 1300 (21 مارس 1921)، ارتش سرخ، جمهوري نوپاي گرجستان را اشغال كرد وكمابيش يك ماه بعد، ارتش سرخ وارد ايروان شد و ارمنستان را نيز اشغال كرد. اما تا سال 1924 ميلادي(1303 خورشيدي) به ظاهر سه جمهوري مزبور مستقل بودند. اما، با تصويب قانون اساسي شوروي در همانسال، به استقلال ظاهري آنها نيز پايان داده شد.
پس از آن كه سرزمين اران به چنگ بلشويكها افتاد، آنان تجاوز نظامي به ايران را آغاز كردند. روز بيست وهشتم ارديبهشت ماه 1299 خورشيدي (18 مه 1920)، چند كشتي جنگي بلشويكها، بندر غازيان راگلولهباران كردند. بهانهي اين اقدام، پيشگيري از پناه دادن به كشتيهاي جنگي مخالفان بلشويكها بود. عصرهمان روز، گروهي از سربازان سرخ از كشتيها پياده شده و بندر انزلي را اشغال كردند. به دنبال اين تجاوز،گروهي ديگر از سربازان ارتش سرخ در مازندران پياده شدند. از اين روي، دولت ايران ضمن اعتراض به دولتبلشويكي روسيه، به مجمع اتفاق ملل شكايت كرد و خواستار برپايي مجمع عمومي و رسيدگي به تجاوزبلشويكها گرديد.
كميسر وزارت امور خارجه حكومت بلشويكي روسيه كوشيد تا با فرستادن تلگرام گنگي، ايران را ازشكايت خود منصرف سازد. دولت ايران ضمن اعتراض مجدد، خواستار خروج فوري سربازان سرخ از خاككشور شد. كميسر مزبور، ضمن پاسخ مجدد به اعتراض دولت ايران، يادآور شد: “... حكومت سويت كارگران ودهاقين مايل است كه با ملت ايران داراي روابط همجواري و دوستانه باشد و بنابراين تصميم دولت ايران را دردخول به طريق تازه تهنيت گفته و اميدوار است كه وسايل مقتضيه فراهم خواهد شد كه كليه موانع برقراريروابط عادي مابين دو دولت مرتفع گردد.”
با اين وجود، سه روز بعد، سربازان سرخ در آستارا پياده شدند و دست به غارت اهالي زدند. اما در راهبازگشت شاهسونهاي “قرجه بيگلو” به آنان حمله كرده و افزون بر اموال غارتي، دو عراده توپ آنان را نيز بهغنيمت گرفتهوتعدادي راكشته واسيركردند.همزمان با اين وقايع،روز دهمخرداد 1299 (31 مه 1920)،گروهي از سربازان سرخ با توپخانه در ناحيهي سرخس از مرز گذشتند و دست به قتل و غارت گشودند. در اينميان، روسها از بندر انزلي فراتر رفته و شهر رشت را نيز اشغال كردند.
سرانجام مجمع عمومي جامعهي ملل، در نشست روز 20 ژوئن 1920 (30 خردادماه 1299)، چنين نظرداد كه مجمع مايل است پيش از هرگونه تصميمي در انتظار انجام وعدههاي شوروي بماند. نشست مزبور ازدولت ايران خواست تا مجمع را در جريان بعدي وقايع قرار دهد. پيش از اعلام تصميم مجمع عمومي، خبررسيد كه روز شانزدهم خردادماه 1299 (6 ژوئن 1920)، قراردادي ميان فرماندهان ارتش سرخ در گيلان وميرزاكوچكخان به امضاء رسيده است. بر پايهي قرارداد مزبور، دو طرف دربارهي تأسيس جمهوري شورويگيلان توافق كردهاند. اين خبر باعث نگراني زيادي در ميان مردم ايران شد.
در اثر مخالفت شديد مردم با وثوقالدوله، كابينهي وي روز سوم تيرماه 1299 (24 ژوئن 1920) سقوطكرد و او نيز از ايران فرار نمود. به جاي وي، مشيرالدوله پيرنيا كه معروف به بيطرفي بود كابينهي وحدت مليرا با شركت رجال خوشنام ايران تشكيل داد. در آن زمان، ايران در لبهي پرتگاه سقوط قرار داشت . گيلان دردست ارتش سرخ و هواداران ميرزاكوچكخان بود. در آذربايجان قيامي بر پا گرديده و مأموران دولت مركزي ازآن خطه اخراج شده بودند. برخي نقاط ايران در اشغال ارتش انگليس بود. دولت بريتانيا افزون بر تمركز نيرو درقزوين و همدان براي رويارويي احتمالي با شوروي، نيرويي هم در تربت حيدريه مستقر كرده بود تا از حملهياحتمالي بلشويكها به هند جلوگيري كند. از سوي ديگر، دولت بريتانيا با تجهيز هرچهبيشتر”پليس جنوب”،بهحضور نظامي خود در جنوب كشور، شكل سازمانيافتهتري بخشيده بود.
در چنين شرايطي، نخستوزير ايران طي بيانيهاي اجراي قرارداد 1919 را موقوف به تعيين تكليف آن ازسوي مجلس شوراي ملي كرد و در اين راستا، وي مأموران ماليه انگليسي را به بهانهي مأموريت و مرخصي ازكشور دور نمود. سپس هيأتي را به رياست مشاورالممالك انصاري براي گفتگو با بلشويكها به روسيه گسيلداشت.
در اين ميان، دولت انگلستان با حكومت بلشويكي روسيه دربارهي سرزمينهاي جدا شده از ايران درخوارزم و فرارود و قفقاز به توافق رسيد. بر پايهي توافق مزبور، دولت بريتانيا متعهد شد كه نيروهاي خود را ازمناطق خوارزم و فرارود بيرون كشيده و از تقويت عناصر ضد بلشويك در خطهي مزبور و قفقاز خودداري كند.در برابر دولت شوروي نيز متعهد گرديد كه از تبليغات كمونيستي و ضدانگليسي در ايران دست برداشته واستقلال و تماميت ارضي ايران را به رسميت بشناسد. در ضمن هر دو كشور متعهد شدند در كوتاهترين زمان،نيروهاي خود را از خاك ايران تخليه كنند.
بدين سان، دولت ايران كه به شدت ضعيف شده بود و بار ديگر به مانند ساليان دراز پيشين در برابر سازشدو قدرت بزرگ، بدون حامي و تنها مانده بود، روز هفتم اسفندماه 1299 خورشيدي (26 فوريه 1921)، تن بهامضاي قرارداد به اصطلاح “مودت” با بلشويكها داد. در فصل اول قرارداد مزبور، ميخوانيم: “... دولتشوروي روسيه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادهايي را كه دولت روسيه تزاري با ايران منعقد نموده وحقوق دولت ايران را تضييع مينمود، ملغي و از درجهي اعتبار ساقط شده اعلان مينمايد.”
اما، با اين وجود و اعلام صريح پيرامون ملغي بودن معاهداتي كه دولت روسيه تزاري با ايران منعقد نمودهبود و عليرغم اظهارنظر صريح “ماركس و انگلس بنيانگذاران انديشهي كمونيستي” دربارهي قرارداد گلستان وتركمانچاي مبني بر غصب حقوق ملت ايران در خطهي قفقاز، در قرارداد “مودت”، اشارهاي به سرزمينهايتجزيه شدهي ايران در قفقاز به عمل نيامد. در حالي كه چچيرين كه پس از تروتسكي، به وزارت امور خارجهيشوروي برگزيده شده بود، طي يادداشتي به دولت ايران اعلام كرد: “.. مرز ايران و روسيه مطابق خواستهي اقواممرزنشين تعيين خواهد شد...”.
در فصل سوم ميخوانيم: “دولتين معظمتين متعاهدتين رضايت ميدهند كه سرحد مابين ايران و روسيهمطابق كميسيون سرحدي 1881 1260] خورشيدي مربوط به قرارداد آخال [تصديق و رعايت نمايند. ضمناًبه واسطهاي عدم ميلي كه دولت شوروي روسيه از استفاده از ثمرهي سياست غاضبانهي دولت تزاري سابقروسيه دارد، از انتفاع از جزاير آشوراده و جزاير ديگري كه در سواحل ولايت استرآباد ]گرگان[ ايران واقعميباشد، صرفنظر كرده و همچنين قريهي فيروزه را با اراضي مجاوره كه مطابق قرارداد 28 مه 1893
7] خرداد 1272 خورشيدي [از طرف ايران به روسيه انتقال داده شده است، به ايران مسترد ميدارد. دولتايران از طرف خود رضايت ميدهد كه شهر سرخس معروف به سرخس روس يا سرخس كهنه با اراضي مجاورآن كه منتهي به رودخانهي سرخس ميشود در تصرف روسيه باقي بماند...”.
در اين ميان، سخني از قراردادهاي گلستان، تركمانچاي و آخال به ميان نيامد. در حالي كه در فصل اول،سخن از لغو “تمام معاهدات و مقاولات و قراردادهايي است كه دولت روسيه با ايران منعقد نموده و حقوق ملتايران ]را[ تضييع مينمود. كارل ماركس (Karl Marx) دربارهي قراردادهاي گلستان و تركمانچايمينويسد: “... روسيه به ايران تجاوز كرده بود... روسيه تزاري نه تنها از طريق عهدنامهي گلستان و تركمانچايايران را از چند منطقهي ديگر لخت كرده بلكه همچنين او را از كشتيراني در امتداد سواحل خويش در دريايخزر محروم ساخت...”. فردريش انگلس (Friedrich Engels)، در اينباره خاطر نشان ميكند: “...عهدنامهي تركمانچاي، ايران را به يك تحتالحمايهي روسيه تبديل كرده است...”
اما، برپاكنندگان نظام بلشويكي در روسيه كه خود را از پيروان ماركس و انگلس ميدانستند، چشم بر روينظرات آنان فرو بستند.
بدين سان، در بيست و ششم فوريه 1921 (هفتم اسفندماه 1299 خورشيدي)، دولت ايران زير فشاربلشويكها كه بخشهايي از گيلان را اشغال كرده بودند، تن به امضاي قرارداد به اصطلاح “مودت”، داد. البتهدولت انگلستان نيز با وجودي كه با دولت بلشويكي روسيه در حال ستيز بود، از عقد چنين قراردادي خوشحالبود. زيرا در صورت هرگونه اعادهي وضع پيشين در سرزمينهاي قفقاز و خوارزم و فرارود، ميتوانست منافعنامشروع دولت مزبور را در منطقه به خطر اندازد و باعث تشويق مردم افغانستان، مكران، بلوچستان و...، دراعادهي وضع سابق گردد. بر پايهي عهدنامهي مزبور، همهي سرزمينهايي را كه تزارها با زور و جنگ از ايرانمنتزع كرده بودند، به حكومت بلشويكي واگذار گرديد. بدين سان، ميراث خونين تزارها به تزارهاي سرخ منتقلشد.
پينوشتهاي بخش نهم
- پيمان معروف به برست ليتاوفسك (Brest Litovsk)، در سوم مارس 1918 ميلادي (12 اسفندماه 1296خورشيدي)، ميان دولت بلشويكي روسيه و دولتهاي آلمان، اتريش، بلغارستان و عثماني، بسته شد. بر پايهي پيمانمزبور، بلشويكها از سرزمينهايي كه در اثر جنگ از دست داده بودند چشمپوشي كرده و پرداخت غرامت بهدولتهاي مزبور را نيز پذيرفتند. در معاهدهي مزبور، دولت بلشويكي روسيه و عثماني متعهد شدند كه نيروهاي خودرا از خاك ايران بيرون برند. در 27 مارس 1918 (6 فروردين ماه 1298 خورشيدي) قيصرويلهلم دوم طي تلگرافتبريكي، انعقاد پيمان مزبور را به آگاهي احمدشاه رسانيد.
ـ براي عقد اين قرارداد، انگليسها مبلغ 130 هزار ليره رشوه پرداختند. از اين مبلغ، 200 هزارتومان راوثوقالدوله عاقد قرارداد برداشت. 100 هزارتومان به نصرتالدوله فيروز و 100 هزارتومان هم به صارمالدوله (وزير وقتماليه) رسيد و مبالغي هم ميان مديران جرايد موافق و ساير اشخاص متنفذي كه طرفدار قرارداد مزبور بودند، تقسيمشد.
- The Order of the Bath نشان طبقهي مخصوصي از نجباي انگلستان كه از زمان هانري چهاردهممعمول گرديد. اين نشان به سه نوع با اسامي مختلف تقسيم ميشد. كساني كه لياقت اين نشان را پيدا ميكردندميبايستي قبلا با آداب مخصوصي در حمام غسل نموده و تطهير شوند. نشان حمام در ابتداي امر مخصوص نجبايلشگري انگلستان بوده ولي از سال 1847 به بعد، به طبقات اشراف غيرنظامي نيز از اين نشان داده ميشد.
ـ سرپرسي كاكس (Sir Percy Cox)
ـ تزارها و تزارها ـ ص 19
ـ نقل جمله از: رقابت روسيه و انگليس در ايران ـ محمدعلي منشورگرگاني ـ چاپ نخست ـ انتشارات عطايي ـتهران -1368 ص 361
“... در اواخر حكومت مساوات در بادكوبه، نمايندگان مبرزي از طرف آتاترك مانند خليلپاشا و غيره به اين نقاطگسيل شدند. آنان هرچند در ظاهر دم از يگانگي و برادري با مسلمانها ميزدند ولي در باطن امر چون سيل قواي سرخو بلشويك به تمام شمال قفقاز سرازير و آخرين نقطه و مركز حكومت دنيكين كه در پتروفسك بود نيز به دست قوايسرخ افتاده و دولت تركيه آنوقت احتياج مبرمي به كمك و مساعدت دولت شوروي ميداشت، نقشههايي براي ورودقواي سرخ به بادكوبه طرح و با كساني كه ميبايستي در رأس حكومت بادكوبه قرار گيرند، روابط خيلي محرمانه داشته ونقشه در آن وقت ريختند كه مختصر قواي دولت آذربايجان در سرحد قرهباغ با ارامنه به جنگ و جدال پرداخته ونقطهاي مانند بالاجاري كه در شمال شرقي بادكوبه واقع و مركز تلاقي راهآهنهاي تفليس به شمال قفقاز ميباشد،تقريباً خالي از قشون و تنها يك پادگان كوچكي باقي و شخص خليلپاشا هم كه قبلا با حكومتي كه ميبايست سر كاربيايد، به استقبال قواي سرخ رفته و در اواخر ماه آوريل 1920 ]ارديبهشت 1299 خورشيدي [از مرز “بالاجاري” عبور وهمين كه پادگان آنجا درصدد مقاومت برآمد، آنها را از اين قصد منصرف و اظهاراتي ]مبني[ بر اينكه اين اشخاصهمه مسلمان و از برادران شما هستند، جلوگيري از خونريزي نموده و به اين ترتيب حكومتي به نام جمهوري شورويآذربايجان به وجود آمد و موجب شد كه قواي سرخ به آخرين آمال و آرزوي خود، يعني نفت بادكوبه برسد.
نتيجهي اين همه فداكاري كه تركها براي روسها نمودند، روسيه نيز كمكهاي معتنابهي چه از حيث تسليحات وچه از جهات ديگر به حكومت وقت تركيه نموده و موجبات پيشرفت و تأسيس حكومت تركيه كنوني را فراهم نمود...”(از گزارش ا. امجدي سركنسول ايران در بادكوبه به وزارت امور خارجه- شماره 282ـ 30 بهمن 1324 ـ (نقل از: غائلهيآذربايجان- خان بابا بياني- تهران 1375 - ص 85)
ـ خليل پاشا كه در اواخر مه 1920 ]اوايل خرداد 1299 خورشيدي[ به منظور تقاضاي كمك از بلشويكها به باكوآمده بود، در نامهي يازدهم ژوئن 1920] ـ 21 خرداد 1299 خورشيدي [به مصطفي كمال تصريح كرد كه... وي موفقشده است وعدهي يك كمك مادي و مالي عمده را براي كشورش بگيرد.
(استعمار انگليس در ماوراي قفقاز 1921 ـ 1918 ـ ص 166).
در 16 مارس 1920 25] اسفند 1298 خورشيدي[ مصطفي كمال با حكومت شوروي به توافق رسيد و پيماني ميانآن دو حكومت بسته شد. بر پايهي بند 4 آن پيمان: آنكارا كمك مهمي به صورت اسلحه و مهمات (تجهيزات كامل برايسه لشگر) و طلا و نفت دريافت كرد. (آقاناسيان، سرژ، ارمنستان، آذربايجان، گرجستان: از استقلال تا استقرار رژيمشوروي (1923ـ1917) ـ ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي ـ تهران ـ انتشارات معين 1370)
ـ رقابت روس و انگليس در ايران ـ ص 93.
ـ دولت و جامعه در ايران (انقراض قاجار و استقرار پهلوي) ـ دكتر محمدعلي همايون كاتوزيان ـ ترجمه حسنافشار ـ نشر مركز ـ چاپ نخست ـ تهران 1379 ـ ص 172.
10ـ كارل ماركس بنيانگذار انديشهي ماركسيسم. مهمترين اثر وي Das Kapital(سرمايه) ميباشد. حكومتبلشويكي روسيه خود را پيرو ماركسيسم ميدانست، البته با برداشت (يا قرائت) لنين از ماركس، يعني ماركسيسم ـلنينيسم.
11ـ روابط نواستعماري شوروي با ايران (1956-73) ـ انتشارات ندا ـ خردادماه 1353
12ـ فريدريش انگلس، از همكاران بسيار نزديك كارل ماركس
13ـ روابط نواستعماري شوروي با ايران
قرارداد 1921 ايران و شوروي
چون دولت ايران از يك طرف و دولت جمهوري اتحاد اشتراكي شوروي روسيه از طرف ديگر نهايت درجهمايل بودند كه روابط محكم و حسن همجواري و برابري در آتيه مابين ملتين ايران و روس برقرار باشد، لهذامصمم شدند كه داخل مذاكره در اين باب شده و براي اين مقصود اشخاص ذيل را وكلاي مختار خود نمودند. ازطرف دولت ايران عليقليخان مشاور الممالك، از طرف دولت جمهوري اتحادي اشتراكي شوروي روسيهگئورگي و اسيليويچ چيچرين و لوميخائيلويچ كاراخان. وكلاي مختار مزبور پس از ارائه اعتبارنامههاي خود كهموافق قاعده و ترتيبات مقتضيه بوده، در آنچه ذيلا ذكر ميشود توافقنظر حاصل نمودند:
فصل اول ـ دولت شوروي روسيه مطابق بيانيههاي خود راجع به مباني سياست روسيه نسبت به ملتايران مندرجه در مراسلات 14 يانوار ]ژانويه[ 1918 و 26 ايون ]ژوئن[ 1919 يك مرتبه ديگر رسماً اعلانمينمايد كه از سياست جابرانهاي كه دولتهاي مستعمراتي روسيه كه به اراده كارگران و دهاقين اين مملكتسرنگون شدند نسبت به ايران تعقيب مينمودند، قطعاً صرفنظر مينمايد. نظر به آنچه گفته شد و با اشتياق بهاينكه ملت ايران مستقل و سعادتمند شده و بتواند آزادانه در دارايي خود تصرفات لازمه را بنمايد، دولتشوروي روسيه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادهايي را كه دولت تزاري روسيه با ايران منعقد نموده وحقوق ملت ايران را تضييع مينمود، ملغي و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان مينمايد.
فصل دوم ـ دولت شوروي روسيه از سياست دولتهاي روسيه تزاري كه بدون رضايت ملل آسيا و بهبهانهي تأمين استقلال ملل مزبوره با ساير ممالك اروپا در باب مشرق معاهداتي منعقد مينمودند كه بالنتيجهمنجر به استملاك آن ميگرديد اظهار تنفر مينمايد. اين سياست جنايتكارانه را كه نه تنها استقلال ممالكآسيا را منهدم مينمود بلكه ملل زنده مشرق را طعمه حرص غارتگران اروپايي و تعديات مرتب آنها قرارميداد، دولت شوروي روسيه بدون هيچ شرطي نفي مينمايد. نظر به آنچه گفته شد و مطابق اصول مذكوره درفصل اول و چهارم اين معاهده دولت شوروي روسيه استنكاف خود را از مشاركت در هر نوع اقدامي كه منجر بهتضعيف و محفوظ نماندن سيادت ايران ميشود، اعلان نموده و كليه معاهدات و قراردادهايي را كه دولت سابقروسيه با ممالك ثالثي به ضرر ايران و راجع به آن منعقد نموده است، ملغي و از درجه اعتبار ساقط ميداند.
فصل سوم ـ دولتين معظمتين متعاهدتين رضايت ميدهند كه سرحد مابين ايران و روسيه را مطابقتعيين كميسيون سرحدي 1881 تصديق و رعايت نمايند ضمناً به واسطه عدم ميلي كه دولت شوروي روسيهاز استفاده از ثمره سياست غاصبانهي دولت تزاري سابق روسيه دارد، از انتفاع از جزاير عاشوراده و جزايرديگري كه در سواحل ولايت استرآباد (گرگان) ايران واقع ميباشد صرفنظر كرده و همچنين قريه فيروزه را بااراضي مجاوره آن كه مطابق قرارداد 28 ماي 1893 از طرف ايران به روسيه انتقال داده شده است، به ايرانمسترد ميدارد. دولت ايران از طرف خود رضايت ميدهد كه شهر سرخس معروف به سرخس روس يا سرخسكهنه با اراضي مجاور آن، كه منتهي به رودخانه سرخس ميشود كه در تصرف روسيه باقي بماند.
طرفين معظمتين متعاهدتين با حقوق مساوي از رودخانه اترك و ساير رودخانهها و آبهاي سرحديبهرهمند خواهند شد و ضمناً براي تنظيم قطعي مسأله انتفاع از آبهاي سرحدي و براي كليه مسايل متنازعفيهاي سرحدي و ارضي يك كميسيون مركب از نمايندگان ايران و روسيه معين خواهد شد.
فصل چهارم ـ با تصديق اينكه هر يك از ملل حق دارد مقدرات سياسي خود را بلامانع و آزادانه حلنمايد، هر يك از طرفين معظمتين متعاهدتين از مداخله در امور داخلي طرف مقابل صرفنظر كرده و جداخودداري خواهند نمود.
فصل پنجم ـ طرفين معظمتين متعاهدتين تقبل مينمايند كه:
1ـ از تركيب و يا توقف تشكيلات و يا دستجات “گروبها” به هر اسم كه ناميده شوند و يا اشخاص مزبورهمبارز با ايران و روسيه و همچنين با ممالك متحده با روسيه باشد، در خاك خود ممانعت نمايند. و همچنين ازگرفتن افراد قشوني و يا تجهيزات نفرات براي صفوف قشون و يا قواي مسلحه تشكيلات مزبوره در خاك خودممانعت نمايند.
2ـ به كليه ممالك و يا تشكيلات، قطع نظر از اسم آن تشكيلات كه مقصودشان مبارزه با متعاهده معظمباشد، نبايد اجازه داده شود كه به خاك هر يك از طرفين معظمتين متعاهدتين، تمام آنچه را كه ممكن است برضد متعاهد ديگر استعمال شود وارد نموده و يا عبور دهند.
3ـ با تمام وسايل كه به آن دسترس باشد از توقف قشون و يا قواي مسلحه مملكت ثالث ديگري در صورتيكه احتمال برود توقف قواي مزبوره باعث تهديد سرحدات و يا منافع و يا امنيت متعاهده معظم ديگر ميشودبايد در خاك خود و متحدين خود ممانعت نمايند.
فصل ششم ـ طرفين معظمتين متعاهدتين موافقت حاصل كردهاند كه هرگاه ممالك ثالثي بخواهند بهوسيله دخالت مسلحه سياست غاصبانه را در خاك ايران مجري دارند يا خاك ايران را مركز حملات نظامي برضد روسيه قرار دهند و اگر ضمناً خطري سرحدات دولت جمهوري اتحاد شوروي روسيه و يا متحدين آنراتهديد نمايد و اگر حكومت ايران پس از اخطار دولت شوروي روسيه خودش نتواند اين خطر را رفع نمايددولت شوروي حق خواهد داشت قشون خود را به خاك ايران وارد نمايد تا اينكه براي دفاع از خود اقداماتلازمه نظامي را به عمل آورد دولت شوروي روسيه متعهد است كه پس از رفع خطر بلادرنگ قشون خود را ازحدود ايران خارج نمايد.
فصل هفتم ـ نظر به اينكه ملاحظات مذكوره در فصل شش ميتوانند همچنين در باب امنيت در بحر خزرمورد پيدا نمايند، لهذا طرفين معظمتين متعاهدتين موافق هستند كه اگر در جزء افراد بحريه ايران اتباعدولت ثالثي باشند كه از بودن خود در بحريه ايران براي تعقيب مقاصد خصمانه نسبت به روسيه استفادهنمايند دولت شوروي روسيه حق خواهد داشت كه انفصال عناصر مضره مزبوره را از دولت ايران بخواهد.
فصل هشتم ـ دولت شوروي روسيه انصراف قطعي خود را از سياست اقتصادي كه حكومت تزاري روسيهدر شرق تعقيب مينمود و به دولت ايران نه از نقطهنظر توسعه اقتصادي و ترقي ملت ايران بلكه براي اسارتسياسي ايران پول ميداد، اعلان مينمايد. بنابراين دولت شوروي روسيه از هر نوع حقوق خود نسبت بهقروضي كه دولت تزاري به ايران داده است، صرفنظر كرده و اين گونه استقراضها را نسخ شده و غيرقابل تأديهميشمارد، همچنين دولت شوروي روسيه از تمام تقاضاهاي راجع به انتفاع از عوايد مملكتي ايران كه وثيقهاستقراضهاي مذكوره بودند صرفنظر مينمايد.
فصل نهم ـ دولت شوروي روسيه نظر به اعلان نفي سياست مستعمراتي سرمايهداري كه باعث بدبختيهاو خونريزيهاي بيشمار بوده و ميباشد از انتفاع از كارهاي اقتصادي روسيه تزاري كه قصد از آنها اسارتاقتصادي ايران بود صرفنظر مينمايد.
بنابراين دولت شوروي روسيه تمام نقدينه و اشياي قيمتي و كليه مطالب و بدهي بانك استقراضي ايران راو همچنين كليه دارايي منقول و غيرمنقول بانك مزبور را در خاك ايران به ملكيت كامل ملت ايران واگذارمينمايد.
توضيح آنكه در شهرهايي كه مقرر است قنسولگريهاي روسيه تأسيس شوند و در آنجاها خانههايمتعلقه به بانك استقراضي ايران وجود داشته و مطابق همين فصل 9 منتقل به دولت ايران ميشود، دولتايران رضايت ميدهد كه يكي از خانهها را مجاناً براي استفاده، مطابق انتخاب دولت شوروي روسيه براي محلقنسولگري روسيه واگذار نمايد.
فصل دهم ـ دولت شوروي روسيه كوشش سياست مستعمراتي دنيا را كه در ساختن راهها و كشيدنخطوط تلگرافي در ممالك غير براي تأمين نفوذ نظامي خود بر توسعه تمدن ملل ترجيح ميدهد، نفي كرده ومايل است كه وسايل مراودات و مخابرات كه براي استقلال و تكميل تمدن هر ملتي لزوم حياتي دارد به اختيارخود ملت ايران واگذارده شود و ضمناً هم به قدر امكان خسارات وارده به ايران به واسطه قشون دولت تزاريجبران شود، لهذا دولت شوروي مؤسسات روسي ذيل را بلاعوض به ملكيت قطعي ملت ايران واگذار مينمايد:
الف ـ راههاي شوسه از انزلي به تهران و از قزوين به همدان با تمام اراضي و ابنيه و اثاثيه متعلق به راههايمذكوره.
ب ـ خطوط راهآهن از جلفا به تبريز و از صوفيان به درياچه اروميه با تمام ابنيه و وسايل نقليه و متعلقاتديگر.
ت ـ اسكلهها و انبارهاي مالالتجاره و كشتيهاي بخاري و كرجيها و كليه وسايل نقليه در درياچه اروميبا تمام متعلقات آنها.
ث ـ تمام خطوط تلگرافي و تلفني با تمام متعلقات و ابنيه و اثاثيه كه در حدود ايران به توسط دولت سابقتزاري ساخته شده است.
ج ـ بندر انزلي (پرت) با انبارهاي مالالتجاره و كارخانه چراغ برق و ساير ابنيه.
فصل يازدهم ـ نظر به اينكه مطابق اصول بيان شده در فصل اول اين عهدنامه، عهدنامهي منعقده در 10فوريه 1828 مابين ايران و روسيه در تركمانچاي كه فصل 8 آن حق داشتن بحريه را در بحر خزر از ايرانسلب نموده بود، از درجه اعتبار ساقط است. مع هذا طرفين معظمتين متعاهدتين رضايت ميدهند كه از زمانامضاي اين معاهده هر دو بالسويه حق كشتيراني آزاد را در زير بيرقهاي خود در بحر خزر داشته باشند.
فصل دوازدهم ـ دولت شوروي روسيه پس از آنكه رسماً از استفاده از فوايد اقتصادي كه مبتني بر تفوقنظامي بوده صرفنظر نموده اعلان مينمايد كه علاوه بر آنچه در فصول نه و ده ذكر شد ساير امتيازات نيز كهدولت سابق تزاري عنفاً براي خود اتباع خود از دولت ايران گرفته بود، از درجه اعتبار ساقط ميباشند. دولتشوروي روسيه از زمان امضاي اين عهدنامه، تمام امتيازات مذكوره را اعم از آنكه به موقع اجراء گذارده شدهباشند و يا گذارده نشده باشند و تمام اراضي را كه به واسطه آن امتيازات تحصيل شدهاند به دولت ايران كهنماينده ملت ايران است واگذار مينمايد. از اراضي و مايملكي كه در ايران متعلق به دولت تزاري سابق بوده،محوطه سفارت روس در تهران و در زرگنده با تمام ابنيه و اثاثيه موجوده در آنها و همچنين محوطهها و ابنيهو اثاثيه جنرال قنسولگريها و ويس قنسولگريهاي سابق روسيه در ايران در تصرف روسيه باقي ميماند.توضيح آنكه دولت شوروي روسيه از حق اداره كردن قريهي زرگنده كه متعلق به دولت سابق تزاري بود،صرفنظر مينمايد.
فصل سيزدهم ـ دولت ايران از طرف خود وعده ميدهد كه امتيازات و مايملكي را كه مطابق اين عهدنامهبه ايران مسترد شده است، به تصرف و اختيار و يا استفاده هيچ دولت ثالث و اتباع دولت ثالثي واگذار ننموده وتمام حقوق مذكوره را براي رفاه ملت ايران محفوظ بدارد.
فصل چهاردهم ـ با تصديق اهميت شيلات سواحل بحر خزر براي اعاشه روسيه، دولت ايران پس ازانقضاي اعتبار قانوني تقبلات فعلي خود نسبت به شيلات مزبور حاضر است كه با اداره ارزاق جمهوريتاتحادي اشتراكي شوروي روسيه قراردادي در باب صيد ماهي با شرايط خاصي كه تا آن زمان معين خواهد شد،منعقد نمايد. همچنين دولت ايران حاضر است كه با دولت شوروي روسيه داخل مطالعه وسايلي كه حاليه نيز تارسيدن موقع شرايط مذكوره در فوق امكان رساندن مواد شيلات مزبوره را به روسيه در نظر ادارات ارزاقجمهوري اشتراكي روسيه تأمين بنمايد، بشود.
فصل پانزدهم ـ دولت شوروي روسيه نظر به اصول اعلام شده خود در باب آزادي عقايد مذهبي مايلاست به تبليغات مذهبي كه مقصود باطني از آن اعمال نفوذ سياسي در توده مردم و كمك به دسايس سبعانهتزاري بوده در ممالك اسلامي خاتمه دهد. بنابراين دولت شوروي روسيه انحلال تمام هيأتهاي روحاني را كهدولت سابق تزاري در ايران تأسيس كرده بود، اعلان مينمايد و اقدام خواهد نمود كه بعدها از روسيه به ايراناين گونه هيأتها اعزام نشوند. دولت شوروي روسيه اراضي و ابنيه و دارايي هيأت ارتودكس را در اروميه وهمچنين تمام دارايي ساير مؤسسات سنخ هيأت مزبوره را بلاعوض به ملكيت دايمي ملت ايران كه دولتايران نماينده آن است واگذار مينمايند. دولت ايران اراضي و ابنيه و دارايي مزبور را به مصرف ساختن مدارسو ساير مؤسسات معارفي خواهد رساند.
فصل شانزدهم ـ نظر به مندرجات مراسله دولت شوروي به تاريخ 25 ايون ]ژوئن1919 [ راجع به ابطالقضاوت قونسولها، اتباع روسيه ساكن ايران و همچنين اتباع ايران ساكن روسيه از تاريخ امضاي اين معاهدهداراي حقوق مساوي با سكنه محلي بوده و محكوم قوانين مملكت متوقف فيها خواهند بود و به تمام كارهايقضايي آنها در محاكم محلي رسيدگي خواهد شد.
فصل هفدهم ـ اتباع ايران در روسيه و همچنين اتباع روسيه در ايران از خدمت نظامي و تأديه هر نوعماليات نظامي يا عوارض نظامي معاف هستند.
فصل هيجدهم ـ اتباع ايران در روسيه و اتباع روسيه در ايران در آزادي مسافرت در داخله مملكت دارايحقوقي ميباشند كه به اتباع دول كاملهالوداد به غير از دول متحده با روسيه واگذار ميشود.
فصل نوزدهم ـ طرفين معظمتين و متعاهدتين در مدت قليلي پس از امضاي اين عهدنامه اقدام درتجديد روابط تجارتي خواهند نمود. وسايل تنظيم واردات و صادرات مالالتجاره و تأديه قيمت آن و همچنينطرز دريافت و ميزان حق گمركي كه از طرف ايران بر مالالتجاره روس تعلق ميگيرد مطابق قرارداد خاصتجارتي كه به وسيلهي كميسيون خاص از نمايندگان طرفين تشكيل خواهد شد، معين خواهد گرديد.
فصل بيستم ـ طرفين معظمتين متعاهدتين متقابلا به همديگر حق ترانزيت ميدهند كه از طريق ايران ويا طريق روسيه به ممالك مالالتجاره حمل نمايند. ضمناً بر مالالتجاره حمل شده، عوارض و بيش از آنچه ازمالالتجاره دول كاملهالوداد غير از ممالك متحده يا جمهوري اتحاديه شوروي روسيه اخذ ميشود، نبايدتعلق بگيرد.
فصل بيست و يكم ـ طرفين معظمتين متعاهدتين در اقل مدت پس از امضاي اين عهدنامه، اقدام دراستقرار روابط تلگرافي و پستي مابين ايران و روسيه خواهند نمود و شرايط روابط مذكوره در قرارداد خاصپستي و تلگرافي معين خواهد شد.
فصل بيست و دوم ـ براي تثبيت روابط وداديه همجواري و تهيه موجبات درك حسن نيت همديگر كهپس از امضاي اين عهدنامه فيمابين برقرار ميشود، هر يك از طرفين معظمتين متعاهدتين در پايتخت طرفمقابل نماينده مختار خواهند داشت كه چه در ايران و چه در روسيه داراي حق مصونيت خارج از مملكت(اكستري نورياليته) و ساير امتيازات مطابق قوانين بينالمللي و عادات و همچنين قواعد مقررات جاريه درمملكتين، نسبت به نمايندگان سياسي خواهند بود.
فصل بيست و سوم ـ طرفين معظمتين متعاهدتين به نيت توسعه روابط مملكتين متقابلا در نقاطي كه بهرضايت طرفين معين خواهد شد، تأسيس قنسولگريهاي خواهند نمود. حقوق و صلاحيت قنسولها درقرارداد مخصوصي كه بلاتأخير پس از امضاي اين عهدنامه منعقد خواهد شد و همچنين مطابق قواعد ومقررات جاريه در هر دو مملكت نسبت به قنسولها معين خواهد شد.
فصل بيست و چهارم ـ اين عهدنامه بايد در ظرف سه ماه تصديق شود. مبادله تصديقنامه در شهر تهرانحتيالامكان در مدت قليلي به عمل خواهد آمد.
فصل بيست و پنجم ـ اين عهدنامه به زبان فارسي و روسي در دو نسخه اصلي نوشته شده و در موقعتفسير آن هر دو نسخه معتبر ميباشد.
فصل بيست و ششم ـ اين عهدنامه فوراً پس از امضاء داراي اعتبار خواهد شد. براي تصديق آنچه گفتهشد، امضاءكنندگان ذيل اين عهدنامه را امضاء كرده و با امهار خود ممهور نمودند.
در شهر مسكو در 26 فوريه 1921 7] اسفند ماه 1299 خورشيدي[ تحرير شد.
امضاء: گئورگي چيچرين. ل. كاراخان. مشاورالممالك.
مأخذ: تزارها و تزارها.
بخش دهم
اشغال ايران در جريان جنگ جهاني دوم
روز اول تيرماه 1320 (22 ژوئن 1941)، ارتش آلمان قلمرو اتحاد شوروي را مورد حملهي نظامي قرارداد. اتحاد شوروي با وجود سالها تجهيز و آمادگي تسليحاتي براي رويارويي با حملهي احتمالي آلمان، بهسختي شكست خورد. ارتش سرخ مانند تودههاي درهم از برابر سپاهيان آلمان ميگريختند. در همان ماههاياول جنگ، بيش از نيمي از اوكراين و بخش بزرگي از مناطق صنعتي و راهبردي شوروي به اشغال ارتش آلماندرآمد. ارتش آلمان در ماه اول آغاز عمليات، كمابيش 550 كيلومتر در داخل قلمرو شوروي پيشروي كرد وضربهي سختي بر ارتش سرخ وارد نمود. استالين فرمانرواي شوروي، چندروز پس از آغاز يورش آلمان، بهچرچيل نخست وزير انگليس اطلاع داد كه خطر مرگباري اتحاد جماهير شوروي را تهديد ميكند و اگر جنگبدين منوال ادامه يابد، اتحاد جماهير شوروي يا شكست خواهد خورد و يا آنقدر ضعيف خواهد شد كه قادر بهكمك و ياري به متحدين خود جهت سرنگوني فاشيسم نخواهد بود. ديكتاتور روس كه سخت به تنگنا افتادهبود، با لحن ملتمسانهاي از چرچيل ميخواهد كه براي نجات اتحاد شوروي، يكي از دو راه را بپذيرد:
1ـ ايجاد جبههي دوم در بالكان. به طوري كه دولت آلمان مجبور شود كه 30 تا 40 گردان از نيروهاي خودرا از مرزهاي شوروي به آن سو گسيل دارد.
2ـ ارسال كمكهاي تسليحاتي، نظامي و غذايي به شوروي، در كوتاهترين مدت.
استالين تا پيش از حملهي ارتش آلمان به شوروي، از جنگ مزبور به عنوان يك جنگ امپرياليستي نامميبرد كه بر سر تقسيم منافع ميان كشورهاي سرمايهداري در گرفته است. البته از ياد نبريم كه استالين پيشاز آغاز جنگ، با هيتلر همپيمان شده بود. اما، هنگامي كه استالين مورد قهر هيتلر واقع شد، دست نياز ودرخواست به سوي “امپرياليستها”، دراز كرد.
چرچيل نيز كه در لبهي پرتگاه نابودي قرار داشت، ميدانست كه محو شوروي، باعث شكست كاملانگلستان و در اين فرآيند از دست رفتن مستعمراتي خواهد بود كه آفتاب در آنها غروب نميكرد. دولتبريتانيا كه خود زير ضربات مرگبار آلمان قرار داشت، ضمن رد پيشنهاد نخست شوروي مبني بر گشودنجبههي جديدي در بالكان، با پيشنهاد ارسال كمكهاي تسليحاتي، نظامي و غذايي، به شوروي موافقت كرد.اما دولت بريتانيا، قادر نبود كه به نيازهاي شوروي پاسخ دهد. از اين روي، ناچار دست به دامان دولت ايالاتمتحده آمريكا شد. رييسجمهور آمريكا حتا پيش از آنكه كنگره با كمك آمريكا به شوروي موافقت كند، روز19 تيرماه 1320 (10 ژوئيه 1941)، آمادگي كشورش را براي كمك به شوروي به آگاهي سفير اتحاد شورويدر واشنگتن رساند.
بدين سان، روسها و انگليسها، با وجود دشمنيها و رقابتهاي ديرين و اختلافهاي سياسي وايدهئولوژيك، در 12 ژوئيه همان سال (21 تيرماه 1320 خورشيدي)، موافقتنامهي اتحاد در جنگ را امضاءكردند. بر پايهي قرارداد مزبور، دو طرف متعهد شدند كه بدون جلب رضايت طرف ديگر، هيچگونه گفتگويجداگانه پيرامون متاركهي جنگ و يا عقد پيمان صلح با آلمان به عمل نياورند و همچنين كمكهاي نظاميلازم را در درازاي جنگ در اختيار يكديگر قرار دهند.
به دنبال امضاي موافقتنامهي مزبور، انگليسها راه ايران را به عنوان بهترين راه براي رسانيدن سازوبرگجنگي و آذوقه به روسيه پيشنهاد كردند. در آغاز روسها، از ترس اينكه در دو جبهه درگير شوند، امتناعداشتند و حتا گمان ميكردند كه ممكن است انگليسها ميخواهند آنان را به سوي يك فاجعه سوق دهند. اماانگليسها با توجه به عواملي كه در دستگاه حاكمهي ايران داشتند، به روسها اطمينان دادند كه ظرف چندروز، ارتش ايران از هم پاشيده و ايران اشغال ميشود. روسيه و بريتانيا، پنج روز بعد، يعني در روز 26 تيرماه1320 (17 ژوئيه 1941) دربارهي لشگركشي و اشغال ايران به توافق رسيدند.
از اين روي، روسها و انگليسها، دست به پروندهسازي براي توجيه تجاوز نظامي قريبالوقوع، به ايرانزدند. روز 27 تيرماه 1320 (18 ژوئيه 1941)، دو دولت مزبور با تسليم يادداشتهاي همانند، خواستار اخراجكارشناسان آلماني از ايران گرديدند. آنان در يادداشتهاي خود متذكر شده بودند كه كارشناسان آلماني عواملستون پنجم آلمان در ايران بوده و منافع اتحاد جماهير شوروي و بريتانيا را تهديد ميكنند.
دولت ايران پاسخ داد كه وجود كارشناسان مزبور براي صنايع ايران ضرورياند و تعداد آنها قابل ملاحظهنيست و افزون بر آن، زير نظارت و مراقبت جدي قرار دارند.
اما “گرگ”ها، با وجودي كه خوداز سرچشمه آب مينوشيدند، “بره” را متهم ميكردند كه از پايين دست ، آبرا گلآلود ميكند€ “... آنتوني ايدن (Anthony Eden) وزيرخارجه انگليس به محمدعلي مقدم وزيرمختارايران در لندن به طور سربسته اظهار داشته بود كه اگر مسألهي واگذاري راه، جهت عبور اسلحه و مهماتانگليسي به جبههي شوروي به نحوي حل شود، از اقدامي كه ممكن است عواقب وخيمي براي ايران داشتهباشد، جلوگيري خواهد شد...”.
روز 25 امردادماه 1320 (16 اوت 1941)، دولتهاي روس و انگليس، ضمن يادداشتهاي جداگانه،پاسخ دولت ايران را قانعكننده ندانسته و خواستار اخراج همهي اتباع آلمان از ايران شدند.
روز دوم شهريورماه 1320 (24 اوت 1941)، بخشي از ناوگان دولت بريتانيا به بهانهي بازديد از خرمشهروارد اروند رود شده و در آبهاي قلمرو حكومت عراق برابر آبادان، لنگر انداخت. دريادار بايندر، فرمانده نيرويدريايي ايران، به ناوهاي ببر و پلنگ دستور داد تا از ناوگان بريتانيا استقبال كنند. فرمانده ناوگان بريتانيا،نزديك شدن شب را بهانه كرد و بازديد را به روز بعد موكول نمود. اما در نيمه شب دوم شهريورماه 1320 (24اوت 1941)، ستونهاي ارتش انگليس كه از سوي سربازان مستعمراتي هندي همراهي ميشد، از بندر بصرهبه سوي ايران به حركت درآمدند. آنان از اروندرود گذشته و سحرگاه روز سوم شهريور 1320
(25 اوت 1941)، خرمشهر و آبادان را مورد حمله قرار دادند. همزمان، نيروي دريايي انگليس، نيروي درياييايران را از فاصلهي نزديك، زير آتش گرفت. در اين نبرد سربازان و ناويان ايران، با وجود غافلگيري، پايداريشايستهاي از خود نشان دادند. هنگامي كه ناوگان بريتانيا بدون اعلام قبلي، عمليات جنگي عليه نيرويدريايي ايران را آغاز كرد، به جز تعدادي اندك، بقيهي پرسنل در خوابگاهها و يا منازل خود بودند. با آغاز تعرضناجوانمردانه ناوگان بريتانيا، پرسنل مزبور خود را به يگانهاي مربوط رسانيده و به دفاع پرداختند. درياداربايندر، هنگامي كه عازم محل فرماندهي بود، از سوي نيروهاي زرهي انگلستان كه از پايگاههاي خود در خاكعراق وارد ايران شده بودند به محاصره درآمد و به شهادت رسيد. بدين سان، نيروي دريايي نوپاي ايران با ازدست دادن ناوهاي ببر و پلنگ و كمابيش هفتصد تن شهيد، از هم پاشيد.
لحظاتي پس از آن كه دولت شوروي از تجاوز ارتش انگليس به خاك ايران اطمينان حاصل كرد، دست بهتهاجم عليه ايران زد. سحرگاه روز سوم شهريورماه، ارتش سرخ همزمان و از چند محور، استانهاي آذربايجان،گيلان، مازندران و خراسان را مورد تهاجم قرارداد. ارتش سرخ در آذربايجان از محور جلفا ـ گرگر ـ درهديز، بهدرون كشور رخنه كرد و پس از استقرار در شهر مرند، سه قسمت شد. يك ستون به سوي ماكو، يك ستون بهسوي تبريز و ستون ديگر به سوي اروميه به حركت درآمد. ستونهاي ديگري از ارتش سرخ از محورهايارسباران از راه پل خداآفرين و محور مشكين شهر ـ مغان ـ اردبيل و نيز محور آستارا وارد خاك ايران شدند.ستونهايي كه از محور آستارا به درون كشور نفوذ كرده بودند،روانه اشغال بندر انزلي و رشت شدند، هم چنينستونهاي ديگري از ارتش سرخ پس از گذشتن از مرز ايران، از محور گنبدكاووس ـ پهلوي دژ (آققلا)، راهگرگان را در پيش گرفتند. بخشي از اين نيروها، از محور چهل دختر ـ خوش ييلاق، به طرف شاهرود و سمناناعزام شدند. ستون ديگري در گرگان با ستون پهلوي دژ به هم پيوسته و به سوي نهار خوران و زيارت كه خطدفاعي ارتش ايران بود، به حركت درآمدند. در خراسان، ارتش سرخ از دو محور به داخل خاك ايران نفوذ كرد.محورهاي دوگانه عبارت بودند از:
1ـ محور باجگيران ـ لطف آباد ـ دره گز ـ قوچان
2ـ محور سرخس
ارتش سرخ در تمام طول مدت، به شدت شهرهاي شمالي ايران را بمباران كرد. شدت بمبارانها درشهرهاي تبريز، رشت، رضاييه (اروميه)، بابلسر ـ قزوين و...، بيشتر بود.
در اين ميان، انگليسها پس از درهم كوبيدن نيروي دريايي ايران و اشغال آبادان و خرمشهر، شهر اهواز رابمباران كرده و به سوي آن شهر پيشروي نمودند. همزمان با عمليات خوزستان، ستونهاي ديگري از ارتشانگلستان از مرز خسروي گذشته و پس از اشغال تأسيسات نفت شاه (نفت شهر)، به سوي كرمانشاه حركت كرد.
دقايقي پس از آن كه ايران مورد حملهي ناگهاني نيروهاي بريتانيا و شوروي قرار گرفت، سفيران روس وانگليس به در خانهي “علي منصور” نخستوزير رفته و ضمن تسليم دو يادداشت ، وي را از يورش نظاميمشترك آگاه كردند. در يادداشت دولت انگليس آمده بود :
“با وجود اقدامات مشترك دولت امپراتوري بريتانيا و دولت شوروي در تاريخ 18 ژوئيه و 16 اوت 194127] تير و 25 امردادماه [1320 راجع به جلوگيري از فعاليت خطرناك عمال آلماني و اخراج آنان از كشور،جاي بسي تأسف است كه دولت ايران براي جلوگيري از اين فعاليتها هيچ اقدامي ننموده و در نتيجه عمالآلماني بر عليه منافع و استقلال كشور ايران همچنان به فعاليت خود ادامه ميدهند. بنابراين دولت امپراتوريبريتانياي كبير به منظور دفاع از منافع خود و دوستان خويش اقدامات مقتضي مبذول داشته است كه با خطرفوق در ايران مقابله نمايد و به همين جهت و براي اجراي اين منظور به طور موقت نيروهاي نظامي خود راوارد ايران كرده و به محض اينكه اوضاع جنگ اجازه دهد، اين نيرو خاك ايران را ترك خواهد گفت.”
يادداشت دولت شوروي نيز مشابه يادداشت دولت انگليس بود. در اين يادداشت پس از اشاره به مسايليكه در يادداشتهاي قبلي و مذاكرات شفاهي، آمده بود:
“جاي بسي تأسف است كه دولت ايران براي جلوگيري از اين فعاليتها اقدامي ننموده و در نتيجه عمالآلماني به فعاليت جنايتآميز]€[ خود همچنان ادامه ميدهند. بنابراين دولت اتحاد جماهير شوروي ناگزيرگرديد كه به منظور حفظ امنيت خاك خود، به ايران نيرو گسيل دارد. بديهي است كه اين اقدام بر عليهاستقلال ايران صورت نگرفته بلكه منظور از آن جلوگيري از فعاليت عمال آلماني است كه امنيت شوروي را بهمخاطره انداخته است.”
همزمان، مولوتف كميسر امور خارجه اتحاد شوروي، يادداشتي به محمد ساعد، سفير كبير ايران در مسكوتسليم كرد. در اين يادداشت، روسها تجاوز نظامي به ايران را برپايهي مواد 5 و 6 عهدنامهي مودت 1921، بهمنظور جلوگيري از خطر فعاليت آلمانها، در راستاي حفظ امنيت اتحاد شوروي، توجيه كردند.
در شهريور ماه 1320، تنها چند سال از پايهگذاري ارتش ايران ميگذشت. توان ارتش ايران، در حد حفظآرامش داخلي و درگيريهاي احتمالي منطقهاي بود، تا جنگ عليه دو قدرت بزرگ روز. ارتش ايران درسالهاي نخست 1300 خورشيدي از ادغام نيروهاي “قزاق” و “ژاندارم” و برخي عناصر “پليس جنوب”،تشكيل شده بود. ارتش ايران از سالهاي 1310 خورشيدي به بعد از تعداد معدودي افسر كه در دانشگاههاينظامي كشورهاي پيشرفته و به ويژه فرانسه درس خوانده بودند، بهرهمند گرديد. نيروي زميني ارتش ايران،فاقد يگانهاي موتوري و يگانهاي مكانيزه و زرهي در مفهوم روز بود. ارتش ايران، تنها داراي سه گردان تانكسبك بود كه همگي در تهران مستقر بودند و لشگرها، نيروي زرهي نداشتند. نيروي هوايي ايران از چند فروندهواپيماي دوبالهي ساخت انگلستان كه در جنگ جهاني اول مورد استفاده بودند، تشكيل ميشد.
نيروي دريايي، داراي دو ناو جنگي 3 هزار تني به نامهاي ببر و پلنگ (ساخت ايتاليا) و چند ناوچه بود.تعدادي از فرماندهان آن در آموزشگاههاي نظامي ايتاليا، فنون جنگهاي دريايي را آموخته بودند. مجموعپرسنل ارتش ايران، كمابيش 90 هزار نفر برآورد ميشد. بدينسان، با توجه به اين واقعيتها، ارتش ايران توانرويارويي همزمان با دو قدرت بزرگ آن روز را نداشت.
هنوز چند روز از تعرض نظامي بريتانيا و شوروي عليه ايران نگذشته بود كه سرلشگر نخجوان كفيل وزارتجنگ بدون اطلاع رضاشاه (فرمانده كل قوا)، شوراي عالي جنگ را تشكيل داد. اين شورا كه سرلشگر ضرغامي(رييس ستاد)، سرلشگر رياضي و سرلشگر يزدانپناه در آن حضور داشتند، دستور ترك مخاصمه را صادر كردهو لشگرهاي 1 و 2 مستقر در تهران را مرخص نمود. رضاشاه، به محض آگاهي از اين مسأله، آنها را به كاخسعدآباد احضار كرد و ضمن خلع درجه، دستور زنداني كردن آنان را به جرم خيانت به كشور، صادر نمود. درضمن، وي سپهبد اميراحمدي را مأمور جمعآوري سربازان و مقاومت و حفظ شهر تهران برابر بيگانگان كرد.سپهبد اميراحمدي حكومت نظامي اعلام و با تلاش فراوان توانست عدهاي از افسران و سربازان را جمعآوريو نظم و آرامش را در تهران برقرار نمايد.
اما، فاجعه بسيار ژرف بود. دستهاي خيانتكاري كه در گرماگرم جنگ، دستور ترك مخاصمه و مرخصكردن سربازها را صادر كرد، از ماهها پيش، در لجستيك نيروها اخلال كرده و در نتيجه، مهمات مربوط بهتوپخانه و ادوات جنگي ناهمآهنگ با نياز ارسال ميشدند. به طوري كه در همان روز نخست، بسياري ازيگانهاي توپخانه، امكان آتش نداشتند.
پيش از اعلام ترك مخاصمه، يگانهاي ارتش به خوبي برابر متجاوزان ميجنگيدند، به طوري كه در چندنقطه، آنان را متوقف كرده و خسارت و تلفات قابل توجهي نيز به نيروهاي مهاجم وارد كرده بودند. در اين ميانبايد از پايداري و دليري فرماندهان و يگانهاي زير نام برد: سرلشگر شاهبختي (فرمانده لشگر خوزستان)،سرلشگر حسن مقدم مراغهاي (فرمانده لشگر كردستان و كرمانشاه)، سرلشگر قدر (فرمانده لشگر رشت)،سرهنگ معتضدي (كفيل فرماندهي لشگر گرگان) و... در اين جا قابل ذكر است كه پس از صدور دستور تركمقاومت، عدهاي از افراد لشگر گرگان تسليم نشده و با عقبنشيني خود را به تهران رساندند. البته در اين ميان،كساني نيز مانند سرلشگر محتشمي (فرمانده لشگر خراسان)، خيانت كرده و تسليم شد. همچنين، فرماندهلشگر تبريز نيز ترك خدمت كرده و فرار نمود.
به دنبال خلع درجه و بازداشت وزير جنگ و رييس ستاد، رضاشاه دو تن از اميران تحصيل كرده ارتش،يعني سرتيپ عبدالله هدايت و سرتيپ حاجعلي رزمآرا را براي مشاوره احضار كرد. آنان با توجه به دلايل زير،اعلام كردند كه امكان مقاومت وجود ندارد. رضا شاه هم نظر آنان را پذيرفت.
1ـ عدم توازن نيروهاي ارتش ايران با مهاجمان
2ـ نداشتن تحرك لازم، نداشتن برتري آتش
3ـ نداشتن مهمات براي مقابله (با توجه به خيانتهاي به عمل آمده)
4ـ غافلگير شدن و عدم بسيج نيروها و نبودن فرصت كافي براي اين كار
5ـ برتري بيچون و چراي دشمن در هوا
6ـ ترس و وحشت مردم از بمبارانهاي هوايي
7ـ خيانت عوامل بيگانه
8ـ عدم آگاهي دولت برابر جريانهاي پيش آمده و... درآمدند. از سوي ديگر، ارتش سرخ نيز با بهرهگيري ازترك مقاومت ارتش ايران، خود را به حومهي قزوين رسانيد و در آن جا نيروهاي ارتش سرخ و بريتانيا به همپيوستند.
دولت ايران كه از يورش نظامي دو همسايهي نيرومند غافلگير شده بود، وسيلهي سفيران كشور در مسكو،لندن و واشنگتن از دولتهاي روس و انگليس خواست تا با توقف عمليات نظامي، با ايران وارد گفتگو شوند. امادولتهاي مزبور به درخواست دولت ايران پاسخ ندادند.
از آن جا كه علي منصور نخستوزير وقت، از نظر متفقين معروف به داشتن نظرات دوستانه نسبت بهآلمانها بود، روز پنجم شهريورماه (27 اوت) از كار كناره گرفت و محمدعلي فروغي كه “ مورد قبول انگليسهابود، مأمور تشكيل كابينهي جديد”، شد به دنبال تشكيل كابينهي جديد، به پيشنهاد فروغي دستور تركمقاومت به همهي يگانهاي ارتش صادر شد. به دنبال اعلام ترك مخاصمه، فروغي نظر نهايي دولتهايبريتانيا و شوروي رااز يورش نظامي به ايران، استفسار كرد. روز هشتم شهريورماه 1320 (30 اوت 1941)،سفيران شوروي و بريتانيا، نظرات دولتهاي خود را به شرح زير اعلام كردند:
1ـ ترك مقاومت كامل و تخليهي يگانهاي ارتش ايران از نقاطي كه وسيلهي نيروهاي متفقين اشغال شدهاست.
2ـ اخراج همهي شهروندان آلمان از ايران، غير از اعضاي سفارت.
3ـ تعهد در تسهيل ترابري جنگافزار و مهمات و ادوات جنگي از راه ايران به شوروي.
در برابر دولت انگلستان اعلام كرد كه حقالسهم ايران را از درآمد نفت جنوب خواهد پرداخت و روسهانيز پذيرفتند كه سهم ايران را از عايدات شيلات، پرداخت نمايند. همچنين دو دولت مزبور متعهد شدند كه هرزمان وضعيت نظامي اجازه دهد، نيروهاي خود را از خاك ايران بيرون ببرند.
بريتانيا و شوروي، بدون اينكه منتظر پاسخ دولت ايران بمانند، بر دايرهي خواستههاي خود افزودند وخواستار تحويل شهروندان آلمان شدند. از آن جا كه پاسخي از دولت ايران دريافت نكردند، روز 19 شهريور ماه1320 (10 سپتامبر 1941)، دولتهاي مزبور اعلام كردند كه هرگاه ظرف 48 ساعت، اتباع آلمان را تسليمننموده و سفارت خانههاي آلمان، ايتاليا، روماني و مجارستان را تعطيل نكند، تهران را اشغال خواهند كرد. ازآن جا كه دولت ايران به اين اولتيماتوم پاسخ نداد، روز 25 شهريورماه (16 سپتامبر) نيروهاي روس و انگليسبراي اشغال پايتخت به حركت درآمدند. در اين فرآيند رضا شاه از مقام سلطنت استعفا كرد و از تهران خارجشد و روز 26 شهريورماه (17 سپتامبر) نيروهاي شوروي و بريتانيا، تهران را اشغال كردند. فروغي در مجلسشوراي ملي خطاب به مردم ايران اعلام كرد: “ميآيند و ميروند و با شما كاري ندارند”؟€
نكتهي آموزنده در اين ميان، نشان ندادن واكنش از سوي همپيمانان ايران يعني دولتهاي تركيه،افغانستان و عراق بود. حتا حكومت عراق، برخلاف موازين پيمان سعدآباد، خاك خود را براي يورش به ايراندر اختيار دولت متجاوز بريتانيا قرار داد.
ده سال بعد، در جريان ملي شدن صنايع نفت، بار ديگر حكومت عراق آبهاي خود را در اختيار دولتمتجاوز بريتانيا قرارداد. رزم ناوهاي موريشس و مسينا، براي ارعاب مردم ايران، توپهاي خود را به سويپايگاه دريايي خرمشهر نشانه رفتند. اما، مردم ايران پايداري كردند...
پينوشتهاي بخش دهم
ـ در سال 1939 دولت آلمان نازي با اتحاد شوروي قرارداد عدم تجاوز امضا كرد. بر پايهي قرارداد مزبور، دودولت كشور لهستان را ميان خود تقسيم كردند. هيتلر با اطمينان از هم پيماني شوروي، روز اول سپتامبر 1939 (9شهريور 1318) به لهستان حمله برد و در اين فرآيند آتش جنگ جهاني دوم را افروخت.
روز بيست و پنجم نوامبر 1940 (4 آذر 1319)، موتولف وزير امور خارجهي شوروي به سفير آلمان در مسكو اطلاعداد كه منضم كردن يك پروتكل محرمانه به اتحاد چهارگانه (آلمان ـ ايتاليا ـ شوروي ـ ژاپن)، در صورتي از سوي اتحادشوروي قابل پذيرش است كه افزون بر مواد ديگر، منطقهي جنوب باتوم و باكو در راستاي كلي خليج فارس، به عنوانمركز خواستههاي اتحاد شوروي، به رسميت شناخته شود.
(ايران و جنگ سرد، لوكيس فاوست ـ ترجمه كاوه بيات ـ ص 154)
ـ تاريخ روابط خارجي ايران - ص 403.
ـ وزارت امور خارجه ايران در آغاز سال 1358 خورشيدي، طي يادداشتي به دولت شوروي، كان لم يكن بودنمواد مزبور را اعلام كرد.
ـ اين هواپيماها از سال 1319 در كارخانهي شهباز در تهران، مونتاژ ميشدند.
ـ سرلشگر احمد نخجوان كه سالها كفيل وزارت جنگ بود، در دولت بعدي (دولت فروغي) وزير جنگ شد.سرتيپ علي رياضي، نخست به معاونت ستاد ارتش رسيد و سپس به درجهي سرلشگري ارتقا پيدا كرد و رييس ستادشد.
ـ تاريخ روابط خارجي ايران ـ ص 417.
ـ پيمان همكاري و عدم تعرض كه به نام پيمان سعدآباد معروف است، در چهارم تيرماه 1316 خورشيدي (25ژوئن 1937) در قصر سعدآباد تهران ميان كشورهاي ايران، تركيه، عراق و افغانستان بسته شد. دولتهاي امضاءكنندهمتعهد شدند كه مرزهاي يكديگر را محترم شمرده و از هرگونه تجاوز به يكديگر خودداري كرده و از تشكيل جمعيتهاو دستهبنديهايي كه هدف آنها اخلال صلح در يكي از كشورهاي همپيمان باشد، جلوگيري نمايند.
بخش يازدهم
توطئهي نافرجام براي تجزيهي آذربايجان
(گريزاهريمن)
روز هژدهم ارديبهشت ماه 1324 (8 مه 1945)، با تسليم بدون قيد و شرط ارتش آلمان، جنگ جهانيدوم به پايان رفت.
ده روز پس از اعلام تسليم آلمان، دولت ايران ضمن يادداشتي به بهانه شادباش پيروزي به سه دولت بزرگمتفق، خاطرنشان كرد كه با پايان گرفتن جنگ لازم است هرچه زودتر خاك ايران را تخليه كنند.
مسألهي تخليه خاك ايران از نيروهاي متفقين در همايش پتسدام كه از 17 ژوئيه تا دوم اوت 1945ميلادي (26 تير تا 11 امرداد ماه 1324 خورشيدي) ميان رهبران كشورهاي پيروزمند برگزار گرديد، مطرح ومورد توافق قرار گرفته بود. در اعلاميهي پاياني كنفرانس پتسدام، تأكيد شد كه قواي متفقين بلافاصله شهرتهران را تخليه ميكنند. اما قرار شد پيرامون تخليهي كامل ايران در نشست وزيران خارجهي آمريكا، بريتانيا وشوروي كه در ماه سپتامبر 1945 (شهريور 1323) در لندن برپا خواهد شد، گفتگوهاي لازم به عمل آيد. روز11 شهريور ماه 1324 (2 سپتامبر 1945)، ژاپن نيز بدون قيد و شرط تسليم شد. بدين سان جنگ در آسيا نيزخاتمه يافت.
فرداي آن روز (12 شهريورماه / 3 سپتامبر)، فرقهي دموكرات آذربايجان با انتشار بيانيهاي، بهطور رسمياعلام موجوديت كرد. به دنبال اين اعلام، تشكيلات ايالتي حزب توده و نيز سازمان كارگري حزب مزبور دراستان آذربايجان شرقي، به فرقه دموكرات پيوست و روزنامه آذربايجان وابسته به تشكيلات كارگري مزبور،ارگان رسمي فرقهي دموكرات شد.
همزمان با تشكيل فرقهي دموكرات، تني چند از سران كرد كه به دعوت جمهوري آذربايجان شوروي بهباكو رفته بودند، چند هفته پس از بازگشت به ايران، موجوديت حزب دموكرات كردستان (كومله) را اعلامكردند.
روز بيست و دوم شهريور ماه 1324 (13 سپتامبر 1945)، دولت ايران طي يادداشت ديگري، خواستارتخليه كامل خاك كشور از نيروهاي بيگانه شد. چند روز بعد، وزيران خارجه سه دولت آمريكا، بريتانيا و شورويدر همايش لندن اعلام كردند كه برپايهي پيمان سه جانبه (ايران، بريتانيا و شوروي)، نيروهاي متفقين ششماه پس از پايان جنگ با ژاپن، يعني تا دوم مارس 1946 (11 اسفند 1324)، خاك ايران را تخليه خواهند كرد.
روسها، با توجه به اعلاميهي مزبور و تعهد تخليهي ايران در موعد مقرر، بر تجهيز و تعليم فرقهيدموكرات سرعت بخشيدند. هنوز 24 ساعت از صدور اعلاميهي مزبور نگذشته بود كه گروههاي مسلح كه بيشترآنها از آن سوي مرز آمده بودند، اقدام به اشغال ادارات دولتي و حمله به كلانتريها و پاسگاههاي ژاندارمريدر آذربايجان نمودند.
در اين ميان، حزب توده نيز ضمن انحلال شعبههاي خود در آذربايجان، دستور داد كه محل و وسايلموجود در اختيار فرقهي دموكرات قرار داده شده و افراد حزب،به عضويت فرقهي دموكرات درآيند.
فرقهي دموكرات با پشتيباني همهجانبهي نيروهاي ارتش سرخ، در فاصلهي كوتاه بسياري از شهرهايآذربايجان را تصرف كرده و با دست زدن به اعدام، شكنجه، زندان و مصادره اموال، جو رعب و وحشت را برقرارساخت.
در اين هنگام محسن صدر (صدرالاشراف) كه از ماموران محمدعلي شاه در قتل و كشتار آزادي خواهانبه شمار ميرفت، با وجود تنفر و مخالفت شديد مردم، تنها با حمايت عناصر فاسد حاكمه و تأييد ضمنيسفارت بريتانيا، كرسي نخستوزيري را اشغال كرده بود. سرانجام، وي برابر مخالفت شديد افكار عمومي وگروهي از نمايندگان مجلس كه با عدم حضور در مجلس، تشكيل جلسات آن را غيرممكن ساخته بودند، روزبيست و نهم مهرماه 1324 (21 اكتبر 1945)، از كار كنارهگيري كرد.
با بركناري وي، ابراهيم حكيمي (حكيمالملك)، به نخستوزيري برگزيده شد. وي در بيست و ششم آبانماه 1324 (17 نوامبر 1945)، ضمن يادداشتي به مداخلهي مأموران كشوري و لشكري شوروي در امورداخلي ايران و به ويژه نسبت به پشتيباني از فرقهي دموكرات، اعتراض كرده و در ضمن خواستار گفتگويمستقيم با مقامهاي شوروي شد.
همزمان، دولت حكيمي، يادداشتهايي به دولتهاي آمريكا و بريتانيا فرستاد و ضمن تشريح حوادثآذربايجان، تقاضاي پشتيباني كرد. اقدام مهم ديگر دولت حكيمي، گسيل نيروهاي نظامي به ياري پادگانتبريز بود كه در محاصرهي عناصر مسلح فرقهي دموكرات قرار داشت. اما ستون مزبور روز سيام آبان ماه1324 (21 نوامبر 1945)، در شريفآباد (نرسيده به قزوين)، از سوي ارتش سرخ متوقف گرديد. پيش ازرسيدن ارتش به قزوين، فرقهي دموكرات نخستين كنگرهي خود را برپا كرد. در اين كنگره، فرقهي دموكراتاعلام كرد كه خواهان خودمختاري كامل آذربايجان ميباشد. در كنگرهي مزبور، بيانيهاي پيرامون همآهنگيكامل ميان فرقهي دموكرات و كومله منتشر شد.
در نيمهي دسامبر 1945 (اواخر آذرماه 1324)، قرار بود كه دومين همايش وزيران خارجهي آمريكا،شوروي و بريتانيا برگزار گردد. دولت ايران اميدوار بود كه با پشتيباني دولتهاي آمريكا و بريتانيا، خروجنيروهاي شوروي از كشور را تحقق بخشيده و در اين فرايند به غايلهي فرقه دموكرات پايان دهد. اما، روز 21آذرماه 1324 (12 دسامبر 1945)، ميرجعفر پيشهوري رهبر فرقه دموكرات، به اشاره روسها، حكومت مليآذربايجان را اعلام نمود. به دنبال اين اعلام، تمبرهاي پست ايران با مهر “حكومت ملي آذربايجان ـ 21 آذر1324”، به جريان گذارده شد و ساعت تبريز با يك ساعت و نيم اختلاف، با وقت مسكو تنظيم گرديد.
با توجه به اين امر، سفيران بريتانيا و آمريكا، پيشنهادي تسليم دولت ايران كردند. به موجب پيشنهادمزبور، قرار بود كه يك كميسيون نظارت مركب از نمايندگان روس، انگليس و آمريكا تشكيل شده و بر اجرايمواد پيمان سه جانبه و اعلاميهي كنفرانس تهران و خروج نيروهاي متفقين، نظارت كند. چنين كميسيوني،پيشتر در اروپاي شرقي تشكيل شده بود.
نمايندگان اقليت مجلس با شدت با اين طرح مخالفت كرده و آن را مانند قراردادهاي 1907 و 1919، بهمنزلهي تقسيم ايران به مناطق نفوذ و برقراري نظام تحتالحمايگي ايران دانستند. از اين روي، دولت حكيميطرح مزبور را رد كرد و به رييس هيأت نمايندگي ايران در سازمان ملل دستور داد كه از حكومت شوروي بهشوراي امنيت، شكايت برد. فرداي آن روز يعني در سيام دي ماه 1324 (20 ژانويه 1946)، دولت حكيمياستعفا داد.
روز دوم بهمن ماه 1324 (22 ژانويه 1946)، شورش كردستان آغاز شد. حزب كوملهي كردستان كهداراي تمايلات بلشويكي بود، تأسيس “دولت جمهوري كردستان” به رياست قاضي محمد را در شهر مهاباد،اعلام كرد. سه ماه بعد، يعني در سوم ارديبهشت ماه 1325 (23 آوريل 1946) فرقهي دموكرات آذربايجان وحزب كوملهي كردستان، قرارداد مودت بسته و اتحاد ميان خود را اعلام كردند.
روز ششم بهمن ماه 1324 (26 ژانويه 1946)، احمد قوام (قوامالسلطنه) با رأي تمايل اكثريت نمايندگانمجلس شوراي ملي به نخستوزيري برگزيده شد. وي نيز ضمن ارسال پيامي به رهبران شوروي، بريتانيا وآمريكا، درخواست كرد كه سه دولت مزبور نسبت به تعهداتي كه در دوران جنگ دربارهي حفظ استقلال وتماميت ارضي ايران به عهده گرفتهاند، عمل كنند. از سوي ديگر، وي از طريق مجاري ديپلماتيك، در پياستفسار مقاصد زمامداران شوروي از دخالت در امور داخلي ايران برآمد كه پاسخ لازم را دريافت نكرد.
از آنجا كه مقامهاي شوروي پاسخ روشني به درخواستهاي دولت ايران ندادند، احمد قوام، روز 30بهمن ماه 1324 (19 فوريه 1946)، به منظور گفتگوهاي رودررو، رأس يك هيأت هشت نفره عازم مسكو شد.سفر قوام به مسكو، هفده روز به درازا كشيد. در اين مدت سه بار قوام و استالين به گفتگو نشستند. دو ملاقاتميان آنها بدون حضور شخص ديگري برگزار شد و در يك گفتگو، مولوتف وزير امورخارجهي شوروي نيزحضور داشت. استالين، براي تخليهي قواي شوروي، شرايط سختي را پيشنهاد كرد. از جمله ميتوان ازموارد زير نام برد:
- همآهنگ كردن سياست خارجي ايران با شوروي
- شناسايي رسمي حكومت خود مختار آذربايجان.
- واگذاري امتياز نفت شمال به دولت شوروي
قوام زير بار اين پيشنهادها نرفت. سرانجام هنگامي كه گفتگوها در آستانه شكست كامل قرار گرفت ونخستوزير ايران اعلام كرد كه از ادامهي مذاكرات منصرف شده و مسكو را ترك خواهد كرد، استالين رويهيخشن خود را تغيير داد. استالين از قوام خواست كه مسافرت خود را به خاطر ميهماني شام كه به افتخار وي برپا ميگردد، به عقب بياندازد. با وجودي كه در هيچ يك از زمينهها دو دولت به توافق نرسيده بودند، استالينو قوام موافقت كردند كه گفتگوها در اين باره با سفير ويژهاي كه روسها به تهران ميفرستند، دنبال شود.
هنگامي كه قوام در مسكو به سر ميبرد، دو واقعهي مهم به وقوع پيوست. نخست آنكه روز نهم اسفندماه1324 (28 فوريه 1946)، شكايت ايران از شوروي در شوراي امنيت مطرح شد. شوراي مزبور ضمنقطعنامهاي دولتهاي ايران و شوروي را به گفتگوي مستقيم دعوت كرد. دوم اينكه روز يازدهم اسفندماه1324 (دوم مارس 1946)، زمان پيشبيني شده براي تخليهي نيروهاي متفقين از ايران، فرا رسيد.دولتهاي آمريكا و بريتانيا، پيش از تاريخ مزبور، نيروهاي خود را از ايران بيرون برده بودند. اما شوروي، تنها بهتخليهي مشهد، شاهرود و سمنان اكتفا كرده و به جاي اينكه نيروهاي مزبور را به پشت مرزهاي خود ببرد،آنها را در سه ستون، به سوي تهران، مرز عراق و مرز تركيه، سوق داد. به دنبال اين حركت، ستونهاي ديگرياز پياده و زرهي ارتش سرخ از مرز گذشته و وارد ايران گرديد. همسو با اين عمليات، چند لشكر شوروي در كنارمرزهاي اروپايي كشور تركيه، متمركز شدند. همزمان با اين اقدامهاي نظامي، روسها دست به تبليغاتدامنهداري زدند تا دولتهاي ايران و تركيه و در اين راستا، غرب را دچار ترس و وحشت كنند. روسها به دنبالآن بودند كه با تهديد تركيه، غرب را از حمايت ايران منصرف سازند.
روز پنجم فروردين ماه 1325 (25 مارس 1946) دومين جلسهي شوراي امنيت براي رسيدگي بهشكايت ايران تشكيل شد. نمايندهي شوروي در اين نشست اظهار داشت كه موافقتنامهاي ميان ايران وشوروي در دست امضاست كه برپايهي آن نيروهاي شوروي ظرف پنج تا شش هفته، خاك ايران را ترك خواهندكرد. از آنجا كه حسين علاء نماينده ايران در اين مورد اظهار بياطلاعي كرد، دبير كل سازمان ملل ازدولتهاي ايران و اتحاد شوروي خواست تا در اين مورد به شوراي امنيت توضيح دهند.
همزمان، اتحاد شوروي سفير جديدي به تهران فرستاد. وي بدون درنگ، گفتگوها را با نخستوزير ايرانآغاز كرد. سرانجام روز 15 فروردين ماه (4 آوريل 1946)، گفتگوهاي مزبور، به امضاي موافقتنامهي مياندولت ايران و دولت شوروي انجاميد. برپايهي موافقتنامهي مزبور، مقرر گرديد:
1ـ ارتش سرخ، ظرف يك ماه و نيم خاك ايران را به طور كامل ترك كند.
2ـ لايحه ايجاد شركت مختلط نفت ايران و شوروي ظرف هفت ماه به مجلس ارائه شود.
3ـ مسأله آذربايجان،به عنوان يك مسألهي داخلي ايران تلقي گردد.
به دنبال موافقتنامهي مزبور، نيروهاي ارتش سرخ كه تعداد آن بيش از 30 هزار تن برآورد ميشد،عمليات خروج از ايران را آغاز كرد. روز سيام ارديبهشت ماه 1325 (20 مه 1946)، دولت ايران به دبير كلسازمان ملل متحد اعلام داشت كه ارتش سرخ خاك ايران را تخليه كرده است.
روسها هنگام ترك ايران، بخش قابل توجهي از جنگافزارها و تجهيزات خود را در اختيار فرقهيدموكرات قرار دادند. بدينسان، قواي فرقه دموكرات برابر ارتش ايران كه بيشترين بخش جنگافزارها وتجهيزات خود را در جريان يورش متفقين، از دست داده و يا از سوي نيروهاي مزبور مصادره گرديده بود،نيروي تهديدكنندهاي به حساب ميآمد. روسها نيز با توجه به اين نيرو و اينكه به دليل داشتن راه دسترسي ومرز مشترك به راحتي ميتوانند آن را از نظر اطلاعات، لجستيك و...، تغذيه كنند و نيز به اميد دستيابي بهامتياز نفت شمال، نيروهاي خود را از ايران خارج كردند.
با خروج نيروهاي ارتش سرخ، خيزش عليه فرقهي دموكرات در تمام مناطق اشغالي، شكل حادتريگرفت. در شهرها، روستاها و ديههاي آذربايجان، مقاومتهاي مردمي، در حال شكلگيري و خودنمايي بود. دراين ميان، نقش دانشآموزان در دبيرستانها و حتا برخي از دبستانها، در شكل دادن به هستههاي مقاومتبسيار ارزنده و به يادماندني است. از سوي ديگر، عشاير آذربايجان كه هيچگاه زير بار فرقهي دموكرات نرفتهبودند، به مبارزهي مسلحانهي خود، شكل همهگيرتر و علنيتري بخشيدند.
سرانجام روز سوم آذرماه 1325 (24 نوامبر 1946)، يگانهاي ارتش ايران در سه ستون براي نجاتآذربايجان به حركت درآمد. پيش از آنكه يگانهاي ارتش به شهر ميانه برسد، مردم تبريز با يك خيزش دليرانهبه عمر يك سالهي فرقهي دموكرات پايان دادند. روز 21 آذر 1325 (12 دسامبر 1946) كه ارتش ايران بهتبريز رسيد، مردم شهر از ارتش پيشباز كردند.
بدينسان، با كمترين درگيري نظامي، فرقه دموكرات كه از پشتيباني ارتش سرخ محروم شده بود، از همپاشيد. گروهي از سران فرقه دموكرات وسيلهي مردم دستگير شدند و بيشترين آنها به آن سوي ارسگريختند.
پنج روز بعد، با رسيدن يگانهاي ارتش به مهاباد، بدون هرگونه درگيري نظامي، به عمر كوتاه جمهوريخودخواندهي مهاباد نيز خاتمه داده شد.
پينوشتهاي بخش يازدهم
ـ دولت شوروي، دولت حكيمي را “دولت خصم” ميناميد، زيرا حكيمي از اعضاي هيات نمايندگي ايران بود كهبراي احقاق حقوق ملت ايران به كنفرانس ورساي گسيل شده بودند.
پژنراليسيم ]استالين[ با اشاره به كتابي كه در برابرش بود گفت:
بعد از جنگ اول بينالمللي، هيات اعزامي ايران در پاريس تقاضاهايي بر ضد منافع شوروي كرد و نشان داد كهسياست دولت ايران در آن وقت نسبت به ما خصمانه بودپ.
(از گزارش احمد قوام نخست وزير به مجلس شوراي ملي 29 مهر 1326 برابر با 22 اكتبر 1947)
ـ تاريخ روابط خارجي ايران، ص 427ـ426
ـ ايران و جنگ سرد ـ ص 106
ـ اين موافقتنامه، به نام قوام ـ سادچيكف معروف است.
“مذاكراتي كه از طرف نخستوزير ايران در مسكو با اولياء دولت جماهير شوروي سوسياليستي آغاز و در تهران پس ازورود سفير كبير شوروي ادامه يافت در تاريخ 15 فروردين 1325 مطابق با چهارم آوريل 1946 به نتيجه ذيل رسيد و دركليه مسائل موافقت حاصل گرديد:
1ـ قسمتهاي ارتش سرخ از 24 مارس 1946 يعني يكشنبه چهارم فروردين 1325 در ظرف يك ماه و نيم تمامخاك ايران را تخليه مينمايند.
2ـ قرارداد ايجاد شركت مختلط ايران و شوروي و شرايط آن از تاريخ 24 مارس تا انقضاء هفت ماه براي تصويب بهمجلس پانزدهم پيشنهاد خواهد شد.
3ـ راجع به آذربايجان چون امر داخلي ايران است ترتيب مسالمتآميزي براي اجراي اصلاحات طبق قوانينموجوده و با روح خيرخواهي نسبت به اهالي آذربايجان بين دولت و اهالي آذربايجان داده خواهد شد”.
پس از اعلام موافقتنامه، نخست وزير ايران نامهاي به سفير كبير شوروي به اين مضمون نوشت:
“آقاي سفير كبير پيرو مذاكرات شفاهي كه بين ما به عمل آمده است احتراماً به استحضار آن جناب ميرساند كهدولت ايران موافقت مينمايد كه دولتين ايران و شوروي شركت مختلط ايران و شوروي را براي تجسسات و بهرهبردارياراضي نفت خيز در شمال ايران با شرايط اساسي ذيل ايجاد مينمايد:
ـ در مدت 25 سال اول عمليات شركت 49 درصد سهام بطرف ايران و 51 درصد سهام به طرف دولت شورويمتعلق خواهد بود و در مدت 25 سال دوم 50 درصد سهام به طرف ايران و 50 درصد به طرف شوروي خواهد بود.
ـ منافعي كه به شركت عايد ميگردد به تناسب مقدار سهام هريك از طرفين تقسيم خواهد شد.
ـ حدود اراضي اولي كه براي تجسسات اختصاص داده ميشود همان است كه در نقشهاي كه جنابعالي ضمنمذاكرات در روز 24 مارس به اين جانب واگذار فرمودهايد، به استثناي قسمت خاك آذربايجان غربي كه در باختر خطيكه از نقطه تقاطع حدود اتحاد جماهير شوروي و تركيه و ايران آغاز و بعد از سواحل شرقي درياچه رضائيه گذشته تاشهر مياندوآب ميرسد، واقع است همانطوريكه در نقشه مزبور روز چهارم آوريل سال 1946 4] ارديبهشت [1325تعيين گرديده است. ضمناً دولت ايران متعهد ميگردد: خاكي را كه در طرف غرب خط سابقالذكر واقع است به امتيازكمپاني خارجي يا شركتهاي ايراني با اشتراك خارجيها يا با استفاده سرمايه خارجي واگذار ننمايد.
ـ سرمايه طرف ايران عبارت خواهد بود از اراضي نفت خيز مذكور در ماده 3 كه پس از عمليات فني دارايچاههاي نفت و محصول آن قابل استفاده شركت خواهد گرديد و سرمايه طرف شوروي عبارت خواهد بود از هر قبيلمخارج و آلات و ادوات و حقوق متخصصين و كارگران كه براي استخراج نفت و تصفيه آن مورد احتياج خواهد بود.
ـ مدت عمليات شركت پنجاه سال است.
ـ پس از انقضاء مدت عمليات شركت، دولت ايران حق خواهد داشت سهام شركت متعلق به طرف شوروي راخريداري نمايد و يا مدت عمليات شركت را تمديد كند.
ـ حفاظت اراضي مورد تجسسات و چاههاي نفت و كليه تأسيسات شركت منحصراً به وسيله قواي تأمينيه ايرانخواهد بود.
قرارداد ايجاد شركت نفت مختلط شوروي و ايران كه بعداً مطابق متن اين نامه عقد ميشود به مجردي كه مجلسشوراي ملي ايران تازه انتخاب شود و به عمليات قانونگذاري خود شروع نمايد، در هر حال نه ديرتر از هفت ماه ازتاريخ بيست و چهارم مارس سال جاري 4] فروردين[، براي تصويب پيشنهاد خواهد شد.
موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقه را تجديد مينمايد.احمد قوام
روز بيست و نهم مهرماه 1326 (22 اكتبر 1947) مجلس پانزدهم، موضوع موافقت نامهي نفت ميان ايران وشوروي را مورد گفتگو و تصميمگيري قرار داد. در اين جلسه احمد قوام نخست وزير، موافقت نامهي خود با سادچيكفسفير كبير شوروي را خواند و سپس متن قراردادي كه بر اساس موافقت نامهي مزبور به امضاي طرفين رسيده بود، بهاطلاع نمايندگان رسانيده و تقاضاي كرد تا نمايندگان مجلس پيرامون آن تصميم بگيرند.
در پايان گزارش دو ساعتهي نخست وزير به مجلس، آقاي دكتر رضا زاده شفق طرحي كه به صورت دو فوريت ازسوي تعدادي نمايندگان مجلس تنظيم شده بود، تقديم شد:
ماده واحد:
الف ـ نظر به اين كه آقاي نخست وزير با حسن نيت و در نتيجه استنباط از ماده دوم قانون يازدهم آذرماه 1323اقدام به مذاكره و تنظيم موافقت نامه مورخ پانزدهم فروردين ماه 1325 در باب ايجاد شركت مختلط نفت ايران وشوروي نمودهاند و نظر به اينكه مجلس شوراي ملي ايران استنباط مزبور را منطبق با مدلول و مفهوم واقعي قانونسابقالذكر تشخيص نميدهد، مذاكرات و موافقتنامه فوق را بلااثر و كان لم يكن ميداند.
ب ـ دولت بايد موجبات تفحص فني و علمي را به منظور اكتشاف معادن نفت فراهم آورد و در ظرف مدت پنجسال نقشههاي كامل فني و علمي مناطق نفت خيز كشور را ترسيم و تهيه نمايد تا مجلس شوراي ملي به استحضار واطلاع كامل از وجود نفت به مقدار كافي بتواند ترتيب بهرهبرداري بازرگاني از اين ثروت ملي را به وسيله تصويب قوانينتعيين كند.
ج ـ واگذاري هرگونه امتياز استخراج نفت كشور و مشتقات آن به خارجيها و ايجاد هر نوع شركت براي اين منظوركه خارجيها در آن به وجهي از وجوه سهيم باشند مطلقاً ممنوع است.
د ـ در صورتيكه بعد از تفحصات فني مذكور در بند (ب) وجود نفت به مقدار قابل استفاده بازرگاني در نواحيشمال ايران مسلم گردد دولت مجاز است در باب فروش محصولات آن به اتحاد جماهير شوروي با آن دولت وارد مذاكرهشود و نتيجه را به اطلاع مجلس شوراي ملي برساند.
ه' ـ دولت مكلف است در كليه مواردي كه حقوق ملت ايران نسبت به منافع ثروت كشور اعم از منابع زيرزميني وغير آن مورد تضييع واقع شده است، بخصوص راجع به نفت جنوب، به منظور استيفاي حقوق ملي، مذاكرات و اقداماتلازمه را به عمل آورد و مجلس شوراي ملي را از نتيجه آن مطلع سازد.
مجلس شوراي ملي، پس از گفتگوهاي زياد، با تصويب دو فوريت طرح، با 102 راي موافق در برابر 2 راي مخالف،مادهي واحده را تصويب كرد. طرح تصويبي مجلس، پس از انجام تشريفات لازم، روز سيزدهم آبان ماه 1326 (5 نوامبر1947)، به سفارت كبراي شوروي در تهران، ابلاغ شد.