چهارشنبه17 شهريور 1389                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 20 تن
 

چکیده تاریخ تجزیه ایران - بخش پایانی


در اين‌ يكصد و پنجاه‌سال‌، روس‌ و انگليس‌ به‌ قدري‌ به‌ايران‌ صدمه‌ رسانيده‌اند كه‌ قلم‌ ازشرح‌ آن‌ عاجز است‌.
هرگاه‌ منصفانه‌ در تاريخ‌يكصد و پنجاه‌ ساله‌ي‌ ايران‌ نظرشود، صدمات‌ و تعديات‌انگليس‌ها به‌ مراتب‌ به‌ ظلم‌ و ستم‌روس‌ها، مي‌چربد.
در اغلب‌ اين‌ تهديدات‌ وتجاوزات‌ روس‌ها بر ايران‌،محرك‌ اصلي‌ همان‌ دولت‌ ...انگلستان‌ است‌.
شادروان‌ محمود محمود ـ تاريخ‌ روابط سياسي‌ ايران‌ و انگليس‌ در قرن‌ نوزدهم‌ ـچاپ‌ اول‌ ـ آبان‌ ماه‌ 1338 خورشيدي‌


نام‌كتاب‌:چكيده‌ي ‌تاريخ ‌تجزيه ايران‌
مؤلف‌:دكتر هوشنگ‌ طالع‌
ناشر:سمرقند
( بخش چهارم وپایانی کتاب )

پيوست‌ شماره‌ يك‌

فرمان‌ فتح‌ علي‌ شاه‌ به‌ جميع‌ اهالي‌ تفليس‌
]در باب‌ محاصره‌ ايروان‌ و جنگ‌ با روسيه‌[

جمادي‌ الاول‌ سنه‌ 1211 (آبان‌ 1175 خورشيدي‌/ 1796 ميلادي‌)(1)


از اواني‌ كه‌ ساحت‌ ايروان‌ مخيم‌ خيام‌ غازيان‌ نصرت‌ نشان‌ و مضرب‌ سرادقات‌ عز و شان‌ گرديد، الي‌ حال‌فيمابين‌ طايفه‌ روسيه‌ و سپاه‌ ظفر شعار سه‌ چهار دفعه‌ نايره‌ قتال‌ اشتعال‌ و در هر دفعه‌ از تفضلاب‌ شامله‌ قادرمتعال‌ و نيروي‌ اقبال‌ بي‌زوال‌ فوجي‌ كثير از آن‌ گروه‌ غدار معروض‌ تيغ‌ آتشبار و جمي‌ غفير اسير سر پنجه‌غازيان‌ نصرت‌ شعار و مقيد به‌ قيد آثار گرديده‌اند و در مرتبه‌ دو هزارر نفر از آن‌ فرقه‌ بدسر عرضه‌ حسام‌ واجسام‌ آن‌ها طعمه‌ هوام‌ شده‌ و بقيه‌السييف‌ آن‌ فرقه‌ طاغيه‌ را در باغي‌ از باغات‌ ايروان‌ محصور و سپاه‌ منصوراطراف‌ و اكناف‌ آن‌ها را محاصره‌ نموده‌، همه‌ روزه‌ ده‌ نفر بيست‌ نفر از آن‌ طايفه‌ ضاله‌ را روانه‌ عدم‌ و دستگيرعساكر ظفر توأم‌ مي‌شوند و انشاء الله‌ تعالي‌ درين‌ چند روزه‌ تمامي‌ آن‌ها را معروض‌ شمشير آتشبار و گرد وجودآن‌ فرقه‌ را به‌ آب‌ تيغ‌ غازيان‌ ظفر شعار از آن‌ صفحات‌ زايل‌ خواهيم‌ ساخت‌. از اين‌ كه‌ ولايت‌ گرجستان‌ ضميمه‌ممالك‌ ايران‌ و رعاياي‌ آن‌ سامان‌ رعيت‌ سركار ديوان‌ قدر توان‌ و مراعات‌ جانب‌ ايشان‌ منظور نظر عدالت‌توامان‌ است‌ به‌ آن‌ عالي‌ شأنان‌ حكم‌ و مقرر مي‌شود كه‌ همگي‌ ايلات‌ و احشامات‌ ولايت‌ گرجستان‌ سالك‌ طريق‌عبوديت‌ و خدمتگذاري‌ همگي‌ ايشان‌ در مهاد امن‌ و امان‌ آسايش‌ گزين‌ باشند مي‌بايد به‌ همه‌ جهات‌ الطاف‌ واعطاف‌ خسروانه‌ را شامل‌ حال‌ و كافل‌ اماني‌ و آمال‌ خود دانسته‌، به‌ محض‌ وصول‌ فرمان‌ جهان‌ مطاع‌ پادشاهي‌به‌ دفع‌ روسيه‌ كه‌ در آنجا مي‌باشد پرداخته‌، جميع‌ آن‌ها را معروض‌ تيغ‌ بي‌دريغ‌ سازند و نگذارند كه‌ احدي‌ ازايشان‌ رخت‌ حيات‌ به‌ سر منزل‌ نجات‌ رسانند و عالي‌ جاهان‌ معلي‌ جايگاهان‌ اميرالامراءالعظام‌ پير قلي‌خان‌قاجار و الكسندر ميرزا والي‌ گرجستان‌ را با جمعي‌ از غازيان‌ جرار به‌ انتظام‌ آن‌ ديار از ركاب‌ مبارك‌ ظفر شعارمأمور فرموديم‌. تمامي‌ ايشان‌ و آن‌ طايفه‌ خذلان‌ نشان‌ عرضه‌ شمشير و اطفال‌ و زنان‌ ايشان‌ اسير غازيان‌شيرگير خواهند شد و از احدي‌ گذشت‌ نخواهيم‌ فرمود. مي‌بايد در هر باب‌ خود را در سلك‌ مجاهدين‌ منسلك‌داشته‌ و در ازاي‌ اين‌ نيكو خدمتي‌ همگي‌ آن‌ها را مورد نوازشات‌ شاهانه‌ خواهيم‌ فرمود و در اين‌ خصوص‌غدغن‌ تمام‌ لازم‌ دانسته‌ در عهده‌ شناسند.

پيوست‌ شماره‌ دو
فرمان‌ فتح‌ علي‌ شاه‌ (باباخان‌(
27 ذيحجه‌1218(19فروردين‌ ماه‌ 1183 خورشيدي‌ / 8 آوريل‌ 1804 ميلادي‌)
آن‌ كه‌ عالي‌ شأنان‌ رفيع‌ مكانان‌ اخلاص‌ واردات‌ نشانان‌ شرين‌ بيك‌ و غيره‌ اعزه‌ و اعيان‌ محال‌ سموق‌ به‌مراحم‌ بي‌پايان‌ خسروانه‌ سرافراز بوده‌ بدانند كه‌ الحمدلله‌ و المنه‌ از ميامن‌ تأييدات‌ حضرت‌ سبحان‌ و نيروي‌بازوي‌ اقبال‌ فيروزي‌ اقتران‌ درين‌ زمان‌ ميمنت‌ نشان‌ از انتظام‌ مهمات‌ مملكت‌ خراسان‌ اولياي‌ دولت‌ سپهربنيان‌ را فراغت‌ حاصل‌ و گرد وجود اشرار به‌ آب‌ تيغ‌ آتشبار سپاه‌ ظفر شعار از آن‌ صفحات‌ بالمره‌ زايل‌ شده‌،تمشيت‌ و انتظام‌ آذربايجان‌ و قلع‌ و قمع‌ سركشان‌ آن‌ سامان‌ و تسخير ولايت‌ گرجستان‌ و تفليس‌ و اخراج‌ واتباع‌ ضاله‌ ابليس‌ وجهه‌ همت‌ آسمان‌ نهت‌ خسروانه‌ گرديده‌، ثمره‌ شجره‌ دولت‌ و جهانداري‌ و دوحه‌ حديقه‌شوكت‌ و تاجداري‌ عباس‌ ميرزاي‌ نايب‌ السلطنه‌ ممالك‌ ايران‌ را با جمعي‌ از امراي‌ جليل‌الشأن‌ و سپاهي‌ بي‌حدو لشگري‌ بي‌ عد با آلات‌ حرب‌ و ادوات‌ طعن‌ و ضرب‌ از اركان‌ منصور مأموم‌ واليوم‌ كه‌ 27 شهر ذيحجه‌الحرام‌است‌ از دربار گيتي‌ مدار عازم‌ آن‌ حدود و ثغور گرديد از آنجا كه‌ عالي‌ جاهان‌ معلي‌ جايگاهان‌ دولت‌ و اقبال‌پناهان‌ شوكت‌ و اجلال‌ دستگاهان‌ شهامت‌ و بسالت‌ انتباهان‌ فخامت‌ و بنالت‌ اكتناهان‌ عزت‌ و سعادت‌ همراهان‌اخلاص‌ واردات‌ آگاهان‌ اميرالامراء العظام‌ عمده‌ الولاه‌ الكرام‌ الكسندر ميرزا و طهمورث‌ ميرزا كه‌ من‌ جمله‌چاكران‌ آستان‌ خلافت‌ نشان‌ و ملتزمين‌ ركاب‌ ظفر همعنان‌ بودند به‌ همراهي‌ فرزند نامدار تعيين‌ به‌ آن‌ ديارفرموديم‌ كه‌ در نزد فرزند معزي‌اليه‌ به‌ مراسم‌ خدمتگزاري‌ قيام‌ و شرايط اخلاص‌ شعاري‌ اقدام‌ نمايند و موكب‌سهپر احتشام‌ در اوايل‌ شهر صفرالمظفر به‌ همركابي‌ قائد فتح‌ و ظفر از تختگاه‌ سلطنت‌ كبري‌ با جنود نامعدودبهرام‌ انتقام‌ نهضت‌ و كوس‌ رعد خروش‌ مملكت‌گيري‌ را بلندآوا و به‌ عزم‌ انتقام‌ كفره‌ روسيه‌ و انتزاع‌ ولايت‌گرجستان‌ و دفع‌ مواد فساد آن‌ طايفه‌ خذلان‌ نشان‌ و تنبيه‌ و تدمير سركشان‌ آن‌ سامان‌ روانه‌ آن‌ ولايت‌ و به‌ياري‌ حضرت‌ باري‌ و به‌ اقبال‌ مصون‌ از زوال‌ شهرياري‌ اشرار و مفسدين‌ آن‌ ديار را عرضه‌ شمشير زهر آبگون‌ وبقيه‌السيف‌ فرقه‌ ضاله‌ روسيه‌ را از سرحدات‌ تفليس‌ و گرجستان‌ بيرون‌ و عالي‌ جاهان‌ مشاراليهما را والي‌ آن‌صفحات‌ و مستقل‌ در آن‌ ولايات‌ خواهيم‌ فرمود. چون‌ آن‌ عالي‌ شأنان‌ خدمتگزار اين‌ دولت‌ جاويد قرار ومراعات‌ جانب‌ ايشان‌ منظور نظر مرحمت‌ آثار است‌، مي‌بايد در هر باب‌ الطاف‌ شاهانه‌ را درباره‌ خود به‌ سر حدكمال‌ دانسته‌ و بعد از ورود سپاه‌ ظفر پناه‌ و عالي‌جاهان‌ مشاراليهما به‌ آن‌ حده‌ كفره‌ روسيه‌ را از آن‌ ولايات‌بيرون‌ و خود را مورد نوازشات‌ از حد افزون‌ شاهانه‌ ساخته‌، الطاف‌ و اعطاف‌ پادشاهي‌ و اوامر عليه‌ ضل‌اللهي‌ راكه‌ عالي‌جاهان‌ مشاراليهما القاء و مرقوم‌ مي‌نمايند به‌ سمع‌ قبول‌ اصغا و خود را مشمول‌ عواطف‌ و عوارف‌بي‌منتها دانسته‌، در تقديم‌ و انجام‌ اوامر عليه‌ و احكام‌ سنيه‌ مساعي‌ جميله‌ به‌ منصه‌ ظهور رسانند و مطالب‌ ومستدعيات‌ خود را از روي‌ حصول‌ اميدواري‌ و استظهار تمام‌ معروض‌ رأي‌ جهان‌ آرا گرداند كه‌ به‌ درجه‌ اجانب‌قبول‌ و به‌ عز استجابت‌ و حصول‌ موصول‌ خواهد بود و در عهده‌ شناسند.

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ سه‌
نامه‌ جوادخان‌ به‌ كلنياس‌ سيسيانف‌
1218 هجري‌ قمري‌ (1182 خورشيدي‌ / 1803 ميلادي‌)
درين‌ وقت‌ كاغذي‌ كه‌ فرستاده‌ بودي‌ رسيد و نوشته‌ بودي‌ كه‌ در ايام‌ طومار دده‌ فال‌ گنجه‌ تابع‌ گرجستان‌بود. اين‌ سخنان‌ را هيچ‌ كس‌ نشنيده‌ است‌ اما پدران‌ ما كه‌ عباس‌ قلي‌ خان‌ و سايرين‌ باشد در گرجستان‌ حاكم‌بوده‌اند هرگاه‌ قبول‌ ننمايند، از مردان‌ پير اهل‌ گرجستان‌ تحقيق‌ نماييد كه‌ عباسقلي‌ خان‌ در گرجستان‌ حاكم‌ ووالي‌ بوده‌ است‌ يا نه‌ و بالفعل‌ مسجد و دكان‌ او در گرجستان‌ هست‌ و خلعت‌ و تعليقه‌ او هم‌ در خانه‌ اهل‌گرجستان‌ است‌ و از ايام‌ پدر اراكلي‌ خان‌ و پدر ما سر حد گنجه‌ و گرجستان‌ معلوم‌ بوده‌ كه‌ از كجا تا به‌ كجاست‌ وما اين‌ سخن‌ها را به‌ زبان‌ نمي‌آوريم‌ و هرگاه‌ بگوييم‌ هم‌ كه‌ پدران‌ ما در گرجستان‌ والي‌ بوده‌ است‌ كسي‌ قبول‌نمي‌كند و به‌ اين‌ سخن‌ گرجستان‌ را كسي‌ به‌ ما نمي‌دهد و ديگر آن‌ كه‌ نوشته‌ بودي‌ كه‌ شش‌ سال‌ پيش‌ ازين‌قلعه‌ گنجه‌ را به‌ پادشاه‌ روسيه‌ داده‌ بودي‌ درست‌ است‌ در آن‌ وقت‌ پادشاه‌ شما به‌ تمامي‌ ولايت‌ ايران‌ رقم‌نوشته‌ بود و به‌ ما هم‌ نوشته‌ ما رقم‌ پادشاه‌ را قبول‌ كرده‌ قلعه‌ را داديم‌ هرگاه‌ باز پادشاه‌ در خصوص‌ گنجه‌ به‌ مافرمان‌ نوشته‌ باشد فرمان‌ پادشاه‌ را معلوم‌ آشكار نماييد ما هم‌ رقم‌ پادشاه‌ را ديده‌ از آن‌ قرار عمل‌ نماييم‌ و ديگرآنكه‌ نوشته‌ بودي‌ كه‌ پيش‌ ازين‌ به‌ گرجستان‌ تابع‌ بودي‌ معلوم‌ شما باشد كه‌ الحال‌ رقم‌ پادشاه‌ شما در دست‌ ماهست‌ ببيند كه‌ در آن‌ رقم‌ ما را بيگلربيگي‌ گنجه‌ بود يا تابع‌ گرجستان‌ ازين‌ معني‌ معلوم‌ است‌ كه‌ سخن‌ شماخلاف‌ قول‌ شماست‌.
و ديگر آنكه‌ نوشته‌ بودي‌ كه‌ گرجستان‌ به‌ پادشاه‌ تعلق‌ دارد و از تجار او هم‌ مال‌ گرفته‌ايد درست‌ است‌ اماروز اول‌ كه‌ شما وارد گرجستان‌ شديد بر شما نوشتيم‌ و آدم‌ فرستاده‌ معلوم‌ كرديم‌ كه‌ “نصيب‌” كه‌ رعيت‌ ماست‌ واز ما روگردان‌ شده‌ اموال‌ تجار ما را گرفته‌ است‌ و خيال‌ كرديم‌ كه‌ شما نوكر پادشاه‌ هستيد البته‌ با ديوان‌ حق‌كرده‌ مال‌ آدم‌ ما را گرفته‌ مي‌دهيد و نصيب‌ و ساير شمس‌ الدينلوها را كه‌ از ما روگردان‌ شده‌اند گرفته‌ به‌ ماخواهيد داد ديديم‌ كه‌ هيچ‌ كدام‌ را به‌ عمل‌ نياورديد و ما هم‌ آن‌ چه‌ گرفته‌ايم‌ از ديگر نپرسيد و ببينيد كه‌ ازرعيت‌ گنجه‌ شمكوري‌ باشد گرفته‌ايم‌ يا از اهل‌ گرجستان‌ گرفته‌ايم‌ والا هرگاه‌ بناي‌ دعوا دارد ما هم‌ آماده‌جنگ‌ هستيم‌ و اگر از توپ‌ و توپخانه‌ خود لاف‌ مي‌زني‌ از شفقت‌ خدا توپ‌ ما از شما كمتر نيست‌ هرگاه‌ توپ‌ شمايك‌ گز است‌ توپ‌ ما سه‌ گز و چهار گز است‌ و نصرت‌ هم‌ با خداست‌ و از كجا معلوم‌ مي‌شود كه‌ شما از قزلباش‌رشيدتر هستيد شما دعواي‌ خود را ديده‌ايد و دعواي‌ قزلباش‌ را نديده‌ايد و نوشته‌ بودي‌ كه‌ آماده‌ جنگ‌ باشد ازآن‌ وقت‌ كه‌ شما به‌ شمس‌الدينلو آمديد و رعيت‌ ما را تابع‌ خود كرديد از آن‌ روز تا به‌ حال‌ در تدارك‌ هستيم‌ وحاضر و آماده‌ بوده‌ايم‌ هرگاه‌ دعوا مي‌كني‌ دعوا خواهيم‌ كرد و آنكه‌ نوشته‌ بودي‌ كه‌ هرگاه‌ اين‌ سخن‌ها را قبول‌نمي‌كني‌ بدبختي‌ ترا گرفته‌ است‌ ما همچنين‌ مي‌دانيم‌ كه‌ شما هم‌ به‌ اين‌ خيال‌ افتاده‌ آمده‌ايد شما را بدبختي‌كشيده‌ از پطرزبورگ‌ قضا به‌ اينجا آورده‌ است‌. انشاءالله‌ تعالي‌ بدبختي‌ شما معلوم‌ خواهد شد.والسلام‌

خاندان‌ زيادلوي‌ قاجار از دوران‌ صفويان‌، حكومت‌ ايالت‌ گنجه‌ و كوراباغ‌ (قره‌باغ‌) را داشتند. جوادخان‌ آخرين‌ حكمران‌ايران‌ در گنجه‌ بود كه‌ در نبرد برابر روسيان‌ كشته‌ شد.
مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ چهار
فرمان‌ فتح‌علي‌ شاه‌ به‌ خوانين‌ و بيگ‌ ها و ريش‌ سفيدان‌ ولايت‌
قبارتي‌ چچينه‌ اسطي‌ شهر
]درباب‌ جدال‌درايروان‌ومعرفي‌اسمعيل‌بيك‌غلام‌[
جمادي‌ الثاني‌ سنه‌ 1219 (شهريور 1183 خورشيدي‌ / سپتامبر 1804)
اعزه‌ و اعيان‌ قبارتي‌ و چچن‌ و هري‌ و اكابر و اشراف‌ و رؤسا و سرخيلان‌ طوايف‌ چركس‌ بدانند كه‌ چون‌ درزمان‌ توقف‌ مواكب‌ جهان‌ آشوب‌ خاقانيه‌ در چمن‌ سلطانيه‌ عرضه‌ داشت‌ واقفان‌ سده‌ سنيه‌ سلطانيه‌ شده‌ بود كه‌سردار كفره‌ روسيه‌ با جنود خويش‌ لواي‌ عزيمت‌ به‌ جانب‌ ولايت‌ ايروان‌ افراخت‌ و به‌ تسخير ولايت‌ مزبوره‌پرداخت‌. اعلام‌ گيتي‌ ستان‌ از چمن‌ مزبور نهضت‌ پيرا و به‌ جانب‌ آن‌ صفحات‌ مرحله‌ پيما گرديده‌، بعد از آن‌ كه‌ساحت‌ حوالي‌ ايروان‌ موقع‌ قوايم‌ سرير فلك‌ تمكين‌ و مطلع‌ ماهچه‌ سرادقات‌ سپهر برين‌ شده‌ بود در مبادي‌حال‌ فوجي‌ از جزاير چيان‌ برق‌ كردار و سواران‌ نيزه‌ گذار را به‌ يورش‌ منطريس‌ و سنگرهاي‌ كفار غدار مأمور ومجاهدين‌ نصرت‌ دستور با تيغ‌هاي‌ آخته‌ و سنان‌هاي‌ افراخته‌ به‌ قلع‌ مباني‌ هستي‌ آن‌ گروه‌ پرداخته‌، معادل‌يك‌ هزار و پانصد نفر از آن‌ طايفه‌ سر را عرضه‌ شمشير آتشبار و روانه‌ دارالبوار ساخته‌، چند سنگر متين‌ ايشان‌را متصرف‌ و در آن‌جا متوقف‌ گرديدند و چون‌ سردار كفره‌ مزبوره‌ مقابلت‌ با عساكر ظفر اشتمال‌ را در معارك‌جدال‌ ممتنع‌ و محال‌ مشاهده‌ نموده‌ بود، به‌ انديشه‌ اين‌ مطلب‌ افتاده‌ كه‌ شايد در شبانگاه‌ هنگام‌ لواي‌ شبيخون‌به‌ جانب‌ اردوي‌ همايون‌ افرازد و علي‌الغفله‌ سمند جلادت‌ و تطاول‌ به‌ معسكر فيروزي‌ نمون‌ تازد در شب‌بيست‌ و نهم‌ شهر ربيع‌الثاني‌ 16] مرداد 1283 خورشيدي‌ [با همه‌ عساكر و توپخانه‌ و آلات‌ حرب‌ خود را به‌نورد مراحل‌ قتال‌ و جدال‌ در هنگام‌ طلوع‌ در حوالي‌ اردوي‌ فلك‌ مثال‌ صف‌آرا و آغاز منازعت‌ با لشكر نصرت‌انتما نمود و موكب‌ خصم‌شكن‌ و اجناد فتح‌ پرور فوج‌ فوج‌ از اطراف‌ و ادوار جنود آن‌ گروه‌ نكبت‌ شعار قرارگرفته‌، از چهار جانب‌ بر ايشان‌ حمله‌ور در آن‌ عرصه‌ كارزار با تفنگ‌هاي‌ شعله‌بار و شمشيرهاي‌ آتش‌ شرارجمعي‌ كثير و جمي‌ غفير از آن‌ طايفه‌ ضاله‌ را آغشته‌ به‌ خون‌ و خاك‌ و معروض‌ حسام‌ هلاك‌ ساختند از اين‌كه‌سردار آن‌ جماعت‌ ضلالت‌ عساكر دليرانه‌ خسروانه‌ را به‌ اين‌ و تيره‌ ملاحظه‌ نموده‌ بود طبل‌ فرار و هزيمت‌ رابلندآوا و به‌ طرف‌ سنگرهاي‌ خود گريزان‌ و مرحله‌پيما شده‌ غازيان‌ منصور در آن‌ عرصه‌ ظفر مباني‌ با تيغ‌هاي‌يماني‌ آهنگ‌ سرافشاني‌ نموده‌، مساوي‌ يك‌هزار و هفتصد و پنجاه‌ نفر از آن‌ كفره‌ ضاله‌ را عرضه‌ شمشير ودستگير و اسير نموده‌، از حضور انور گذرانيدند و سردار مزبور را نيز با بقيه‌السيف‌ عساكر او در ميان‌ باغ‌ ومسجد قلعه‌ ايروان‌ محصور و دو هزار نفر از تفنگچيان‌ جرار صاعقه‌ كردار را به‌ توقف‌ قلعه‌ مزبوره‌ مأمور فرموده‌،ابواب‌ تردد و آمد و شد را از همه‌ معابر و مسالك‌ بر روي‌ ايشان‌ مسدود و هر روز جمعي‌ از آن‌ طايفه‌ ضاله‌ رامقتول‌ و اسير و به‌ معسكر گردون‌ نظير مي‌آوردند و چند روز قبل‌ از اين‌ نيز سيصد نفر از توادان‌ و بزرگان‌گرجستان‌ را كه‌ از نزد سردار مزبور به‌ حراست‌ گرجستان‌ مأمور شده‌ بودند غازيان‌ نصرت‌ نشان‌ در عرض‌ راه‌اوارن‌ به‌ ايشان‌ برخورده‌ يكصد و ده‌ نفر آن‌ها را از تيغ‌ بي‌دريغ‌ گذرانيده‌ و يكصد نفر را مقيد به‌ قيد اسارگردانيدند و هم‌چنين‌ عالي‌جاهان‌ پير قلي‌خان‌ قاجار و الكسندر ميرزا والي‌ كه‌ به‌ جانب‌ گرجستان‌ و تسخيرپنبك‌ تعيين‌ و عازم‌ آن‌ سرزمين‌ شده‌ بودند نخست‌ تمامي‌ طوايف‌ قزاق‌ و بورجلو و شمس‌الدينلو و ايلات‌ پنبك‌و ساير احشام‌ گرجيه‌ با جمعيت‌ و قشون‌ خود وارد نزد عالي‌جاهان‌ مشاراليهما شده‌، رايت‌ استيلا در آن‌ صفحه‌افراختند و سردار روسيه‌ چون‌ مشاهده‌ نمود كه‌ امر پنبك‌ و گرجستان‌ اغتشاش‌ و اختلال‌ تمام‌ به‌ هم‌ رسانيده‌،مايور نايب‌ خود را به‌ اخبار صدنفر سالدات‌ و دو عراده‌ توپ‌ به‌ معاونت‌ روسيه‌ ساكنين‌ تفليس‌ فرستاده‌ در ناحيه‌پنبك‌ عالي‌جاهان‌ مشاراليهما با عساكر ابواب‌ جمعي‌ به‌ دفع‌ ايشان‌ پرداخته‌، از توفيقات‌ نامتناهيه‌ الهيه‌ آن‌گروه‌ مكروه‌ را منهزم‌ و مايور نايب‌ را با دويست‌ و بيست‌ نفر به‌ قتل‌ رسانيده‌ يكصد و هشتاد نفر را با توپخانه‌ وآلات‌ حرب‌ دستگير و به‌ حضور باهرالنور سلطاني‌ آوردند و انشاءالله‌الرحمن‌ در اين‌ اقرب‌ زمان‌ سردار مذكور بابقيه‌السيف‌ لشكر ضلالت‌ دستور او بالتمام‌ عرضه‌ شمشير و دستگير مجاهدين‌ دلير خواهد شد و احدي‌ رخت‌حيات‌ به‌ سرمنزل‌ نجات‌ نخواهد رسانيد. آن‌ عالي‌جاهان‌ بايد بشارت‌ اين‌ فتوح‌ را گوشزد جمهور مسلمين‌ آن‌سرزمين‌ بسازند و به‌ عرض‌ اقدس‌ رسيد كه‌ از كفره‌ روسيه‌ به‌ معاونت‌ و امداد سردار كفار اينجا مي‌آمدند آن‌عالي‌جاهان‌ با لشكر و جمعيت‌ خود به‌ مجادله‌ آن‌ها پرداخته‌ جمعي‌ كثير از آن‌ طايفه‌ ضاله‌ را معروض‌ تيغ‌بي‌دريغ‌ و برخي‌ ديگر را از صدمات‌ و مجاهدت‌ آن‌ عالي‌جاهان‌ در رودخانه‌اي‌ كه‌ از آن‌ حوالي‌ مي‌گذشت‌ غريق‌و بقيه‌السيف‌ گروه‌ ضلالت‌ كيش‌ راه‌ انهزام‌ و فرار پيش‌ گرفتند. اين‌ معني‌ موجب‌ رضاي‌ الهي‌ و باعث‌ مزيدمرحمت‌ و عنايت‌ پادشاهي‌ درباره‌ ايشان‌ شد و بارك‌الله‌ روي‌ آن‌ عالي‌جاهان‌ سفيد قواعد ملت‌ اسلام‌ ودينداري‌ و شرايط خدمتگذاري‌ و اخلاص‌ شعاري‌ چنين‌ است‌ كه‌ از ايشان‌ به‌ ظهور رسيده‌ انشاءالله‌الرحمن‌ درازاي‌ اين‌ مجاهدت‌ و خدمات‌ به‌ انعامات‌ و احسانات‌ كامله‌ شاهانه‌ بهره‌ياب‌ و سربلند خواهيد شد. بايد طرق‌ وشوارع‌ عبور و مرور كفره‌ ضلالت‌ دستور را از آن‌ حدود و ثغور بالمره‌ مسدود ساخته‌ و چنانچه‌ دويم‌ بار خواسته‌باشند عزيمت‌ آن‌ سرحدات‌ نمايند، به‌ دفع‌ و رفع‌ آن‌ها پرداخته‌، مراتب‌ خدمتگذاري‌ و دينداري‌ خود را بيش‌ ازپيش‌ بر پيشگاه‌ خاطر خطير شهرياري‌ ظاهر سازد و به‌ جهت‌ ابلاغ‌ فرمان‌ مطاع‌ اسماعيل‌بيك‌ غلام‌ را از دربارمعلي‌ روانه‌ نزد آن‌ عالي‌جاه‌ فرموديم‌ مي‌بايد در هر باب‌ در مراسم‌ خدمتگذاري‌ ساعي‌ و جاهد بوده‌، مهمات‌ ومستدعيات‌ خود را عرض‌ كه‌ مقرون‌ به‌ انجاح‌ خواهد بود و در عهده‌ شناسند.

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز
1ـ جمهوري‌ خودمختار كاباردين‌ ـ بالكارستان‌ از اعضاي‌ فدراسيون‌ روسيه‌، مركز جمهوري‌ كاباردين‌ (قباردين‌)، شهرنال‌ چيك‌ است‌. جمعيت‌ آن‌ بر پايه‌ي‌ آمار سال‌ 1990 ميلادي‌، كمابيش‌ 800 هزار نفر و پهنه‌ي‌ آن‌ 12500 كيلومترمربع‌ است‌.اكثريت‌ مردم‌ اين‌ جمهوري‌ خودمختار پيرو آيين‌ اسلام‌اند.
2ـ جمهوري‌ خودمختار چچن‌ ستان‌ و اينگوش‌ ستان‌ ـ اين‌ جمهوري‌ نيز از اعضاي‌ فدراسيون‌ روسيه‌ است‌. مركز جمهوري‌خودمختار چچن‌ستان‌، شهر گروزني‌ (غروزيه‌) است‌. جمعيت‌ اين‌ جمهوري‌ بر پايه‌ي‌ آمار سال‌ 1990 ميلادي‌، كمابيش‌ 1/5ميليون‌ نفر و پهنه‌ي‌ آن‌ بالغ‌ بر 19300 كيلومترمربع‌ است‌. اكثريت‌ مردم‌ اين‌ جمهوري‌ خودمختار، پيرو آيين‌ اسلام‌اند.
3ـ جمهوري‌ خودمختار اوستي‌ (اوسطي‌) شمالي‌. اين‌ جمهوري‌ نيز در داخل‌ فدارسيون‌ روسيه‌ قرار دارد و بخش‌ جنوبي‌اوستي‌ (اوسطي‌) به‌ عنوان‌ يك‌ جمهوري‌ خودمختار در داخل‌ خاك‌ گرجستان‌ قرار دارد. دو بخش‌ اوستي‌ شمالي‌ و جنوبي‌، درگذشته‌ “اوسطي‌ شهر” ناميده‌ مي‌شدند. مركز اوستي‌ شمالي‌، شهر ولادي‌ كاواكس‌ است‌. جمعيت‌ اين‌ جمهوري‌ بر اساس‌ آمارسال‌ 1990 ميلادي‌، كمابيش‌ 650 هزارتن‌ برآورد شده‌ و پهنه‌ي‌ آن‌ 8 هزار كيلومترمربع‌ مي‌باشد. دين‌ غالب‌ در اين‌ جمهوري‌اسلام‌ و آيين‌ ارتدكس‌ است‌.
اوستي‌ جنوبي‌، داراري‌ جمعيتي‌ كمابيش‌ 125 هزار نفر (بر پايه‌ي‌ آمار سال‌ 1991 ميلادي‌) است‌ و پهنه‌ي‌ آن‌ 3900كيلومترمربع‌ است‌. مركز اوستي‌ جنوبي‌، شهر چخين‌ وال‌ است‌. مردم‌ اوستي‌ جنوبي‌ نيز مانند اوستي‌ شمالي‌، پيرو آيين‌ اسلام‌ وارتدكس‌اند.

پيوست‌ شماره‌ پنج‌

فرمان‌فتحعلي‌شاه‌به‌جميع‌ريش‌ سفيدان‌ قراقلخان‌
]در باب‌ تسخير گرجستان‌[

سنه‌ 1219 هجري‌ قمري‌ (1183 خورشيدي‌ / 1804 ميلادي‌)

چون‌ ايشان‌ درين‌ سال‌ كمال‌ خدمتگذاري‌ و جان‌نثاري‌ در شاهراه‌ اين‌ دولت‌ جاويد قرار نموده‌ و با كفره‌روسيه‌ نيز نهايت‌ معاندت‌ و مقاتلت‌ را معمول‌ و معابر مرور و عبور آن‌ها را خراب‌ و خود را در سلك‌خدمتگذاران‌ شوكت‌ ابد انتساب‌ منسلك‌ ساخته‌اند و مراعات‌ و رعايت‌ جانب‌ طايفه‌ مذكوره‌ منظور نظرسلطاني‌ و مركوز خاطر خطير معدلت‌ مباني‌ مي‌باشد، لهذا ده‌ نفر از طايفه‌ ايشان‌ كه‌ درين‌ سال‌ اسير سپاه‌نصرت‌ تأثير و در دارالسلطنه‌ طهران‌ مقيد بودند از نهايت‌ مكرمت‌ و احسان‌ آن‌ها را از قيد و حبس‌ آزاد و ازدربار خلافت‌ بنياد مرخص‌ و روانه‌ آن‌ بوم‌ و بر و آن‌ عالي‌شأنان‌ را ازين‌ مكرمت‌ و عنايت‌ شاهانه‌ مستبشر ومفتخر فرموده‌ايم‌ و به‌ آن‌ عالي‌شأنان‌ مقرر مي‌شود كه‌ انشاءالله‌الرحمن‌ بعد از نوروز فيروز سلطاني‌ موكب‌جهان‌ستان‌ سلطاني‌ و اعلام‌ فيروزي‌ اثر و دويست‌ عراده‌ توپ‌ و خمپاره‌ و زنبوركخانه‌ و قورخانه‌ و تداركات‌كشورستاني‌ از مستقر شوكت‌ و جهانباني‌ نهضت‌ پيرا و كوس‌ جهان‌گشايي‌ به‌ جانب‌ ولايت‌ گرجستان‌ و قزلر به‌آن‌ نواحي‌ بلندآوا خواهد گرديد و از تفضلات‌ الهيه‌ درين‌ سال‌ به‌ نوعي‌ كفره‌ روسيه‌ ساكنين‌ آن‌ سامان‌ را قلع‌ وقمع‌ خواهيم‌ فرمود كه‌ آثاري‌ از ايشان‌ در آن‌ حدود و ثغور باقي‌ نماند. بايد آن‌ عالي‌شأنان‌ مستظهر به‌ الطاف‌ وعنايت‌ پادشاهي‌ بوده‌ در مقاتله‌ و مجادله‌ و دفع‌ و رفع‌ طايفه‌ مذكوره‌ مساعي‌ موفوره‌ به‌ منصه‌ ظهور رسانيده‌،معابر و مسالك‌ و پل‌هايي‌ كه‌ سابقاً خراب‌ كرده‌ بودند مجدداً به‌ تخريب‌ و سد آن‌ معابر پرداخته‌، چنانچه‌ احدي‌از طايفه‌ ضاله‌ خواسته‌ باشند كه‌ از آن‌جاها عبور نمايند نگذارند و به‌ هيچ‌ وجه‌ طايفه‌ شوميه‌ مداخلت‌ در آن‌سرزمين‌ نداده‌ تا موكب‌ پادشاهي‌ بعد از نوروز و نزول‌ اجلال‌ به‌ آن‌ سامان‌ ارزاني‌ فرمايد و توجهات‌ شاهانه‌ راشامل‌ احوال‌ و كافل‌ آمال‌ خود دانسته‌ در عهده‌ شناسند.

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ شش‌

فرمان‌ فتحعلي‌شاه‌ به‌ محمدحسن‌خان‌ شكي‌
]در باب‌ آمادگي‌ جهت‌ تسخير گرجستان‌[

رمضان‌سنه‌1219هجري‌قمري‌ (آذر 1183 خورشيدي‌ / دسامبر 1804 ميلادي‌)

آن‌كه‌ عالي‌جاه‌ محمدحسن‌خان‌ حاكم‌ شكي‌ بداند كه‌ چون‌ در زمان‌ توقف‌ سرير آستان‌ نظير پادشاهي‌ درساحت‌ ايروان‌ كه‌ سردار ملك‌ روس‌ و لشكر آن‌ طايفه‌ ضلالت‌ مأنوس‌ از صدمات‌ جانگزاي‌ عساكر ظفر آيين‌فوجي‌ كثير معروض‌ شمشير هلاك‌ بقيه‌السيف‌ قرين‌ انهزام‌ فرار به‌ جانب‌ گرجستان‌ نموده‌ بودند آن‌ زمان‌ هنگام‌برودت‌ هوا و به‌ تقريب‌ عدم‌ تداركات‌ و ضروريات‌ تسخير ولايات‌ گرجستان‌ در عهده‌ تأخير افتاد و اراده‌ خاطرالهام‌ مظاهر اشرف‌ سلطاني‌ چنان‌ است‌ كه‌ بعد از انقضاي‌ عيد نوروز الويه‌ عالم‌افروز با افواج‌ انجم‌ حشر و توپخانه‌و زنبوركخانه‌ و آلات‌ حرب‌ بي‌حد و مراز مستقر خلافت‌ عظمي‌ به‌ عزم‌ انتزاع‌ ولايات‌ گرجستان‌ آن‌ گروه‌ كفرنشان‌ و تخريب‌ و تأسير نواحي‌ قرار و آن‌ سامان‌ نهضت‌ سرا به‌ جانب‌ آن‌ سرحدات‌ بلندآوا فرموده‌ از توفيقات‌فاضله‌ جناب‌ اقدس‌ الهي‌ جمهور كفره‌ روسيه‌ متوقفين‌ آن‌ ديار را عرضه‌ تيغ‌ آبدار آتشبار و نواحي‌ قزلارو آن‌حوالي‌ را مشهود قتل‌ و نهب‌ عساكر ظفر شعار ساخته‌، ساحات‌ آن‌ صفحات‌ را از لوث‌ وجود ضلالت‌آلود ايشان‌پرداخته‌ باشيم‌ بنابراين‌ احكام‌ قضا تمكين‌ واجب‌الاذعان‌ به‌ سرافرازي‌ و افتخار جمهور بيگلربيگيان‌ و حكام‌ولايات‌ آن‌ سرحدات‌ و سامان‌ از مصدر عز و شأن‌ عز صدور يافته‌ ايشان‌ را از غرايم‌ همت‌ آسمان‌ نهمت‌ معلي‌قرين‌ اخبار و امر قدر شعار شرف‌ اصدار گرديد كه‌ هريك‌ جمعيت‌ خود را به‌ آراستگي‌ تمام‌ آماده‌ و مستعدنموده‌، مهياي‌ شرايط خدمتگذاري‌ و جان‌نثاري‌ نموده‌ كه‌ بعد از نزول‌ نير جهان‌افروز قباب‌ سرادقات‌ عز وتمكين‌ به‌ آن‌ حدود و سرزمين‌ اذيال‌ جان‌نثاري‌ بر ميان‌ استوار سازند به‌ آن‌ عالي‌جاه‌ ارادت‌ آگاه‌ نيز امر و مقررمي‌فرماييم‌ كه‌ از آن‌جا كه‌ آن‌ عالي‌جاه‌ همواره‌ در شاهراه‌ دولت‌ جاويد قرار شهرياري‌ متمني‌ خدمتگذاري‌ و درزمره‌ اخلاص‌ كيشان‌ و دولتخواهان‌ شوكت‌ پادشاهي‌ شرف‌ انسلاك‌ داشت‌ بايد بعد از زيارت‌ حكم‌ محكم‌ جهان‌مطاع‌ عموم‌ حكام‌ و رؤسا و اشراف‌ و اكابر و اعيان‌ آن‌ولايات‌ را ازين‌ خبربهجت‌ اثر مطلع‌ و مستحضر و مستبشرساخته‌، آن‌ عالي‌جاه‌ نيز جمعيت‌ و قشون‌ ولايت‌ تحت‌اختيارخود رامجتمع‌ومستعدساخته‌كه‌ در ركاب‌ مهرانتساب‌ اشرف‌ پادشاهي‌ مصدر خدمات‌ مستحسنه‌ گرديده‌ و در درگاه‌ جناب‌ اقدس‌ الهي‌ و در پيشگاه‌ نظيرمرحمت‌ منظر ضل‌اللهي‌ خود را مورد انواع‌ عنايات‌ و تفقدات‌ سلطاني‌ سازد همواره‌ مطالب‌ و مدعيات‌ خود را باكمال‌ اميدواري‌ و استظهار عرض‌ به‌ شرف‌ انجاح‌ مقرون‌ داند و به‌ جهت‌ ابلاغ‌ فرمان‌ مطاع‌ عالي‌شأن‌ معلي‌مكان‌ ابراهيم‌بيك‌ غلام‌ سركار ديوان‌ اعلي‌ را روانه‌ نزد آن‌ عالي‌جاه‌ فرموديم‌.

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ هفت‌

فرمان‌ فتح‌ علي‌شاه‌به‌طهماسب‌ بيگ‌ گرجستاني‌
]در باب‌ اعلام‌ لشكركشي‌ به‌ گرجستان‌[

سنه‌ 1219 هجري‌ قمري‌ (1183 خورشيدي‌ / 1804 ميلادي‌)

چون‌ ولايت‌ گرجستان‌ از منضمات‌ و ملحقات‌ مملكت‌ فسيح‌المساحت‌ ايران‌ و اهالي‌ آن‌ ولايت‌ نيز درسلك‌ امان‌ يافتگان‌ و چاكران‌ اين‌ شوكت‌ جاويد نشان‌ شرف‌ انسلاك‌ داشتند و چند سال‌ قبل‌ ازين‌ از عدم‌ رتبه‌ وناسپاهي‌ حكام‌ و ولاه‌ آن‌ ولايت‌ طايفه‌ شوميه‌ روسيه‌ در آنجا راه‌ مداخلت‌ جسته‌، ايادي‌ تغلب‌ و استيلا بر رئوس‌ساكنين‌ آن‌ ولايت‌ دراز و در آنجا به‌ تعديات‌ و ستم‌ رايت‌ افراز شده‌، درين‌ سال‌ اگرچه‌ جمعي‌ كثير و جمي‌ غفيراز گروه‌ ضلالت‌پژوه‌ عرضه‌ شمشير و دستگير غازيان‌ ظفر تأثير گرديده‌، تنبيهي‌ كامل‌ درباره‌ آن‌ها به‌ عمل‌ آمده‌،نهايت‌ به‌ علت‌ اين‌كه‌ فصل‌ خريف‌ و زمستان‌ نيز قريب‌ و به‌ جهت‌ برودت‌ هوا توقف‌ و تمكن‌ موكب‌ جهانگشا درآن‌ صفحات‌ تعسري‌ داشت‌، موكب‌ ممالك‌ستان‌ مراجعت‌ به‌ تختگاه‌ سلطنت‌ ابد اقتران‌ نموده‌، انشاءالله‌الرحمن‌بعد از عيد نوروز سلطاني‌ اعلام‌ گردون‌ خرام‌ خسرواني‌ به‌ انتظام‌ مهمات‌ آن‌ ولايت‌ و دفع‌ و رفع‌ و قلع‌ و قمع‌مواد فساد كرده‌، خذلان‌ آيت‌ پرچم‌گشا و موكب‌ كشورستان‌ فلك‌ تمكين‌ را با معادل‌ يكصد هزار نفر از بهادران‌فيروزي‌ آيين‌ و دويست‌ عراده‌ توپ‌ و خمپاره‌ و قورخانه‌ و زنبوركخانه‌ به‌ جانب‌ آن‌ ولايت‌ نهضت‌ پيرا وخرمن‌سوز وجود معاندين‌ ضلالت‌ انتما خواهد گرديد از اين‌كه‌ آن‌ عالي‌شأنان‌ از خدمتگذاران‌ و چاكران‌ اين‌شوكت‌ معلي‌ است‌ بايد عموم‌ اهالي‌ و ساكنين‌ و قاطبه‌ قاطبين‌ آن‌ سرزمين‌ را از عزيمت‌ پادشاهي‌ و مرحمت‌غيرمتناهي‌ مستظهر و اميدوار ساخته‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ ورود موكب‌ مسعود به‌ آن‌ حدود به‌ قدري‌ كه‌ توانند درمخالفت‌ و اختلال‌ امور طايفه‌ شوميه‌ ساعي‌ بوده‌ كه‌ بعد از كوكبه‌ مهر لمعان‌ پادشاهي‌ به‌ آن‌ سامان‌ حسن‌خدمت‌ و چاكري‌ ايشان‌ جلوه‌ عرصه‌ ظهور و خود را مورد مكارم‌ و اشفاق‌ فزون‌ از قياس‌ سلطاني‌ سازند وتوجهات‌ شهرياري‌ را شامل‌ حال‌ و آمال‌ خود دانسته‌ مطالب‌ و مدعيات‌ را عرض‌ و در عهده‌ شناسند.

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ هشت‌

نامه‌محمدحسن‌خان‌به‌همه‌علماوريش‌سفيدان‌جمعيت‌ افشاء
]درباب‌ بيرون‌راندن ‌روسي‌هااز ايروان ‌ومواظبت‌از دربند[

]تاريخ‌احتمالي‌1219-1220هجري‌قمري‌1184/ـ1183خورشيدي‌1805/ـ1804ميلادي‌[

وبعد بر شما معلوم‌ است‌ كه‌ كافران‌ روسي‌ بر مردم‌ شهر گنجه‌ چيره‌ شده‌ و آنان‌ را كشته‌ و اسير كرده‌اند و درآن‌ ]شهر[ مقيم‌ شده‌اند و شماري‌ از لشكريان‌ آنان‌ بر جار و تله‌ شبيخون‌ زده‌ بدان‌ها زيان‌ رسانده‌ و در كنارآن‌ها اردو زده‌اند و سركرده‌ آنان‌ شجذور براي‌ نبرد به‌ شهر ايروان‌ رفته‌ است‌. پناهگاه‌ عالم‌ و مردمان‌شكست‌دهنده‌ دشمنان‌ در آفاق‌ دارنده‌ تخت‌ شاهي‌ به‌ ارث‌ و شايستگي‌ ياري‌ جوينده‌ از خدا شاه‌ بخشنده‌فتحعلي‌شاه‌ خداي‌ دولت‌ او را مستدام‌ و شوكت‌ وي‌ را افزون‌ كناد براي‌ تنبيه‌ آنان‌ آمد و آنان‌ را به‌ جايگاهي‌دشوار كشانده‌ به‌ محاصره‌ خود درآورد و شمشيرهاي‌ بران‌ بر كفار شهوتران‌ از نيام‌ بركشيد از سر بر دوش‌كشيدن‌ غيرت‌ اسلام‌ و مهرباني‌ و عنايت‌ او نسبت‌ به‌ ما، باشد كه‌ با توفيق‌ و ياري‌ خدا به‌ زودي‌ بر آنان‌ فايق‌ آيد.شنيده‌ايم‌ كه‌ مردم‌، چچن‌ و قبرتي‌ و هري‌ راه‌ كافران‌ شكست‌خورده‌ را به‌ هنگام‌ بازگشت‌شان‌ از راه‌ مزدك‌جهت‌ ياري‌رساندن‌ به‌ سربازان‌ شكست‌ خورده‌شان‌ بسته‌اند و با آنان‌ به‌ رويارويي‌ و نبرد برخاسته‌ و راهشان‌ رامسدود كرده‌اند بدون‌ داشتن‌ دستوري‌ از كسي‌ در گردن‌ نهادن‌ به‌ فرمان‌ خداوند متعال‌ و فرموده‌ پيامبر(ص‌)مبني‌ بر بردوش‌ كشيدن‌ غيرت‌ اسلام‌ و همسايگي‌ با ايران‌ خداوند روسفيدشان‌ كناد و خداوند از آنان‌ راضي‌باشد و اينك‌ راهي‌ جز راه‌ دربند در پيش‌رو ندارند به‌ دقت‌ مواظب‌ آمدن‌ آن‌ها باشيد هرگاه‌ آمدند راهشان‌ رامسدود كنيد به‌ هر نحوي‌ كه‌ تصميم‌ بگيريد از سمت‌ دربند و از جلوي‌ آن‌ و آنان‌ را از آمدن‌ باز داريد پس‌چنانچه‌ از سمت‌ دربند راه‌ را ببنديد و از ما سربازان‌ كمكي‌ بخواهيد به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ براي‌ شما ارسال‌خواهيم‌ كرد و ما نوشته‌هايي‌ به‌ امراي‌ داغستان‌ نوشته‌ايم‌ مي‌توانيد با آن‌ها مشورت‌ كرده‌ و بر سر اين‌ امر خيركه‌ خدا و رسولش‌ را خشنود مي‌سازد به‌ توافق‌ برسيد. بر شما و ساير امرا و تمامي‌ مسلمانان‌ غيرت‌ و حميت‌اسلام‌ واجب‌ است‌. براي‌ مسلمانان‌ يكتاپرست‌ شايسته‌ نيست‌ كه‌ بر كافران‌ مهر بورزد و انعام‌ بگيرد آن‌هاچنانچه‌ به‌ مسلمانان‌ نيكي‌ كنند براي‌ چيرگي‌ بر مسلمانان‌ است‌ و آن‌گاه‌ كه‌ چيره‌ شوند هر آن‌چه‌ دوست‌مي‌دارند و مي‌خواهند انجام‌ مي‌دهند و اسلام‌ از بين‌ مي‌رود و ناداني‌ و گمراهي‌ فراگير مي‌شود و از اين‌ دنياي‌فاني‌ بهره‌اي‌ عايد نخواهد شد زيرا دنيا از بين‌ رفتني‌ و آخرت‌ پايدار است‌. به‌ ناچار مسلمان‌ بايد كاري‌ را كه‌موجب‌ خشنودي‌ خدا و رسولش‌ باشد انجام‌ دهد. پس‌ براي‌ گردن‌ نهادن‌ به‌ فرمان‌ خدا و فرموده‌ پيامبرش‌ درراه‌ خدا مجاهدت‌ كنيد و علماي‌ شما نيز ]اين‌ را[ به‌ شما گفته‌اند.

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ نه‌

نامه‌ي‌ عباس‌ ميرزا به‌ گراف‌ گودوويچ‌
]درباب‌ مصالحه‌وسازش‌ بين‌دودولت‌ايران‌و روس‌[

1221] هجري‌ قمري‌ 1185 خورشيدي‌ / 1806 ميلادي‌[

در زماني‌ كه‌ نويد فتح‌ و فيروزي‌ لشكر منصور از ممالك‌ نزديك‌ و دور مي‌رسيد نوشته‌ آن‌ عالي‌جاه‌مصحوب‌ قاپودان‌ دولابسنگي‌ رسيد مراتب‌ صداقت‌ كيشي‌ و صلاح‌انديشي‌ آن‌ عالي‌جاه‌ زياده‌ از پيشتر ظاهر وجلوه‌گر گرديد فصول‌ اربعه‌ كه‌ در لوازم‌ شروع‌ به‌ دوستي‌ و سازش‌ و وقوع‌ فراغت‌ و آسايش‌ قلمي‌ داشته‌ بودملاحظه‌ شده‌ اين‌كه‌ اولا خواهش‌ كرده‌ بود كه‌ ازين‌ تاريخ‌ بايد طريقه‌ دوستي‌ و سازش‌ مسلوك‌ و رويه‌ دشمني‌ وكاوش‌ متروك‌ باشد آن‌ عالي‌جاه‌ خود مطلع‌ و آگاه‌ است‌ كه‌ از روز ورود صاحب‌ حمايل‌ ايشيك‌ آقاسي‌ بزرگ‌استپانوف‌ تا امروز اطوار دشمنانه‌ از اين‌ طرف‌ موقوف‌ و همواره‌ اوقات‌ به‌ اداي‌ شرايط دوستي‌ مصروف‌ بوده‌ باآن‌كه‌ اين‌ چندگاه‌ به‌ طريقي‌ كه‌ بر آن‌ عالي‌جاه‌ معلوم‌ است‌ وقت‌ فرصت‌ و هنگام‌ دشمني‌ و خصومت‌ بود امري‌ كه‌متضمن‌ اندك‌ دشمني‌ بوده‌ باشد رد ننمود و ظاهر است‌ كه‌ بعد ازين‌ نيز مادام‌ آمد و شد رسل‌ و رسايل‌ است‌آثار دشمني‌ از ميانه‌ زايل‌ خواهد بود اين‌كه‌ ثانياً نوشته‌ بود كه‌ به‌ دستور سابق‌ بايد آمد و شد تجار معلوم‌ وبرقرار بوده‌ آمدن‌ عساكر و سپاه‌ اين‌ طرف‌ به‌ صورت‌ و لباس‌ كاروانيان‌ واقع‌ نشود البته‌ درين‌ اوقات‌ كه‌ روزبه‌روزغبار كلفت‌ به‌ آب‌ دوستي‌ و الفت‌ فرو مي‌نشيند آمد و رفت‌ در باب‌ معامله‌ و تجار بيشتر و زياده‌ از پيشتر خواهدبود و هرگز حيله‌ و تلبيس‌ كه‌ شايان‌ شأن‌ فرمانروايان‌ با اقتدار نيست‌ ازين‌ طرف‌ به‌ ظهور نخواهد رسيد و اين‌كه‌ثالثاً اظهار نموده‌ بود كه‌ تا سخن‌ دوستي‌ و سازش‌ در ميان‌ است‌ اگر فرضاً امري‌ مخالف‌ شيوه‌ مسالمت‌ از يك‌طرف‌ رو نمايد اعيان‌ جانبين‌ به‌ يكديگر اظهار نمايند كه‌ اصلاح‌ آن‌ بر وجه‌ صواب‌ به‌ عمل‌ آيد الحق‌ اين‌ نيزخوب‌ و پسنديده‌ است‌ و بي‌شبهه‌ و خلاف‌ از جانبين‌ به‌ همين‌ ضابطه‌ و آيين‌ معمول‌ خواهد شد ليكن‌ فقره‌چهارم‌ كه‌ مشتمل‌ بر وقوع‌ ملاقات‌ دو نفر از كارپردازان‌ اين‌ دولت‌ با دو نفر از صلاح‌انديشان‌ آن‌ شوكت‌ بودموقوف‌ به‌ همان‌ مطلبي‌ است‌ كه‌ اولياي‌ اين‌ دولت‌ سابقاً مصحوب‌ صاحب‌ حمايل‌ استپانوف‌ به‌ آن‌ عالي‌جاه‌اعلام‌ و پيغام‌ نموده‌ بودند حال‌ مجدداً اظهار مي‌شود كه‌ چون‌ ملاقات‌ معتمدان‌ دو دولت‌ وقتي‌ پسنديده‌ وسزاست‌ كه‌ كارگزاران‌ دولتين‌ از حقيقت‌ شرايط دوستي‌ جانبين‌ مستحضر بوده‌ به‌ اقتضاي‌ مصلحت‌ و آگاهي‌امر مصالحه‌ را به‌ انجام‌ رسانند بنابراين‌ آن‌ عالي‌جاه‌ اولا اظهار نمايد كه‌ از جانب‌ آن‌ دولت‌ بعد از وقوع‌ ملاقات‌معتمدين‌ كدام‌ شرط دوستي‌ به‌ ظهور خواهد رسيد و از اولياي‌ اين‌ دولت‌ توقع‌ خواهد بود تا بعد از آگاهي‌ ازچگونگي‌ كار از اين‌ طرف‌ دو نفر كارگزار تعيين‌ و با دو نفر معتبراني‌ كه‌ از آن‌ طرف‌ مأمور مي‌شوند كار مصالحه‌ راتمام‌ نمايند و چون‌ آن‌ عالي‌جاه‌ به‌ طريقي‌ كه‌ پيش‌ ازين‌ اظهار نموده‌ بود از جانب‌ اولياي‌ آن‌ دولت‌ كمال‌ اختياردر كار دوستي‌ دو دولت‌ جاويد قرار دارد طريقه‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ مقتضاي‌ خيرانديشي‌ و نيك‌خواهي‌ ودانشمندي‌ و آگاهي‌ شروط التيام‌ و دوستي‌ امناي‌ آن‌ دولت‌ را با توقعاتي‌ كه‌ از اولياي‌ اين‌ حضرت‌ دارند و درين‌دولت‌ مقرون‌ به‌ قبول‌ و حصول‌ داند اعلام‌ و اظهار نمايد و اگر با وجود اظهاري‌ كه‌ سابقاً از كمال‌ اختيار خودنموده‌ باز درين‌ باب‌ اذن‌ و اجازت‌ تازه‌ از اولياي‌ آن‌ دولت‌ لازم‌ مي‌داند مراتب‌ را به‌ ايشان‌ اظهار و بعد از وصول‌جواب‌ گزارش‌ را نگاشته‌ سازد كه‌ كارگزاران‌ اين‌ دولت‌ را از چگونگي‌ كار استحضار حاصل‌ شده‌، بعد از اطلاع‌معتمدان‌ دو دولت‌ بناي‌ ملاقات‌ يكديگر را گذارند و نوعي‌ نشود كه‌ بعد از وقوع‌ ملاقات‌ گفتگوي‌ دوستي‌ ومؤالات‌ امر سازش‌ و التيام‌ به‌ انجام‌ نرسيده‌ اين‌ معني‌ باعث‌ نقص‌ شأن‌ دولتين‌ شود.


مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ ده‌
معاهده‌ي‌ فينكن‌ اشتاين‌
اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا و پادشاه‌ ايران‌ براي‌ تحكيم‌ روابط دوستانه‌ و عقد معاده‌اتحاد اشخاص‌ ذيل‌ را نامزد مي‌نمايند:
از طرف‌ اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا آقاي‌ هوك‌ برنارد مارت‌ وزير مملكتي‌ و حامل‌حمايل‌ لژيون‌ دونور و داراي‌ نشان‌ سنت‌ هوبر از مملكت‌ با وير و نشان‌ وفا از مملكت‌ باد.
از طرف‌ پادشاه‌ ايران‌ عاليجناب‌ فخامت‌ نصاب‌ ميرزا محمدرضا سفير فوق‌العاده‌ و بيگلربيگي‌ قزوين‌ و وزيرشاهزاده‌ محمد علي‌ ميرزا.
ايشان‌ بعد از ارائه‌ و مبادله‌ اعتبارنامه‌هاي‌ خود در باب‌ مواد ذيل‌ توافق‌ حاصل‌ كردند:
ماده‌ اول‌: بين‌ اعليحضرتين‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا و اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ صلح‌ و دوستي‌و اتحاد دائمي‌ برقرار خواهد بود.
ماده‌ دوم‌: اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا استقلال‌ ممالك‌ حاضره‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ايران‌ را ضمانت‌ مي‌نمايد.
ماده‌ سوم‌: اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا گرجستان‌ را حقا متعلق‌ با اعليحضرت‌ پادشاه‌ايران‌ مي‌دانند.
ماده‌ چهارم‌: اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا متعهد مي‌شود كه‌ تمامي‌ مساعي‌ خود را درمجبور ساختن‌ روس‌ها به‌ تخليه‌ گرجستان‌ و خاك‌ ايران‌ صرف‌ نايد و براي‌ تحصيل‌ اين‌ نتيجه‌ و بستن‌ عهدنامه‌صلح‌ مداخله‌ كند تخليه‌ اين‌ اراضي‌ همه‌ وقت‌ منظور سياست‌ و پيشنهاد نظر عنايت‌ او خواهد بود.
ماده‌ پنجم‌: اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا در دربار ايران‌ يك‌ نفر سفير فوق‌العاده‌ و چندنفر منشي‌ سفارتخانه‌ نگاه‌ خواهد داشت‌.
ماده‌ ششم‌: چون‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ مايل‌ است‌ كه‌ پياده‌ نظام‌ و توپخانه‌ و استحكامات‌ خود را برطبق‌ اصول‌ اروپائي‌ منظم‌ نمايد اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا متعهد مي‌شود كه‌ توپهاي‌صحرائي‌ و تفنگ‌ها و سرنيزه‌هائي‌ را كه‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ لازم‌ دارد براي‌ او تدارك‌ نمايد قيمت‌ اين‌اسلحه‌ مطابق‌ ارزش‌ آنها در اروپا محسوب‌ خواهد شد.
ماده‌ هفتم‌: اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا بر عهده‌ مي‌گيرد كه‌ هر اندازه‌ صاحب‌ منصب‌توپخانه‌ و مهندس‌ پياده‌ نظام‌ كه‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ وجود آنها را براي‌ تحكيم‌ قلاع‌ و تنظيم‌ توپخانه‌ وپياده‌ نظام‌ ايران‌ بر طبق‌ اصول‌ فن‌ نظام‌ اروپائي‌ لازم‌ بشمارد در تحت‌ اختيار او بگذارد.
ماده‌ هشتم‌: اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ هم‌ از طرف‌ خود متعهد مي‌شود كه‌ جميع‌ روابط سياسي‌ و تجارتي‌را با انگليس‌ قطع‌ نموده‌ و به‌ دولت‌ مشاراليها فوراً اعلان‌ جنگ‌ دهد و با او بدون‌ فوت‌ فرصت‌ خصمانه‌ رفتار كند.بنابراين‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ قبول‌ مي‌كند كه‌ وزير مختاري‌ را كه‌ به‌ بمبئي‌ فرستاده‌ احضار نمايد وقونسولها و نمايندگان‌ و ساير عمال‌ كمپاني‌ انگليس‌ مقيم‌ ايران‌ و بنادر خليج‌ فارس‌ را فوراً از محل‌ هاي‌ خودخارج‌ سازد و تمام‌ مال‌التجاره‌هاي‌ انگليسي‌ را ضبط كرده‌ و در قطع‌ هر نوع‌ ارتباط با انگليسها چه‌ در خشكي‌ وچه‌ در دريا به‌ ممالك‌ خود حكم‌ اكيد صادر نمايد و از قبول‌ هر وزير مختار يا سفير يا عامل‌ كه‌ در ضمن‌ جنگ‌ ازطرف‌ اين‌ دولت‌ بيايد استنكاف‌ ورزد.
ماده‌ نهم‌: در هر جنگي‌ كه‌ انگليس‌ و روسيه‌ بر ضد ايران‌ و فرانسه‌ متحد شوند فرانسه‌ و ايران‌ هم‌ به‌ همين‌وضع‌ بر ضد آن‌ دو دولت‌ اتحاد خواهند كرد و همين‌ كه‌ آن‌ طرفي‌ از متعاهدين‌ كه‌ مورد تهديد يا حمله‌ واقع‌شده‌ رسماً مراتب‌ را به‌ اطلاع‌ ديگري‌ رسانده‌ متحداً بر ضد دشمن‌ مشترك‌ به‌ جنگ‌ قيام‌ خواهند نمود از آن‌سپس‌ در باب‌ هر نوع‌ روابط سياسي‌ و تجارتي‌ بر طبق‌ مقررات‌ ماده‌ قبل‌ رفتار خواهد شد.
ماده‌ دهم‌: اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ تمام‌ نفوذ خود را بكار خواهد برد تا افاغنه‌ و سكنه‌ ديگر قندهار را باقشون‌ خود بر ضد انگليس‌ متحد سازد و پس‌ از آنكه‌ راهي‌ به‌ مساكن‌ ايشان‌ باز كرد لشگري‌ بر سر متصرفات‌انگليس‌ در هند بفرستد.
ماده‌ يازدهم‌: در صورتيكه‌ از قواي‌ بحري‌ فرانسه‌ يكدسته‌ جهازات‌ به‌ خليج‌ فارس‌ و بنادر متعلق‌ به‌اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ بيايد اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ تمام‌ وسايل‌ و تسهيلات‌ لازمه‌ را كه‌ محتاج‌ اليه‌ باشدفراهم‌ خواهد نمود.
ماده‌ دوازدهم‌: اگر اراده‌ اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتاليا براي‌ حمله‌ به‌ متصرفات‌ انگليس‌در هند به‌ فرستادن‌ قشوني‌ از راه‌ خشكي‌ قرار گيرد اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ از آن‌جا كه‌ متحد صميمي‌ ووفادار اعليحضرت‌ امپراطور فرانسويان‌ و پادشاه‌ ايتالياست‌ به‌ ايشان‌ راه‌ عبور از مملكت‌ خود خواهد داد اگراين‌ مسئله‌ عملي‌ شد دولتين‌ قبلا قرارداد مخصوصي‌ خواهند بست‌ و راهي‌ كه‌ قشون‌ بايد اختيار نمايد ومايحتاج‌ و وسايل‌ حمل‌ و نقل‌ كه‌ لازم‌ ايشان‌ مي‌شود و كمكي‌ را كه‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ مي‌تواند همراه‌كند در آن‌ تعيين‌ خواهند كرد.
ماده‌ سيزدهم‌: هرچه‌ از لوازم‌ و مايحتاج‌ در ايران‌ به‌ لشگريان‌ بري‌ و قواي‌ بحري‌ داده‌ شود در تعقيب‌ موادسابق‌ اين‌ معاهده‌ به‌ قيمتي‌ كه‌ در مملكت‌ باهالي‌ واگذار و محسوب‌ مي‌شود به‌ حساب‌ آورده‌ شود.
ماده‌ چهاردهم‌: مقررات‌ ماده‌ دوازدهم‌ مذكور در فوق‌ فقط شامل‌ فرانسه‌ است‌ بنابراين‌ حقوق‌ مذكور نبايدبه‌ انعقاد معاهدات‌ ديگر به‌ انگليس‌ يا روس‌ واگذار شود.
ماده‌ پانزدهم‌: براي‌ استفاده‌ طرفين‌ يك‌ معاهده‌ تجارتي‌ نيز در طهران‌ منعقد خواهد گرديد.
ماده‌ شانزدهم‌: اين‌ معاهده‌ بعد از چهارماه‌ از تاريخ‌ امروز در طهران‌ به‌ امضاء و تصويب‌ خواهد رسيد.
در اردوي‌ امپراطوري‌ در فين‌ كن‌ اشتاين‌ به‌ تاريخ‌ 4 مه‌ سال‌ 1807 (25 صفر 1222) 13] ارديبهشت‌ ماه‌1186 خورشيدي‌[ منعقد و امضاء گرديد.
محل‌ امضاي‌ هوك‌ ـ پ‌ ـ ماره‌
محل‌ امضاي‌ سفير ايران‌
وزير امور خارجه‌ ش‌. م‌. تاليران‌.

مأخذ: تزارها و تزارها

پيوست‌ شماره‌ يازده‌

فرمان‌ فتحعلي‌شاه‌ به‌ مهدي‌ قلي‌خان‌ قراباغي‌
]در باب‌ اخراج‌ روس‌ها از محال‌ قراباغ‌[

جمادي‌الاول‌ سنه‌ 1227 هجري‌ قمري‌ (ارديبهشت‌ 1191 خورشيدي‌ / 1812 ميلادي‌)

مهديقلي‌ خان‌ جوانشير را از وقوع‌ بعضي‌ امور و كناره‌جويي‌ و دور گردي‌ها از خدمت‌ اقدس‌ شهرياري‌توحشي‌ و توهمي‌ حاصل‌ شده‌ بود و درين‌ وقت‌ مراحم‌ و مكارم‌ پادشاهي‌ را مايه‌ استظهاري‌ و اميدواري‌ خودساخته‌، مهياي‌ تقديم‌ خدمات‌ و اوامر و نواهي‌ پادشاهي‌ را متقلد اطاعت‌ و انقياد و متعهد دفع‌ و رفع‌ و قتل‌ واسر و اخراج‌ كفره‌ روسيه‌ از محال‌ قراباغ‌ گرديده‌ باشد نواب‌ همايون‌ ما نيز كناره‌ گردي‌هاي‌ او را در پيشگاه‌عنايت‌ و مرحمت‌ خديوانه‌ معروض‌ صفح‌ و اغماض‌ پادشاهي‌ و او را مورد توجهات‌ خاطر رأفت‌ ذخاير داشته‌،عزيمت‌ خسروانه‌ را مقروناً به‌ كمال‌التصميم‌ بر اين‌ معني‌ گماشته‌ايم‌ كه‌ هرگاه‌ مشاراليه‌ با طايفه‌ روسيه‌دشمني‌ آغاز و از عهده‌ خدمات‌ مقرره‌ برآيد و ساحت‌ قراباغ‌ را از لوث‌ مداخلت‌ روسيه‌ پاك‌ و مصفي‌ نمايد،مشاراليه‌ را به‌ نهجي‌ كه‌ مقصود و مراد اوست‌ در ولايت‌ قراباغ‌ متمكن‌ و مستقر فرمود محال‌ مزبور را بدون‌مشاركت‌ غير از بيگانه‌ و خويش‌ بدو واگذاريم‌ و اهالي‌ ولايت‌ مزبوره‌ را كه‌ اكنون‌ در ساير ولايت‌ آذربايجان‌متفرق‌ و متوطن‌ شده‌اند امر به‌ مراجعت‌ فرموده‌، به‌ طريق‌ سابق‌ در محال‌ قراباغ‌ ساكن‌ و متوطن‌ فرماييم‌ وعالي‌جاه‌ مشاراليه‌ و فرزندان‌ او را بالتمام‌ در سايه‌ مرحمت‌ پادشاهي‌ پيوسته‌ محفوظ و از رهگذر جان‌ و مال‌ واعتبار و اقتدار محفوظ فرماييم‌ مقرر آن‌كه‌ عالي‌جاه‌ مهديقلي‌خان‌ جوانشير بعد از زيارت‌ فرمان‌ همايون‌ ازروي‌ نهايت‌ استظهار و اطمينان‌ و اميدواري‌ سالك‌ طريق‌ خدمت‌ شهرياري‌ و در تقديم‌ مهمات‌ مقرره‌ كوشيده‌،بعد از انجام‌ مهم‌ مزبور خود را بدون‌ مشاركت‌ غيربيگلربيگي‌ ولايت‌ قراباغ‌ داند و مادام‌الحيوه‌ در پناه‌ امان‌ظل‌اللهي‌ خود و اولاد و متعلقات‌ خود را از تعرض‌ جان‌ و مال‌ و امثال‌ آن‌ از جانب‌ اولياي‌ دولت‌ محفوظ و مسلم‌يابد و اين‌ فرمان‌ را به‌ رسم‌ امان‌نامه‌ محفوظ داشته‌ با ظهور شروط مقرره‌ از شوائب‌ تغيير و تبديل‌ مصون‌دانسته‌ در عهده‌ شناسند.


مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ دوازده‌

حكم‌ خطابي‌عباس‌ ميرزا به‌خوانين‌وبيگ‌زاده‌هاي‌اهل‌كاختي‌
]در باب‌ فتح‌ گرجستان‌[

جمادي‌ الاول‌ سنه‌ 1227 هجري‌ قمري‌ / ارديبهشت‌ 1191 خورشيدي‌ / 1812 ميلادي‌)

حكم‌ والا شد آن‌كه‌ بدانند كه‌ پيشتر از آن‌كه‌ فرستاده‌هاي‌ شما به‌ ايروان‌ به‌ دارالسلطنه‌ تبريز بيايندعالي‌جاه‌ حسين‌خان‌ سردار و بيگلربيگي‌ ايروان‌ غيرت‌ و مردانگي‌ و حميت‌ و اخلاص‌ شما را عرض‌ كرده‌ ونوشته‌ بود كه‌ به‌ قدر شش‌ هزار نفر سالدات‌ روسيه‌ را در قيق‌ كشته‌ و چند عراده‌ توپ‌ آن‌ها را گرفته‌ايد. عالي‌جاه‌الكساندر ميرزا هم‌ غيرت‌ها و ارادت‌ها و انتظارهاي‌ شما را براي‌ حركت‌ ما عرض‌ كرده‌ بود درين‌ وقت‌ كه‌فرستادگان‌ زبده‌المسيحيه‌ اوديك‌ بك‌ و كيوركي‌ وارد دارالسلطنه‌ تبريز گرديدند همه‌ كارهاي‌ شما را درخدمت‌ ما عرض‌ نمودند و مردي‌ و مردانگي‌ و شجاعت‌ و فرزانگي‌ شما بر ما حالي‌ شده‌ و مشخص‌ شد كه‌ سازش‌ظاهري‌ شما با روسيه‌ براي‌ گذشتن‌ زمستان‌ و آمدن‌ بهار و رسيدن‌ وقت‌ حركت‌ ما بوده‌ الحق‌ خدمتي‌ كه‌ شماكرده‌ايد بهترين‌ خدمت‌هاست‌. شفقتي‌ هم‌ كه‌ ما به‌ شما خواهيم‌ فرمود بزرگ‌ترين‌ شفقت‌ها خواهد بود، روي‌شما سفيد روي‌ شما سفيد حال‌ زمستان‌ گذشته‌ و موسم‌ بهار رسيده‌ ما سپاه‌ منصور را حاضر فرموده‌ايم‌ اين‌روزها جزم‌ و صريح‌ با توپ‌هاي‌ دوزخ‌ شرار و سربازان‌ آتشبار و سواران‌ جرار از تبريز حركت‌ و مانند سيل‌هاي‌كوه‌ ربا به‌ آن‌ حدود عزيمت‌ خواهيم‌ كرد. عالي‌جاه‌ سردار ايروان‌ و عالي‌جاه‌ اليقساندر ميرزا را نيز مأمورفرموديم‌ كه‌ پيش‌ از ما با لشكرهاي‌ آراسته‌ حركت‌ نمايند و به‌ خواسته‌ خدا و با حركت‌ ما و رسيدن‌ لشكرها وتوپ‌ و توپخانه‌ و سربازي‌ كه‌ ساخته‌ايم‌، روسيه‌ را طاقت‌ برابري‌ نخواهد بود و در همين‌ سال‌ ولايت‌ گرجستان‌ وشهر تفليس‌ از لوث‌ وجود روسيه‌ پاك‌ شده‌، همه‌ اهالي‌ گرجستان‌ از بزرگ‌ و كوچك‌ آرام‌ و راحت‌ خواهند يافت‌و جان‌ و مال‌ و ناموس‌ اهالي‌ آن‌جا از تعرضات‌ آن‌ها محفوظ خواهند شد و به‌ همگي‌ شما كه‌ اين‌ خدمت‌ را كرده‌و اين‌ غيرت‌ را به‌ جا آورده‌ و به‌ ساير اهالي‌ گرجستان‌ از مرحمت‌ها و انعام‌هاي‌ ما فيض‌ها و بهره‌ها خواهد رسيدو چشم‌هاي‌ شما و ديگر اميدواران‌ و جان‌نثاران‌ از غبار موكب‌ ما روشن‌ خواهد شد و هريك‌ مرتبه‌هاي‌ بلند ازحضرت‌ ما خواهند يافت‌ و هم‌ اين‌ غيرت‌ و شجاعت‌ و ارادت‌ و اخلاص‌ شما تا قيامت‌ بر روي‌ روزگار خواهد ماندو همگي‌ شما و هركس‌ كه‌ با شما موافقتي‌ نمايد نسلا بعد نسل‌ در دولت‌ ابدمدت‌ بهره‌ها خواهند ديد. ما هميشه‌شما را بنده‌ و اخلاص‌ كيش‌ خود مي‌دانستيم‌ و يقين‌ داشتيم‌ كه‌ هر وقت‌ عزم‌ گرجستان‌ نماييم‌ همگي‌ از بزرگ‌و كوچك‌ به‌ ركاب‌ ما خواهند آمد و مشغول‌ خدمت‌ خواهند شد اما در نظر داشتيم‌ كه‌ پياده‌ و توپخانه‌ ما بهتر ازسالدات‌ و توپخانه‌ روس‌ شده‌ وقتي‌ كه‌ حركت‌ به‌ آن‌جا بكنيم‌ امر آن‌جا در همان‌ يك‌ حركت‌ يكسره‌ تمام‌ نماييم‌حال‌ به‌ حول‌ و قوه‌ خدا توپخانه‌ و سربازي‌ كه‌ البته‌ شنيده‌ايد مهيا شده‌ و امري‌ كه‌ در نظر ما بود حاصل‌ گرديده‌در طرف‌ قراباغ‌ هم‌ ظاهراً كاري‌ نمانده‌ در همان‌ حركت‌ زمستان‌ كه‌ نموديم‌ و البته‌ خبر آن‌ را شنيده‌ايدشدني‌ها شد و قليل‌ ناتمامي‌ كه‌ مانده‌ همان‌ سرحدنشينان‌ قراچه‌ داغ‌ و قشوني‌ كه‌ در قراچه‌ داغ‌ گذاشته‌ايم‌ به‌خواست‌ خدا به‌ اتمام‌ مي‌رسانند حال‌ سربازان‌ ما چون‌ شيران‌ گرسنه‌ به‌ خون‌هاي‌ روسيه‌ گرجستان‌ نشسته‌اندو همين‌ كه‌ حركت‌ به‌ آن‌ طرف‌ نماييم‌ گرجستان‌ مفتوح‌ و سردار و سالدات‌ روس‌ همگي‌ كشته‌ و اسير خواهندشد و شما هريك‌ در جاهاي‌ خود به‌ راحت‌ و آرام‌ خواهيد نشست‌ و روسيه‌ هم‌ چون‌ صدمه‌ سربازان‌ آتشبار وتوپ‌هاي‌ البرزكوب‌ ما را ديده‌ و دانسته‌اند كه‌ شما در گرجستان‌ و اهالي‌ قراباغ‌ در قراباغ‌ و ايلات‌ گنجه‌ در گنجه‌از آن‌ها رنجيد و به‌ ما متوسل‌ گرديده‌ همه‌ طالب‌ و جوياي‌ پادشاه‌ و دولت‌ خود مي‌باشند و اين‌ را هم‌ شنيده‌اندكه‌ سر عسكر و عساكر روم‌ امسال‌ با استعداد كلي‌ به‌ آخقه‌ و باشاچق‌ مي‌آيند و با سپاه‌ ما جدايي‌ ندارند هر روزنوشته‌هاي‌ ايشان‌ مي‌رسد و سخن‌ سازش‌ به‌ ما مي‌گويند بلكه‌ به‌ اين‌ سبب‌ امسال‌ خود را خلاص‌ نمايند امامعلوم‌ است‌ كه‌ سخن‌هاي‌ ايشان‌ همه‌ دروغ‌ و چاره‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ كار خود مي‌جويند شما همگي‌ خاطر جمع‌و مطمئن‌ خاطر از حركت‌ و عزيمت‌ ما به‌ آن‌ طرف‌ باشيد و مستعد و آماده‌ كار شويد و دوستان‌ و متفقان‌ خود راخبردار از عزم‌ و اراده‌ ما نماييد كه‌ انشاءالله‌الرحمان‌ اين‌ روزها از همه‌ طرف‌ لشكر مظفر ما خواهند آمد و قلع‌ماده‌ روسيه‌ را به‌ خواست‌ خدا خواهيم‌ كرد. باري‌ درين‌ وقت‌ فرستادگان‌ شما را مورد شفقت‌ و انعام‌ فرموده‌ ومرخص‌ كرديم‌ كه‌ زودتر آمده‌ شما را خبردار نمايند عالي‌جاه‌ حسين‌خان‌ سردار و بيگلربيگي‌ ايروان‌ و عالي‌جاه‌آليقساندر ميرزا هم‌ پيشتر از ما با سپاه‌ كلي‌ حركت‌ خواهند كرد و تا رسيدن‌ ما آنچه‌ عالي‌جاه‌ سردار مشاراليه‌ به‌شما اظهار نمايد از آن‌ قرار معمول‌ دارند و آنچه‌ هم‌ شما صلاح‌ دانيد به‌ ما و عالي‌جاه‌ سردار مشاراليه‌ اظهاركنيد و مطمئن‌ باشيد كه‌ روزهاي‌ زحمت‌ و مشقت‌ گذشته‌ و روزهاي‌ راحت‌ و آرام‌ شما رسيده‌ است‌. در هر باب‌و هر مواد الطاف‌ و اعطاف‌ خاطر خطير ما را درباره‌ خود كامل‌ دانسته‌ همه‌ روز از روي‌ نهايت‌ اميدواري‌ واستظهار به‌ معرض‌ عرض‌ درآورده‌، به‌ حصول‌ موصل‌ و به‌ عز انجاح‌ مقرون‌ دانند و در عهده‌ شناسند.

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ سيزده‌
معاهده‌
در باب‌ كرورات‌ و تخليه‌ سرحدات‌
فصل‌ اول‌ ـ نظر بماحصل‌ فصل‌ چهارم‌ عهدنامه‌ عمده‌ امروزه‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ تعهد مي‌كند كه‌ از تاريخ‌ اختتام‌ عهدنامه‌ مزبوره‌در مدت‌ دو ماه‌ همه‌ حصه‌ طالش‌ را كه‌ بالاستحقاق‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ روسيه‌ است‌ و سرحد آن‌ به‌ صحت‌ و درستي‌ به‌ موجب‌ فصل‌ چهارم‌ عهدنامه‌عمده‌ معين‌ شده‌ است‌ و به‌ علت‌ افعال‌ خصمانه‌ صادره‌ قبل‌ از جنگ‌ كه‌ اين‌ عهدنامه‌ به‌ سعادت‌ به‌ انتها مي‌رساند به‌ تصرف‌ عسكر ايران‌ درآمده‌ است‌از قشون‌ خود تخليه‌ كرده‌ به‌ مأمورين‌ روس‌ كه‌ به‌ همين‌ جهت‌ به‌ آن‌ مكان‌ها فرستاده‌ خواهد شد تسليم‌ نمايند تا زمان‌ تفويض‌ ولايت‌ مذكوره‌ به‌وكلاي‌ روسيه‌ دولت‌ ايران‌ به‌ دقت‌ متوجه‌ خواهد شد كه‌ هيچ‌گونه‌ ظلمي‌ و تعدي‌ به‌ اهالي‌ آن‌ ولايت‌ و اموال‌ ايشان‌ معمول‌ نباشد و حكام‌ ولايت‌ ازهرگونه‌ خلاف‌ ضابطه‌ و نظام‌ كه‌ درين‌ مدت‌ آنجا اتفاق‌ بيفتد از طرف‌ دولت‌ مؤاخذ خواهند بود.
فصل‌ دويم‌ ـ نظربماحصل‌ فصل‌ ششم‌ عهدنامه‌ عمده‌ امروزه‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ به‌ صراحه‌ متعهد شده‌ است‌ كه‌ به‌اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ به‌ عوض‌ خسارت‌ ده‌ كرور تومان‌ رايج‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از بيست‌ ميليون‌ مناط سفيد روسي‌ بدهد مابين‌دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ مقرر گشته‌ است‌ كه‌ سه‌ كرور تومان‌ از آن‌ در مدت‌ هشت‌ روز كه‌ بلافاصله‌ بعد از اختتام‌ اين‌ عهدنامه‌ مذكوره‌ انقضاءمي‌بايد به‌ وكلاي‌ مختار روسيه‌ يا به‌ گماشتگان‌ ايشان‌ داده‌ مي‌شود و دو كرور تومان‌ نيز پانزده‌ روز ديرتر وصول‌ يابد و سه‌ كرور هم‌ در غره‌ شهر اپريل‌سنه‌ 1828 مسيحي‌ [11آوريل‌ ميلادي‌] كه‌ عبارت‌ است‌ از بيست‌ و ششم‌ شهر رمضان‌ 1243 هجري‌ 22] فروردين‌ 1207 خورشيدي‌[ ايصال‌گردد و دو كرور باقي‌ هم‌ كه‌ تتمه‌ ده‌ كرور تومان‌ است‌ كه‌ دولت‌ ايران‌ به‌ دولت‌ روسيه‌ متعهد ايصال‌ گشته‌ در غره‌ شهر مي‌سنه‌ 1830 مسيحيه‌ كه‌عبارت‌ است‌ از بيست‌ و دوم‌ جدي‌ سنه‌ 1245[ 12 مه‌ 1830 ميلادي‌ / 22 ارديبهشت‌ 1209 خورشيدي‌].
فصل‌ سيم‌ ـ به‌ نيت‌ آن‌كه‌ به‌ اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ جهت‌ ايصال‌ صحيح‌ و كامل‌ وجه‌ خسارت‌ مذكوره‌ رهني‌ بدهند مابين‌دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ قرارداد شده‌ است‌ كه‌ تا ايصال‌ كامل‌ هشت‌ كرور تومان‌ تمامي‌ ولايات‌ آذربايجان‌ در تصرف‌ بي‌واسطه‌ عساكر روسيه‌ مانده‌اداره‌ و انتظام‌ آن‌ بالانحصار براي‌ منافع‌ روسيه‌ باشد به‌ نوعي‌ كه‌ حكومت‌ مستعاري‌ كه‌ الحال‌ در تبريز وضع‌ شده‌ است‌ در اجراي‌ تسلط و رفتار خودكه‌ به‌ رعايت‌ و حفظ ضابطه‌ و آسايش‌ دروني‌ متعلق‌ و به‌ امضاي‌ وسايل‌ مخصوصه‌ جهت‌ تدارك‌ ضروريات‌ عساكري‌ كه‌ بايد علي‌سبيل‌العاريه‌ درولايت‌ مذكوره‌ مقيم‌ باشد مربوط است‌ امتداد يابد اگر خدا ناكرده‌ مبلغ‌ مزبور فوق‌ كه‌ هشت‌ كرور تومان‌ است‌ تا روز پانزدهم‌ ماه‌ اگوست‌ 1828 كه‌عبارت‌ است‌ از پانزدهم‌ شهر صفرالمظفر 1244 هجري‌[ 26آگوست‌ 1828 ميلادي‌ / 4 شهريور 1207 خورشيدي‌] به‌ تمامه‌ تسليم‌ نشود معلوم‌بوده‌ و خواهد بود كه‌ تمام‌ ولايت‌ آذربايجان‌ از ايران‌ انفصال‌ دايمي‌ خواهد يافت‌ و اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ مطلقاً استحقاق‌ خواهدداشت‌ كه‌ آن‌ را يا ضميمه‌ ممالك‌ خود سازد يا در زير حمايت‌ بي‌واسطه‌ و بالانفراد خود خان‌نشين‌هاي‌ خود سركه‌ انتقال‌ آن‌ها به‌ ارث‌ باشد در آن‌معين‌ كنند و در باب‌ مبلغ‌هايي‌ كه‌ بر طبق‌ اين‌ قرارداد در آن‌ وقت‌ به‌ دولت‌ روس‌ وصول‌ يافته‌ باشد ايضاً معلوم‌ است‌ كه‌ همه‌ بي‌مطالبه‌ و استردادبراي‌ نفع‌ او مي‌ماند. اما در اين‌ صورت‌ دولت‌ ايران‌ نزد دولت‌ روس‌ بالمره‌ از تعهدات‌ نقديه‌بري‌الذمه‌ خواهد بود لكن‌ مقرر است‌ كه‌ همين‌ كه‌اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ دو كرور از اين‌ سه‌ كروري‌ كه‌ بعد از پنج‌ كرور تومان‌ وجه‌ خسارت‌ مشروطه‌ مي‌بايست‌ داده‌ شود تسليم‌ كرده‌ شودهمه‌ آذربايجان‌ انتهاي‌ مرتبه‌ در مدت‌ يك‌ ماه‌ از عساكر روسيه‌ تخليه‌ خواهد شد و به‌ اختيار ايرانيان‌ واگذار خواهد گرديد. اما قلعه‌ و ولايت‌ خوي‌مانند رهن‌ ايصال‌ كرور سيم‌ از كرورات‌ مذكوره‌ كه‌ بايد بالتمام‌ در پانزدهم‌ ماه‌ اگوست‌ ميلادي‌ سنه‌ 1828 مسيحيه‌ [4 شهريور 1207 خورشيدي‌] برسد در اقتدار عساكر روسيه‌ خواهد ماند جنرالي‌ كه‌ لشكر روسيه‌ در اختيار او خواهد بود در باب‌ تخليه‌ ورد همه‌ يا جزو آذربايجان‌ موافق‌ آن‌كه‌اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ به‌ دولت‌ امپراطوريه‌ روسيه‌ در موعد معهود همه‌ هشت‌ كرور يا همين‌ هفت‌ كرور تومان‌ را داده‌ باشد پيش‌ از وقت‌دستورالعمل‌ لازمه‌ در دست‌ خواهد داشت‌ و حكومت‌ مستعار تبريز در آن‌ وقت‌ اختياري‌ را كه‌ دارد از خود سلب‌ كرده‌ وكلاي‌ ايران‌ كه‌ براي‌ اين‌ كاراز طرف‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ مأمور خواهند بود فوراً به‌ تصرف‌ آن‌ خواهند پرداخت‌ لكن‌ بدون‌ اين‌كه‌ ضابطه‌ و آسايش‌ خلق‌ مشوش‌ تواندشد و در شرايط و تعهداتي‌ كه‌ در عهدنامه‌ عمده‌ مصالحه‌الحال‌ و در اين‌ فصول‌ زايده‌ مقرر گشته‌ است‌ تغييري‌ حاصل‌ نتواند كرد.
فصل‌ چهارم‌ ـ عساكر روسيه‌ كه‌ بنابر فصل‌ سابق‌ چند وقت‌ آذربايجان‌ را در تصرف‌ خواهند داشت‌ چون‌ اختيار تام‌ و تمام‌ كه‌ موافق‌ صوابديدفرمانفرماي‌ عساكر روسيه‌ در هر جاي‌ اين‌ مملكت‌ اقامت‌ نمايد لهذا قرار داده‌ شد كه‌ عساكر ايران‌ كه‌ هنوز در بعضي‌ اماكن‌ آذربايجان‌ منتشرندبلافاصله‌ بيرون‌ روند و خود را به‌ ولايات‌ داخله‌ ايران‌ بكشند.
فصل‌ پنجم‌ ـ براي‌ رفع‌ اموري‌ كه‌ موجب‌ اختلال‌ ضابطه‌ و نظام‌ عسكريه‌ مي‌شود و حفظ آن‌ مابين‌ عساكر جانبين‌ در مدت‌ تصرف‌ چند وقته‌ولايات‌ كه‌ در فصل‌ سابق‌ قرار داده‌ شده‌ به‌ غايت‌ لازم‌ است‌ مقرر شد كه‌ درين‌ مدت‌ اقامت‌ همه‌ فراري‌ لشكر روس‌ كه‌ به‌ جانب‌ ايرانيان‌ بگذرد بايد كه‌به‌ واسطه‌ رؤساي‌ ايران‌ گرفته‌ شده‌ في‌الفور به‌ نزديك‌ترين‌ رؤساي‌ عساكر روس‌ تسليم‌ شود و همچنين‌ همه‌ فراري‌ لشكر ايران‌ كه‌ به‌ جانب‌ روسيه‌بگذرد بلافاصله‌ گرفته‌ شده‌ به‌ نزديك‌ترين‌ حاكم‌ ايران‌ تسليم‌ شود.
فصل‌ ششم‌ ـ همان‌ ساعت‌ بعد از مبادله‌ تصديق‌ نام‌ها از جانبين‌ به‌ مباشرها براي‌ تشخيص‌ خط سرحدي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ فصل‌ چهارم‌ عهدنامه‌عمده‌ امروزه‌ شرط شده‌ نامزد خواهد شد و كذالك‌ براي‌ ترتيب‌ نقشه‌ صحيح‌ از آن‌كه‌ يك‌ نسخه‌ به‌ مهر مباشرين‌ رسيده‌ به‌ تصحيح‌ فرمانفرماي‌گرجستان‌ و نسخه‌ ديگر در كمال‌ مشابهت‌ به‌ تصحيح‌ نواب‌ مستطاب‌ نايب‌السلطنه‌ عباس‌ميرزا عرض‌ خواهد شد و بعد از آن‌ اين‌ نقشه‌ مبادله‌ شده‌مستوئق‌ و در مستقبل‌ دست‌آويز سند خواهد بود.
اين‌ فصول‌ جداگانه‌ كه‌ براي‌ تكميل‌ عهدنامه‌ عمده‌ امروزه‌ تشخيص‌ يافته‌ و مشتمل‌ بر دو نسخه‌ است‌ همان‌قدر قوه‌ و اعتبار خواهد داشت‌ كه‌گويا لفظ به‌ لفظ در آن‌جا مندرج‌ است‌ در هر حال‌ ما وكلاي‌ مختار اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ و اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ آن‌هارا دستخط گذاشته‌ مهر كرديم‌ تحريراً در قريه‌ تركمانچاي‌ به‌ تاريخ‌ دهم‌ شهر فيورال‌ 1828 مسيحيه‌ [21 فوريه‌ 1828 ميلادي‌] كه‌ عبارت‌ است‌ ازپنجم‌ شهر شعبان‌ 1243 هجري‌ [اول‌ اسفندماه‌ 1206 خورشيدي‌].

مأخذ: اسنادي‌ از روابط ايران‌ با منطقه‌ي‌ قفقاز

پيوست‌ شماره‌ چهارده‌
معاهده‌
در باب‌ تجارت‌
فصل‌ اول‌ ـ چون‌ دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ تمنا دارند كه‌ اتباع‌ خود را از جمله‌ منافع‌ و فوايدي‌ كه‌ ازآزادي‌ و رخصت‌ تجارت‌ حاصل‌ مي‌شود بهره‌مند دارند لهذا به‌ اين‌ تفصيل‌ قرارداد كردند كه‌ رعايا و اتباع‌ روس‌ كه‌ تذكره‌ معارفه‌ در دست‌ داشته‌باشند در همه‌ ممالك‌ ايران‌ مي‌توانند تجارت‌ كرده‌ و كذالك‌ به‌ مملكت‌هاي‌ مجاور دولت‌هاي‌ مذكوره‌ مي‌توانند رفت‌ و به‌ همين‌ نسبت‌ اهالي‌ ايران‌امتعه‌ خود را از درياي‌ خزر يا از راه‌ خشكي‌ سرحد دولتين‌ روس‌ و ايران‌ به‌ مملكت‌ روس‌ مي‌توانند برد و معاوضه‌ و بيع‌ نموده‌ و خريد كرده‌ متاع‌ديگر بيرون‌ برده‌ و از هر گونه‌ حقوق‌ و امتيازاتي‌ كه‌ در ممالك‌ اعليحضرت‌ امپراطوري‌ به‌ اتباع‌ دولت‌هاي‌ كامله‌الوداد اروپا داده‌ مي‌شود بهره‌مندخواهند شد در حالتي‌ كه‌ يكي‌ از اتباع‌ دولت‌ روس‌ در مملكت‌ ايران‌ وفات‌ يابد اموال‌ منتقله‌ او چون‌ متعلق‌ به‌ رعيت‌ دولت‌ دوست‌ است‌ بدون‌ قصوربه‌ اقوام‌ يا شركاي‌ او تسليم‌ خواهد شد كه‌ به‌ اختيار تمام‌ به‌ نحوي‌ كه‌ شايسته‌ دانند معامله‌ نمايند و در صورتي‌ كه‌ اقوام‌ و شركاي‌ او موجود نباشنداختيار ضبط و كفالت‌ همين‌ اموال‌ به‌ وكيل‌ يا كارگزار يا كنسول‌هاي‌ روسيه‌ واگذار مي‌شود بدون‌ اين‌كه‌ هيچ‌ ممانعت‌ از جانب‌ حكام‌ ولايت‌ ظاهرشود.
فصل‌ دويم‌ ـ حجج‌ و بروات‌ و ضمانت‌ نام‌ها و ديگر عهدها كه‌ براي‌ امور تجارت‌ خود ما بين‌ اهالي‌ جانبين‌ مكتوباً مي‌گذرد نزد كونسول‌ روسيه‌ وحاكم‌ ولايت‌ و در جايي‌كه‌ كونسول‌ نباشد تنها نزد حاكم‌ ولايت‌ ثبت‌ مي‌شود تا اين‌كه‌ هنگام‌ منازعه‌ بين‌الطرفين‌ براي‌ قطع‌ دعوي‌ بر طبق‌ عدالت‌تحقيقات‌ لازمه‌ توانند كرد. اگر يكي‌ از طرفين‌ خواهد كه‌ بدون‌ اين‌كه‌ به‌ نحو مذكور فوق‌ تمسكات‌ محرزه‌ و مصدقه‌ كه‌ لايق‌ قبول‌ هر محكمه‌عدالتست‌ در دست‌ داشته‌ باشد از ديگري‌ ادعائي‌ نمايد و جز اقامه‌ شهود دليلي‌ ديگر نيارد اين‌ قبيل‌ ادعاها مادامي‌ كه‌ مدعي‌ عليه‌ خود تصديق‌ به‌حقيقت‌ آن‌ ننمايد مقبول‌ نخواهد شد و همه‌ معاملات‌ منعقده‌ كه‌ به‌ صورت‌ مذكوره‌ مابين‌ اهالي‌ جانبين‌ واقع‌ شده‌ باشد با دقت‌ تمام‌ مرعي‌ و ملحوظشده‌ هرگونه‌ مجانبت‌ كه‌ در انجام‌ آن‌ به‌ ظهور رسد و باعث‌ ضرر يكي‌ از طرفين‌ گردد مورث‌ تلافي‌ خسارت‌ تناسبه‌ از طرف‌ ديگر خواهد شد و درصورتي‌ كه‌ يكي‌ از تجار روس‌ و ايران‌ مفلس‌ و ورشكست‌ شود حق‌ به‌ ارباب‌ طلب‌ از امتعه‌ و اموال‌ او داده‌ مي‌شود اما اگر از وكيل‌ و كارگزار يا كنسول‌استعلام‌ نمايند كه‌ مفلس‌ مذكور مال‌ ممكن‌ التصرف‌ كه‌ به‌ كار استرضاي‌ همان‌ ارباب‌ طلب‌ بيايد در ولايت‌ روسيه‌ گذاشته‌ است‌ يا نه‌ براي‌ تحقيق‌كردن‌ اين‌ مطلب‌ از مساعي‌ جميله‌ خود مضايقه‌ نخواهند كرد. اين‌ قراردادها كه‌ در اين‌ فصل‌ معين‌ گشته‌ و هم‌چنين‌ درباره‌ اهالي‌ ايران‌ كه‌ در ولايت‌روس‌ موافق‌ قوانين‌ ملكيه‌ تجارت‌ مي‌كنند مرعي‌ خواهد شد.
فصل‌ سيم‌ ـ براي‌ اين‌كه‌ به‌ تجارت‌ تبعه‌ جانبين‌ منافعي‌ را كه‌ علت‌ غائي‌ شروط سابق‌الذكر گشته‌اند محقق‌ و مستحكم‌ نمايند قرارداد شد كه‌ ازهرگونه‌ متاعي‌ كه‌ به‌ توسط تبعه‌ روس‌ به‌ ايران‌ آورده‌ يا از اين‌ مملكت‌ بيرون‌ برده‌ شود و كذلك‌ از امتعه‌ محصوله‌ ايران‌ كه‌ به‌ توسط تبعه‌ آن‌ دولت‌ ازدرياي‌ خزر يا از راه‌ خشكي‌ سرحد دولتين‌ روس‌ و ايران‌ به‌ ولايت‌ روس‌ برده‌ شود و هم‌چنين‌ از امتعه‌ روس‌ كه‌ رعاياي‌ ايران‌ با همان‌ راه‌ها بيرون‌مي‌بردند كما في‌السابق‌ در وقت‌ داخل‌ شدن‌ و بيرون‌ رفتن‌ هر دو يك‌ دفعه‌ پنج‌ از صد گمرك‌ گرفته‌ مي‌شود و بعد از آن‌ هيچ‌گونه‌ گمرك‌ ديگر ازايشان‌ مطالبه‌ نخواهد شد و اگر دولت‌ روس‌ لازم‌ داند كه‌ قانون‌ تازه‌ در گمرك‌ و تعرفه‌هاي‌ مجدد قرارداد كند متعهد مي‌شود كه‌ درين‌ حالت‌ نيزگمرك‌ مزبور را كه‌ پنج‌ از صد است‌ اضافه‌ ننمايد.
فصل‌ چهارم‌ ـ اگر دو دولت‌ روس‌ يا ايران‌ با دولت‌ ديگر در جنگ‌ باشد تبعه‌ جانبين‌ ممنوع‌ نخواهند شد از اين‌كه‌ با امتعه‌ خود از خاك‌ دولتين‌عليتين‌ معاهدتين‌ عبور كرده‌ به‌ ممالك‌ دولت‌ مزبوره‌ بروند.
فصل‌ پنجم‌ ـ چون‌ موافق‌ عاداتي‌ كه‌ در ايران‌ موجود است‌ براي‌ اهالي‌ بيگانه‌ مشكل‌ است‌ كه‌ خانه‌ و انبار و مكان‌ مخصوصي‌ براي‌ وضع‌ امتعه‌خود به‌ اجاره‌ پيدا كنند لهذا به‌ تبعه‌ روس‌ در ايران‌ اذن‌ داده‌ مي‌شود كه‌ خانه‌ براي‌ سكني‌ و انبار و مكان‌ براي‌ وضع‌ امتعه‌ تجارت‌ هم‌ اجاره‌ نمايند وهم‌ به‌ ملكيت‌ تحصيل‌ كنند و متعلقان‌ دولت‌ ايران‌ به‌ آن‌ خان‌ها و انبارها و مكان‌ها عنفاً و غصباً داخل‌ نمي‌توانند شد لكن‌ در وقت‌ ضرورت‌ از وكيل‌يا كارگزار و يا كنسول‌ روسيه‌ استرخاص‌ مي‌توانند نمود كه‌ ايشان‌ صاحب‌ منصب‌ يا ترجماني‌ تعيين‌ كنند كه‌ در وقت‌ ملاحظه‌ خانه‌ يا امتعه‌ حضورداشته‌ باشد.
فصل‌ ششم‌ ـ چون‌ وكيل‌ و كارگزار دولت‌ امپراطوري‌ و صاحب‌منصبان‌ مأموره‌ با ايشان‌ و كنسول‌ها و ترجمان‌ها در ايران‌ امتعه‌ كه‌ به‌ كار ملبوس‌ايشان‌ بيايد و اكثر اشياء ضروريه‌ معيشت‌ براي‌ ابتياع‌ پيدا نمي‌كنند لهذا مي‌توانند بدون‌ باج‌ و خراج‌ هرگونه‌ امتعه‌ و اشياء كه‌ خاصه‌ مصارف‌ ايشان‌تعيين‌ شده‌ باشد بياورند و كذلك‌ اين‌ امتيازات‌ به‌ تمامه‌ درباره‌ وكيل‌ و كارگزار و كونسول‌ دولت‌ ايران‌ كه‌ مقيم‌ دربار دولت‌ روس‌ باشند مرعي‌ وملحوظ خواهد شد و كساني‌ كه‌ از اهل‌ ايران‌ براي‌ خدمت‌ ايلچي‌ يا وكيل‌ و كونسول‌ها و حاميان‌ تجارت‌ روس‌ لازم‌ است‌ مادامي‌ كه‌ نزد ايشان‌ باشندمانند تبعه‌ روس‌ از حمايت‌ ايشان‌ بهره‌مند خواهند بود ولكن‌ اگر شخصي‌ از آن‌ها مرتكب‌ جرمي‌ شود كه‌ موافق‌ قوانين‌ ملكيه‌ مستحق‌ تنبيه‌ باشد درآن‌ صورت‌ وزير دولت‌ ايران‌ يا حاكم‌ در جايي‌ كه‌ آن‌ها نباشد بزرگ‌ ولايت‌ مجرم‌ را بي‌واسطه‌ از ايلچي‌ يا وكيل‌ يا كونسول‌ در نزد هر كدام‌ كه‌ باشدمطالبه‌ مي‌كند تا اجراي‌ عدالت‌ شود و اگر اين‌ مطالبه‌ مبني‌ باشد بر دلايلي‌ كه‌ جرم‌ و تقصير متهم‌ را ثابت‌ كند ايلچي‌ يا كونسول‌ يا وكيل‌ در دادن‌ اومضايقه‌ نخواهند كرد.
فصل‌ هفتم‌ ـ همه‌ ادعا و امور متنازع‌ فيها كه‌ مابين‌ تبعه‌ روسيه‌ باشد بالانحصار به‌ ملاحظه‌ و قطع‌ و فصل‌ وكيل‌ يا كونسول‌هاي‌ اعليحضرت‌امپراطوري‌ بر طبق‌ قوانين‌ و عادت‌ دولت‌ روسيه‌ مرجوع‌ مي‌شود و هم‌چنين‌ است‌ منازعات‌ و ادعاهائي‌ كه‌ مابين‌ تبعه‌ روس‌ و ايران‌ واقع‌ شود به‌ديوان‌ حاكم‌ شرع‌ و يا حاكم‌ عرف‌ ولايت‌ معروض‌ و محول‌ مي‌گردد و ملحوظ و طي‌ نمي‌شود مگر در حضور ترجمان‌ وكيل‌ يا كونسول‌ها چون‌ اين‌گونه‌ادعاهائي‌ كه‌ يك‌ دفعه‌ موافق‌ قانون‌ طي‌ شده‌ باشد دوباره‌ استعلام‌ نمي‌تواند شد. هرگاه‌ اوضاع‌ نوعي‌ باشد كه‌ اقتضاي‌ تحقيق‌ و ملاحظه‌ ثاني‌ كندبدون‌ اين‌كه‌ وكيل‌ يا كارگزار يا كنسول‌ روسيه‌ را سابق‌ از آن‌ اخبار شود ملاحظه‌ نمي‌تواند شد و درين‌ حالت‌ آن‌ امر استعلام‌ و محكوم‌ عليه‌ نمي‌تواندگرديد مگر در دفترخانه‌ اعظم‌ پادشاهي‌ كه‌ در تبريز يا طهران‌ باشد. كذلك‌ در حضور يك‌ نفر ترجمان‌ وكيل‌ يا كونسول‌ روسيه‌.
فصل‌ هشتم‌ ـ كار قتل‌ و امثال‌ آن‌ از گناه‌هاي‌ بزرگ‌ كه‌ در ميان‌ خود رعاياي‌ روس‌ واقع‌ شود تحقيق‌ و قطع‌ و فصل‌ آن‌ مطلق‌ در اختيار ايلچي‌ ياوكيل‌ و يا كونسول‌ روسيه‌ خواهد بود. بر وفق‌ قوانين‌ شرعيه‌ كه‌ به‌ ايشان‌ در باب‌ اهل‌ ملت‌ خود داده‌ شده‌ است‌. اگر يكي‌ از تبعه‌ روسيه‌ به‌ دعوي‌جرمي‌ مستلزم‌ السياسه‌ با ديگران‌ متهم‌ باشد به‌ هيچ‌وجه‌ او را تعاقب‌ و اذيت‌ نبايد كرد مگر در صورتي‌ كه‌ شراكت‌ او به‌ جرم‌ ثابت‌ و مدلل‌ شود ودرين‌ حالت‌ نيز مانند حالتي‌ كه‌ يكي‌ از تبعه‌ روسيه‌ به‌ نفسه‌ به‌ جرمي‌ متهم‌ مي‌شد حكام‌ ولايت‌ نمي‌توانند كه‌ به‌ تشخيص‌ حكم‌ جرم‌ بپردازند مگردر حضور گماشته‌ از طرف‌ وكيل‌ يا كونسول‌هاي‌ روسيه‌. اگر در اماكن‌ صدور جرم‌ از وكيل‌ و كونسول‌ها كسي‌ نباشد حكام‌ ولايت‌ مجرم‌ را به‌ جايي‌ كه‌كونسول‌ يا صاحب‌ منصبي‌ از دايره‌ وكالت‌ روسيه‌ در آن‌جا باشد روانه‌ مي‌كند و استشهادنامه‌ كه‌ در باب‌ برائت‌ و شغل‌ ذمه‌ متهم‌ به‌ واسطه‌ حاكم‌ ومفتي‌ آن‌ مكان‌ از روي‌ صداقت‌ مرتب‌ و به‌ مهر ايشان‌ رسيده‌ باشد و به‌ اين‌ كيفيت‌ به‌ محلي‌ كه‌ حكم‌ جرم‌ خواهد شد فرستاده‌ شود اين‌گونه‌ استشهادنامه‌ها سند معتبر و مقبول‌ ادعا خواهد بود مگر اين‌كه‌ متهم‌ عدم‌ صحت‌ آن‌ را علانيه‌ ثابت‌ نمايد و در صورتي‌ كه‌ متهم‌ چنانچه‌ بايد ملزم‌ گشته‌ فتوي‌صريح‌ حاصل‌ شود مجرم‌ را به‌ وكيل‌ يا كونسول‌ روسيه‌ تسليم‌ مي‌سازند كه‌ براي‌ اجراي‌ سياست‌ كه‌ در قوانين‌ مقرر است‌ به‌ مملكت‌ روسيه‌ بفرستند.
فصل‌ نهم‌ ـ دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ اهتمام‌ تمام‌ در باب‌ رعايت‌ و اجراي‌ شروط اين‌ معاهده‌ خواهند داشت‌ حكام‌ ولايت‌ و ديوان‌ بيگيان‌ وساير رؤساي‌ طرفين‌ بيم‌ از مؤاخذه‌ شديده‌ داشته‌ و در هيچ‌ حالت‌ تخلف‌ و تجاوز نخواهند كرد در حالتي‌ كه‌ تكرار تخلف‌ چنانچه‌ بايد محقق‌ شودموجب‌ معزولي‌ ايشان‌ خواهد بود. خلاصه‌ ما وكلاي‌ مختار اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ و اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ كه‌ در ذيل‌دستخط نوشته‌ايم‌ شروطي‌ را كه‌ درين‌ معاهده‌ مندرج‌ است‌ و از نتايج‌ فصل‌ دهم‌ عهدنامه‌ عمده‌ است‌ كه‌ همان‌ روز در تركمانچاي‌ اختتام‌ يافته‌ است‌و چنان‌ اعتبار و قوه‌ خواهد داشت‌ كه‌ گويا لفظ به‌ لفظ در خود عهدنامه‌ مرقوم‌ و مصدق‌ گشته‌ است‌ منتظم‌ و مقرر داشتيم‌ لهذا اين‌ معاهده‌ جداگانه‌كه‌ مشتمل‌ بر دو نسخه‌ است‌ به‌ توسط ما دستخط گذاشته‌ به‌ مهر ما رسيد و مبادله‌ شد، تحريراً في‌ قريه‌ تركمانچاي‌ به‌ تاريخ‌ 10 شهر فيورال‌ 1828مسيحيه‌ [21 فوريه‌ 1828 ميلادي] ‌5 شهر شعبان‌ 1243 [اول‌ اسفندماه‌ 1206 خورشيدي‌].


مأخذ: قرارها و قراردادها


پيوست‌ شماره‌ پانزده‌

پهنه‌ي‌ سرزمين‌هاي‌ جدا شده‌ از ايران‌، در اثر قراردادهاي‌
گلستان‌ و تركمان‌چاي‌

الف‌ ـ در منطقه‌ي‌ كنوني‌ قفقاز كه‌ پس‌ از فروپاشي‌ اتحاد شوروي‌ در سال‌ 1370 خورشيدي‌، به‌ صورت‌ جمهوري‌هاي‌مستقل‌ سر برآوردند:

(جمهوري‌ آذربايجان‌) اران ‌86600كيلومتر مربع‌
جمهوري‌ ارمنستان ‌29800
جمهوري‌ گرجستان ‌69700
جمع ‌186100كيلومتر مربع‌

ب‌ ـ سرزمين‌هايي‌ كه‌ به‌ صورت‌ واحدهاي‌ جدا، بخشي‌ از جمهوري‌ فدراتيو روسيه‌ مي‌باشند:

داغستان‌ 50300كيلومتر مربع‌
اوستي‌ شمالي ‌8000
چچن‌ستان ‌15700
انيگوش‌ستان ‌3600
كاباردين‌(قاباردين‌) ـ
بالكارستان ‌12500
جمع ‌77600
جمع‌ كل‌ قفقاز 276200كيلومتر مربع‌

بخش‌هاي‌ كوچك‌ ديگري‌ نيز دستخوش‌ تغييراتي‌ شده‌اند كه‌ در اين‌ محاسبه‌ منظور نشده‌اند.


توضيح‌ آنكه‌، ايالت‌ خودمختار كوراباغ‌ (قره‌باغ‌) كوهستاني‌ و ايالت‌ خودمختار نخجوان‌، در داخل‌ خاك‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ و ايالت‌هاي‌ خودمختار اوستي‌(اوسطي‌) جنوبي‌، آبخازستان‌ و اوشارستان‌، در داخل‌ خاك‌ جمهوري‌ گرجستان‌ قرار دارند.
1. كوشك‌ بالابان‌، قلعه‌اي‌ است‌ در كنار رود ارس‌، اين‌ قلعه‌ در دوران‌ صفويه‌ ساخته‌ شده‌ و محل‌ يكي‌ از جنگ‌هاي‌ ايران‌ وروس‌ بود.
2. كسي‌ كه‌ از اردوي‌ خود به‌ اردوي‌ دشمن‌ رفته‌ باشد.


پيوست‌ شماره‌ شانزده‌

شرح‌ منشوري‌ كه‌ شاهنشاه‌ غازي‌ محمد شاه‌ قاجار
در مراجعت‌ از هرات‌ به‌ خط خويش‌ به‌ تمام‌
بزرگان‌ رقم‌ فرمودند

]جمادي‌ آخر 1254 / شهريور 1217 / سپتامبر 1838 ميلادي‌[

سرداران‌ و امراي‌ تومان‌ و سرتيپان‌ و سرهنگان‌ ايران‌ سپاه‌ ظفر همراه‌ و جميع‌ افواج‌ قاهره‌ و سواران‌جلادت‌ نشان‌ و عموم‌ ملتزمين‌ ركاب‌ بدانند.
از وقتي‌ كه‌ به‌ حكم‌ خاقان‌ مغفور در ركاب‌ وليعهد مبرور به‌ خراسان‌ آمديم‌ نيت‌ همين‌ بود كه‌ خراسان‌امنيت‌ شود و اسير فروشي‌ موقوف‌ و ولايت‌ امن‌ گردد تا در اين‌ سفر پيش‌ من‌ مامور شدم‌ به‌ تنبيه‌ هرات‌، قضيه‌نايب‌ السلطنه‌ مرحوم‌ اتفاق‌ افتاد برگشتيم‌ و شرط محكم‌ كامران‌ ميرزا كرد كه‌ ديگر از هراتي‌ دزدي‌ و هرزگي‌نشود دو ماه‌ نكشيد نقض‌ عهد كردند متصل‌ چپاول‌ نمودند و اسير بردند و من‌ خود را در پش‌ خدا مقصرمي‌دانستم‌ چرا كه‌ از فضل‌ خدا همه‌ اسباب‌ جنگ‌ مهيا بود اما تكاهل‌ مي‌كرديم‌ زحمت‌ را به‌ خود گوارانمي‌ساختيم‌ و اسيرها را در فكر پس‌ گرفتن‌ نمي‌شديم‌ و گرنه‌ نه‌ خدا و نه‌ مردم‌ هيچ‌ كدام‌ به‌ من‌ بحث‌ نمي‌كردندو خود در پيش‌ خود خجل‌ بودم‌ و مانعي‌ هم‌ به‌ نظر نمي‌رسيد چرا كه‌ از رود سند تا جيحون‌ اگر جميع‌ به‌ جنگ‌من‌ مي‌شدند بعد از فضل‌ خدا به‌ هيچ‌ وجه‌ آنها را مانع‌ اين‌ همت‌ نمي‌دانستم‌ و حال‌ آن‌كه‌ سردار دوست‌ محمدخان‌ از كابل‌ و سردار كهندل‌ خان‌ از قندهار و بزرگان‌ سيستان‌ و بلوچستان‌ و شمس‌ الدين‌ خان‌ كلا عريضه‌ها وآدمها فرستاده‌ بودند آن‌ مانع‌ هم‌ به‌ نظر نمي‌رسيد خلاصه‌ آمديم‌ و قشون‌ به‌ همت‌ مردانه‌ جنگ‌ها در محاصره‌و فتوحات‌ غوريان‌ و بادغيسات‌ و ميمنه‌ همه‌ را از جلادت‌ و غيرتي‌ كه‌ داشتند درست‌ كردند چنانكه‌ احدي‌ ازمتمردين‌ از سند تا جيحون‌ ديگر نماند بزرگان‌ بلخ‌ و اكابر اويماقات‌، فيروزكوهي‌، هزاره‌ و جمشيدي‌ و غيره‌آمدند.
از قشون‌ نهايت‌ رضامندي‌ دارم‌، در سرماي‌ زمستان‌ و گرماي‌ تابستان‌ و زحمت‌هاي‌ سنگر و جنگ‌هاي‌كنار خندق‌ و آوردن‌ آذوقه‌ از صحرا به‌ همه‌ اين‌ زحمات‌ در كمال‌ شوق‌ و غيرت‌ تاب‌ آوردند منتهاي‌ شوق‌ ظاهرساختند و يورش‌هاي‌ مكرر بردند و جان‌ نثاري‌ها كردند به‌ شهر و اهلش‌ صدمه‌ها زدند و در يك‌ روز چهل‌ هزارگلوله‌ از توپها و خمپاره‌ها به‌ شهر انداختند از اين‌ صدمات‌ امر شهر چنان‌ پريشان‌ شد كه‌ سي‌ هزار كس‌ با كوچ‌ وبنه‌ از شهر بيرون‌ شدند و قريب‌ هزار نفر از ساخلوي‌ شهر به‌ خدمت‌ آمدند و از بزرگان‌ شهر عريضه‌ها در جزءآمد كه‌ در اين‌ وقت‌ با اين‌كه‌ سه‌ نفر ايلچي‌ انگليس‌ در سه‌ عهدنامه‌ نوشته‌ بودند كه‌ دولت‌ انگليس‌ را به‌ امرافغانستان‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ رجوعي‌ نباشد اعلام‌ جنگ‌ رسيد به‌ اين‌ مضمون‌ كه‌ جنگ‌ شما با هرات‌ باعث‌ خرابي‌امر انگليس‌ در هند خواهد بود و دشمني‌ با ما است‌ و كشتيهاي‌ جنگي‌ آنها به‌ خاك‌ ما كه‌ جزيره‌ خارك‌ باشدآمدند كه‌ اگر از هرات‌ برنگرديد ما به‌ فارس‌ و كرمان‌ قشون‌ مي‌كشيم‌ و ما مضبوطي‌ بندرات‌ و فارس‌ را به‌ همان‌عهدنامه‌ دوستي‌ مضبوط مي‌دانستم‌.
آن‌ عهدنامه‌ را محكم‌تر از صد قلعه‌ و توپ‌ها كه‌ در بندر بسازيم‌ پنداشتيم‌ و اين‌ وقت‌ قشون‌ ما دو سال‌است‌ كه‌ در سفر است‌. جنگ‌ با افغانان‌ و ازبك‌ كه‌ كمك‌ افغان‌ بود مي‌كردند و با انگليس‌ كه‌ دولت‌ بزرگيست‌صلاح‌ حرب‌ ندانستيم‌ و برگشتيم‌ مردم‌ ايران‌ چنان‌ تصور ننمايند كه‌ من‌ از سفر و جنگ‌ خسته‌ شده‌ يا نيتي‌ كه‌در پس‌ گرفتن‌ ايران‌ داشتم‌ تغيير دادم‌، هرگز، بخدا قسم‌ اسراي‌ ما خاطرجمع‌ باشند كه‌ تا جان‌ دارم‌ از اين‌ نيت‌برگشت‌ نخواهم‌ كرد و به‌ فضل‌ خدا همه‌ اسرا را پس‌ خواهم‌ گرفت‌ حالا برگشتيم‌ كه‌ قشون‌ را تازه‌ كنيم‌ و امورسر حد را مضبوط نمائيم‌ باز سردار خراسان‌ با ساخلوي‌ خواهم‌ گذاشت‌ و قشون‌ خراسان‌ بعد از فضل‌ الهي‌فوجهاي‌ آراسته‌ و عساكر پيراسته‌ در غوريان‌ كه‌ بيخ‌ گلوي‌ هرات‌ است‌ كه‌ اگر به‌ معين‌ ما از آنها اذيتي‌ رسيد فوراًخودشان‌ را به‌ هرات‌ خواهند زد و در تربت‌ و مشهد مقدس‌ غازيان‌ جرار و سربازان‌ آتشبار و سواران‌ شير شكارو توپخانه‌ رعدنشان‌ مستعد و مضبوط دارند كه‌ بعد از فضل‌ خدا جواب‌ صد هزار قشون‌ را در يك‌ ساعت‌ بدهند.
توپچيان‌ مخلص‌ و سربازان‌ فدوي‌ و سواران‌ جرار بدانند كه‌ مردن‌ با غيرت‌ و مردانگي‌ به‌ ذات‌ پاك‌ احديت‌بهتر از هزار سال‌ زندگاني‌ بردباري‌ و تملق‌ است‌ و به‌ قوت‌ اسداله‌ الغالب‌ من‌ شما را چنين‌ دانسته‌ و مي‌دانم‌ كه‌از همه‌ قشون‌هاي‌ دول‌ خارجه‌ تابدارتر به‌ زحمت‌ و غيور و ديندار و پاس‌ آبروي‌ دولت‌ را به‌ كارتر مي‌باشيد.هرچه‌ دارم‌ براي‌ شما مي‌خواهم‌ نه‌ در بند خانه‌ و اطاقهاي‌ با زينت‌ و لذت‌ و خوش‌ گذراني‌ هستم‌. همين‌ قدر ازخدا طالبم‌ اذيت‌هائي‌ كه‌ از همسايگان‌ ازبك‌ و ساير تركمانان‌ به‌ خراسان‌ رسيد پس‌ بگيرم‌ و ذلت‌ به‌ هيچ‌ كس‌نكنم‌ اين‌ منتهاي‌ لذت‌ من‌ است‌ همانا شما برادران‌ ديني‌ و غيور من‌ هستيد”.

“تحريراً في‌ شهر جمادي‌ الاخر 1254”
]شهريور 1217 خورشيدي‌ / سپتامبر 1838 ميلادي‌[

پيوست‌ شماره‌ هفده‌
قرارنامه‌ي‌
سرداركهن‌دل‌خان‌وپسرش‌سلطان‌ علي‌خان‌ مظفرالدوله‌
]در باب‌ قندهار[

(ذيحجه‌ 1260 هجري‌ قمري‌ برابر با شهريور ـ مهر 1232 خورشيدي‌ / سپتامبر ـ اكتبر 1853)

بنده‌ درگاه‌ جهان‌ پناه‌ كهن‌ دل‌ خان‌ سردار با اقتدار قندهار نظر به‌ اين‌كه‌ هميشه‌ چشم‌ داشت‌ و اميدمرحمت‌ به‌ دولت‌ عليه‌ ايران‌ داشته‌ و دارم‌ و براي‌ اطمينان‌ اولياي‌ دولت‌ عليه‌ ايران‌ صانهاالله‌ تعالي‌ عن‌الحدثان‌ به‌ ارادت‌ و نوكري‌ خود در خدمت‌ دولت‌ عليه‌ فقرات‌ مسطوره‌ ذيل‌ را قرار مي‌دهد:

اولا چنان‌ كه‌ از قديم‌ الايام‌ قندهار تابع‌ دولت‌ عليه‌ ايران‌ بوده‌ بعد از اين‌ كماكان‌ از نوكري‌ و خدمت‌ وتبعيت‌ اين‌ دولت‌ انحراف‌ و عدول‌ ننماييم‌ و هرچه‌ فرمايش‌ و اطاعت‌ اولياي‌ اين‌ دولت‌ عليه‌ باشد بدون‌ تعلل‌قيام‌ و اقدام‌ نماييم‌ و خود را بسته‌ و متعلق‌ به‌ اين‌ دولت‌ بدانيم‌ و خود را در زير حمايت‌ اين‌ دولت‌ دانسته‌ ومي‌دانيم‌ و هر كدام‌ از سرداران‌ افغانستان‌ كه‌ خواسته‌ باشند با دولت‌ عليه‌ ايران‌ مخالفت‌ نمايند اين‌ بندگان‌ به‌اجازه‌ اولياي‌ دولت‌ در مقام‌ طرد و منع‌ آن‌ برآييم‌ و به‌ هر طور اولياي‌ دولت‌ ابد مدت‌ دستورالعمل‌ بدهند رفتارنماييم‌ و مغايرت‌ نكنيم‌.

ثانياً آن‌كه‌ از فرستادن‌ پيشكش‌ و عريضه‌ و آدم‌ فرستادن‌ و عرض‌ حالات‌ و امورات‌ خودمان‌ به‌ اولياي‌ دولت‌عليه‌ كوتاهي‌ ننماييم‌ و اولياي‌ دولت‌ را خودمان‌ هميشه‌ مستحضر سازيم‌ و روي‌ خدمت‌ و تبعيت‌ به‌ اين‌ دولت‌ابد مدت‌ و از جميع‌ دول‌ احتراز و تبري‌ خواهيم‌ داشت‌ و آن‌ چه‌ سرداران‌ قندهار است‌ بدون‌ اذن‌ و اجازه‌ دولت‌ايران‌ از خاك‌ خود تجاوز نمي‌نماييم‌ و هرگاه‌ هراتي‌ از خاك‌ خود بخواهد بگذرد و داخل‌ خاك‌ و نواحيات‌ مابشود امناي‌ دولت‌ آن‌ها را ممانعت‌ نمايد و هم‌چنين‌ هرگاه‌ سرداران‌ كابلي‌ بخواهند از خاك‌ خود تجاوز نمايند وداخل‌ خاك‌ ما بشوند از جانب‌ دولت‌ جاويد مدت‌ بايد تنبيه‌ شوند و تخلف‌ و تجاوز نكنند بر منزل‌ و حد خودباشند پيشتر قدم‌ نگذارند.

ثالث‌ آن‌كه‌ دولت‌ عليه‌ ايران‌ با هر دولتي‌ جنگ‌ يا صلح‌ داشته‌ باشند اين‌ بندگان‌ در صلح‌ شريك‌ و در جنگ‌رفيق‌ دولت‌ هستيم‌ و موافق‌ ساير تبعه‌ دولت‌ عليه‌ ايران‌ مي‌باشيم‌.

رابع‌ آن‌كه‌ هر وقت‌ ضرور شود و از دولت‌ عليه‌ اظهار و اعلام‌ شود و قشون‌ براي‌ دولت‌ ضرور شود از فرستان‌قشون‌ به‌ قدري‌ كه‌ لازم‌ باشد مضايقه‌ ننماييم‌ بايد از جانب‌ امناي‌ دولت‌ وجه‌ نعلبندي‌ مقرر شود كه‌ به‌ ركاب‌همايون‌ حاضر شوند بعد از احتياج‌ دولت‌ معاودت‌ نمايند و نيز قرار مي‌دهند كمترين‌ بندگان‌ كه‌ سرداران‌قندهار مي‌باشيم‌ كه‌ مطلقاً و اصلا به‌ دولت‌ انگليس‌ مراوده‌ ننماييم‌ و بعداً قشوني‌ با توپخانه‌ هر چه‌ ضرور داشته‌باشيم‌ از دولت‌ عليه‌ ايران‌ بخواهيم‌ و از دولت‌هاي‌ ديگر ابداً معلم‌ براي‌ فوج‌ يا سرباز نگاه‌ نداريم‌ و ان‌ شاءالله‌تعالي‌ ابدالاباد اين‌ قرارداد بر قرار خواهد ماند كه‌ از جانب‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ دولت‌ ايران‌ نسلا بعد نسل‌نسبت‌ به‌ مايان‌ مرحمت‌ و التفات‌ و نگاهداري‌ شود و از جانب‌ سرداران‌ قندهار نسلا بعد نسل‌ خدمتگذار دولت‌ايران‌ خواهند بود و مطلقاً دولت‌ ديگر را نخواهند شناخت‌.
تحريراً في‌ شهر ذيحجه‌ 1269 ]شهريور ـ مهر 1232 خورشيدي‌[


مأخذ: قرارها و قراردادها

پيوست‌ شماره‌ هژده‌

سواد كاغذي‌ كه‌ به‌ شارژدافر روس‌ نوشته‌ شده‌
]درباره‌ هرات‌[

(پنجم‌ربيع‌الثاني‌1272هجري‌قمري‌برابربا24آذرماه‌1234خورشيدي‌15/دسامبر1855ميلادي‌)

از قرار نوشته‌جات‌ و اخبار صريحه‌ كه‌ به‌ اولياي‌ اين‌ دولت‌ مي‌رسد اميردوست‌ محمدخان‌ از كابل‌ باجمعيت‌ و استعداد و توپخانه‌ به‌ عزم‌ تصرف‌ قندهار حركت‌ كرده‌ در سيم‌ شهر ربيع‌الاول‌ وارد آن‌جا شده‌ و آن‌ملك‌ را متصرف‌ گشته‌ و در شرف‌ حركت‌ به‌ سمت‌ هرات‌ نيز بوده‌ است‌. بنابر خبر مزبور خيلي‌ محتمل‌ است‌ كه‌اگر تا حال‌ هرات‌ را متصرف‌ نشده‌ باشد لامحاله‌ داخل‌ خاك‌ آن‌جا شده‌ است‌.
چون‌ قطع‌ نظر از ملاحظات‌ ديگر دولت‌ عليه‌ ايران‌ موافق‌ رسم‌ و قرارداد قديم‌ بر خود واجب‌ مي‌داند كه‌ به‌جهت‌ حفظ انتظام‌ داخله‌ خراسان‌ و ساير ولايات‌ و حدود ايران‌ نگذارد كه‌ از خارج‌ به‌ استقلال‌ حكومت‌ هرات‌خللي‌ برسد و نيز اين‌ معني‌ از جمله‌ قرارهاي‌ سابق‌ اين‌ دولت‌ است‌ كه‌ هر وقت‌ از حكام‌ كابل‌ و قندهار و ساير به‌عزم‌ تعرض‌ به‌ حكومت‌ هرات‌ يا تملك‌ بيايد قشون‌ و استعداد كافي‌ از جانب‌ دولت‌ عليه‌ به‌ هرات‌ رفته‌ رفع‌تعرض‌ آن‌ها را نمايد. لهذا اولياي‌ اين‌ دولت‌ بي‌هيچ‌ ملاحظه‌ بدون‌ اين‌كه‌ مدخليت‌ به‌ اعانت‌ يا اهانت‌ احدي‌داشته‌ باشد. و اما خللي‌ بر بيطرفي‌ اين‌ دولت‌ نه‌ نسبت‌ به‌ كل‌ دول‌ هم‌ عهد دوست‌ دارد برساند. فقط بر حسب‌قرارداد سابق‌ و حفظ انتظام‌ حدود خراسان‌ و آن‌ صفحات‌ از دست‌اندازي‌ افغان‌ و تركمان‌ و قصد دفاع‌ لاعلاج‌شدند كه‌ قشون‌ و استعداد كافي‌ براي‌ اجراي‌ مقصود مزبور به‌ خاك‌ هرات‌ مأمور نمايند.
به‌ جهت‌ اطلاع‌ آن‌ جناب‌ لازم‌ آمد كه‌ بالصراحه‌ مقصود حقيقي‌ اولياي‌ اين‌ دولت‌ در ضمن‌ اين‌ مراسله‌قلمي‌ و اظهار و از بقاي‌ بي‌طرفي‌ به‌ حالت‌ اصليه‌ خود و مدخليت‌ نداشتن‌ اين‌ مشاغل‌ در خاك‌ هرات‌ به‌ دولت‌بهيه‌ روسيه‌ با ساير دولت‌ متحابه‌ مجدداً تكرار شود امري‌ است‌ كه‌ فقط راجع‌ بر خود دولت‌ عليه‌ ايران‌ است‌.
تحريراً في‌ پنجم‌ شهر ربيع‌الثاني‌ 1272 24] آذرماه‌ 1234 خورشيدي‌[

مأخذ: قرارها و قراردادها

پيوست‌ شماره‌ نوزده‌
صورت‌ مراسله‌اي‌ كه‌ به‌ مأموران‌ دولت‌ عليه‌ در خارجه‌ درباره‌اطلاع‌ از احوال‌ خراسان‌ و افغانستان‌ نوشته‌ شده‌ است‌.
بعد از آنكه‌ در ماه‌ ربيع‌الثاني‌ 1271 ]دي‌ 1233 خورشيدي‌[ فوجدارخان‌ آدم‌ انگليس‌ به‌ كابل‌ آمد ]و[اميردوست‌ محمدخان‌ اميركابل‌ را به‌ دوستي‌ دولت‌ انگليس‌ دعوت‌ كرد. غلام‌حيدرخان‌ پسر او را در ماه‌ رجب‌1271 ]فروردين‌ 1234 خورشيدي‌ [به‌ پيشاور بردند و اظهار دوستي‌ باو كردند. امير دوست‌ محمدخان‌ را دربرابر دولت‌ عليه‌ ايران‌ عليحده‌ برانگيختند. چنان‌ چه‌ اكنون‌ در نوشتجات‌ خود همه‌ جا خود را دولت‌ عليه‌مينويسد و به‌ اقسام‌ بي‌ادبانه‌ كاغذ به‌ اولياي‌ دولت‌ مي‌نويسد. در اين‌ اثنا در سيزدهم‌ محرم‌ 1272 ]سوم‌ مهر1234 خورشيدي‌[ / 25 سپتامبر 1855 ميلادي‌ سردار كهندل‌ خان‌ وفات‌ يافت‌ و ميان‌ اولاد او بناي‌مخالفت‌ و مخاصمت‌ شده‌ اميردوست‌ محمدخان‌ فرصت‌ غنيمت‌ دانسته‌ با قشوني‌ زياده‌ از حوصله‌ مملكت‌خودعنان‌ عزيمت‌ به‌ جانب‌ قندهار معطوف‌ ساخت‌. اولاد كهندل‌ خان‌ هم‌ هر يك‌ عليرغم‌ ديگري‌ پشت‌ به‌ اقبال‌نموده‌ به‌ استقبال‌ شتافتند و او را به‌ احترام‌ تمام‌ در چهارم‌ ماه‌ ربيع‌ الثاني‌ 1272 23] آذر 1234 خورشيدي‌[وارد قندهار نمودند. چون‌ ورود به‌ قندهار و تصرف‌ آن‌ ديار بسيار در نظرش‌ سهل‌ و آسان‌ نمود ابقا به‌ آن‌ننموده‌ به‌ جهت‌ پادشاهي‌ افغانستان‌ مصمم‌ گشته‌ تصميم‌ هرات‌ نمود و در مقام‌ تهيه‌ و تدارك‌ آن‌ جا برآمد.اهالي‌ هرات‌ از اين‌ معني‌ مطلع‌ گشته‌ شاهزاده‌ محمد يوسف‌ و ساير رؤسا و علماي‌ افاغنه‌ و اعيان‌ و اركان‌ولايت‌ عريضه‌اي‌ به‌ اولياي‌ دولت‌ عليه‌ معروض‌ داشته‌ به‌ جهت‌ دفع‌ شر كابلي‌ از دولت‌ عليه‌ اعانت‌ و استمدادجستند و بخصوصه‌ مستدعي‌ شدند كه‌ سام‌ خان‌ ايلخاني‌ با جمعيتي‌ به‌ شهر برود و ساير افواج‌ و توپخانه‌ وقورخانه‌ در خارج‌ موجود و آماده‌ باشد كه‌ لدي‌ الحاجه‌ دفع‌ شر نمايند اولياي‌ دولت‌ عليه‌ ايجاباً لمسئولهم‌ امرومقرر فرمودند كه‌ مقرب‌ الخاقان‌ سام‌ خان‌ ايلخاني‌ با معدودي‌ به‌ هرات‌ بروند و نواب‌ والاحسام‌ السلطنه‌ درجام‌ و با خرز توقف‌ نمايند. بعد از آن‌ كه‌ ايلخاني‌ در هفتم‌ جمادي‌ الثاني‌ 1272 25] بهمن‌ ماه‌ [1234 به‌ هرات‌رفت‌ در اول‌ ورود او را اكرام‌ كردند و در ارك‌ نو منزل‌ دادند لكن‌ بعد از آن‌كه‌ امير دوست‌ محمدخان‌ در قندهاراز آشنا و بيگانه‌ و قوم‌ و خويش‌ و قاضي‌ و ملا هركس‌ بود بر احدي‌ رحم‌ نياورد و آن‌ چه‌ خواست‌ كرد مردم‌ هم‌ ازاو حشت‌ برداشتند و اولاد سردار كهندل‌ خان‌ از قندهار فراري‌ و متواري‌ شده‌ لواي‌ مخالفت‌ برافراشتند. ازهراتي‌ هم‌ بعضي‌ براي‌ خود فرجه‌اي‌ يافتند و برخي‌ به‌ مناسبت‌ مجانست‌ افغانيت‌ در باطن‌ فرستاده‌ بااميردوست‌ محمدخان‌ ساختند با اين‌ اطمينان‌ عذر ايلخاني‌ را از ارك‌ هرات‌ خواسته‌ به‌ باغ‌ شاه‌ فرستادند چندروزي‌ در آن‌ جا ماند حضرات‌ به‌ آن‌ قناعت‌ نكرده‌ از آن‌ جا هم‌ عذر خواسته‌ به‌ كلاته‌ كاشي‌ كه‌ دو فرسخي‌ شهراست‌ رفت‌ پس‌ از آن‌ تحريك‌ كردند كه‌ جهال‌ اجماعاً بر سر ايلخاني‌ بريزند و او و همراهانش‌ را مقتول‌ سازند.ايلخاني‌ پيشتر مخبر شده‌ آدم‌ فرستاد پاشاخان‌ سرتيپ‌ را كه‌ با قشون‌ در كوهويه‌ بود اخبار نمود او به‌ ايلغارآمده‌ خود را به‌ ايلخاني‌ رسانيده‌ به‌ اتفاق‌ ايلخاني‌ معاودت‌ نمود و در معاودت‌ از غوريان‌ اهالي‌ غوريان‌ اظهارياغيگري‌ كردند و سر راه‌ آن‌ها بيرون‌ آمدند. اين‌ قشون‌ همراه‌ پاشاخان‌ هم‌ باين‌طور ديده‌ غوريان‌ را محصور
ساختند. در ايام‌ محاصره‌ رؤساي‌ هرات‌ تدبيري‌ انديشيده‌ شاهزاده‌ محسن‌ و سردار احمدخان‌ اسحق‌ زائي‌ وجمعي‌ از خوانين‌ و رؤساي‌ افغانيه‌ را با دو هزار سوار به‌ ايلغار به‌ كمك‌ غوريان‌ فرستادند. نواب‌ و الاحسام‌السلطنه‌ اين‌ حركات‌ را از افاغنه‌ مشاهده‌ نموده‌ خود با قشون‌ به‌ دور غوريان‌ آمده‌ و سام‌ خان‌ ايلخاني‌ را با دوهزار سوار جلوسردار احمدخان‌ و شاهزاده‌ محسن‌ فرستاده‌ در راه‌ به‌ يكديگر برخوردند. پس‌ از مجادله‌ قشون‌افغان‌ فرار كرده‌ محمدحسن‌ خان‌ و اميرمحمدخان‌ و شصت‌ نفر از سوار هراتي‌ گرفتار و اسير شدند. از آن‌ طرف‌هم‌ غوريان‌ در 24 رجب‌ 1272 11] فروردين‌ [1235 به‌ تصرف‌ قشون‌ دولت‌ عليه‌ در آمده‌ سردار مجيدخان‌افغان‌ كه‌ حاكم‌ غوريان‌ بود دستگير گرديد. بعد از آنكه‌ نواب‌ و الاحسام‌ السطلنه‌ خود سري‌هاي‌ آن‌ها را آن‌ طورديده‌ با بودن‌ ايل‌ امير دوست‌ محمدخان‌ دشمني‌ در قندهار را كه‌ از جاي‌ ديگر هم‌ تحريك‌ و اطمينان‌ داشته‌منافي‌ حزم‌ و عقل‌ دانست‌ كه‌ هرات‌ را به‌ آن‌ حالت‌ گذاشته‌ معاودت‌ نمايد لهذا بطرف‌ هرات‌ رفت‌. در غره‌ شعبان‌1272 18] فروردين‌ 1235 خورشيدي‌ / 7 آوريل‌ 1856 ميلادي‌ [وارد دور هرات‌ گرديده‌ در دروازه‌ هرات‌معسكر ساختند. اهل‌ هرات‌ بعضي‌ طالب‌ خدمتگزاري‌ و قليلي‌ به‌ سبب‌ مجانست‌ با افغانيت‌ به‌ دعوت‌اميردوست‌ محمدخان‌ يكدل‌ شدند. طايفه‌ افغان‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ شاهزاده‌ محمد يوسف‌ و برادرش‌ را جمعي‌ ازافاغنه‌ ديگر كه‌ ميل‌ به‌ خدمتگزاري‌ دولت‌ عليه‌ داشتند از شهر بيرون‌ كردند. لكن‌ نواب‌ والا با قشون‌ جمعيت‌هراتي‌ را حصاري‌ نموده‌ و خود در كمال‌ استقلال‌ هستند و از قراري‌ كه‌ خبر رسيد به‌ واسطه‌ گراني‌ و عدم‌ آذوقه‌و قطحي‌ در شهر چنان‌ مي‌نمايد كه‌ عماً قريب‌ خبر فتح‌ برسد و نتوانسته‌ خودداري‌ كنند. چنانكه‌ امروز آدم‌ ميرعلم‌ خان‌ پسر امير قاين‌ رسيد كه‌ لاش‌ و جوين‌ و قلعه‌گاه‌ و محالات‌ آنها را كه‌ جزو قاين‌ و از ولايت‌ خراسان‌ بود ودر سنوات‌ سابقه‌ افاغنه‌ دست‌ بر روي‌ آن‌ها انداخته‌ بودند و در اين‌ دولت‌ هم‌ چون‌ خدمت‌ مي‌كردند دولت‌متعرض‌ نشد اين‌ اوقات‌ ميرعلم‌ خان‌ آن‌جا را تصرف‌ كرده‌ و در جميع‌ آن‌ها از سرباز فوج‌ شقاقي‌ و تفنگچي‌قايني‌ ساخلو گذاشته‌ خود نيز با عالي‌جاه‌ رحمت‌ الله‌ خان‌ سرهنگ‌ در آن‌جا هستند. اما از اين‌ حركات‌ و رفتارامير دوست‌ محمد خان‌ و افاغنه‌ به‌ طور وضوح‌ و شهود بر هرذي‌ شعور مشهود مي‌شود كه‌ اين‌ حركت‌ به‌ اغواي‌دولت‌ انگليس‌ است‌ چرا كه‌ اولا موافق‌ قرارنامه‌ و عهدنامه‌ دولتي‌ نبايست‌ با افغانستان‌ مراوده‌ و مداخله‌ داشته‌باشند در اينجا مداخله‌ كردند كه‌ عهد بستند. ثانياً به‌ محض‌ عهد بستن‌ و حصول‌ اطمينان‌ كه‌ غلام‌ حيدرخان‌رفت‌ و برگشت‌ و مستر موره‌ اين‌ جا بناي‌ بدرفتاري‌ و بهانه‌جوئي‌ را گذاشت‌ كه‌ از آن‌ روز ساعت‌ به‌ ساعت‌ به‌بدرفتاري‌ خود افزود تا در روز سه‌شنبه‌ نهم‌ ماه‌ ربيع‌ الاول‌ 1272 28] آبانماه‌ 1234 / 19 نوامبر 1855ميلادي‌[ به‌ جهت‌ طفره‌ زدن‌ از سوال‌ و جواب‌ اين‌ فقره‌ در اينجا مستر موره‌ بيرق‌ خود را خوابانيد و رفت‌ و درچهارم‌ ربيع‌الثاني‌ 1272] قمري‌ برابر با 23 آذر 1234 خورشيدي‌ / 14 دسامبر 1855 ميلادي‌[ امير دوست‌محمد خان‌ وارد قندهار شد. هم‌چنين‌ با آن‌ عهدنامه‌ دوستي‌ كه‌ نبايد ابداً مراوده‌ با هرات‌ بكند طامس‌ صاحب‌نوشت‌ به‌ سيد محمد خان‌ و او را دعوت‌ به‌ دولت‌ انگليس‌ كرد. با ملاحظه‌ اين‌ احوالات‌ البته‌ بر اولياي‌ دولت‌ عليه‌لازم‌ است‌ تا ممكن‌ است‌ به‌اي‌ نحو كان‌ رفع‌ اين‌ مفاسد را از طرف‌ افغانستان‌ بكنند و با اين‌ كه‌ بديهي‌ است‌اميردوست‌ محمد خان‌ با معاهده‌ انگليس‌ اگر مالك‌ هرات‌ هم‌ بشود حالت‌ او با دولت‌ عليه‌ ايران‌ چه‌ خواهد بود.البته‌ اولياي‌ دولت‌ دست‌ از اين‌ فقره‌ برنخواهد داشت‌ و مهماامكن‌ در مقام‌ رفع‌ اين‌ مفاسد هستند.
1ـ روز سه‌ شنبه‌ برابر با 10 ربيع‌ الاول‌ 1272 هجري‌ قمري‌ مي‌باشد.
مأخذ: قرارها و قراردادها

پيوست‌ شماره‌ بيست‌

سواد كاغذهاي‌
شاهزاده‌ محمديوسف‌

فداي‌ حضور مباركت‌ شوم‌ ـ احوالات‌ به‌ قراري‌ است‌ كه‌ اميردوست‌ محمدخان‌ به‌ تقويت‌ انگليس‌ از قراري‌كه‌ چاپارهاي‌ فدوي‌ از قندهار رسيدند در سيم‌ شهر ربيع‌الاول‌ 1272] هجري‌ قمري‌ برابر با 22 آبان‌ 1234خورشيدي‌ / 13 نوامبر 1855 ميلادي‌ [اميردوست‌ محمدخان‌ داخل‌ قندهار را تصرف‌ نمود. دوازده‌ هزارسوار و سرباز دارد و دوازده‌ عراده‌ توپ‌. دو روز آدم‌هاي‌ فدوي‌ در ميان‌ اردوي‌ امير بوده‌ و مشخص‌ و معين‌ آمده‌.حرف‌ مردم‌ اين‌ بوده‌ كه‌ به‌ تحريك‌ دولت‌ بهيه‌ مأمور هرات‌ مي‌باشد. از صاحبان‌ انگليس‌ يك‌ نفر همراه‌ اميرهست‌. در سيزدهم‌ شهر حال‌ ]ربيع‌ الاول‌ 1272 هجري‌ قمري‌ برابر با 2 آذر 1234 خورشيدي‌[ خبر به‌ هرات‌رسيد. اليوم‌ كه‌ شانزدهم‌ شهر ربيع‌الاول‌ 1272] برابر با 5 آذر 1234 خورشيدي‌ [مي‌باشد چاپار روانه‌ مشهدشد كه‌ اخبار را خدمت‌ فرمانفرما عرض‌ كند.
فدايت‌ شوم‌ ـ امر هرات‌ پرمغشوش‌ و ضايع‌ مي‌باشد. چهار سال‌ است‌ كه‌ سوار و سرباز هرات‌سيدمحمدخان‌ حبه‌ و ديناري‌ نرسانيده‌. يك‌ من‌ قورخانه‌، يك‌ دانه‌ تفنگ‌ نداريم‌. گندم‌ سه‌ من‌ يك‌ قران‌ است‌.از آمدن‌ امير خيلي‌ مردم‌ هرات‌ پريشان‌ شده‌اند. اگر امير آمد و تقويت‌ دولت‌ ايران‌ از لشكر و توپخانه‌ و قورخانه‌و تنخواه‌ نقد نرسيد ولايت‌ از دست‌ رفت‌ عرض‌ كردم‌ خدمت‌ فرمانفرما كه‌ ده‌ هزار تومان‌ نقد ده‌ روزه‌ به‌ دست‌يك‌ نفر آدم‌ معتبري‌ روانه‌ فرمايند. اگر امير از قندهار حركت‌ نمودند بدهد تنخواه‌ را به‌ سوار و پياده‌ هرات‌. اگرنيامد سپرده‌ نزد خود آن‌ شخص‌ باشد. اگرچه‌ مشخص‌ مي‌آيد امير بر سر هرات‌.
فدايت‌ شوم‌ ـ بفرماييد قشون‌ زود بيايد در جام‌ با تنخواه‌ و قورخانه‌ زود به‌ ما برسانند كه‌ بي‌جهت‌خدمت‌ها به‌ هدر نرود. معلوم‌ است‌ اگر خداي‌ نخواسته‌ هرات‌ رفت‌ كار مشهد و سرحدات‌ مشهد ضايع‌ خواهدشد. صاحب‌ اختياريد. فدوي‌ كه‌ دو روز است‌ آرام‌ ندارد. در فكر برج‌ و خندق‌ و به‌ ميان‌ سوار گرفتار است‌. البته‌البته‌ زود تنخواه‌ التفات‌ نمايند هرات‌ را به‌ ده‌ هزار تومان‌ سودا نكنيد كه‌ مردم‌ پريشان‌ مي‌باشند. زياده‌مأيوس‌ مي‌باشند. خيلي‌خيلي‌ التفات‌ سر كار بندگان‌ اعلي‌ دير رسيد به‌ هرات‌. مردم‌ چنان‌ تصور كردند كه‌دولت‌... (جمله‌ ناقص‌ مانده‌ است‌.)
قربانت‌ شوم‌ ـ قرار چاپاري‌ هرات‌ را تا مشهد عرض‌ كردم‌. خدمت‌ نواب‌ اشرف‌ والا فرمانفرما كه‌ دو روزخبر هرات‌ در مشهد و خبر مشهد به‌ هرات‌ برسد.
فدايت‌ شوم‌ ـ دستورالعمل‌ هرات‌ را البته‌ به‌ سركار فرمانفرما بدهند كه‌ دشمن‌ نزديك‌ است‌ و راه‌ طهران‌دور. زياده‌ پريشانم‌. از دست‌ تنگي‌ مردم‌ طالب‌ دينارند. بي‌دينار كار به‌ راه‌ نمي‌رود. فكر درستي‌ بفرماييد كه‌هرات‌ مثل‌ مرو نشود، اگر خداي‌ نخواسته‌ تقويت‌ نخواهند فرمود زود مرا اطلاع‌ بفرمايند كه‌ جان‌ خودم‌ به‌ هدرنرود. مردم‌ هرات‌ ابداً راضي‌ به‌ دوست‌ محمدخان‌ نيستند. اشخاصي‌ كه‌ بودند همه‌ را از شهر اخراج‌ نمودم‌رفتند. سابق‌ بر اين‌ نواب‌ اشرف‌ والا فرمانفرما نوشته‌ بودند كه‌ حكم‌ دولتي‌ رسيد. از جناب‌ صدراعظم‌ حكم‌ شدكه‌ در وقت‌ ضروري‌ هر قدر لشكر و توپ‌ و قورخانه‌ و پول‌ نقد به‌ هرات‌ ضرورت‌ باشد بي‌تأمل‌، بي‌اذن‌ بد هندحال‌ نمي‌دانم‌ چه‌ خواهيد فرمود، فدوي‌ مردم‌ را به‌ اميدواري‌ تنخواه‌ مشهد آرام‌ كرده‌ تا ديده‌ شود. احوالات‌ راروز به‌ روز خواهيم‌ نوشت‌ تا والي‌ آگاه‌ باشند و عرض‌ كند. باز آدمي‌ فرستادم‌ كه‌ برود اگر امير حركت‌ كند خبربياورد تا ديده‌ شود.
قربانت‌ شوم‌: آنچه‌ به‌ دولتخواهي‌ نسبت‌ به‌ جان‌نثار رسيده‌، اگر جان‌نثار را اين‌ روزها مرخص‌ فرمايند كه‌بيايد خود را به‌ هرات‌ برساند به‌ قدر پنج‌هزار لشكر كاري‌ شد خيلي‌خيلي‌ خوب‌ است‌ كه‌ اهل‌ هرات‌ همه‌ باايلخاني‌ راه‌ دارند. خودش‌ آدم‌ دولتخواه‌ مي‌باشد وجود ايلخاني‌ به‌ نمك‌ قبله‌ عالم‌ خيلي‌خيلي‌ در هرات‌ واجب‌است‌ آن‌ چه‌ منظور نظر شما باشد به‌ همه‌ قسمتي‌ به‌ عمل‌ مي‌آيد. بهتر از ايلخاني‌ به‌ جهت‌ پهلوداري‌ هرات‌آدمي‌ به‌ هم‌ نمي‌رسد. به‌ شرطي‌ كه‌ به‌ چاپاري‌ او را مرخص‌ نمايند كه‌ خود را به‌ فدوي‌ برساند كه‌ احوال‌ هرات‌پريشان‌ است‌. فدوي‌ دست‌تنها. اگر ايلخاني‌ در هرات‌ باشد فدوي‌ مي‌تواند به‌ چاپاري‌ به‌ دارالخلافه‌ بيايد. به‌حق‌ سيدالشهدا از روي‌ صداقت‌ و اخلاص‌ عرض‌ كردم‌. زياده‌ صاحب‌ اختياريد. آمدن‌ ايلخاني‌ كار صد هزارتومان‌ را مي‌كند به‌ اقبال‌ پادشاه‌ بفرماييد كه‌ زن‌ و بچه‌ عاليجاه‌ محمدحسين‌خان‌ هزاره‌ را با عيال‌ ملايوسف‌وكيل‌ فرمانفرما مرخص‌ نمايند كه‌ بيايند به‌ هرات‌ بعد از رسيدن‌ خانوار باخرزي‌.

مأخذ: قرارها و قراردادها


پيوست‌ شماره‌ بيست‌ و يك‌

سواد مراسله‌اي‌ كه‌ به‌ وزير مختار فرانسه‌ نوشته‌ شد و به‌ همين‌
مضمون‌ به‌ حيدر افندي‌ نوشته‌ شد با جزئي‌ اختلاف‌
]در باب‌ تحريكات‌ انگليس‌ در هرات‌[

(5ربيع‌الثاني‌1272هجري‌قمري‌برابربا24آذرماه‌1234خورشيدي‌15/دسامبر1855ميلادي‌)

مراسله‌ آن‌ جناب‌ مورخه‌ نهم‌ ربيع‌الثاني‌ رسيد. از استفسار دوستانه‌ آن‌ جناب‌ به‌ خصوص‌ ايفاد شدن‌قورخانه‌ و استعداد جزيي‌ به‌ خراسان‌ و حكم‌ شدن‌ به‌ اين‌كه‌ قشون‌ به‌ هرات‌ برود كمال‌ امتنان‌ از براي‌ اولياي‌اين‌ دولت‌ برحسب‌ لزوم‌ اين‌ معني‌ را رسماً به‌ آن‌ جناب‌ اطلاع‌ مي‌دادند و واقعاً چنان‌كه‌ آن‌ جناب‌ هم‌ نگاشته‌انداز اين‌ نوع‌ كيفيت‌ احتمال‌ احداث‌ اضطراب‌ و واهمه‌ مي‌رود لهذا در مقام‌ زحمت‌ برمي‌آيد كه‌ اولياي‌ آن‌ دولت‌در چنين‌ ضيق‌ وقت‌ لازم‌ نمي‌دانند كيفيت‌ افغانستان‌ و هرات‌ را كماهو حقه‌ به‌ اطلاع‌ آن‌ جناب‌ برسانند و اين‌معني‌ را خاطرنشان‌ نمايند. به‌ توافق‌ عهدنامجات‌ دايره‌ فيمابين‌ دولتين‌ ايران‌ و انگليس‌، دولت‌ انگليس‌ ابداًحق‌ مداخله‌ در كل‌ افغانستان‌ ندارد ولي‌ از آن‌چه‌ اطلاع‌ آن‌ جناب‌ را لازم‌ مي‌داند اين‌ است‌ كه‌ در 15 شهرربيع‌الثاني‌ سنه‌ 1269 5] بهمن‌ ماه‌ 1231 خورشيدي‌ / 25 ژانويه‌ 1853 ميلادي‌[ در باب‌ هرات‌ فيمابين‌اولياي‌ آن‌ دولت‌ و جناب‌ شيل‌ صاحب‌ قرارنامه‌ نوشته‌ شده‌ است‌.
سواد آن‌ قرارنامه‌ ملفوف‌ اين‌ مراسله‌ ايفاد شد به‌ جاي‌ آن‌كه‌ از جانب‌ دولت‌ انگليس‌ وجهاً من‌الوجوه‌مداخله‌ و مراوده‌ به‌ هرات‌ نشود شخص‌ انگليسي‌ به‌ هرات‌ آمده‌ پهلوي‌ مرحوم‌ سيدمحمدخان‌ افتاد و او را ازخدمت‌ اين‌ دولت‌ به‌ كلي‌ روگردان‌ كرد كه‌ گويا ظن‌ قوي‌ مي‌رود الان‌ هم‌ آن‌ شخص‌ در هرات‌ باشد و يا اين‌كه‌قرار شد مراوده‌ و مداخله‌ ننمايند پنج‌ شش‌ آدم‌ در اين‌ دو سال‌ به‌ لباس‌ تبديل‌ مأمورين‌ انگليسي‌ روانه‌ نمودندكه‌ تا سيدمحمدخان‌ در هرات‌ حاكم‌ بشود سواد بعضي‌ از آن‌ نوشتجات‌ را فرستاده‌ بود و نيز طامس‌ صاحب‌شارژدافر دولت‌ انگليس‌ كاغذي‌ به‌ مرحوم‌ سيدمحمدخان‌ حاكم‌ سابق‌ هرات‌ نوشته‌ است‌ كه‌ اصلش‌ پيش‌اولياي‌ اين‌ دولت‌ و سوادش‌ به‌ جهت‌ اطلاع‌ آن‌ جناب‌ در ضمن‌ مراسله‌ ارسال‌ شد ملاحظه‌ خواهند نمود كه‌ تاچه‌ درجه‌ خلاف‌ قرارنامه‌ از آن‌ طرف‌ ظاهر شده‌ است‌ و چه‌ وعده‌ها به‌ سيدمحمدخان‌ كرده‌ است‌ و واقعاً چه‌منظورات‌ داشته‌ و چه‌ قسم‌ مداخلات‌ كرده‌ است‌. از اين‌ گذشته‌ اميردوست‌ محمدخان‌ بعد از مراجعت‌ پسرش‌از هندوستان‌ برخلاف‌ سابق‌ بناي‌ خود را به‌ بدرفتاري‌ و بي‌ادبي‌ گذاشته‌ خود سري‌ آغاز نمود و عريضه‌ خود راكه‌ هميشه‌ مي‌نوشت‌ نامه‌ مانند كرده‌ خطاب‌ شاهي‌ به‌ خود نمود و از قراري‌ كه‌ حال‌ خبر صريح‌ رسيد با دوازده‌هزار سوار و پياده‌ و دوازده‌ عراده‌ توپ‌ در حالي‌ كه‌ يك‌ نفر انگليسي‌ هم‌ با اوست‌ و با اين‌ قرينه‌ و قراين‌ خارجه‌واضحه‌ ديگر مي‌توان‌ اعتقاد كرد كه‌ حركتش‌ به‌ واسطه‌ تحريك‌ دولت‌ انگليس‌ بوده‌ است‌ در سيم‌ ماه‌ ربيع‌الاول‌22] آبان‌ ماه‌ [1234 داخل‌ قندهار شده‌ و آن‌جا را تصرف‌ كرده‌ است‌ و درصدد حركت‌ به‌ سمت‌ هرات‌ و تصرف‌آنجا بوده‌ است‌. از ملاحظه‌ كاغذهاي‌ مقرب‌ الخاقان‌ شاهزاده‌ محمد يوسف‌ حاكم‌ هرات‌ كه‌ در 16 شهرربيع‌الاول‌ 5] آذر 1234 خورشيدي‌ [نوشته‌ است‌ و سواد آن‌ها نيز ملفوف‌ اين‌ مراسله‌ ايفاد شد گمان‌ نمي‌رودكه‌ تا اين‌ تاريخ‌ هرات‌ در دست‌ شاهزاده‌ محمديوسف‌ مانده‌ باشد و نيز گمان‌ ندارد كه‌ قشون‌ اين‌ دولت‌ درك‌فرصت‌ مدخليت‌ به‌ دولت‌ روس‌ ندهند و همراهي‌ به‌ آن‌ دولت‌ فرض‌ ننمايند كه‌ دولت‌ ايران‌ به‌ همان‌ بي‌طرفي‌خود نسبت‌ به‌ دول‌ متفقه‌ باقي‌ و برقرار است‌.
چون‌ اطلاع‌ آن‌ جناب‌ لازم‌ بود زحمت‌ داده‌ خواهش‌ دارد اولياي‌ دولت‌ بهيه‌ فرانسه‌ را از اين‌ مراتب‌ قرين‌اطلاع‌ و آگاهي‌ سازد.
حررفي‌ 5 شهر ربيع‌الثاني‌ 1272 24] آذر 1234 خورشيدي‌ / 15 دسامبر 1855 ميلادي‌[

در ثاني‌ زحمت‌افزا مي‌شود: كه‌ اولياي‌ دولت‌ ايران‌ از حركت‌ مستر موره‌ غريق‌ بحر حيرت‌ و فكرت‌ بودند كه‌به‌ چه‌ ملاحظه‌ در سر امر جزيي‌ بي‌معني‌ ترك‌ مراوده‌ كرده‌ سفارت‌ را از دربار اين‌ دولت‌ برد. حالا معلوم‌ شد كه‌حركت‌ جناب‌ معزي‌اليه‌ بهانه‌جويي‌ بوده‌ است‌ و چون‌ از رفتار و منظورات‌ دولت‌ خودش‌ اطلاع‌ داشت‌ ومي‌دانست‌ كه‌ منظورات‌ دولتش‌ از رده‌ بيرون‌ خواهد افتاد بهانه‌جويي‌ نموده‌ دست‌ به‌ آن‌ كار بي‌معني‌ زده‌ ترك‌مراوده‌ نمود و جمعي‌ حركات‌ دو سه‌ ماهه‌ مسترموره‌ معلوم‌ شد بهانه‌جويي‌ بوده‌ است‌ والا بيرق‌ دولت‌ انگليس‌به‌ جهت‌ مرد و زن‌ بي‌معني‌ عقل‌ اجازه‌ نمي‌داد كه‌ بيفتد و آندره‌ خياط و صادق‌ فراش‌ قابل‌ مباحثه‌ نبودوالسلام‌.

1ـ نهم‌ ربيع‌ الثاني‌ بايد نهم‌ ربيع‌الاول‌ 1272 باشد.
مأخذ: قرارها و قراردادها


پيوست‌ شماره‌ بيست‌ و دو

به‌ سفارت‌ فرانسه‌ و عثماني‌ نوشته‌ مي‌شود
]درباره‌ مساله‌ حفظ انضباط قندهار، كابل‌ و هرات‌[

بعد از رفتن‌ جناب‌ مستر موره‌ وزير مختار دولت‌ انگليس‌ از دربار اين‌ دولت‌ عليه‌ به‌ تبريز كه‌ سبب‌ آن‌مشهود و عيان‌ معلوم‌ آن‌ جناب‌ گرديد پاره‌اي‌ اوضاع‌ در سمت‌ افغانستان‌ بلافاصله‌ اتفاق‌ افتاد كه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ربطي‌ به‌ آن‌ مسأله‌ كه‌ جناب‌ مشاراليه‌ در سر آن‌ ترك‌ مراوده‌ نمود و رفت‌ نداشت‌ و بلكه‌ واقعات‌ و حادثات‌جداگانه‌ بود كه‌ فقط منافي‌ قرارداد پيشرفت‌ نظم‌ امور داخلي‌ و مايه‌ي‌ وقوع‌ خطرات‌ عمده‌ نسبت‌ به‌ انتظام‌حدود شرقيه‌ اين‌ دولت‌ خاصه‌ داخله‌ خراسان‌ و كمال‌ بي‌ استقلالي‌ حكمران‌ آن‌ مملكت‌ بود. اولياي‌ دولت‌ عليه‌خود را لابد و ناچار ديدند كه‌ به‌ جهت‌ رفع‌ اين‌ خطرات‌ بر حسب‌ قرارداد معمول‌ و مسبوق‌ به‌ سابقه‌ خودشان‌ كه‌عبارت‌ از حفظ انضباط حكومت‌ قندهار و هرات‌ باشد تدابير لازمه‌ را به‌ كار برند.
چون‌ اين‌ حالت‌ و حركات‌ از قضا مقارن‌ رفتن‌ سفارت‌ دولت‌ انگليس‌ اتفاق‌ افتاد به‌ وهم‌ و تصورات‌ مردم‌ بي‌استحضار چنان‌ وانمود كرد كه‌ شايد ربطي‌ به‌ رفتن‌ آن‌ سفارت‌ و ظهور نقاري‌ مابين‌ دولتين‌ ايران‌ و انگليس‌دارد چنان‌ كه‌ از روز نامجات‌ اروپ‌ نيز همين‌ تصورات‌ و احتمالات‌ مفهوم‌ مي‌شود ولكن‌ از آن‌جا كه‌ دولت‌ عليه‌ايران‌ در دوستي‌ خود نسبت‌ به‌ دولت‌ انگليس‌ باقي‌ و برقرار است‌ و اين‌ رفتار جناب‌ مستر موره‌ وزير مختار آن‌دولت‌ را منافي‌ بقا و دوام‌ بين‌ الدولتين‌ نمي‌داند و معتقد بر اين‌ هستند كه‌ ترك‌ مراوده‌ با اين‌ دولت‌ از شخص‌خود جناب‌ مستر موره‌ ناشي‌ گرديد به‌ جهت‌ رفع‌ شبهه‌ دور و نزديك‌ و اقامه‌ دليل‌ بر استحكام‌ دوستي‌ اين‌ دودولت‌ لازم‌ آمد كه‌ اصل‌ حقيقت‌ را كه‌ به‌ كلي‌ از شائبه‌ خلاف‌ و اختلاف‌ دور است‌ اولياي‌ دولت‌ در ضمن‌ اين‌مراسله‌ به‌ آن‌ جناب‌ قلمي‌ دارند تا معلوم‌ شود كه‌ مقصود دولت‌ ايران‌ فقط دفاع‌ و رفع‌ شر و فتنه‌ و نظم‌ داخله‌اين‌ دولت‌ است‌ نه‌ مبادرت‌ در امر جديد و مخالفت‌ با دولت‌ انگليس‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ قرار و قانون‌ قديم‌ ومستمر اين‌ دولت‌ را به‌ جهت‌ نظم‌ حدود خراسان‌ از سمت‌ سيستان‌ و بلوچستان‌ و كرمان‌ و امنيت‌ مسالك‌ ومعابر آن‌ صفحات‌ و پيشرفت‌ امور تجارت‌ بالطبع‌ لازم‌ افتاده‌ است‌ كه‌ سرداران‌ و حكام‌ هرات‌ و قندهار و كابل‌ وعموم‌ افغانستان‌ هر يك‌ به‌ محل‌ حكومت‌ خود اكتفا كرده‌ تجاوز به‌ يكديگر ننمايند.
اين‌ اوقات‌ كه‌ مرحوم‌ كهندل‌ خان‌ سردار قندهار وفات‌ كرد مي‌بايست‌ حكومت‌ و سرداري‌ آن‌جا به‌ وراثت‌ وقرار معمول‌ سابق‌ به‌ يكي‌ از اولاد او قرار بگيرد و اولياي‌ دولت‌ به‌ ملاحظه‌ كمال‌ بستگي‌ مرحوم‌ مشاراليه‌ كه‌ به‌دولت‌ عليه‌ داشت‌ در اين‌ صدد بودند كه‌ آدمي‌ به‌ جهت‌ تسليت‌ بازماندگان‌ و رفع‌ اندك‌ خشونتي‌ كه‌ در سرحكومت‌ مابين‌ اولاد و اخوان‌ او اتفاق‌ افتاده‌ بود به‌ طور اصلاح‌ روانه‌ قندهار نمايند كه‌ در اين‌ بين‌ اميردوست‌محمدخان‌ سردار كابل‌ فرصت‌ كرده‌ به‌ بهانه‌ تعزيت‌ و اصلاح‌ ذات‌البين‌ وارد قندهار شد و با قشون‌ و استعدادي‌زياده‌ بر قدرت‌ و استعداد خود كه‌ هميشه‌ از او مشاهده‌ مي‌شد آن‌ ملك‌ را متصرف‌ گشت‌ و اولاد و اخوان‌مرحوم‌ كهندل‌ خان‌ هر يك‌ را به‌ طرفي‌ متواري‌ ساخت‌ و آن‌ها عموماً از جمله‌ سردار رحمدل‌ خان‌ و ميرافضل‌خان‌ و محمد عمر خان‌ و سلطان‌ علي‌خان‌ مظفرالدوله‌ كه‌ دو سال‌ قبل‌ در حيات‌ والد خود به‌ سمت‌ نوكر به‌دربار همايون‌ آمده‌ و به‌ لقب‌ مظفرالدوله‌ و منصب‌ سرتيپي‌ سرافراز شد و غلام‌ محيي‌الدين‌ خان‌ و عبدالله‌ خان‌و خوشدل‌ خان‌ و يحيي‌ خان‌ و صاحب‌زاده‌ و محمدعلم‌ خان‌ و فتح‌ محمدخان‌ عريضه‌اي‌ به‌ حضور اقدس‌همايون‌ شاهنشاهي‌ روحنافداه‌ نوشته‌ از دست‌اندازي‌ اميردوست‌ محمدخان‌ به‌ خانواده‌ آن‌ها اظهار تظلم‌نمودند كه‌ سواد عريضه‌جات‌ آن‌ها در ضمن‌ مراسله‌ به‌ جهت‌ اطلاع‌ آن‌ جناب‌ فرستاده‌ شد و از اولياي‌ دولت‌عليه‌ به‌ جهت‌ رفع‌ تعرضات‌ مزبوره‌ و بقاي‌ حالت‌ حكومت‌ و ولايت‌ خودشان‌ به‌ احوال‌ سابق‌ طالب‌ و مستدعي‌اعانت‌ گرديدند و اميردوست‌ محمدخان‌ به‌ ضبط قندهار قناعت‌ نكرده‌ عزيمت‌ هرات‌ را تصميم‌ نمود. ازشاهزاده‌ محمد يوسف‌ و عموم‌ رؤسا و علما و اعيان‌ هرات‌ نيز عريضه‌جات‌ متعدده‌ به‌ اولياي‌ دولت‌ رسيد و درمقام‌ تظلم‌ برآمدند و از اين‌ طرف‌ نيز سردار علي‌خان‌ سيستاني‌ از سه‌ كوهه‌ي‌ سيستان‌ خاك‌ اين‌ دولت‌ به‌تعجيل‌ تمام‌ عريضه‌ به‌ دربار همايون‌ فرستاد كه‌ اميردوست‌ محمدخان‌ يكي‌ از پسران‌ خود را براي‌ تاخت‌ و تازسيستان‌ و بلوچستان‌ مأمور كرده‌ است‌. چون‌ اولياي‌ دولت‌ ديدند كه‌ از اين‌ حركات‌ ناشايست‌ فتنه‌انگيز كه‌اميردوست‌ محمدخان‌ پيشنهاد كرد و نزديك‌ است‌ كه‌ اوضاع‌ آن‌ صفحات‌ و داخله‌ خراسان‌ منقلب‌ شود ورشته‌ي‌ نظم‌ اين‌ دولت‌ از هم‌ بپاشد به‌ اين‌ ملاحظات‌ و نظر به‌ مضمون‌ كاغذي‌ كه‌ در تاريخ‌ پنجم‌ شهرربيع‌الثاني‌ به‌ آن‌ جناب‌ نوشته‌ شد اولياي‌ دولت‌ لابد و ناچار شدند كه‌ محض‌ دفاع‌ و رفع‌ شر و فتنه‌ قشوني‌مأمور هرات‌ نمايند كه‌ به‌ جهت‌ محافظت‌ هرات‌ و نظم‌ داخله‌ خراسان‌ و مابين‌ الصفحات‌ قشون‌ دولت‌ هم‌ در آن‌حدود بوده‌ باشد و اميردوست‌ محمدخان‌ از دايره‌ حكومت‌ كابل‌ تجاوز كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مفاسد است‌ ننمايد ولابد هستند در حفظ اولاد مرحوم‌ كهندل‌ خان‌ و نظم‌ حكومت‌ آن‌جا هم‌ به‌ اقتضاي‌ فريضه‌ و تكليف‌ خود عمل‌نمايد.
حررفي‌ 20 شهر جمادي‌ الاولي‌ 1272 8] بهمن‌ ماه‌ 1234 خورشيدي‌ / 28 ژانويه‌ 1856 ميلادي‌[

مأخذ: قرارها و قراردادها

پيوست‌ شماره‌ بيست‌ و سه‌

سواد مراسله‌
جناب‌ اشرف‌ امجددام‌ مجده‌العالي‌ به‌ سفراي‌ خارجه‌ متوقفين‌
در دارالخلافه‌

18] ربيع‌ الاول‌ 1276 برابر با 23 مهرماه‌ 1238 خورشيدي‌ / 15 اكتبر 1859 ميلادي‌[

دول‌ اروپ‌ عموماً و دول‌ متحابه‌ و همجوار اين‌ دولت‌ خاصه‌ اطلاع‌ كامل‌ دارند كه‌ از بدو استقرار مراوده‌ ودوستي‌ فيمابين‌ دولتين‌ ايران‌ و انگليس‌ تاكنون‌ اين‌ دولت‌ چه‌قدر و قيمت‌ بر دوستي‌ دولت‌ انگليس‌ قرار داده‌ ودر حفظ استحكام‌ در روابط يك‌ جهتي‌ در حالات‌ مختلفه‌ چه‌ نوع‌ گذشت‌ها و زحمات‌ و خسارات‌ متحمل‌گشته‌ در طريقه‌ خاطره‌خواهي‌ آن‌ دولت‌ و در اعزاز و اكرام‌ و رضاجويي‌ سفرا و مأمورين‌ انگليس‌ مكرر اولياي‌اين‌ دولت‌ خود را چه‌ در نظر دول‌ خارجه‌ و چه‌ در نظر اهالي‌ اين‌ مملكت‌ مورد ملامت‌ و شماتت‌ ديدند و درجنب‌دوستي‌ دولت‌ انگليس‌ شبهتي‌ انگاشتند. اين‌اوقات‌ جناب‌ مسترموره‌وزير مختار آن‌ دولت‌ معلوم‌ نيست‌ به‌چه‌ نيت‌ كمر همت‌ به‌ ميان‌ بست‌ كه‌ حاصل‌ زحمات‌ اين‌ مدت‌ را ضايع‌ نموده‌ مؤسس‌ اساس‌ برودت‌ فيمابين‌دولتين‌ بشود. چندفقره‌ مرارت‌ و گفتگوي‌ ناگوار كه‌ در قليل‌ زمان‌ توقف‌ خود براي‌ اولياي‌ اين‌ دولت‌ را نموده‌ به‌اميد اين‌كه‌ غريب‌ اين‌ مملكت‌ است‌، تازه‌ رسيده‌ است‌، رفته‌رفته‌ رفتار و شعارش‌ را تغيير خواهد داد همه‌ رااولياي‌ اين‌ دولت‌ به‌ حلم‌ و حوصله‌ گذرانيدند تا آن‌ روزها پا پي‌ مطلبي‌ شد كه‌ هر قدر اولياي‌ اين‌ دولت‌ در چاره‌و قبول‌ آن‌ اظهار عجز نمود هر چند حركات‌ جناب‌ مشاراليه‌ بر اصرار خود افزود و عاقبت‌ به‌ موجب‌ شرح‌رسميه‌ قطع‌ مراوده‌ ديپلوماتيك‌ با اين‌ دولت‌ نمود. هرچند حركات‌ جناب‌ مشاراليه‌ در اين‌ مطلب‌ آخري‌ ومنتهاي‌ سعي‌ و اهتمام‌ اولياي‌ دولت‌ ايران‌ در رفع‌ اين‌ اوضاع‌ ناگوار از خارج‌ به‌ سمع‌ آن‌ جناب‌ رسيده‌ است‌ امابراي‌ اطلاع‌ نام‌ آن‌ جناب‌ و استحضار اولياي‌ دولت‌ خود از حقيقت‌ احوال‌ سواد جميع‌ مكاتباتي‌ كه‌ فيمابين‌اولياي‌ اين‌ دولت‌ و جناب‌ مسترموره‌ در باب‌ امري‌ كه‌ سبب‌ قطع‌ مراوده‌ قرار داده‌ است‌ واقع‌ شده‌ نزد آن‌ جناب‌ايفاد مي‌دارد يقين‌ است‌ بعد از ملاحظه‌ آن‌هابه‌ قدري‌ كه‌ تخمين‌ خواهند كرد بر مراتب‌ اهتمامي‌ كه‌ از اولياي‌اين‌ دولت‌ در رفع‌ اين‌ ماده‌ تأسفناك‌ به‌ ظهور رسيده‌ تعجب‌ خواهيد كرد. بر اصرار جناب‌ مسترموره‌ در چنان‌امر خطرناك‌ و انداختن‌ بيرق‌ و قطع‌ مراوده‌ ديپلوماتيك‌ بر سر فقره‌اي‌ كه‌ قرن‌ها خجلت‌ آن‌ براي‌ دولتين‌ ايران‌و انگليس‌ باقي‌ خواهند ماند.
في‌ 18 ربيع‌الاول‌ 1276 23] مهرماه‌ 1238 خورشيدي‌ / 15 اكتبر 1859 ميلادي‌[


مأخذ: قرارها و قراردادها

پيوست‌ شماره‌ بيست‌ و چهار

سواد كاغذ طامس‌ صاحب‌ به‌ سيدمحمدخان‌ حاكم‌ سابق‌ هرات‌
كه‌ شاهزاده‌ محمديوسف‌ فرستاده‌ بود به‌ دربار همايون‌

8]شعبان‌ 1278 هجري‌ قمري‌ برابر با 19 بهمن‌ 1240 خورشيدي‌ / 8 فوريه‌ 1862 ميلادي‌[

بر صفحه‌ صحيفه‌ مودت‌ و اتحاد مي‌نگارد: مراسله‌ مودت‌ رساله‌ آن‌ جناب‌ كه‌ مصحوب‌ عاليجاه‌ رفيع‌ جايگاه‌مستوفي‌ ملا اكرم‌ خان‌ و عاليشان‌ حسن‌ بيك‌ ارسال‌ داشته‌ بوديد در ايامي كه‌ ديده‌ اشتياق‌ در شاهراه‌اميدواري‌ و انتظار نگران‌ بود كحل‌الجواهر ديده‌ رمد ديده‌ شد. در اين‌ اوان‌ كه‌ عاليجاه‌ مستوفي‌ معظم‌اليه‌معاودت‌ مي‌نمود لازم‌ گشت‌ كه‌ به‌ ترقيم‌ ترسيل‌ اين‌ ذريعه‌الموده‌ يادآوري‌ نمايد. جناب‌ جلالت‌ مابا چون‌عاليجاه‌ مستوفي‌ آدم‌ كاردان‌ بود سه‌ فقره‌ به‌ او حرف‌ زده‌ام‌:
اول‌ ـ آدم‌ دولت‌ بهيه‌ انگليس‌ را در هرات‌ بنشاند آنچه‌ اسباب‌ توپ‌ و تفنگ‌ و ساير آلات‌ جنگ‌ شما را ضرورباشد مضايقه‌ نخواهد شد و از تنخواه‌ نقد نيز آنچه‌ خرج‌ شود تا ده‌ كرور مأذون‌ است‌ كه‌ بدهد. چون‌ اين‌ فقره‌ رامستوفي‌ پسنديد گفتم‌ كه‌ از پسرهاي‌ ظهيرالدوله‌ تا خدمت‌ جناب‌ جلالت‌ ماب‌ فرمانفرما برود. در اين‌ صورت‌آنچه‌ بخواهد به‌ هيچ‌وجه‌ من‌الوجوه‌ معطلي‌ نخواهد رفت‌ و آنچه‌ بدون‌ افغانستان‌ در حيطه‌ تصرف‌ ظهيرالدوله‌بيايد كارگزاران‌ دولت‌ بهيه‌ انگليس‌ بي‌مدخليت‌ نباشد.
دوم‌ ـ افغانستان‌ يعني‌ افغان‌ زبان‌ كه‌ در آنجا سكنا دارند تعلق‌ به‌ جناب‌ ظهيرالدوله‌ خواهد داشت‌. اين‌ راهم‌ عاليجاه‌ مستوفي‌ متقبل‌ شد. در جواب‌ گفت‌ كه‌ اين‌ دو فقره‌ موقوف‌ به‌ عرض‌ مواجهه‌ جناب‌ ظهيرالدوله‌است‌.
فقره‌ سيم‌ ـ اين‌ است‌ كه‌ اگر الحال‌ رأي‌ شما قرار نمي‌گيرد و راه‌ مماشات‌ را با دولت‌ عليه‌ ايران‌ سلوك‌مي‌داريد هم‌ بسيار خوب‌. دوستي‌ دولت‌ انگليس‌ ابداً از شما قطع‌ نخواهد شد. شما نيز آدم‌ روي‌ و آمد و شدخود را از دولت‌ بهيه‌ قطع‌ نكنيد و با دولت‌ عليه‌ ايران‌ هم‌ خلاف‌ قاعده‌ راه‌ نرويد و تاخت‌ خراسان‌ بلكه‌ تاخت‌جميع‌ ولايات‌ افغانستان‌ و سيستان‌ را موقوف‌ داريد كه‌ كارگزاران‌ دولت‌ بهيه‌ انگليس‌ مورد بحث‌ دولتي‌ ـدول‌هاي‌ خارجي‌ شوند. هر وقت‌ ميل‌ شما باشد در هر سه‌ فقره‌ از كارگزاران‌ دولت‌ بهيه‌ جواب‌ يأس‌ نخواهيدشنيد اگر چه‌ بعد از ده‌ سال‌ باشد و بر اين‌ نوشته‌ احدي‌ مطلع‌ نخواهد شد و اين‌ نوشته‌ در دست‌ شما حجت‌است‌.حررفي‌ 8 شعبان‌المعظم‌ 1278 19] بهمن‌ ماه‌ 1240 / 8 فوريه‌ 1862 ميلادي‌[

مأخذ: قرارها و قراردادها

پيوست‌ شماره‌ بيست‌ و پنج‌

صورت‌ اظهارات‌ جناب‌ امجد ارفع‌ دام‌ مجده‌العالي‌ صدراعظم‌
به‌ مسترموره‌ وزير مختار انگليس‌ و جناب‌ مستر بورا وزير مختار
دولت‌ بهيه‌ فرانسه‌

بعد از آن‌كه‌ به‌ اقتضاي‌ اوضاع‌ زمان‌ در عهد خاقان‌ مغفور ]فتح‌ علي‌ شاه‌[ كار دولتين‌ ايران‌ و روس‌ به‌منازعه‌ كشيد به‌ جهت‌ نقصان‌ لازمه‌ تدابير و تدارك‌ دولت‌ ايران‌ شد آنچه‌ شد كيفيت‌ مصالحه‌ تركمان‌چاي‌اتفاق‌ افتاد. از آن‌ روز به‌ بعد دولت‌ روس‌ خود را نسبت‌ به‌ دولت‌ ايران‌ قاهر و قوي‌ ديده‌ بناي‌ كار خود رارفته‌رفته‌ به‌ تحكم‌ و انواع‌ و اقسام‌ تكاليف‌ شاقه‌ گذاشته‌ از اطوار و گفتار مرحوم‌ حاجي‌ميرزا آقاسي‌ خيال‌ايشان‌ قوت‌ گرفت‌ و به‌ اين‌ معتقد شدند كه‌ هر وقت‌ و هر روز هر قسم‌ تكليف‌ به‌ دولت‌ ايران‌ نمايند دولت‌ ايران‌از قبول‌ و تمكين‌ آن‌ لاعلاج‌ است‌.
دولت‌ ايران‌ هم‌ از آن‌ روز به‌ بعد مريض‌ و عليل‌ بود. اما روز به‌ روز خيالش‌ اين‌ بود كه‌ اسباب‌ و استعدادمصالحه‌ از براي‌ خود فراهم‌ بياورد و خود را از حكم‌ روس‌ فارغ‌ ساخته‌ ممالك‌ از دسته‌ رفته‌ خود را يك‌ روزي‌متصرف‌ شود. اين‌ بود كه‌ رفته‌رفته‌ به‌ تمهيد ازدياد قشون‌ و آلات‌ حربيه‌ و مهمات‌ لشكركشي‌ پرداخته‌ بر قشون‌و استعداد سابق‌ خود افزود تا كار به‌ جايي‌ كشيد كه‌ حاصل‌ عمل‌ ايران‌ كه‌ بعد از وضع‌ مخارج‌ لازمه‌ مبالغ‌ كلي‌عايد خزانه‌ مي‌شد همه‌ صرف‌ مخارج‌ قشون‌ و غيره‌ شد بلكه‌ در آخر سال‌ باقي‌دار هم‌ مي‌شد. تا اين‌كه‌ مقدمه‌منازعه‌ روم‌ و روس‌ اتفاق‌ افتاد. دولت‌ روس‌ به‌ خيال‌ سابق‌ خود كه‌ مي‌توان‌ هر نوع‌ تكليفي‌ به‌ دولت‌ ايران‌ كرد وبديهي‌ است‌ كه‌ بي‌مضايقه‌ بايد قبول‌ نمايد تكليف‌ موافقت‌ و همراهي‌ به‌ دولت‌ ايران‌ كرد. دولت‌ ايران‌ هم‌ اگرچه‌منظورش‌ عدم‌ موافقت‌ و همراهي‌ بود و علاوه‌ اين‌ معني‌ را دريافت‌ كرده‌ بود كه‌ دولت‌ عثماني‌ به‌ انفراده‌ مردميدان‌ روس‌ نيست‌ البته‌ دول‌ ديگر بايد از قبيل‌ انگليس‌ و فرانسه‌ و غيره‌ در باطن‌ با او همدست‌ باشند اما به‌اقتضاي‌ قرب‌ جواري‌ كه‌ با دولت‌ روس‌ داشت‌ تكليف‌ خود را نديد كه‌ جواب‌ صريح‌ به‌ دولت‌ روس‌ بگويد به‌ خيال‌آن‌كه‌ شروط مشكله‌ به‌ دولت‌ روس‌ تكليف‌ مي‌كند البته‌ آن‌ شروط را قبول‌ نمي‌كند و دست‌ از سر دولت‌ ايران‌خواهد كشيد تكليف‌ روس‌ را به‌ شروط مشكله‌ چند قبول‌ كرد كه‌ از جمله‌ پول‌ زياد دولت‌ روس‌ از براي‌ مصارف‌جنگ‌ به‌ دولت‌ ايران‌ بدهد و حفظ بقاي‌ حاليه‌ ايران‌ را تعهد نمايد و دولت‌ ايران‌ را در مصالحه‌ عامه‌ شريك‌نمايد و اسلحه‌ هر قدر ضرور باشد به‌ دولت‌ ايران‌ بدهد و معلم‌ و صاحب‌ منصب‌ از براي‌ قشون‌ ايراني‌ بدهد ونحو ذلك‌.
وزير مختار روس‌ تفصيل‌ تكاليف‌ مزبوره‌ را به‌ دولت‌ خودش‌ نوشت‌ در بين‌ اين‌كه‌ جوابي‌ از پطرزبورگ‌برسد موافقت‌ و همراهي‌ انگليس‌ و فرانسه‌ هم‌ با عثماني‌ ظاهر شد و بلافاصله‌ از روس‌ خبر رسيد كه‌ كل‌ شرايطو تكاليف‌ ايران‌ را روس‌ قبول‌ كرده‌ حالا وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ اقدام‌ به‌ موافقت‌ با روس‌ و مخاصمت‌ با عثماني‌ بشود.
دولت‌ ايران‌ ابواب‌ چاره‌ را بر خود مسدود ديد ديگر عذري‌ به‌ خاطرش‌ نرسيد مگر اين‌كه‌ از يك‌ طرف‌ حكم‌كرد سردار و استعداد طرف‌ آذربايجان‌ رفت‌ و از طرف‌ ديگر به‌ وزير مختار روس‌ اظهار كرد آن‌ وقت‌ كه‌ حرف‌موافقت‌ ايران‌ و روس‌ در ميان‌ بود و دولت‌ ايران‌ آن‌ شرايط را به‌ روس‌ تكليف‌ مي‌كرد جنگ‌ فقط ميان‌ روم‌ وروس‌ بود حالا انگليس‌ و فرانسه‌ دخيل‌ شده‌اند ايران‌ را از صدمه‌ و تعرض‌ انگليس‌ و فرانسه‌ نيز محفوظ بداردوالا دولت‌ ايران‌ تكليف‌ خود را نمي‌داند كه‌ با سه‌ دولت‌ قوي‌ بجنگد و به‌ علاوه‌ با دوستي‌ و عهد قديمي‌ كه‌ باانگليس‌ دارد هرگز ابواب‌ جنگ‌ را با آن‌ دولت‌ مفتوح‌ نخواهد نمود.
مأمور روس‌ چون‌ چنين‌ تعهدي‌ را در فقره‌ دولت‌ خودش‌ نديد نتوانست‌ اين‌ تكليف‌ را قبول‌ نمايد. به‌ اين‌ملاحظه‌ و به‌ ملاحظه‌ اين‌كه‌ مكرر وزير مختار سابق‌ و شارژدافر انگليس‌ محرمانه‌ به‌ اولياي‌ دولت‌ ايران‌ اظهاركرده‌ بودند كه‌ انگليس‌ هم‌ بالمال‌ دخيل‌ اين‌ جنگ‌ خواهد شد مبادا ايران‌ طرف‌ روس‌ را بگيرد از براي‌ ايران‌عدم‌ همراهي‌ وزير مختار روس‌ در قبول‌ تكليف‌ آخري‌ عذر موجه‌ به‌ نظر آمده‌ في‌الفور بي‌طرفي‌ خود را اظهاركرد. اين‌ اظهار بي‌طرفي‌ ايران‌ در نظر روس‌ با اين‌كه‌ كار ناتمام‌ و حرف‌ در ميان‌ بود زياده‌ عمده‌ آمد و به‌ملاحظه‌ اين‌كه‌ از شخص‌ صدراعظم‌ اطمينان‌ نداشت‌ و خود اين‌ اظهار بي‌طرفي‌ را هم‌ از او دانست‌ به‌ اين‌انديشه‌ بود كه‌ در باطن‌ با انگليس‌ها همدست‌ و هم‌عهد است‌ و ايران‌ را به‌ اين‌ بي‌طرفي‌ نمي‌گذارد و بالاخره‌ايران‌ با دول‌ متحده‌ موافق‌ و شريك‌ خواهد شد. با اصرار تمام‌ به‌ توسط شارژدافر خودش‌ و با ايران‌ قرار داد كه‌اگر ايران‌ به‌ همين‌ بي‌طرفي‌ خودش‌ كاملا بماند به‌ اين‌ معني‌ كه‌ هر طور معامله‌ و رفتار با انگليس‌ و عثماني‌بكند با روس‌ هم‌ همان‌ رفتار را معمول‌ دارد روس‌ يك‌ كروري‌ را كه‌ از ايران‌ طلبكار است‌ صرفنظر ابدي‌ خواهدكرد. دولت‌ ايران‌ هم‌ به‌ تصور اين‌كه‌ مقصود خودش‌ را كه‌ در عدم‌ موافقت‌ با روس‌ به‌ عمل‌ آورده‌ است‌ و خللي‌ به‌روابط دوستي‌ خودش‌ با انگليس‌ به‌ هم‌ نرسيده‌ است‌، پول‌ مفتي‌ است‌ چرا قبول‌ نكند اين‌ معني‌ را از روس‌قبول‌ كرد. امر مزبور فيمابين‌ گذشت‌.
اما روس‌ كه‌ هميشه‌ ايران‌ را مقهور و مغلوب‌ خود مي‌دانست‌ از كجا مي‌توانست‌ اين‌ معني‌ را بر خود هموارنمايد كه‌ ايران‌ از تكليف‌ اول‌ روس‌ عذر بياورد. در ثاني‌ يك‌ كرور پول‌ مفت‌ بگيرد كه‌ بي‌طرف‌ بماند. چه‌ درپطرزبورگ‌ و چه‌ در تهران‌ به‌ كارگزاران‌ ايران‌ به‌ اقتضاي‌ صحبت‌ اين‌ معني‌ را حالي‌ كرد كه‌ روس‌ اين‌ عقده‌ را برخود هموار نخواهد كرد يعني‌ همين‌ كه‌ از غوغاي‌ دول‌ سايره‌ فارغ‌ شد البته‌ به‌ خيال‌ خواهم‌ افتاد ايران‌ هم‌بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ نكته‌ را هيچ‌وقت‌ فراموش‌ نكرده‌ يك‌ آن‌ از اين‌ خيال‌ آسوده‌ نبود و در فكر چاره‌ بود كه‌اسباب‌ از براي‌ خودش‌ فراهم‌ بياورد كه‌ از صدمه‌ و تعرض‌ بعد از اين‌ روس‌ محفوظ بماند و بلكه‌ ولايات‌ ]ازدست‌[ رفته‌ خود را بدست‌ بياورد چنانكه‌ در اول‌ حرب‌ روم‌ و روس‌ با شيل‌ صاحب‌ و بعد از آن‌ با شارژدافرانگليس‌ طامس‌ صاحب‌ درد كار خود را چندين‌ بار اظهار كرده‌ و هميشه‌ اولياي‌ ايران‌ به‌ آن‌ها مي‌گفتند كه‌ ازبراي‌ خاطر دوستي‌ و اتحاد قديمي‌ ايران‌ و انگليس‌، دولت‌ ايران‌ همسايه‌ قوي‌ خود را جواب‌ گفت‌ و بالمال‌منتظر بهانه‌جويي‌ و تعرض‌ روس‌ خواهيم‌ بود. پس‌ بر دولت‌ انگليس‌ لازم‌ است‌ كه‌ قبل‌ از وقت‌ قرار چاره‌اي‌ دراين‌ باب‌ بدهد كه‌ روس‌ بعد از مصالحه‌ نتواند تلافي‌ عدم‌ موافقت‌ ايران‌ را با خودش‌ به‌ وجه‌ ناپسند نمايد الي‌حال‌ جواب‌ درستي‌ از اولياي‌ دولت‌ انگليس‌ حاصل‌ نشد و هر روزي‌ يك‌ وعده‌ و يك‌ عذري‌ به‌ ميان‌ آمد مگراين‌كه‌ يك‌ جواب‌ مختصر مبهمي‌ از انگليس‌ آمد به‌ اين‌ مضمون‌ كه‌ انگليس‌ دولت‌ بي‌وفايي‌ نيست‌. البته‌ دوست‌قديم‌ خود را در وقت‌ كار فراموش‌ نخواهد كرد.
اين‌ خود بديهي‌ است‌ كه‌ ايران‌ با اين‌ دشمن‌ قوي‌ كه‌ در مقابل‌ دارد و رفتار نامناسبي‌ كه‌ با او كرده‌ است‌چطور به‌ اين‌ جواب‌ مبهم‌ از كار بعد از خود مطمئن‌ مي‌شود و حال‌ اين‌كه‌ در جنگ‌ اول‌ ايران‌ و روس‌ به‌ تجربه‌معلوم‌ كرده‌ باشد كه‌ آن‌ وقت‌ هم‌ كه‌ انگليس‌ با ايران‌ دوست‌ بود هيچ‌ صرفه‌اي‌ از براي‌ ايران‌ كسب‌ نكرد وآخر خود را به‌ عنوان‌ واسطه‌ دخيل‌ مصالحه‌ نمود. به‌ علاوه‌ حالا كار به‌ جايي‌ بدتر منجر شده‌ است‌ كه‌ محل‌منازعه‌ و مشاجره‌ به‌ همه‌ ايران‌ كشيده‌ شده‌ است‌ و احتمال‌ كلي‌ مي‌رود كه‌ رفته‌رفته‌ به‌ سرحدات‌ ممالك‌ ايران‌نزديك‌تر شود و حالت‌ ايران‌ از مرض‌ سابق‌ كه‌ اميد بهبودي‌ داشت‌ به‌ هلاكت‌ برسد. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ بعضي‌ ازولايات‌ ايران‌ را كه‌ روس‌ در جنگ‌ گرفته‌ متصرف‌ است‌ و ايران‌ هميشه‌ در اين‌ خيال‌ بوده‌ و هست‌ كه‌ قوتي‌ پيداكرده‌ فرصتي‌ حاصل‌ نمايد و ولايات‌ خود را متصرف‌ شود. بعد از آن‌كه‌ ولايات‌ ايران‌ از دست‌ تصرف‌ يك‌ حريف‌بيرون‌ برود و به‌ دست‌ تصرف‌ سه‌ حريف‌ قوي‌ بيفتد بديهي‌ است‌ كه‌ انتزاع‌ آن‌ محال‌ و ديگر اميد معالجه‌ بر آن‌مترتب‌ نخواهد بود و كار مرض‌ ايران‌ به‌ هلاكت‌ خواهد كشيد. روس‌ هم‌ باز با يأسي‌ كه‌ از ايران‌ به‌ ملاحظه‌دعواي‌ سابق‌ خود به‌ هم‌ مي‌رسانيد به‌ ترنم‌ و حسن‌ طلب‌ اتفاق‌ افتاده‌، در پرده‌ حرف‌ اتفاقي‌ مي‌زند. در اين‌صورت‌ ايران‌ قدرت‌ ندارد ديگر ساكت‌ باشد و در بي‌طرفي‌ خود باقي‌ بماند و لاعلاج‌ است‌ كه‌ خود را به‌ طرفي‌ببندد. به‌ انگليس‌ و فرانسه‌ چند تكليف‌ مي‌كند كه‌ يكي‌ از آن‌ها را قبول‌ نمايند:
اولا اگر اين‌ دو دولت‌ مصلحت‌ در سلوك‌ دولت‌ ايران‌ مي‌دانند بخواهند كه‌ دولت‌ ايران‌ كماكان‌ بي‌طرف‌باشد فقط بقاي‌ حالت‌ حاليه‌ ايران‌ را از تعرض‌ بعد از اين‌ روس‌ و تعهد داخل‌ كردن‌ ايران‌ را در مصالحه‌ عامه‌ضمانت‌ نمايند و ايران‌ را جزو معاهده‌ دول‌ فرنگ‌ محسوب‌ دارند و علاوه‌ ولايات‌ اسلام‌نشين‌ ايران‌ را كه‌ غصباًدر تصرف‌ روس‌ است‌ بعد از آن‌كه‌ دول‌ متفقه‌ متصرف‌ شدند به‌ تصرف‌ ايران‌ بدهند. اگر دول‌ متفقه‌ عذربياورند كه‌ چطور مي‌توانيم‌ حفظ بقاي‌ حالت‌ حاليه‌ ايران‌ را ضمانت‌ نماييم‌ و حال‌ اين‌كه‌ به‌ علت‌ بعد انگليس‌ وفرانسه‌ به‌ ايران‌ مقدور نمي‌شود كه‌ اگر يك‌ وقتي‌ روس‌ بخواهد صدمه‌ به‌ ايران‌ وارد بياورد ما قشون‌ به‌ سرحدايران‌ بياوريم‌ و با روس‌ جنگ‌ بكنيم‌.
جواب‌ ايران‌ اين‌ است‌ كه‌ اگرچه‌ انگليس‌ و فرانسه‌ با ايران‌ واقعاً قرب‌ جوار ندارند و صعوبت‌ دارد قشون‌ به‌سرحدات‌ ايرا