پنج شنبه2 اسفند 1397                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 1946 تن
 

چکیده تاریخ تجزیه ایران - بخش چهارم


aaنام‌كتاب‌: چكيده‌ي‌تاريخ‌تجزيه‌ايران‌
مؤلف‌: دكترهوشنگ‌ طالع‌
ناشر: سمرقند
 
بخش‌ چهارم‌
جدايي‌ايران‌وافغانستان‌
 
با شكست‌ ناپلئون‌ در نبرد واترلو، دولت‌ انگلستان‌ كه‌ از زير فشار خردكننده‌ي‌ امپراتوري‌ فرانسه‌ رهايي‌يافته‌ بود، سياست‌ مماشات‌ نسبت‌ به‌ ايران‌ را كنار گذارد و چهره‌ي‌ خشن‌تري‌ به‌ سياست‌ خود بخشيد. دولت‌انگلستان‌، براي‌ مصون‌ ساختن‌ هندوستان‌، دست‌اندركار ايجاد حايلي‌ ميان‌ ايران‌ و هندوستان‌ گرديد. از اين‌روي‌، دولت‌ مزبور، در پي‌ تجزيه‌ي‌ ايالت‌هاي‌ كابل‌، قندهار و هرات‌ و نيز بخش‌ بزرگي‌ از مكران‌ و بلوچستان‌ ازايران‌ برآمد. براي‌ دستيابي‌ به‌ اين‌ مقصود، دولت‌ انگلستان‌ دست‌اندركار اغواي‌ اميران‌ محلي‌ شد.
گرفتاري‌ دولت‌ ايران‌ در جنگ‌ با روس‌، مانع‌ از توجه‌ لازم‌ به‌ مسايل‌ شرق‌ كشور گرديده‌ بود. بدين‌سان‌،امير هرات‌ با بهره‌گيري‌ از اين‌ موقعيت‌، براي‌ نخستين‌ بار در سال‌هاي‌ 1184 خورشيدي‌ (1805 ميلادي‌) وسپس‌ در سال‌ 1196 خورشيدي‌ (1817 ميلادي‌)، يعني‌ در دوران‌ نبردهاي‌ ايران‌ و روس‌، از پرداخت‌ خراج‌سالانه‌ به‌ خزانه‌ي‌ دولت‌ مركزي‌ خودداري‌ كرد. فتح‌علي‌ شاه‌، هر بار توانست‌ وسيله‌ي‌ سپاه‌ خراسان‌، فتنه‌ رابخواباند. هر دو بار، امير هرات‌ پذيرفت‌ كه‌ خطبه‌ به‌ نام‌ شاهنشاه‌ ايران‌ بخواند و سكه‌ به‌ نام‌ وي‌ ضرب‌ كرده‌ وخراج‌ سالانه‌ را بپردازد.
در سال‌ 1197 خورشيدي‌ (1818 ميلادي‌)، محمودخان‌ كه‌ از سوي‌ برادرش‌ در كابل‌ زنداني‌ بود، باحمايت‌ انگليس‌ از زندان‌ گريخت‌ و علم‌ جدايي‌ خواهي‌ در افغانستان‌ را برافراشت‌. وي‌ پس‌ از تسلط بر كابل‌،سپاهياني‌ به‌ هرات‌ فرستاد و امير هرات‌ را دستگير و به‌ كابل‌ برد. محمودخان‌ با پشت‌ گرمي‌ و حمايت‌ دولت‌انگلستان‌، خان‌ خيوه‌ را اغوا نمود تا به‌ ياري‌ يكديگر، به‌ خراسان‌ حمله‌ور شوند. به‌ فرمان‌ فتح‌علي‌ شاه‌، والي‌خراسان‌ عازم‌ هرات‌ شده‌ و خود نيز در رأس‌ سپاهي‌ عازم‌ آن‌ خطه‌ گرديد. محمودخان‌، با ديدن‌ عزم‌ راسخ‌حكومت‌ مركزي‌ از در تسليم‌ درآمد و فتنه‌ خاموش‌ شد.
عوامل‌ انگليس‌، پس‌ از شكست‌ دولت‌ ايران‌ و پذيرش‌ عهدنامه‌ي‌ تركمان‌چاي‌، به‌ تحريكات‌ خود ميان‌عشاير افغان‌ افزودند. در اين‌ راستا، آنان‌ “در ميان‌ قبايل‌ افغان‌ شروع‌ به‌ تبليغ‌ عليه‌ ايران‌ كرده‌ و ماجراي‌جنگ‌هاي‌ قفقاز و شكست‌هاي‌ دولت‌ ايران‌ را در ميان‌ آنان‌ شايع‌ نمودند، تا به‌ آن‌ها ثابت‌ كنند كه‌ با حمايت‌انگلستان‌ قادر خواهند بود در مقابل‌ دولت‌ مركزي‌ مقاومت‌ ورزند...”
با پايان‌ گرفتن‌ دوره‌ي‌ دوم‌ جنگ‌هاي‌ ايران‌ و روس‌، دولت‌ ايران‌ متوجه‌ شورش‌ ايالت‌هاي‌ شرقي‌ شد. ازاين‌ روي‌ در سال‌ 1210 خورشيدي‌ (1831 ميلادي‌) فتح‌علي‌ شاه‌، سپاهي‌ را به‌ فرماندهي‌ عباس‌ميرزا، مأموراعاده‌ي‌ نظم‌ در آن‌ سامان‌ كرد. عباس‌ميرزا توانست‌ عرض‌ دو سال‌، ايالت‌هاي‌ خراسان‌، سيستان‌ و بلوچستان‌ راآرام‌ سازد. سپس‌، به‌ امير هرات‌ اخطار كرد تا در مورد بدهي‌هاي‌ عقب‌افتاده‌، اقدام‌ سريع‌ به‌ عمل‌ آورد. اما، وي‌كه‌ از پشتيباني‌ انگلستان‌ بهره‌مند بود، از اين‌ كار خودداري‌ كرد. سرانجام‌ در شهريورماه‌ 1212 خورشيدي‌(سپتامبر 1833 ميلادي‌)، سپاهي‌ به‌ فرماندهي‌ محمدميرزا (پسر عباس‌ ميرزا)، به‌ هرات‌ فرستاده‌ شد. وي‌نيروهاي‌ امير هرات‌ را درهم‌ شكست‌ و شهر هرات‌ را محاصره‌ كرد. اما، عباس‌ميرزا در بيست‌ و سوم‌ مهرماه‌1212 خورشيدي‌ (15 اكتبر 1833) ناگهان‌ درگذشت‌. از اين‌ روي‌، محمدميرزا كه‌ ناچار بود به‌ تهران‌ برود، باامير هرات‌ صلح‌ كرد و به‌ تهران‌ بازگشت‌. بر پايه‌ي‌ پيمان‌ مزبور، امير هرات‌ متعهد گرديد كه‌ خراج‌ مقرر راارسال‌ دارد و سكه‌ به‌ نام‌ شاهنشاه‌ ايران‌ زده‌ و خطبه‌ به‌ نام‌ وي‌ بخواند. در ضمن‌ كامران‌ميرزا امير هرات‌،متعهد شد كه‌ استحكامات‌ غوريان‌ را خراب‌ كند. به‌ دنبال‌ اين‌ پيمان‌، به‌ محاصره‌ي‌ هرات‌ پايان‌ داده‌ شد.
كمابيش‌ يك‌ سال‌ بعد، يعني‌ در اول‌ آبان‌ ماه‌ 1214 خورشيدي‌ (23 اكتبر 1834)، فتح‌علي‌ شاه‌درگذشت‌. با وجود مخالفت‌ همه‌ي‌ شاهزادگان‌ قاجار، محمدميرزا، فرزند عباس‌ميرزا با دخالت‌ علني‌وزيرمختار روسيه‌ و به‌ استناد آن‌ بند از ننگ‌نامه‌ي‌ تركمان‌چاي‌ كه‌ روسيه سلطنت‌ ايران‌ را در فرزندان‌عباس‌ميرزا تضمين‌ كرده‌ بود، به‌ نام‌ محمدشاه‌ تاج‌گذاري‌ كرد. در اين‌ ميان‌، دولت‌ انگلستان‌ نيز براي‌ عقب‌نماندن‌ از معركه‌، از سلطنت‌ محمدشاه‌ حمايت‌ كرد. اين‌ واقعه‌، باعث‌ افزايش‌ نفوذ روس‌ها در دربار ايران‌ شد.
با جلوس‌ محمدشاه‌ به‌ تخت‌ سلطنت‌، براي‌ چندمين‌ بار به‌ تحريك‌ انگلستان‌، كامران‌ميرزا امير هرات‌ ازپرداخت‌ خراج‌ سالانه‌ خودداري‌ كرد. در اين‌ ميان‌، وي‌ نه‌ تنها استحكامات‌ غوريان‌ را خراب‌ نكرده‌ بود بلكه‌ به‌سيستان‌ نيز يورش‌ برده‌ و سرزمين‌ مزبور را به‌ قلمرو خود پيوسته‌ بود.
محمدشاه‌ دستور بسيج‌ سپاه‌ براي‌ دفع‌ فتنه‌ي‌ كامران‌ميرزا را صادر كرد. انگليس‌ها براي‌ ناكام‌ كردن‌ دولت‌مركزي‌، در آغاز كوشش‌ كردند كه‌ دوست‌ محمدخان‌ باركزايي‌، امير كابل‌ و كهن‌دل‌خان‌ امير قندهار را به‌ ياري‌كامران‌ميرزا برانگيزند كه‌ موفق‌ نشدند. سپس‌ در پي‌ ايجاد اغتشاش‌ در مرزهاي‌ شرقي‌ ايران‌ برآمدند كه‌ آن‌ هم‌بي‌نتيجه‌ ماند. در اين‌ ميان‌ خبر رسيد كه‌ كامران‌ميرزا تعدادي‌ از اهالي‌ سيستان‌ را در بازارهاي‌ مرو و خيوه‌ به‌عنوان‌ برده‌ فروخته‌ است‌. از اين‌ روي‌، در تابستان‌ 1216 خورشيدي‌ (1837 ميلادي‌)، محمدشاه‌ در رأس‌ يك‌سپاه‌ ده‌هزار نفري‌، روانه‌ي‌ هرات‌ شد.
انگليس‌ها، براي‌ روحيه‌ بخشيدن‌ و نيز ياري‌ نظامي‌ به‌ كامران‌ميرزا، يك‌ هيأت‌ نظامي‌ به‌ هرات‌ فرستادند.اين‌ هيأت‌ وظيفه‌ داشت‌ كه‌ افزون‌ بر رسانيدن‌ وجوهات‌ لازم‌ به‌ كامران‌ميرزا، استحكامات‌ شهر را نيز تقويت‌كند.
ارتش‌ دولت‌ ، بدون‌ برخورد با مانع‌، روز دوم‌ آذرماه‌ 1216 خورشيدي‌ (23 نوامبر 1837 ميلادي‌)، شهرهرات‌ را محاصره‌ كرد. در اين‌ هنگام‌ وزراي‌ مختار روس‌ و انگليس‌ نيز به‌ اردوي‌ محمدشاه‌ پيوسته‌ بودند.هنگامي‌ كه‌ پس‌ از دو ماه‌ محاصره‌، سقوط هرات‌ نزديك‌ بود، وزيرمختار انگليس‌ اظهار داشت‌ كه‌ براي‌جلوگيري‌ از كشت‌ و كشتار، آماده‌ است‌ كه‌ به‌ هرات‌ رفته‌ و كامران‌ميرزا را وادار به‌ تسليم‌ و اطاعت‌ كند. اما وي‌،به‌ جاي‌ دلالت‌ آنان‌ به‌ تسليم‌، با پول‌ و وعد و وعيد، كامران‌ميرزا را در خيره‌ سري‌ و جداسري‌، جري‌تر كرد. درهمين‌ اوان‌، پيك‌ سفارت‌ انگليس‌ كه‌ به‌ سوي‌ هرات‌ مي‌رفت‌، از طرف‌ مقام‌هاي‌ ايراني‌ دستگير شد. بدين‌ سان‌،آشكار گرديد كه‌ وزيرمختار انگليس‌، اخبار اردوي‌ ايران‌  را به‌ كامران‌ميرزا مي‌رساند. محمدشاه‌ نسبت‌ به‌وزيرمختار انگليس‌ برآشفت‌ و وي‌ نيز ضمن‌ اعلام‌ قطع‌ روابط سياسي‌ ميان‌ دو كشور، عازم‌ تهران‌ شد.
دولت‌ انگلستان‌ با دريافت‌ اخبار مربوط به‌ هرات‌، اعلام‌ كرد كه‌ اگر دولت‌ دست‌ از محاصره‌ي‌ هرات‌ برندارد،با ايران‌ وارد جنگ‌ خواهد شد. هم‌زمان‌ با اين‌ اخطار، دولت‌ انگلستان‌ براي‌ نشان‌ دادن‌ قاطعيت‌، دستور داد كه‌ناوگان‌ جنگي‌ كشور مزبور، جزيره‌ي‌ خارك‌ را اشغال‌ كند.
روس‌ها كه‌ تا اين‌ زمان‌ از محمدشاه‌ پشتيباني‌ مي‌كردند با ديدن‌ عزم‌ راسخ‌ دولت‌ انگلستان‌ مبني‌ بر جنگ‌بر سر مسأله‌ي‌ هرات‌ ، خود را از ماجرا كنار كشيدند. بدين‌ سان‌، دولت‌ روسيه‌ خدمات‌ دولت‌ انگلستان‌ را به‌هنگام‌ تجزيه‌ي‌ قفقاز از ايران‌، جبران‌ كرد.
محمدشاه‌ كه‌ خود را برابر دولت‌ انگلستان‌ تنها ديد، روز هژدهم‌ شهريورماه‌ 1217 خورشيدي‌ (9 سپتامبر1838 ميلادي‌)، دست‌ از محاصره‌ي‌ هرات‌ برداشت‌ و به‌ تهران‌ مراجعه‌ كرد. به‌ دنبال‌ مراجعت‌ ارتش‌ ايران‌ ،انگليس‌ها پيماني‌ با كامران‌ميرزا بستند و ضمن‌ شناسايي‌ رسمي‌ حكومت‌ وي‌، ماهانه‌ برابر با 25 هزار روپيه‌براي‌ او مقرري‌ تعيين‌ كردند. در برابر، وي‌ متعهد شد كه‌ از هرگونه‌ رابطه‌ي‌ مستقيم‌ با دولت‌ مركزي‌ چشم‌پوشي‌كند. پس‌ از عقد قرارداد مزبور، انگليس‌ها يك‌ هيأت‌ نظامي‌ كامل‌ به‌ هرات‌ فرستادند. از سوي‌ ديگر، دولت‌انگلستان‌ براي‌ سلطه‌ي‌ كامل‌ بر افغانستان‌، در پي‌ آن‌ برآمد تا دوست‌ محمدخان‌ باركزايي‌ اميركابل‌ را كه‌ برابرخواسته‌هايشان‌ مقاومت‌ مي‌كرد، از كار بركنار نموده‌ و به‌ جاي‌ وي‌ شجاع‌الملك‌ را كه‌ دست‌نشانده‌ي‌ دولت‌مزبور بود و در هندوستان‌ به‌ صورت‌ تبعيد به‌ سر مي‌برد، به‌ امارت‌ كابل‌ برساند. اين‌ امر باعث‌ نخستين‌لشگركشي‌ انگلستان‌ به‌ خطه‌ي‌ افغانستان‌ شد. نبرد مزبور، به‌ شكست‌ سخت‌ و انهدام‌ ارتش‌ انگليس‌ انجاميد.در اين‌ نبرد، شجاع‌الملك‌ كشته‌ شد و انگليس‌ها، باقي‌ مانده‌ي‌ نيروهاي‌ خود را از افغانستان‌ بيرون‌ بردند.
در همين‌ اوان‌، يارمحمدخان‌، وزير كامران‌ميرزا امير هرات‌ از شكست‌ ارتش‌ انگلستان‌ در افغانستان‌ پندگرفت‌ و در آذرماه‌ 1220 خورشيدي‌ (دسامبر 1841 ميلادي‌)، هيأتي‌ به‌ شهر مشهد فرستاد و ضمن‌ نامه‌اي‌ به‌محمدشاه‌ نوشت‌: “تمام‌ اميدهاي‌ ما به‌ شهريار جهان‌ پناه‌ است‌ و اگر با انگليس‌ها همراه‌ شديم‌ به‌ اقتضاي‌ زمان‌و مصلحت‌ روزگار بوده‌ است‌”. وقتي‌ انگليس‌ها از اعزام‌ هيأت‌ و نوشتن‌ نامه‌ي‌ مزبور آگاه‌ شدند، مقرري‌كامران‌ميرزا را قطع‌ كردند.
يارمحمدخان‌، با بهره‌گيري‌ از شكست‌ نظامي‌ انگلستان‌ و نيز ناخشنودي‌ دولت‌ مركزي‌ از امير هرات‌، دربهار سال‌ 1221 خورشيدي‌ (1842 ميلادي‌)، كامران‌ميرزا را دستگير كرده‌ و به‌ قتل‌ رساند و خود بر مسندامارت‌ هرات‌ جلوس‌ كرد. اولين‌ اقدام‌ يارمحمدخان‌ اخراج‌ هيأت‌ نظامي‌ انگلستان‌ از هرات‌ بود. وي‌ ضمن‌ضرب‌ سكه‌ به‌ نام‌ محمدشاه‌، دستور داد بر فراز همه‌ي‌ منابر خطبه‌ به‌ نام‌ شاهنشاه‌ ايران‌ بخوانند. در برابر اين‌اقدام‌، محمدشاه‌ وي‌ را به‌ لقب‌ ظهيرالدوله‌ مفتخر كرد.
در سال‌ 1851 ميلادي‌ (1230 خورشيدي‌)، يارمحمدخان‌، امير هرات‌ درگذشت‌ و پسرش‌صيدمحمدخان‌ به‌ جاي‌ او نشست‌. ناصرالدين‌ شاه‌، لقب‌ پدرش‌ “ظهيرالدوله‌” را به‌ وي‌ اعطا كرد و براي‌ اوخلعت‌ فرستاد. صيدمحمدخان‌ هم‌ نسبت‌ به‌ پادشاه‌ اظهار اطاعت‌ و فرمانبرداري‌ كرد.
در سال‌ 1232 خورشيدي‌ (1853 ميلادي‌)، كهن‌دل‌خان‌، سردار قندهار در نامه‌اي‌ به‌ دربار ايران‌ نوشت‌:”... قندهار از قديم‌الايام‌ تابع‌ دولت‌ عليه‌ ايران‌ بوده‌... هرچه‌ فرمايش‌ اولياي‌ اين‌ دولت‌ عليه‌ باشد بدون‌ تعلل‌قيام‌ و اقدام‌ نماييم‌ و خود را بسته‌ و متعلق‌ به‌ اين‌ دولت‌ بدانيم‌ و خود را زير حمايت‌ اين‌ دولت‌ دانسته‌ ومي‌دانيم‌...”.
بدين‌ سان‌، دولت‌ انگلستان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ با وجود تلاش‌هاي‌ چند ده‌ ساله‌ براي‌ ايجاد رخنه‌ دروحدت‌ سرزمين‌ ايران‌ به‌ منظور ايجاد حايل‌ ميان‌ ايران‌ و هندوستان‌، جز راه‌ تهديد و سرانجام‌ جنگ‌ با دولت‌ايران‌ امكان‌ ديگري‌ نيست‌. از اين‌ روي‌، وزيرمختار كشور مزبور در تهران‌ با تهديد و فشار به‌ صدراعظم‌ آقا خان‌نوري‌، خواستار آن‌ شد كه‌ دولت‌ ايران‌ سندي‌ را امضا كند كه‌ نظري‌ نسبت‌ به‌ هرات‌ ندارد. سرانجام‌ در اثر فشاربريتانيا و اصرار صدراعظم‌ نوري‌، روز پنجم‌ بهمن‌ماه‌ 1231 خورشيدي‌ (25 ژانويه‌ 1853)، ناصرالدين‌ شاه‌سند را امضا كرد. بر پايه‌ي‌ اين‌ سند ، دولت‌ ايران‌ متعهد شد تنها در صورت‌ تجاوز امراي‌ كابل‌، قندهار و يا نقاطديگر به‌ هرات‌، نيروهاي‌ دفاعي‌ به‌ آن‌ منطقه‌ گسيل‌ دارد. در ضمن‌ دولت‌ ايران‌ تعهد كرد كه‌ پس‌ از دفع‌ خطر،نيروهاي‌ خود را بازگشت‌ دهد. در برابر دولت‌ بريتانيا نيز متعهد شد كه‌ در امور داخلي‌ امارت‌ هرات‌ مداخله‌نكرده‌ و از اعزام‌ نماينده‌ به‌ آن‌ جا خودداري‌ نمايد. در صورتي‌ كه‌ دولت‌ بريتانيا در امور داخلي‌ امارت‌ هرات‌مداخله‌ كند، سند از درجه‌ي‌ اعتبار ساقط خواهد بود.
اما، دولت‌ بريتانيا به‌ سند مزبور بسنده‌ نكرده‌ و بر زياده‌ خواهي‌ خود افزود. دولت‌ بريتانيا، به‌ دوست‌محمدخان‌ باركزايي‌ اميركابل‌ (كه‌ اين‌ بار با حمايت‌ آنان‌ به‌ امارت‌ رسيده‌ بود)، دستور داد كه‌ هرات‌ را اشغال‌كند. دولت‌ ايران‌ به‌ محض‌ خبر حركت‌ دوست‌ محمدخان‌ به‌ سوي‌ هرات‌، به‌ سلطان‌ مراد ميرزا حسام‌ السلطنه‌والي‌ خراسان‌ دستور داد كه‌ سپاه‌ به‌ هرات‌ گسيل‌ دارد.
در اين‌ ميان‌، دولت‌ بريتانيا براي‌ يك‌ سره‌ كردن‌ كار، به‌ حكومت‌ انگليسي‌ هند دستور داد تا با دوست‌محمدخان‌ عليه‌ ايران‌ متعهد شود. اين‌ قرارداد كه‌ به‌ معاهده‌ پيشاور معروف‌ است‌ در 30 مارس‌ 1855ميلادي‌ (10 فروردين‌ 1234 خورشيدي‌)، به‌ امضا رسيد.
اما، سرانجام‌ روز سوم‌ آبان‌ماه‌ 1235 خورشيدي‌ (25 اكتبر 1856 ميلادي‌)، ارتش‌ دولت‌ مركزي‌ واردهرات‌ شد. “حسام‌ السلطنه‌ ]والي‌ خراسان‌[ در غره‌ ربيع‌ الاول‌ (8 آبان‌ 1235 / 30 اكتبر 1856) در مسجدبزرگ‌ هرات‌ به‌ نام‌ پادشاه‌ ايران‌ ناصرالدين‌ شاه‌ خطبه‌ خواند و سكه‌هاي‌ زر در ضراب‌ خانه‌ي‌ هرات‌ به‌ نام‌شاهنشاه‌ ايران‌ ساخته‌ و ميان‌ مردم‌ توزيع‌ شد. همه‌ي‌ بزرگان‌ هرات‌ اطاعت‌ ايران‌ را پذيرفتند...”.
دولت‌ بريتانيا كه‌ از سرسختي‌ دولت‌ ايران‌ بر سر مساله‌ هرات‌، سخت‌ به‌ خشم‌ آمده‌ بود، با استناد به‌ اين‌ كه‌ايران‌ سند 25 ژانويه‌ 1853 (5 بهمن‌ 1231 خورشيدي‌) را ناديده‌ گرفته‌ و در اين‌ فرآيند، ارتش‌ به‌ هرات‌گسيل‌ داشته‌ است‌، اعلان‌ جنگ‌ داد.
به‌ دنبال‌ اعلام‌ جنگ‌ انگليس‌ به‌ ايران‌ بر سر مساله‌ي‌ هرات‌، در آذرماه‌ همان‌ سال‌، فرخ‌خان‌ (امين‌ الملك‌كاشي‌)، براي‌ گفتگو با نمايندگان‌ دولت‌ بريتانيا درباره‌ي‌ شرايط صلح‌، به‌ اسلامبول‌ گسيل‌ شد. دولت‌ بريتانيا،شرايط سختي‌ را پيشنهاد كرد. از جمله‌: تخليه‌ي‌ هرات‌ و تعهد رسمي‌ مبني‌ بر عدم‌ مداخله‌ در امور آن‌ ايالت‌.تحويل‌ بندرعباس‌ به‌ سلطان‌ عمان‌ و مسقط و چند مورد فرعي‌، مانند عزل‌ صدراعظم‌ نوري‌ و اجازه‌ي‌ گشايش‌كنسولگري‌ بريتانيا در شهرهاي‌ مهم‌ ايران‌.
ناصرالدين‌ شاه‌، زير بار شرايط دولت‌ بريتانيا نرفت‌ و به‌ فرخ‌ خان‌ دستور داده‌ شد كه‌ به‌ فرانسه‌ رفته‌ و ازدولت‌ مزبور درخواست‌ ميانجي‌گري‌ كند.
ناپلئون‌ سوم‌ امپراتور فرانسه‌، ميانجي‌گري‌ را پذيرفت‌ و بدين‌ سان‌، گفتگوهاي‌ صلح‌ ميان‌ فرخ‌خان‌ و سفيرانگليس‌ در فرانسه‌ (لرد كاولي‌ Cowly) آغاز شد. ميرزا آقا خان‌ نوري‌، دستورالعملي‌ به‌ فرخ‌ خان‌ فرستاد،مبني‌ بر اين‌ كه‌ “شما اختيار داريد در هر مساله‌اي‌ كه‌ مورد تقاضاي‌ انگليسي‌ هاست‌ موافقت‌ كنيد مگر در دومورد، يكي‌ سلطنت‌ ناصرالدين‌ شاه‌ و ديگري‌ صدارت‌ من‌”.
در حالي‌ كه‌ گفتگوهاي‌ به‌ اصطلاح‌ صلح‌ در اسلامبول‌ و پاريس‌ در جريان‌ بود، دولت‌ بريتانيا، با اعزام‌ ناوگان‌جنگي‌ كامل‌ به‌ خليج‌فارس‌، در بيست‌ و سوم‌ آذرماه‌ 1235 خورشيدي‌ (14 دسامبر 1856 ميلادي‌) جزيره‌ي‌خارك‌ را اشغال‌ كرد. پنج‌ روز بعد، در بندر بوشهر نيرو پياده‌ كرده‌ و شهر شيراز را هدف‌ گرفت‌. در اين‌ جا، چون‌با مقاومت‌هاي‌ سختي‌ روبرو شد، تنها به‌ اشغال‌ بوشهر بسنده‌ كرد. به‌ دنبال‌ اين‌ اقدام‌، دولت‌ مزبور روز 11اسفندماه‌ 1253 خورشيدي‌ (دوم‌ مارس‌ 1857 ميلادي‌)، در خرمشهر نيرو پياده‌ كرد و كشتي‌هاي‌ جنگي‌انگلستان‌ از راه‌ اروندرود و كارون‌، اهواز را متصرف‌ شدند. هم‌زمان‌ با اين‌ عمليات‌، “سيدسعيد” سلطان‌ مسقطو عمان‌ به‌ دستور انگليس‌ها، به‌ بندرعباس‌ يورش‌ آورد.
سرانجام‌ با ميانجي‌گري‌ دولت‌ فرانسه‌، عهدنامه‌ي‌ پاريس‌ به‌ ملت‌ ايران‌ تحميل‌ شد. بر پايه‌ي‌ عهدنامه‌ي‌مزبور، دولت‌ ايران‌ موظف‌ شد كه‌ نيروهاي‌ خود را از هرات‌ بيرون‌ برده‌ و از هرگونه‌ ادعاي‌ حاكميت‌ نسبت‌ به‌هرات‌ و ديگر مناطق‌ افغانستان‌ صرف‌نظر كند. در ضمن‌ قرار شد كه‌ با امام‌ مسقط هم‌ ترتيبي‌ درباره‌ي‌ اجاره‌ي‌بندرعباس‌ داده‌ شود.
معاهده‌ي‌ پاريس‌، پيش‌ از يورش‌ ارتش‌ انگليس‌ به‌ خوزستان‌ و اشغال‌ خرمشهر و اهواز، امضا شده‌ بود.دولت‌ انگليس‌، اين‌ عمل‌ را به‌ دليل‌ عدم‌ اطلاع‌ فرماندهان‌ از امضاي‌ صلح‌ توجيه‌ كرد. در حالي‌ كه‌ “... اگر قدري‌در بستن‌ مصالح‌ صبر نموده‌ و دست‌ نگه‌ مي‌داشت‌، البته‌ با ظهور اغتشاش‌ هندوستان‌ كه‌ يك‌ ماه‌ بعد از بستن‌عهدنامه‌ي‌ جديد، بروز نمود ... مي‌توانست‌ عهد با صرفه‌ي‌ خوبي‌ ببندد و افغانستان‌ را بكلي‌ از اختيار دولت‌ايران‌ خارج‌ ننمايد...”.
به‌ دنبال‌ ايجاد جدايي‌ ميان‌ ايران‌ و افغانستان‌، دولت‌ انگلستان‌ به‌ سرزمين‌ مزبور لشگركشي‌ كرد. سرانجام‌انگليس‌ها توانستند نيروهاي‌ امارت‌ افغانستان‌ را در هم‌ شكسته‌ و در پنجم‌ خردادماه‌ 1258 خورشيدي‌ (26مه‌ 1879 ميلادي‌)، حكومت‌ كشور نوخاسته‌ي‌ افغانستان‌ را مجبور به‌ امضاي‌ قرارداد “گندمك‌”، كنند. برپايه‌ي‌ قرارداد مزبور، نگهداري‌ تنگه‌ي‌ خيبر و اداره‌ي‌ ايالت‌ قندهار و پيشين‌ به‌ دولت‌ انگلستان‌ واگذار شد. ازسوي‌ ديگر، سياست‌ خارجي‌ امارت‌ افغانستان‌ نيز زير نظر دولت‌ انگلستان‌ قرار گرفت‌. بدين‌ سان‌، افغانستان‌پس‌ از جدايي‌ از ايران‌، به‌ صورت‌ تحت‌الحمايه‌ي‌ دولت‌ بريتانيا درآمد.
هنوز تا چند سال‌ پس‌ از قرارداد پاريس‌، امارت‌ هرات‌ وابسته‌ به‌ ايران‌ بود. در آن‌ سامان‌ خطبه‌ به‌ نام‌شهريار ايران‌ خوانده‌ مي‌شد و سكه‌ي‌ پادشاه‌ ايران‌ در آن‌جا رايج‌ بود. سلطان‌ احمدخان‌ حاكم‌ هرات‌، هر ساله‌در سلام‌ نوروزي‌ به‌ تهران‌ مي‌آمد و خلعت‌ امارت‌ پوشيده‌ و مراجعت‌ مي‌كرد.
اما، پس‌ از آن‌ كه‌ انگليس‌ها شورش‌ بزرگ‌ هند را فرونشاندند، امراي‌ كابل‌ را تحريك‌ و تشويق‌ به‌ لشگركشي‌به‌ هرات‌ كردند. در اين‌ فرآيند، هرات‌ در سال‌ 1242 خورشيدي‌ (1863 ميلادي‌)، از ايران‌ جدا افتاد.
سال‌ها بعد، لرد كرزن‌ وزير امور خارجه‌ي‌ بريتانيا كه‌ صدمه‌ها و لطمات‌ زيادي‌ بر پيكر وحدت‌ و نيرومندي‌ملت‌ ايران‌ فرو كوفته‌ بود، درباره‌ي‌ جدايي‌ ايران‌ و افغانستان‌، به‌ نقش‌ رزيلانه‌ ي‌ دولت‌ متبوع‌ خود، اعتراف‌مي‌كند. وي‌ مي‌گويد: “... در ضمن‌ گفتگو با يحيي‌خان‌ مشيرالدوله‌، درباب‌ سياست‌هاي‌ اروپا و شرق‌،مشيرالدوله‌ اظهار نمود هرگاه‌ دولت‌ انگليس‌ نصف‌ پولي‌ را كه‌ براي‌ جدا كردن‌ افغانستان‌ از ايران‌ صرف‌ نمود،براي‌ دوستي‌ با ايران‌ صرف‌ مي‌كرد، ايران‌ سد بزرگي‌ در مقابل‌ روس‌ واقع‌ شده‌ بود و اين‌ براي‌ هندوستان‌انگليس‌ مفيد بود...”. كرزن‌، مي‌گويد: “اين‌ تذكر به‌ حقي‌ بود.”
 
پي‌نوشت‌هاي‌ بخش‌ چهار
   1 ـ سرزمين‌ كنوني‌ افغانستان‌، از سه‌ ايالت‌ پيشين‌ قندهار، كابل‌ و هرات‌، شكل‌ گرفته‌ است‌.
   2 ـ مراد از افغان‌، پشتون‌ها هستند. پس‌ از جدايي‌، عنوان‌ افغان‌ و افغانستان‌ به‌ كل‌ سرزمين‌ مزبور سرايت‌ داده‌شد.
   3 ـ تاريخ‌ روابط خارجي‌ ايران‌ ـ ص‌ 246
   4 - همان ‌ـ ص‌257
     5- قرارها و قراردادهاي‌ دوران‌ قاجاريه‌ ـ به‌ اهتمام‌ دكتر سيف‌ الله‌ وحيدنيا ـ انتشارات‌ عطايي‌ ـ تهران‌ 1362 ـص‌ 83
  6 ـ يك‌ صد سند تاريخي‌ دوران‌ قاجار ـ ابراهيم‌ صفايي‌ ـ انتشارات‌ بابك‌ ـ زيرنويس‌ سند 23 ـ ص‌ 52
  7 ـ تاريخ‌ روابط خارجي‌ ايران‌ ـ ص‌ 276
  8 ـ فرخ‌ خان‌ غفاري‌ (امين‌ الدوله‌ كاشي‌)... با سرعت‌ آن‌ چنان‌ قراردادي‌ بست‌ كه‌ براي‌ هميشه‌ به‌ حاكميت‌ ملي‌ايران‌ در قسمتي‌ از سرزمين‌ خراسان‌ بزرگ‌ لطمه‌ي‌ جاويد وارد ساخت‌. در اين‌ خطاي‌ عمدي‌ هم‌ ميرزا آقاخان‌ ]نوري‌صدراعظم‌[، هم‌ فرخ‌ خان‌ و هم‌ ملكم‌ مترجم‌ فرخ‌خان‌ تحت‌ تاثير انگليس‌ها قرار گرفتند (يك‌ صد سند تاريخي‌ دوران‌قاجاريه‌ ـ ابراهيم‌ صفايي‌                     -  سند  25 -  ص 58
 9 ـ از نامه‌ي‌ ميرزا قاسم‌ خان‌ وزير مختار ايران‌ در روسيه‌ به‌ ناصرالدين‌ شاه‌ ـ يك‌ صد سند تاريخي‌ ـ سند 27 ـص‌ 67.
  10   ـ در اثر قرارداد گندمك‌، بخش‌هايي‌ از قلمرو افغانستان‌، به‌ حكومت‌ انگليسي‌ هندوستان‌ واگذار گرديد. اراضي‌مزبور پس‌ از تجزيه‌ي‌ شبه‌ قاره‌ي‌ هند و ولادت‌ حكومت‌ پاكستان‌، ضميمه‌ي‌ قلمرو كشور مزبور گرديد. مناطقي‌ كه‌ دراثر قرارداد گندمك‌ از افغانستان‌ تجزيه‌ گرديد، از دروازه‌ي‌ تورخم‌ (مرز كنوني‌ افغانستان‌ با پاكستان‌) تا پل‌ اتك‌ (محل‌تلاقي‌ رودخانه‌هاي‌ كابل‌ و سند) را در بر مي‌گيرد.
از سوي‌ ديگر، در سال‌ 1272 خورشيدي‌ (1893 ميلادي‌)، اميرعبدالرحمن‌خان‌ زيرفشار شديد نظامي‌ و سياسي‌انگلستان‌، مجبور به‌ امضاي‌ قرارداد مرزي‌ ميان‌ افغانستان‌ و حكومت‌ انگليسي‌ هندوستان‌ شد. بر پايه‌ي‌ قراردادمزبور، مرزهاي‌ كنوني‌ افغانستان‌ و هند و سپس‌ افغانستان‌ و پاكستان‌ شكل‌ گرفت‌. از آن‌ جا كه‌ خط مرزي‌ مزبور به‌سرپرستي‌ مسئول‌ بخش‌ امنيت‌ خارجي‌ حكومت‌ انگليسي‌ هند به‌ نام‌ “مورتيمردوراند” (Mortimer Durand)،كشيده‌ شد، به‌ نام‌ “خط دوراند” ناميده‌ مي‌شود. بر پايه‌ي‌ خط مزبور، بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از مناطق‌ پشتون‌نشين‌افغانستان‌، از كشور مزبور منتزع‌ و به‌ مستعمرات‌ انگلستان‌ در هند پيوند داده‌ شد. اين‌ مناطق‌ نيز پس‌ از جدايي‌ هند وپاكستان‌ در اختيار حكومت‌ پاكستان‌ قرار گرفت‌.
مناطق‌ تجزيه‌ شده‌ در اثر قرارداد گندمك‌ و نيز خط دوراند، پس‌ از استقلال‌ پاكستان‌، هميشه‌ از مسايل‌ حاد ومورد اختلاف‌ ميان‌ افغانستان‌ و پاكستان‌ بوده‌ است‌.
 11 - تاريخ‌ روابط سياسي‌ ايران‌ و انگليس‌- جلد دوم‌- چاپ‌ سوم‌- ص‌ 736
 12 ـ همان‌
 
 
 
قراردادصلح ‌پاريس‌
 
متن‌ عهدنامه‌ي‌ صلح‌ كه‌ در روز 4 مارس‌ 1857 ميلادي‌ (13 اسفندماه‌ 1235 خورشيدي‌) ميان‌ ايران‌ وانگليس‌ در شهر پاريس‌، بسته‌ شد.
تصديق‌ نامه‌هاي‌ مربوط به‌ اين‌ قرارداد، روز 2 مه‌ 1857 ميلادي‌ (12 ارديبهشت‌ ماه‌1236خورشيدي‌ )،مبادله‌ شدند.
 
به‌ نام‌ خداوند بخشنده‌ مهربان‌
چون‌ اعليحضرت‌ خورشيد رايت‌ اقدس‌ همايون‌، سلطان‌ معظم‌، شاهنشاه‌ بالاستقلال‌ كل‌ ممالك‌ ايران‌ وعليا حضرت‌ ملكه‌ ممالك‌ مجتمعه‌ي‌ بريتانياي‌ كبير و ايرلند بالسويه‌ و از صميم‌ قلب‌ مايلند كه‌ بر صدمات‌جنگي‌ كه‌ مغاير و منافي‌ ميل‌ و نيات‌ دوستانه‌ ايشان‌ است‌ نهايتي‌ داده‌ و روابط مودت‌ قديمه‌ را به‌ وسيله‌ي‌صلحي‌ كه‌ مفيد و نافع‌ حال‌ طرفين‌ باشد مجددا بر پايه‌ و اساسي‌ محكم‌ استوار نمايند براي‌ وصول‌ اين‌ مقصودوكلاي‌ مختار خود را از قرار ذيل‌ معين‌ داشتند:
از طرف‌ عليا حضرت‌ ملكه‌ي‌ مجتمعه‌ي‌ بريتانياي‌ كبير و ايرلند، شرافت‌ ماب‌ “هنري‌ ريچارد چارلز بارون‌كاولي‌” از اعاظم‌ ممالك‌ مجتمعه‌ي‌ و از اعضاي‌ دارالشوراي‌ مخصوص‌ سلطنتي‌، داراي‌ نشان‌ پرافتخارحمام‌ از درجه‌ اول‌ و سفيركبير فوق‌العاده‌ در دربار اعليحضرت‌ امپراطور فرانسه‌ و غيره‌ و از طرف‌اعليحضرت‌ شاه‌ ايران‌ جناب‌ جلالت‌ ماب‌، “مقرب‌الخاقان‌ فرخ‌خان‌ امين‌الملك‌” سفيركبير دولت‌ عليه‌ ايران‌داراي‌ تمثال‌ همايوني‌ و حمايل‌ آبي‌ و كمر مرصع‌ و غيره‌.
پس‌ از آن‌ كه‌ مشاراليها اختيار نامه‌هاي‌ خود را فيمابين‌ ارايه‌ و مبادله‌ نموده‌ و آن‌ را مرتب‌ به‌ ترتيبات‌شايسته‌ يافتند فصول‌ ذيل‌ را متفقاً منعقد داشتند.
فصل‌ اول‌ ـ از روز مبادله‌ تصديق‌ نامجات‌ همين‌ عهدنامه‌ مابين‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ و اعليحضرت‌ملكه‌ ممالك‌ مجتمعه‌ بريتانياي‌ كبير و ايرلند و نيز مابين‌ اخلاف‌ و ممالك‌ و رعاياي‌ طرفين‌، مودت‌ و صلح‌دايمي‌ برقرار خواهد بود.
فصل‌ دوم‌ ـ از آن‌ جايي‌ كه‌ به‌ سعادت‌ و ميمنت‌ مابين‌اعلي‌ حضرتين‌ معظمتين‌ صلح‌ برقرار گرديد به‌موجب‌ اين‌ فصل‌ مقرر است‌ كه‌ عساكر اعليحضرت‌ ملكه‌ خاك‌ ايران‌ را به‌ شرايط ذيل‌ تخليه‌ نمايند.
فصل‌ سوم‌ ـ دولتين‌ معظمتين‌ معاهدتين‌ شرط مي‌نمايند كه‌ تمام‌ اسرايي‌ كه‌ در مدت‌ جنگ‌ از طرفين‌دستگير شده‌اند فوراً رها نمايند.
فصل‌ چهارم‌ ـ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ تعهد مي‌نمايند كه‌ به‌ مجرد مبادله‌ تصديق‌ نامجات‌ اين‌ عهدنامه‌فوراً عفونامه‌ي‌ كاملي‌ اعلام‌ نموده‌ و به‌ موجب‌ آن‌ تمام‌ رعاياي‌ ايران‌ را كه‌ به‌ واسطه‌ مناسبات‌ و مراودات‌ خوددر مدت‌ جنگ‌ با عساكر انگليس‌ به‌ هر نوعي‌ كه‌ متهم‌ شده‌ و آلايشي‌ پيدا كرده‌ باشند از مسئوليت‌ رفتار خودمعفو دارند به‌ طوري‌ كه‌ هيچ‌ كس‌ از هر طبقه‌اي‌ كه‌ بوده‌ باشد مورد هيچ‌گونه‌ زحمت‌ و اذيت‌ و سياست‌ واقع‌نشود.
فصل‌ پنجم‌ ـ به‌ علاوه‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ متعهد مي‌شوند كه‌ اقدامات‌ فوري‌ به‌ عمل‌ آورند براي‌اين‌كه‌ از خاك‌ و شهر هرات‌ و تمام‌ نقاط افغانستان‌ عساكر و مأمورين‌ ايران‌ را كه‌ فعلا در آن‌ جاها هستند بيرون‌آورند اين‌ تخليه‌ در ظرف‌ سه‌ ماه‌ از تاريخ‌ مبادله‌ تصديق‌ نامجات‌ عهدنامه‌ي‌ حاضر صورت‌ پيدا خواهد نمود.
فصل‌ ششم‌ ـ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ قبول‌ مي‌فرمايند كه‌ از هر نوع‌ ادعاي‌ سلطنت‌ به‌ شهر و خاك‌ هرات‌و ممالك‌ افغانستان‌ صرف‌نظر نموده‌ و به‌ هيج‌وجه‌ از رؤساي‌ هرات‌ و ممالك‌ افغانستان‌ هيچ‌گونه‌ علامت‌اطاعت‌ از قبيل‌ سكه‌ و خطبه‌ يا باج‌ مطالبه‌ ننمايند و نيز اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ متعهد مي‌شوند كه‌ منبعد ازهرگونه‌ مداخله‌ در امورات‌ داخله‌ افغانستان‌ احتراز كنند و قول‌ مي‌دهند كه‌ هرات‌ و تمام‌ افغانستان‌ را مستقل‌شناخته‌ و هرگز درصدد اخلال‌ استقلال‌ اين‌ ولايات‌ برنيايند. در صورتي‌ كه‌ اختلافي‌ مابين‌ دولت‌ ايران‌ وممالك‌ هرات‌ و افغانستان‌ به‌ ظهور رسد دولت‌ ايران‌ تعهد مي‌كند كه‌ اصلاح‌ آن‌ را به‌ اهتمامات‌ دوستانه‌ دولت‌انگليس‌ رجوع‌ نموده‌ و قواي‌ جبريه‌ به‌ كار نبرد. مگر آن‌ كه‌ اهتمامات‌ دوستانه‌ مثمرثمري‌ نشود.
از طرف‌ ديگر دولت‌ انگليس‌ تعهد مي‌كند كه‌ در تمام‌ مواقع‌ نفوذ خود را نسبت‌ به‌ ممالك‌ افغانستان‌ به‌ كاربرده‌ و نگذارد كه‌ از طرف‌ ممالك‌ مزبور، يا يكي‌ از آن‌ها هيچ‌گونه‌ اسباب‌ رنجش‌ و كدورتي‌ براي‌ دولت‌ ايران‌ايجاد شود. هرگاه‌ دولت‌ ايران‌ در موقع‌ حدوث‌ اشكالات‌ به‌ دولت‌ انگليس‌ مراجعه‌ نمود دولت‌ مشاراليها نهايت‌سعي‌ و كوشش‌ را خواهد كرد كه‌ اين‌گونه‌ اختلافات‌ را موافق‌ حق‌ و مطابق‌ شرف‌ دولت‌ ايران‌ اصلاح‌ نمايد.
فصل‌ هفتم‌ ـ هرگاه‌ از طرف‌ يكي‌ از ممالك‌ مزبوره‌ي‌ فوق‌ به‌ حدود ايران‌ تجاوزي‌ شد چنان‌چه‌ استرضاي‌شايسته‌ به‌ عمل‌ نيامد دولت‌ ايران‌ حق‌ خواهد داشت‌ كه‌ اقدامات‌ نظامي‌ براي‌ منع‌ و سياست‌ متهاجمين‌ به‌ كاربرد. ولي‌ صريحاً مقرر است‌ كه‌ هر قدر از قواي‌ نظامي‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ كه‌ بدين‌ عزم‌ از سرحد تجاوزنمود به‌ مجرد اين‌كه‌ به‌ مقصود نايل‌ گرديد به‌ خاك‌ خود مراجعت‌ خواهد كرد و نيز مقرر است‌ كه‌ دولت‌ ايران‌نبايد حق‌ فوق‌الذكر را وسيله‌ قرار داده‌ و شهر يا قصبه‌اي‌ از ممالك‌ مزبور، را دايماً تصرف‌ يا به‌ ممالك‌ خودمنضم‌ نمايد.
فصل‌ هشتم‌ ـ دولت‌ ايران‌ تعهد مي‌كند كه‌ فوراً پس‌ از مبادله‌ تصديق‌ نامجات‌ اين‌ عهدنامه‌، تمام‌ اسرايي‌ راكه‌ در مدت‌ عمليات‌ جنگي‌ عساكر ايران‌ در افغانستان‌ دستگير شده‌اند بدون‌ اخذ فديه‌ آزاد نمايد و تمام‌ افاغنه‌كه‌ به‌ طور گروي‌ يا به‌ دلايل‌ پوليتيكي‌ در هر نقطه‌ از نقاط ايران‌ توقيف‌ شده‌ باشند به‌ همان‌گونه‌ آزاد خواهندشد مشروط بر اين‌كه‌ افغان‌ها هم‌ بدون‌ اخذ فديه‌ هر محبوس‌ و اسير ايراني‌ را كه‌ در يد قدرت‌ آن‌ها باشد آزادكنند در صورت‌ لزوم‌ دولتين‌ معاهدتين‌ مأمور به‌ جهت‌ اجراي‌ مدلول‌ اين‌ فصل‌ معين‌ خواهد شد.
فصل‌ نهم‌ ـ طرفين‌ معظمتين‌ معاهدتين‌ تعهد مي‌كنند كه‌ در نصب‌ و استقرار قنسول‌ جنرال‌ها و قنسول‌هاو ويس‌ قنسول‌ها و وكلاي‌ قنسول‌گري‌ هر يك‌ از آن‌ها در خاك‌ ديگري‌ حالت‌ دول‌ كامله‌الوداد را داشته‌ وچنان‌چه‌ نسبت‌ به‌ اتباع‌ و تجارت‌ دول‌ كامله‌الوداد منظور است‌ از هر جهت‌ همان‌طور با رعايا و تجار يك‌ ديگرنيز رفتار نمايند.
فصل‌ دهم‌ ـ به‌ مجرد مبادله‌ تصديق‌ نامجات‌ اين‌ عهدنامه‌ سفارت‌ انگليس‌ به‌ تهران‌ مراجعت‌ خواهد كرد ودولت‌ ايران‌ قبول‌ مي‌نمايد كه‌ سفارت‌ مذكور را با معذرت‌ و تشريفات‌ معينه‌ كه‌ وكلاي‌ مختار طرفين‌ معظمين‌امروز در نوشته‌ جداگانه‌ امضا نموده‌اند بپذيرد.
فصل‌ يازدهم‌ ـ دولت‌ ايران‌ تعهد نمايد كه‌ به‌ اتفاق‌ مأموري‌ كه‌ سفارت‌ انگليس‌ معين‌ مي‌كند به‌ دعاوي‌نقدينه‌ رعاياي‌ انگليس‌ بر دولت‌ ايران‌ رسيدگي‌ كرده‌ و قطع‌ مي‌كند كه‌ در ظرف‌ سه‌ ماه‌ بعد از مراجعت‌ سفارت‌انگليس‌ به‌ تهران‌ مأموري‌ معين‌ نمايد. و نيز تعهد مي‌نمايد كه‌ هر يك‌ از اين‌ دعاوي‌ كه‌ به‌ تصديق‌ مأمورين‌رسيده‌ باشد در ظرف‌ مدتي‌ كه‌ بيش‌ از يك‌ سال‌ از تاريخ‌ صدور حكم‌ نباشد در يك‌ دفعه‌ يا به‌ اقساط تأديه‌نمايند. هر تبعه‌ي‌ ايراني‌ يا رعاياي‌ ساير دول‌ كه‌ تا زمان‌ حركت‌ سفارت‌ انگليس‌ از تهران‌ در تحت‌ حمايت‌انگليس‌ بوده‌ و از آن‌ به‌ بعد ترك‌ آن‌ را ننموده‌اند دعاوي‌ و ادعايي‌ با دولت‌ عليه‌ داشته‌ باشند مأمورين‌ مزبور به‌آن‌ هم‌ رسيدگي‌ كرده‌ و حكم‌ خواهند داد.
فصل‌ دوازدهم‌ ـ به‌ استثناي‌ شرط مقيده‌ در قسمت‌ آخر فصل‌ اخير دولت‌ انگليس‌ در آتيه‌ از حق‌ حمايت‌رعاياي‌ ايران‌ كه‌ في‌الحقيقه‌ در خدمت‌ سفارت‌ انگليس‌ و جنرال‌ قنسول‌ها ويس‌ قنسول‌ يا وكلاي‌ قنسول‌گري‌نباشند صرف‌نظر خواهد نمود مشروط بر اين‌كه‌ چنين‌ حقي‌ به‌ هيچ‌ يك‌ از ساير دول‌ خارجه‌ داده‌ نشود و هيچ‌يك‌ از اين‌ها هم‌چنين‌ حقي‌ را معمول‌ ندارند وليكن‌ در اين‌ مورد مثل‌ ساير موارد دولت‌ انگليس‌ لازم‌ دارد ودولت‌ ايران‌ هم‌ تعهد مي‌كند كه‌ همان‌ امتيازات‌ و معافيات‌ و احترام‌ و توجهي‌ كه‌ در ايران‌ نسبت‌ به‌ ساير دول‌خارجه‌ كامله‌الوداد و نوكرها و رعاياي‌ آن‌ها داده‌ شده‌ و معمول‌ است‌ همان‌ امتيازات‌ و معافيات‌ و احترام‌ و توجه‌نيز درباره‌ي‌ دولت‌ انگليس‌ و نوكرها و رعاياي‌ آن‌ داده‌ شده‌ و منظور شود.
فصل‌ سيزدهم‌ ـ دولتين‌ معظمتين‌ معاهدتين‌ قراردادي‌ را كه‌ به‌ تاريخ‌ ماه‌ اوت‌ 1851 (شوال‌ 1267هجري‌ قمري‌) در باب‌ منع‌ تجارت‌ برده‌فروشي‌ در خليج‌فارس‌ منعقد داشته‌اند به‌ موجب‌ همين‌ فصل‌ تجديدمي‌نمايند و علاوه‌ بر آن‌ تعهد مي‌نمايند كه‌ قرار مزبور را بعد از انقضاي‌ مدت‌ آن‌ يعني‌ بعد از ماه‌ اوت‌ 1862براي‌ مدت‌ ده‌ سال‌ ديگر هم‌ در حال‌ ابقا بگذارند و از اين‌ تاريخ‌ به‌ بعد هم‌ تا يكي‌ از طرفين‌ معاهدتين‌ درخصوص‌ بطلان‌ آن‌ به‌ ديگري‌ اعلامي‌ ننمايد قرارداد مذكور به‌ قوت‌ خود باقي‌ خواهد ماند و اثر اعلام‌ هم‌ يك‌سال‌ پس‌ از تاريخ‌ آن‌ صورت‌ واقع‌ خواهد پذيرفت‌.
فصل‌ چهاردهم‌ ـ بلافاصله‌ پس‌ از مبادله‌ تصديق‌ نامجات‌ اين‌ عهدنامه‌ عساكر انگليس‌ از هرگونه‌ اقدامات‌خصمانه‌ دست‌ خواهند كشيد و دولت‌ انگليس‌ علاوه‌ بر اين‌ تعهد مي‌نمايد به‌ محض‌ اين‌كه‌ شرايط راجع‌ به‌تخليه‌ هرات‌ و حدود افغانستان‌ از عساكر ايران‌ و نيز شرايط راجعه‌ به‌ پذيرفتن‌ سفارت‌ انگليس‌ در تهران‌ كاملابه‌ موقع‌ اجرا گذاشته‌ شد عساكر خود را بدون‌ تأخير از تمام‌ بنادر و نقاط و جزاير متعلقه‌ به‌ ايران‌ بردارد و دولت‌انگليس‌ متعهد مي‌شود كه‌ در ظرف‌ اين‌ مدت‌ سركردگان‌ عساكر او عمداً هيچ‌ اقدامي‌ ننمايد كه‌ سبب‌ ضعف‌اطاعت‌ اتباع‌ ايران‌ نسبت‌ به‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ بشود زيراكه‌ بالعكس‌ دولت‌ انگليس‌ جداً مايل‌ است‌ كه‌اين‌ اطاعت‌ را مستحكم‌ نمايد و دولت‌ انگليس‌ متعهد مي‌شود رعاياي‌ ايران‌ را از زحمت‌ حضور عساكر انگليس‌حتي‌الامكان‌ محفوظ دارد و متقبل‌ مي‌شود كه‌ نظارت‌خانه‌ي‌ نظامي‌ انگليس‌ قيمت‌ آذوقه‌اي‌ را كه‌ براي‌ عساكرمزبور لازم‌ مي‌شود به‌ نرخ‌ عادلانه‌ بازار به‌ محض‌ تسليم‌ آن‌ ادا نمايد و دولت‌ ايران‌ هم‌ تعهد نموده‌ و به‌ مأمورين‌خود حكم‌ خواهد داد كه‌ در تهيه‌ آذوقه‌ معاونت‌ و همراهي‌ نمايند.
فصل‌ پانزدهم‌ ـ اين‌ عهدنامه‌ تصديق‌ شده‌ و در بغداد در ظرف‌ سه‌ ماه‌ و در صورت‌ امكان‌ زودتر تصديق‌نامجات‌ مبادله‌ خواهد گرديد. علي‌هذا وكلاي‌ مختار طرفين‌ اين‌ عهدنامه‌ را امضا كرده‌ و به‌ مهر خود ممهورداشتند.
به‌ تاريخ‌ چهارم‌ ماه‌ مارس‌ سنه‌ي‌ 1857 13] اسفند 1335 خورشيدي‌[ به‌ چهار نسخه‌ نوشته‌ شد.
امضاء: امين‌الملك‌                امضاء: كاولي‌
 
 
1- Henry Richard Charles Cowley.
2- The order of Bath.
ماخذ: تزارها و تزارها
 

 
« كينه‌ي‌ انگليس‌ها نسبت‌ به‌ ما و يا محبت‌ و مهرباني‌ نسبت‌ به‌افغان‌ها و بلوچ‌ها نبود كه‌ قسمت‌هاي‌ بلوچستان‌ و سيستان‌ ازيد تصرف‌ ايران‌ خارج‌ شد. مقصود عمده‌، حفظ سرحدات‌هندوستان‌ بود...” (محمود محمود ـ تاريخ‌ روابط سياسي‌ ايران‌و انگليس‌ در قرن‌ نوزدهم‌ ـ چاپ‌ دوم‌ ـ جلد سوم‌ ـ ص‌ 737).»


فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.