بيانيه(مانيفست)پان ايرانيسم
بنيادمكتب پان ايرانيسم
(نوروز سال 1329 خورشيدي )
پيامي است:
پيامي است به پرچمداران فرهنگ و تمدن ديرين جهان، پيامي است به نيرويروان بخش جهان فردا.
به تو، اي كسي كه خود را ايراني ميداني ولي ايران را نميشناسي. به تو كه ميهن بزرگت به نيرنگ دشمنان تجزيه گشته است.
به تو، اي فرزند رشيد ميهن كه در مرز و بوم دور افتادهي قفقاز، روزهاي اسارت راسپري ميسازي و جدا از هم ميهنان، جور بيگانگان را متحمل ميشوي.
به تو، اي ايراني كه در شهرهاي پرافتخار و تاريخي مام ميهن، بخارا و سمرقند به سرميبري و حلقهي عبوديت حكومتي ستمگر را بر حلقوم خود استوار ميبيني.
به تو، اي هم ميهن، كه زندان جدايي را به نيرنگ، وطن تو افغانستان ناميدهاند.
به تو اي كرد دلير، اي فرزند دلبند ميهن كه بر پراكندگي برادران خود ميان كشورهايپوشالي با حسرت و ندامت مينگري و ايران بزرگ را در تجزيهي خونين و سياه مشاهدهميكني.
به تو، اي ايراني جاي گرفته در بحرين كه سال هاست با عمال تجزيهي ايران مردانه بهجنگ پرداختهاي.
به تو، اي ايراني كه دور از فلات، دور از سرزمين جاويد و مقدس ميهن، ميان ملل ديگر،ايام تيره و پراندوهي را سپري ميسازي.
آري، به شما اي ايرانيان، اي پرچمداران فرهنگ جاويد جهان.
اين پيام بنياد مكتب پان ايرانيسم است:
بر اين بنياد، مكتبي ساز گشته كه راهنماي نجات ايرانيان از فترت و تجزيه است. اينمكتب ايران و ايراني را به ايراني و جهان ميشناساند.
نهضت ما تنها بيداري از خواب غفلت نيست بلكه برانگيختن نيروي نجات دهندهاياست كه براي ايرانيان به صورت پان ايرانيسم و براي جهانيان به صورت ناسيوناليسم آگاه به جنبش در ميآيد.
اين پيام : بنياد استوار زندگي شايستهي ملت بزرگ ايران است، بنياد خانوادهي آينده، حكومت آينده و جامعهي آينده. بنياد زيست سرافراز، در ايران سرفراز فردا است.
ايراني بيدار شو
چرخ نهضت مقدس پان ايرانيسم به گردش در آمد.
روزهاي نبرد ميان مرگ و زندگي، بين تاريكي و روشنايي آغاز شد.
اين نبرد خونين ادامه دارد...
ادامه دارد...
تا روز پيروزي ملت ايران.
بخش اول: پان ايرانيسم
بند اول ـ پايههاي انديشهي نهضت
مكتب ما قبل از هرچيز وظيفهي خود ميداند كه اصول فكري نهضت را ابراز نمايد.تعيين اصول فكري، گام نخستين در راه مبارزه با هرگونه انحراف است. اينك به چهار مبحثزير از اصول فكري خود اشاره ميكنيم:
1ـ اصول منطق
2ـ قدم به تاريخ و اجتماع
3ـ منطق پديدههاي اجتماع
4ـ مباني پان ايرانيسم
1ـ اصول منطق
منطق ما، پايان حيات منطق كلاسيك را كه استوار بر مفاهيم جامد و مطلق است اعلامميدارد.
منطق ما، تفكر را از تعميم نادرست منطقهاي جزئي، اختصاصي و ذهني، خلاصيميبخشد.
منطق ما، استوار بر دو اصل است :
1ـ اصل همبستگي :
مفهوم هر موضوع، در قبال موضوعات ديگر آشكار ميشود.
2ـ اصل شناخت علمي :
مفهوم هركلمه، فقط در جايگاه علمي خود قابل شناختن است.
2ـ قدم به تاريخ و اجتماع
جستجوي مفهوم ملت در صحنهي تاريخ و اجتماع، دروازهي مكتب ماست.
ملت در تاريخ
علم تاريخ، ملت را به عنوان يك مقوله ميشناسد.
ملت يك مقولهي تاريخي قايم به خود ميباشد.
تاريخ ملت، واحد تاريخ عموميست.
ملت، عنصر غالب و مؤثر مكتب ناسيوناليسم تاريخي است. تعريفهاي كلاسيك ملت،مطرود و تعريف ملت به نحو جامد و با منطق قديم ميسر نيست. مكتب ناسيوناليسمتاريخي، مكتب بررسي مباحث تاريخ، با منظور كردن عامل نياز ملي است. به عبارت ديگر:
مكتب ناسيوناليسم، يعني مكتب اصالت ملت.
حيات مكتب ناسيوناليسم تاريخي، با شناسايي تاريخ آغاز شده است. هيچ مكتبي،مبتكر آن نيست، فقط مكتب ما مبتكر شناختن آگاهانهي آن است.
فرق مكتب ناسيوناليسم پيش از ما و پس از ما، فرق خواب و بيداري است.
مكتب ناسيوناليسم تاريخي، مكتب شايستهي آرمان خواهي ملت هاست. مكتب ما،يعني مكتب ناسيوناليسم، تنها راهنماي هر جنبش ملي است.
ملت در جامعهشناسي
جامعهشناسي، از علوم راهنماست. در جامعهشناسي، وضع گذشته، وضع آينده رامعلوم نميكند بلكه وضع بعدي مفسر وقايع وضع قبلي است.
فينياليته، اصل قوانين جامعهشناسي است.
آرمانشناسي و آرمانخواهي ملت در حيات آيندهي او مؤثر است.
مبحث ملت در جامعهشناسي، شناختن مراحل گوناگون حيات ملل و درك تشابهاتآنهاست.
جامعهشناسي، مفهوم ملت را از مكتب ناسيوناليسم تاريخي ميگيرد. ناسيوناليسماجتماعي، بررسي حيات اجتماعات بشري با منظور كردن عامل نياز ملي است.
ناسيوناليسم اجتماعي، مكتب شايسته براي راهنمايي افكار و عقايد اجتماعي است.
ناسيوناليسم اجتماعي، مشخص شدن عنصر انديشهي سوسياليسم در واحد ملي است.
مليت
علم مليت، بررسي نقش عوامل اجتماعي و تاريخي در حيات ملل است. «مليت»، علم بهصفات و مشخصات ملت است.
علم مليت، حس مليت نيست. بلكه حس مليت، مبحثي از علم مليت است.
مكتب ناسيوناليسم
مكتب ناسيوناليسم، مكتب فلسفهي تاريخ و اجتماع و محور دستگاه فلسفيناسيوناليسم است.
درك آگاهانهي ناسيوناليسم تاريخي و اجتماعي، ويژهي مكتب ماست.
3ـ منطق پديدههاي اجتماع
پديدههاي اجتماع، تابع دو قانون زير است :
1ـ قانون گسترش :
پديدهها، بر حسب استعداد نهادي و پروردهي افراد و محيط، گسترده ميشوند.
2ـ قانون گزينش :
از ميان پديدهها، آنها كه متناسب با واقعيت است، گزيده ميشوند. گزينش پديدههايمفيد، تابع نياز ملي است.
نهضتها و مكتبهاي پيروز ملتها، گزينش جرياني از جريانها و عقيدهاي از عقايدگستردهي زمان، بر طبق نياز ملي است.
آرمانشناسي نهضت پيروز، وسيلهي درك نياز ملي است. آرمان خواهي جنبش ملي،سبب گزينش وسايل پيروزي است.
4ـ مباني پان ايرانيسم
مكتب ناسيوناليسم، گزيدهي نياز ملي است.
احكام مكتب ناسيوناليسم درمورد ملت ايران، زاييدهي تاريخ ما و حاوي آرمان ملي ماو راهبر اجتماع ماست.
ملت ايران در حال فترت و تجزيه، نيازمند وحدت است.
اجتماع ايران اسير افكار ضعيف و نيازمند انديشههاي ملي است.
اين است حكم مكتب ناسيوناليسم، در مورد ملت ايران و اين است مباني نهضتتاريخي و اجتماعي ايران، يعني «پان ايرانيسم » :
پان ايرانيسم، نياز ملت ايران در هنگام فترت و تجزيه است.
به عبارت ديگر، انديشهي پان ايرانيسم، حاوي آرمان و دكترين پان ايرانيسم است.
آرمان پان ايرانيسم، متكي بر ناسيوناليسم تاريخي است. دكترين پان ايرانيسم، متكي برناسيوناليسم اجتماعي است.
ناسيوناليسم جهان بيني ما است.
بند دوم ـ آرمان پان ايرانيسم
آرمان پان ايرانيسم، زندگي آيندهي ايرانيان در ميهن بزرگ خود ميباشد.
شناسايي آرمان پان ايرانيسم، با حل دو مسالهي اصلي زير آشكار ميشود :
1ـ ميهن ايرانيان كجاست
2ـ ايرانيان چه كساني هستند
ميهن حقيقي ايرانيان را، تنها با مطالعهي تاريخ تجزيهي ايران ميتوان شناخت.
ميهن ايرانيان را قراردادهاي يكصد و پنجاهسالهي اخير معلوم نميكند بلكه به استناددو اصل زير تعيين ميشود :
1ـ سكونت تبار ايراني
2ـ مالكيت تاريخي
به عبارت ديگر، ميهن ايرانيان، ايران قبل از تجزيه و فترت است. باتكاي شناساييميهن ايرانيان و تاريخ ملت ايران، ايرانيان را ميتوان شناخت.
ملت، رشته ناگسستني نسلهاي گذشته، حال و آينده است.
ايرانيان كنوني حلقهاي از همان زنجيرگسستناپذير ميباشند كه به شهادت تاريخ ما،سرنوشتشان دنبالهي سرگذشت ملت ايران است.
با دانستن اين دو مساله، ميتوان دريافت كه ملت ايران چه ميخواهد :
ملت ايران ميهن بزرگ و شايسته خود را ميخواهد.
نداي نهضت ما، پايان خواب و فترت تاريخي ملت ايران را اعلام ميدارد. مردم ايران،جوياي راه نجات هستند و دشمنان تاكنون سبب گمراهي آنها شدهاند. اين ندا از اعماقتاريخ ايران برخاسته است:
نجات شما در ايجاد ايران بزرگ است.
اين راهنمايي تاريخ جهان به ملت كهنسال ايران است :
ايران بزرگ آرمان بزرگ ميخواهد.
اين حكم تاريخ ما، بر ملت ماست :
فلات ايران از آن ايرانيان است و قدرت ملت ايران، بسته به وحدت فلات.
پس، اين است خواست و نياز ملت ايران :
فلات ايران به زير يك پرچم
اينست هدف نهايي ملت ايران:
ايران سرفراز در جهان
جهان به ايران سرافراز
بند سوم ـ بخشي از دكترين پان ايرانيسم
دكترين پان ايرانيسم، كاربرد علم و انديشه براي وصول به آرمان پان ايرانيسم است.دكترين پان ايرانيسم، راهحل كليهي مشكلاتي است كه در راه وصول به آرمان بزرگ ماوجود دارد. اينك به پنج نكتهي اساسي از دكترين پان ايرانيسم، اشاره ميكنيم :
1 ـ زندگي و اخلاق
2 ـ فرهنگ نوين ملي
3 ـ خانواده
4 ـ حكومت
5 ـ اصول سياسي
1ـ زندگي و اخلاق
زندگي
فرهنگ عميق ملت ايران و تأثير فناناپذير نياز ملي در حيات فرد، مفهوم زنده بودن را اززندگي جدا ميكند. زنده بودن تظاهر قوانين زيست در اندام يك موجود است. زندگي، احرازشخصيت وابسته به ملت و جاي گزيني در حلقههاي ارتباطي حيات ملي است.
زندگي، پرورده شدن با سنن و فرهنگ يكملت و موثر شدن در آيندهي آنست.شخصيت فرد، وابسته به ملت است. نفوذ بيگانگان، ملت ايران را از زندگي شايستهي خوددور كرده و ميكند. تقليد از بيگانگان، دور شدن از خواست ملي و راه بندگي است.
نهضت ما، ندا ميدهد:
زندگي زنده بودن نيست، زنده بودن زندگي ميخواهد،
زندگي بندگي نميباشد.
شخصيت
شخيصت وابسته به آرمان و انديشه است.
آرمان بزرگ، موجد شخصيت عالي است.
اخلاق
اخلاق، گزينشي از اعمال گستردهي اجتماع، بر طبق نياز ملي است.
شخصيت آرمان خواه، مظهر اخلاق است.
اخلاق، دستور زندگي و آرمانخواهي است. اخلاق دستور كارهايي است كه افراد راشايستهي وصول به آرمان ملت ميسازد.
مباني اخلاق
مباني اخلاق، افكار قوي وانديشههاي ملي است. اخلاق ملي از انديشههاي ضعيفمبراست.
در محيط عمل، حكومت ملي مسئول ايجاد محيط اخلاقي است، نه تعاليم اخلاقي.
خانواده، كانون جاويد اخلاق ملي است.
2ـ فرهنگ نوين ملي
فرهنگ چيست؟
فرهنگ محصول نيروي خلاقهي ملت است.
فرهنگ به منزلهي روح كالبد ملت است.
قدرت حياتي هر ملت، بسته به نفوذ و سلطهي فرهنگ ملي اوست. نجات عناصر فرهنگملي از انحطاط، نجات ملت از انحراف است.
انديشههاي ضعيف، موجد ايران بزرگ نخواهد بود.
فرهنگ نوين ملي
فرهنگ ملي، عامل پرورش نيروي خلاقهي نسل است.
هر نسلي بايد ثمرهي كوشش نسلهاي پيشين را بگيرد و بر آن بيفزايد. اينك ما چهميگيريم و بر آن چه ميافزائيم؟
فرهنگ ملت بزرگ ايران، نميتواند ريزهخوار تمدن بيگانگان باشد. نهضت ما، به اين راهانحرافي خاتمه خواهد داد و فرهنگ نوين ملي را پديد ميآورد. اين نداي نهضت ما است :
براي ما، فرهنگ ملي ما.
نهضت ما بر پا سازندهي سنن و آداب ملي است.
ملت ايران بر شالودهي فرهنگ انساني خود، پرچمدار
فرهنگ نوين جهان است.
اين است نقش جهاني ملت ما.
نظري به فرهنگ
اينك به پارهاي از نكات فرهنگ نوين اشاره ميكنيم :
ـ آموزش و پرورش :هدف آموزش و پرورش، كمك به نيروي خلاقهي ملت خواهد بود.
ـ آموزش، براي تسخير افكار و انديشهها با فرهنگ ملي است.
ـ پرورش تن و جان، به منظور شايستگي افراد براي وصول به آرمانهاي ملي است.
پرورش، از آغوش مادر و دامان خانواده بر طبق نياز ملي آغاز ميشود. دبستان ودبيرستان، كانون آموزش فرهنگ ملي، آشنايي با نياز ملي و برازندگي با وضع ملي است.
ـ آموزش برين و عالي، براي گسترش عناصر فرهنگي است. دانشگاه بر خلاف امروز،مركز تعليمات و تحقيقات آكادميك خواهد بود.
ادبيات گذشته
ادبيات گذشته ما، منبع سرشار فرهنگ ايران است. ادبيات گذشته، وسيلهي پرورشذوق ملت ما است. گذشت از ادبيات ايران ميسر نيست. ملت ايران، روح خود را نميكشد.
هنر نوين
هنر نوين، تركيبي از دو جريان زيرين است.
الف ـ عصر حاضر، عصر گسترش مكاتب هنري براي ايران است.
گزينش هر مكتب هنري خطا و ممانعت از هر مكتبي بي جا است. براي هنرمندان دردورهي گسترش، بايد انتخاب هر شيوهي هنري تابع ذوق و سليقهي شخصي باشد. بحث درفلسفهي هنر، مبحث آكادميك است. آن چه بايد در اجتماع مقابله كند، هنر است نهفلسفهي هنر. زيرا بايد دانست آن چه قابل بحث است، هنر نيست بلكه فلسفهي هنر است.فلسفهي هنر، تعبيري است بر هنر و از آن جداست.
ب ـ ايران در آستانهي يك گزينش هنري است.
هنر، گزيدهي متناسب با حيات پرافتخار آيندهيملت ما خواهد بود. هنر، گزيده وساخته و پرداختهي فرهنگ ملي، يعني تظاهر يك روح پرورده به فرهنگ ملي، يك روحسرافراز و آرمان خواه، در كالبد مظاهر هنر است.
حفظ آثار هنر ملي و محلي موجود، بخشي از وظيفه فرهنگي است و اين ذخيرهتاريخي، سرمايهي هنر شكوهمند و پرعظمت فرداست.
هنر ملت نيز مانند ملت، دوبار بوجود نميآيد بلكه تجديد حيات ميكند.
اين پايان مباحث فرهنگ نوين ملي نيست بلكه نمونهاي از آنست.
3ـ خانواده
دكترين پان ايرانيسم دربارهي خانواده، دو بحث زيرين را پيش ميكشد:
الف ـ خانواده چيست؟
ب ـ خانوادهي آينده
الف ـ خانواده چيست؟
خانواده، پديدهاي است اجتماعي كه وظيفهي اصلي آن، حفظ ملت و عنصر تشكيلدهندهي آن فرد است. خانواده، عامل حفظ نسل و صفات شايستهي آنست. خانوادهوسيلهي حفظ ثمرهي كوششهاي فكري و ذوقي و عملي نسل هاست. خانواده، عاملتكوين و بسط موازين سنتي و اخلاقي است. حفظ نسل و صفات شايستهي آن، حفظثمرهي كوششها و ايجاد موازين سنتي و اخلاقي، وسايل اصلي بقاي ملت است.
صفات ذاتي فرد، براي تشكيل خانواده كافي است. فرد براي تشكيل خانواده، محتاج بهتعليم نبوده است. خانواده، زاييدهي غرايز و صفات اصيل فرد، بر طبق نياز ملي است.
درك مفهوم خانواده با منطق ناسيوناليسم، نجات خانواده
از نفوذ افكار ضعيف است.
ب ـ خانوادهي آينده
مفهوم خانواده تغييرناپذير است. خانوادهي آينده، راه حقيقي خود را تغيير نميدهدبلكه بدان آگاه ميشود. در اجتماع فردا، خانواده كوركورانه سير نميكند و حيات آن تابعحيات اقتصادي و افكار محيط خارج نخواهد بود. بلكه قوانين اجتماعي به خاطر امكانايفاي نقش خانواده، تنظيم ميشوند و حفظ موازين خانواده، ملاك درستي و نادرستي افكارو عقايد اجتماعي خواهد بود.
خانوادهي آينده، وسيلهي مؤثر تربيت نسل فردا است. تربيت نسل فردا، به خاطر حفظصفات عالي و نابودي صفات ناباب و مضر است. تربيت نسل فردا، به خاطر امكان ابرازاستعدادهاي نهادي است.
خانوادهي آينده، كانون پر شور عشق به ميهن و مكتب آموزش فرهنگ ملي است.خانواده، منشأ موازين سنتي و اخلاقي جامعه فرداست.
فرد، سلول پيكر ملت و خانواده واحد آنست.
دكترين پان ايرانيسم راه خانواده را روشن ميكند:
خانواده، واحد نيرومند اجتماع
4ـ حكومت
حكومت، دستگاه صلاحيت دار رهبري ملت است
حكومت، مسئول رهبري ملت، به سوي آرمان اوست.
قدرت حكومت، ناشي از اراده و آرمان خواهي ملت است. حكومت در جامعهي بيآرمان، بخت آزمايي اغراض و اميال فردي است.
نقش حكومت، تنظيم استعداد افراد و ايجاد دستگاه كارآمد، براي خدمت به ملت است.حكومت ملي، از آرمان ملت جدا نيست. عنصر مورد توجه او، تمام ملت است، نه بخشي ازآن. از اين رو، ديگر حكومت و دولت نميتواند از ملت جدا باشد.
برنامههاي ما:
مرسوم است كه برنامهي حكومتها را بپرسند. برنامهي حكومت نميتواند خالي ازمطالعهي شرايط موجود باشد. برنامهي حكومت، نبايد از دور تنظيم شود. قدر مسلم،برنامهي حكومت ميبايد بر طبق مفاد دكترين پان ايرانيسم و متكي بر خواست و نياز ملتباشد. اما، چگونگي اجراي آن و جزئيات عمل، تابع شرايط زمان و مكان خواهد بود.
ورقهاي سياه از برنامه و طرح، جواب مشكلات را در شرايط گوناگون نميدهد بلكهافراد آرمانخواه و مطلع هستند كه برنامههاي مناسب را تحت هر شرايطي طرح و اجراميكنند.
برنامهي امروز ما، تربيت مسئولان و مجريان حكومت آرمانخواه
آينده است.
5ـ اصول سياسي
سياست، راه ملت به سوي آرمان او و براي ايفاي نقش تاريخي اوست.
اجراي هر سياستي، جز سياست «همه ايراني»،
غصب حق حاكميت ملت ايران است.
اينك، اصول سياست داخلي و خارجي پان ايرانيسم:
اصول سياست داخلي
سياست داخلي، براي بسط و تحكيم انديشههاي ناسيوناليسم ملت بزرگ ايران است.
سياست داخلي، اجراي مفاد دكترين پان ايرانيسم است.
اصول سياست خارجي
سياست خارجي ايران بزرگ، مانند تمام ملتهاي زنده، مبتني بر حفظ موجوديت ووحدت ملي و دفاع از تيرههاي قومي و فرهنگي و مذهبي وابسته به ملت ايران است.
بخش دوم: مكتب مبارزه ي ملي
مكتب مبارزهي ملي، راهنماي تهيهي مقدمات اجراي دكترين پان ايرانيسم است.مكتب مبارزه ملي، زاييدهي هنگام فترت و تجزيه است.
مكتب مبارزه ملي، مباحث چهارگانه خود را طرح ميكند:
1ـ مبارزه، وسيلهي چه عناصري است؟
2ـ مبارزه، در چه جبهههايي است؟
3ـ دستگاه رهبري، بر چه پايهاي استوار است؟
4ـ مبارزه، چگونه خواهد بود؟
يكم ـ مبارزه، وسيلهي چه عناصري است؟
مبارزه براي كليهي افراد، يك وظيفهي مقدم اجتماعي است. نهضت نبايد اجازه دهدصفوف آن را افرادي كه در پديد آوردن پليديها شريكاند، تشكيل دهند. نهضت نبايداجازه دهد افراد به سبب عدم آشنايي از وظيفهي ملي خود دور مانند.
جوانان، عناصر فعال مبارزه خواهند بود.
جوانان، بايد متكي به آرمان ملي باشند و آن چه را كه زاييدهي ضعف ملت ايران درنتيجهي توطئههاي استعماري و انديشههاي ضد ملي است، يك جا نابود كنند.
مكتب مبارزهي ملي، نخستين شعار خود را اعلام ميدارد :
جوانان ايران بزرگ، با ما به پيش
ايمان به مباني مبارزهي ملي، بايد به وسيلهي جوانان در خانوادهها مستقر شود و اينروش فناناپذير كردن مبارزه است.
هر خانوادهي آرمان خواه، سنگر استوار پيروزي است.
دوم ـ مبارزه در چه جبهههايي است
شرط لازم ورود به جبهه، شناختن دشمن است.
چگونه ممكن است در شناختن دشمن اشتباه كرد ولي با او مبارزه نمود؟ آيا خيانتنيست كه دشمنان ملي، دوستان متفق قلمداد شوند؟
هر عاملي كه با انديشهي ملي، با آرمان پان ايرانيسم و با مكتب مبارز ملي و وحدت خواهبستيزد، دشمن ملت ايران است. مكتب ما، دشمنان ايران را معرفي ميكند...
نخست بايد از يك اشتباه خواب آور بيرون آمد. حقوق افراد بايد مبتني بر حفظ مصالحملت پايهگذاري شود، يعني برتر از حق افراد، مصلحت ملت مورد توجه است.
حقوق بينالمللي، نميتواند پايهاي جز حفظ حقوق ملتها داشته باشد و برتر از حقوقملتها، حقي نيست. هر ملت بيدار، وظيفهاي جز حفظ منافع و مصالح خويش ندارد. هرملتي كه نخواهد اين مفهوم را درك كند، حيات خود را بازيچهي دست استعمارگران ساختهاست.
دشمني در نهاد هر استعمارگر مستتر است.
استعمارگر، هنگامي دشمن نخواهد بود كه قادر به انجام آن نباشد.
مكتب مبارزهي ملي، بايد جبهههاي استعمارگر را بشناسد. انحراف افراد، بر اثر نفوذاستعمار، جبههي داخلي مبارزه را پديد ميآورد. پايان نفوذ استعمار، پايان زندگي خائنان وعناصر ضد ملي است.
سوم ـ دستگاه رهبري بر چه پايهاي استوار است؟
دستگاه رهبري جمع متشكل آرمانخواهاني است كه ملت را به وسيلهي يك نهضتنيرومند اجتماعي، به سوي انجام رسالتهاي ملي و جهاني او ميبرند. اينك ميپرسيم :
1ـ تشكيلات اين دستگاه بايد چگونه باشد؟
2ـ رهبري با توجه به چيست؟
3ـ شيوه و روش دستگاه چيست؟
4ـ دستگاه چگونه توسعه مييابد؟
1ـ تشكيلات اين دستگاه بايد چگونه باشد؟
تشكيلات دستگاه رهبري، بايد متكي بر اصول ثابتي باشد. اصول تشكيلاتي، خودبخشي از دكترين است. هر سازمان صحيح، استوار بر اين اصول خواهد بود. اصول تشكيلاتيچهار است :
الف ـ اصل مسئوليت
مسئول هر كار، بايد مشخص و معين باشد. حدود مسئوليت معلوم و مشخص ومسئوليت نسبت به نتيجهي كار خواهد بود.
ب ـ اصل استفاده از آراي همه
استفاده از آراي همه براي يافتن راهي است كه وصول به آرمان ملي را سهل كند.استفاده از آراي همه در مورد كليات است. استفاده از آراي همه فقط در محيط متجانس، بابرخورداري از فرصت مناسب ميسر است.
پ ـ اصل پيوستگي امور
امور تشكيلات نبايد گسسته باشد. تشكيلات تابع برنامه است، نه افراد. اصل پيوستگيو حسن انجام امور، تغيير تدريجي مقامات انتخابي و تخصص مقامات مسئول را ايجابميكند.
ت ـ اصل همكاري قوا
نيروهاي هر تشكيلات ناشي از هر قدرتي كه باشند، به خاطر مقصود برتري پديدآمدهاند. قوانين بايد همكاري آنها را تضمين كند. اعمال اصول تشكيلاتي در قوانين ومقررات، فن تشكيلات است.
ـ رهبري با توجه به چيست؟
تنظيم و اجراي برنامههايي براي رهبري، يعني وصول به هدف به وسيلهي تعيين واجراي شيوه و روش. تعيين شيوه و روش، متكي است بر وضع موقعشناسي.
موقعشناسي چيست؟
موقعشناسي، درك نسبت تشكيلات به جريانهاي موجود در جنبش ملي است.
جريانهاي يك جنبش ملي چيست؟
جنبش ملي، تركيب سه جريان زير است :
ـ نهضت اجتماعي
يعني انتشار آرمان ملي در ميان مردم، يعني تبديل الهام تاريخ به آرمان مردم.
ـ مكتب نهضت
يعني، جريان تدوين و توسعه دكترين نهضت در شئون مختلف.
ـ حزب
مجموع كوششهاي تشكيلاتي و سازماني براي ايجاد جريان توسعه و كسب قدرتكافي براي اعمال كامل دكترين نهضت است. تعيين وضع موقعشناسي وظيفه بزرگ دستگاهرهبري است. سازمان آرمان خواه پان ايرانيست از آغوش نهضت پديد آمده و در قلب آنخواهد ماند. سازمان آرمان خواه، پرچمدار مكتب نهضت خواهد بود. سازمان آرمان خواهنطفهي يك حزب نيرومند را در بر خواهد داشت.
اين است موقعيت كنوني سازمان آرمان خواه پان ايرانيست. بنابراين، چنين سازمانينميتواند وظيفهي خود را در مورد توسعهي افكار و عقايد فراموش كند. نميتواند رشتهيهدايت عناصر آرمان خواه را از دست بدهد. نبايد اجازه دهد دكترين نهضت از مباني استوارمكتب ناسيوناليسم منحرف گردد.
ـ شيوه و روش دستگاه چيست؟
هيچ فردي حق ورود به دستگاه رهبري را ندارد، مگر با دو شرط:
ـ ايمان كامل نسبت به آرمان و انديشههاي نهضت پان ايرانيسم.
ـ اطاعت از مقررات و قانونهاي تشكيلاتي.
چنين دستگاهي نبايد تابع سليقههاي خصوصي افراد باشد بلكه بايد تابع كلي آن باشد.
سازمان براي افراد نيست بلكه افراد براي سازمان هستند.
چنين سازماني، ديگر جاي ايجاد ايمان نخواهد بود بلكه كانون فعاليت تجمع كسانياست كه ايمان كامل دارند. نقش انضباطي بايد تنها كساني را در سازمان باقي بگذارد كهبتوانند از تمام نيروي خود به نفع آن استفاده كنند.
يكسان كردن مفاد تبليغاتي از بزرگترين وظايف دستگاه رهبري است.
تبليغات، متكي بر آرمانشناسي خواهد بود.
ـ دستگاه چگونه توسعه مييابد؟
نخستين نقش چنين سازماني، بايد توسعهي انديشههاي نهضت و ايجاد پيرواني باشدكه بتوانند به دستگاه رهبري وارد شوند. در مراحل نخستين، بايد هر مبارزه فقط به خاطراجراي نقش نخستين باشد. سازمان، بايد افراد خود را از ميان پيروان واجد شرايط انتخابكند و تشكيلات خود را توسعه دهد.
بند چهارم ـ مبارزه چگونه خواهد بود؟
در اين جا، از شيوه كلي مبارزه و شيوه تبليغات و نظريهي اجتماعي و پارهاي دستوراتعملي ياد ميكنيم:
ـ شيوه كلي
شيوه كلي، چگونگي سنجش عقايد، ابراز عقايد و منظور از ابراز آنها را آشكار ميكند.ملاك صحت افكار و عقايد ما، انطباق با دكترين پان ايرانيسم است، نه افكار ضعيف و گمراه.فردپرستي و مظاهر آن، ساختهي دشمنان ما است. مباني فردپرستي كه پايهي كليهي افكارضعيف است، نميتواند موجد انديشههاي نجات بخش گردد.
ابراز عقايد، بايد متناسب با فهم مردم باشد، نه مطابق ميل آنها. در هنگام فترت، ميل وسليقهي افراد، پروردهي تعليمات پست فردپرستي است. منظور از ابراز عقايد، پديد آوردننهضت اجتماعي است كه ملت را به سوي نقش تاريخي او هدايت كند. پس اين است شيوهيكلي ما :
از فكر نهضت، با فهم مردم، براي ملت
ـ شيوهي تبليغات
تبليغات، مثبت، صريح و ساده خواهد بود.
تبليغات وسيلهي حلاجي عقايد گوناگون و تعين ارزش آنها نيست، تبليغات برايتوسعهي سريع يك انديشه نجات بخش است.
تبليغات براي مشخص و محدود كردن ارزشها و قضاوتهاي اجتماعي است.
تبليغات مثبت، يعني تشريح انديشهي يك نهضت، از راههاي مختلف. تبليغات صريح،يعني ابراز حقايق، بدون كوچكترين ملاحظه.
در تبليغات صريح، دشمن هرگز دوست متفق نخواهد بود.
در تبليغات صريح، مراعات نزاكت سياسي بر شناساندن حدود ميهن و هم ميهنان مقدمنخواهد بود. تبليغات صريح، هميشه از اين شعار متابعت ميكند :
درك حقيقت، گفتن حقيقت، پيروي از حقيقت
تبليغات ساده، يعني تبليغات در هر محيط مطابق با معلومات عمومي افراد حاضر.تبليغات ساده، يعني تبليغات مبتني بر اسناد صحيح و غيرقابل بحث. تبليغات ساده، يعنيتبليغات با دلايل روشن و آشكار.
ـ نظريهي اجتماعي
نظريهي اجتماعي يك سازمان مبارز، عبارت است از پاسخ به پرسش زير:راه آزادگي ويگانگي ملت و راه سرافراز كدام است؟
وحدت ملت ايران، راه سرفرازي است.
مفاسد دستگاههاي كنوني، صرف نظر از پيدايش هيات حاكمه، معلول تجزيهي ايراناست.
نهضت پان ايرانيسم، تنها وسيلهي نجات ملت ايران است.
قدرت اجتماع، درخواستن يك آرمان بزرگ تظاهر ميكند. اين نظريهي اجتماعي، باشهادت تاريخ ما و تاريخ ملل جهان، بر ما آشكار گشته است.
نجات شما، در ايجاد ايران بزرگ يگانه است.
ايران بزرگ، آرمان بزرگ ميخواهد.
اگر بپرسند، سازمان از چه تشكيلاتي ميتواند كمك بگيرد و با چه دستگاهي ميتواندموافقت داشته باشد، بايد صريحترين جوابها را بشنوند، يعني:
مخالف با كليهي دستگاههاي فاسد
اين است نداي نهضت پان ايرانيسم
سازمان هر علامت و نشاني كه داشته باشد، بايد نشاني گويا از اين حقيقت انكارناپذيرباشد.
مأخذ :تاريخچه مكتب پان ايرانيسم/ انتشارات سمرقند