دراين يكصد و پنجاهسال، روس و انگليس به قدري بهايران صدمه رسانيدهاند كه قلم ازشرح آن عاجز است.
هرگاه منصفانه در تاريخيكصد و پنجاه سالهي ايران نظرشود، صدمات و تعدياتانگليسها به مراتب به ظلم و ستمروسها، ميچربد.
در اغلب اين تهديدات وتجاوزات روسها بر ايران،محرك اصلي همان دولت ...انگلستان است.
شادروان محمود محمود ـ تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن نوزدهم ـچاپ اول ـ آبان ماه 1338 خورشيدي
چكيدهيتاريختجزيهايران
مؤلف:دكترهوشنگطالع
ناشر:سمرقند
بخشنخست :
شكلگيريتجاوزسازمانيافته
درراستايتجزيهيسرزمينهايايرانينشين
در درازاي تاريخ، سرزمين ايرانيان از سوي خاور و باختر و گاه جنوب، مورد تهديد و هجوم بود. اما، بانشستن “پتر” بر تخت پادشاهي روسيه، از سوي شمال نيز به طور سازمانيافته مورد تجاوز و يورش قرار گرفت.گرچه در درازي تاريخ ملت ما، گهگاه نام اقوام نامتمدن روس بر زبان شاعران و خامهي تذكرهنويسان ميهنمانجاري شده است، اما تا ارديبهشت ماه 1102 خورشيدي (مه 1723 ميلادي)، نام چنداني از آنها در نزد مانيست.
پتر در دهسالگي (1682 ميلادي ـ 1061 خورشيدي)، بر تخت پادشاهي روسيه نشست. وي در درازايچند دهه توانست اقوام گوناگون و نژادهاي مختلفي را كه بر آن پهنهي سرد و يخ بسته ميزيستند، مطيع خودنمايد. او، براي تداوم و بالندگي نهادي كه با “خون و شمشير”، بر پا گشته بود، دستاندركار شالودهريزي اهدافدرازمدت خود شد. پتر، نيك دريافته بود كه تنها راه تداوم حكومت “خون و شمشير”، خلق رويايي بلند پروازانهميتواند باشد. اگر چه اصول آن ضد انساني بوده و براي اجراي آن بايد ملتهاي بسيار و مردمان بيشمارقرباني شده و همه چيز خود را از كف بدهند.
وي، حدود سال 1710 ميلادي (1089 خورشيدي)، اصول سياستهاي خود را زير نام “وصيتنامه”،تنظيم كرد. اصول مزبور تا فروپاشي نظام شوروي در سال 1991 ميلادي (1370 خورشيدي)، يعني دردرازاي نزديك به سيصدسال، استخوانبندي “سياست تهاجم و گسترش ارضي” حكومتهاي گوناگون روسيهرا تشكيل ميداد.
پتر در اجراي اصولي كه خود طراح آن بود، نخست قلمرو حكومت امپراتوري عثماني را مورد تهاجم قرارداد و پيروزيهايي نيز به دست آورد. وي به دنبال اين پيروزي، متوجه ايران شد. اصول سياست تهاجم وگسترش ارضي “پتر” دربارهي ايران زمين، اين گونه بيان شده است: “... گرجستان و سرزمين قفقاز رگحساس ايران است. همين كه نوك نيشتر استيلاي روسيه به آن برسد، فوراً خون ضعف از دل ايران برونخواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد كه هيچ پزشك حاذقي نتواند آن را بهبود بخشد... كليد هندوستان همسرزمين تركستان است. تا ميتوانيد به سوي بيابانهاي قرقيزستان، خيوه و بخارا پيش برويد... هر قدر ممكنشود، خود را به خليجفارس برسانيد.”
چنان چه اشاره گرديد، “تزار” به دنبال پيروزيهايي در قلمرو عثماني، متوجه ايران شد. در اين هنگامدولت ايران، به ويژه در اثر بيلياقتيهاي شاه “سلطان حسين”، از هر جهت ناتوان گشته بود. اما با اين وجود،براي روسها، نيرومند و مهيب مينمود. پتر در سال 1716 ميلادي (1095 خورشيدي)، براي ارزيابي اوضاعايران، “آرتمي ولينسكي” (Artemi Volinski) را در پوشش سفارت، روانهي ايران كرد. گرچه گزارش وي،”پتر” را در تجاوز به سرزمينهاي ايران راسختر كرد، اما هنوز از روبرو شدن با چنين نيرويي، هراسناك بود.
“پتر” در سال 1721 ميلادي (1100 خورشيدي) سرانجام پس از يك رشته نبردهاي طولاني، شارلدوازدهم، پادشاه نامدار سوئد را شكست داد. به دنبال قرارداد صلح با سوئديها، وي در همان سال خود راامپراتور روسيه خواند.
با اين كه او در آن زمان خود را از هميشه نيرومندتر احساس ميكرد، اما در مورد ايران محتاطتر از آن بودكه بيگدار به آب بزند. پتر، شورش لزگيها و اقدام “خان خيوه” را بهانه قرار داد و سيمون آورامف (SimonAvramov)، را به اصفهان فرستاد. در اين شورش، روسها خسارت فراوان جاني و مالي متحمل گرديده وهمزمان، خان “خيوه” نيز دستور داده بودتايككاروانروسيراازدمتيغبگذرانند.
هنگامي كه آورامف به اصفهان رسيد، چند ماه از بركناري شاه “سلطان حسين” از سلطنت و جلوسمحمود غلجايي بر تخت شاهنشاهي ايران ميگذشت. او به حضور محمود بار يافت و زيانهايي را كه لزگيها وخان خيوه به روسها وارد كرده بودند برشمرد. محمود در پاسخ “آورامف” گفت كه اقتداري بر اين مردمانندارم و روسها ميبايست، خود محافظت از خود را به عهده گيرند. “فرستاده” پس از دريافت پاسخي كه هرگزانتظار آن را نداشت، به سرعت خود را به “پتر” رساند، در حالي كه جواز تجاوز به سرزمينهاي ايراني را با خودهمراه داشت.
پتر، پس از دريافت پاسخ محمود و تدارك نظامي كافي در ماه مه 1723 ميلادي (ارديبهشت 1102خورشيدي)، فرمان تهاجم به سوي ايران زمين را صادر كرد. اثرات اين فرمان، دويست و شصت و هشت سالپاييد. البته گاه آشكار و زماني به گونهي پنهان. در درازاي اين زمان، سرزمين بزرگ ملت ايران تكه تكهگرديد و زنجيرهاي جدايي و تجزيه بر دست و پاي مردم ما، استوار شد. بر شهرها و سرزمينهاي ميهن ما،نامهاي دروغين نهادند. روسها، كوشيدند تا با تاريخسازي و جعل حقايق، ريشههاي يگانگي را سست كرده وبخشكانند. زبان آنها را دگرگون كردند، خط آنها را به يغمابردندوالفبايخودراجانشينآننمودند.
در پي فرمان تهاجم، روسها از راه رودخانهي “ولگا” خود را به درياي مازندران رسانده و داغستان رااشغال كردند. دولت عثماني نيز با بهرهگيري از فرصت مناسبي كه در اثر ضعف و ناتواني حكومت ايران به دستآورده بود، “شماخي” را اشغال و تهديد كرد كه اگر روسها از “دربند” بگذرند، جنگ ميان دو كشور غير قابلاجتناب خواهد بود. در اين فرآيند، روسها از حركت به آن سو، خودداري كرده و متوجه گيلان شدند. روسهاپس از تصرف رشت و شكست نيروهاي محلي، جريتر شده و بادكوبه را نيز اشغال كردند. روسها و عثمانيها،بر سر تصرف سرزمينهاي ايراني به مسابقه برخاسته بودند. نزديك بود بر سر اشغال شهر گنجه، دو كشوردرگير جنگ شوند كه سفير فرانسه در “باب عالي” ميانجيگري كرد. در اين فرآيند، روز 23 ژوئن 1724ميلادي (دوم تيرماه 1103 خورشيدي)، عهدنامهاي ميان دو دولت مزبور بسته شد. بر پايهي آن، روسها وعثمانيها، بخشهاي بزرگي از سرزمين ايرانيان را ميان خود تقسيم كردند. بدين سان، سرزمينهاي واقع درخاور محل برخورد رودخانههاي كورش (كور يا كورا) و ارس، به روسها و سرزمينهاي واقعدربخشباختري،بهعثمانيهاتعلقگرفت.
پيدايش “نادر” در صحنهي سياسي ـ نظامي ايران، محاسبهي عثمانيها و روسها را در هم ريخت. نادر درآغاز متوجه عثماني شد و پس از يك رشته نبردهاي سنگين، چنان ارتش عثماني را در هم كوبيد كه تا برچيدهشدن بساط امپراتوري مزبور ـ جز برخي تركتازيهاي پراكنده ـ توان تهاجم نسبت به ايران از كشور مزبور سلبشد. نادر هنگامي كه اطمينان حاصل كرد كه ديگر امپراتوري عثماني نميتواند به عنوان خطري جدي برايايران به شمار آيد، متوجه روسيه شد. نادر، به روسها اخطار كرد كه نيروهاي خود را از ايران بيرون برند.جانشينان پتر كه ميدانستند توان مقابله با ايرانيان را ندارند، شبانه نيروهاي خود را از گيلان و بخشهايعمدهي قفقاز بيرون بردند. به دنبال اخطاري جديتر، روسها بقيهي سرزمينهاي اشغالي در قفقاز را نيزتخليه كرده و به پشت مرزهاي خود عقب نشستند.
با درگذشت كريمخان زند در دهم اسفندماه 1157 خورشيدي (اول مارس 1779 ميلادي) و آغاززد و خورد ميان مدعيان جانشينيوي،ايراندوبارهدستخوشهرجومرجشد.
پس از استحكام سلطنت كاترين بزرگ، دولت روسيه در پي بهرهگيري از اوضاع در هم ريختهي ايران،براي اجراي وصيتنامهي پتر برآمد. از اين روي، در سال 1776 ميلادي (1155 خورشيدي)، روسهادستاندركار ايجاد يك رشته استحكامات در كنار مرزهاي ايران در شمال قفقاز شدند. پنج سال بعد، در سال1160 خورشيدي (1781 ميلادي)، يك دسته از ناوگان روس در بندر اشرف (بهشهر) لنگر انداخته و از حاكمآن اجازهي برپايي مركز بازرگاني را گرفتند. روسها به بهانهي حفاظت از مركز مزبور، دستاندركار ايجاد قلعه واستحكامات شدند. آقامحمدخان كه در آن زمان نواحي مزبور را در دست داشت، به حاكم اشرف دستور داد كهروسها را از خاك ايران اخراج كند. به دنبال تهديد آقامحمدخان، روسها استحكامات مزبور را ويران كرده وبه روسيه بازگشتند. بدون ترديد، آقامحمدخان نيز به مانند نادر، از محتواي وصيتنامهي پتر، آگاه بود.
پس از اين ناكامي، كاترين متوجه گرجستان يا “رگ حساس ايران”، شد. در آن زمان، آراكلي خان حاكمايالت گرجستان، در انديشهي جداسري بود. از اين روي، روسها با توجه به تمايلات آراكليخان، در 24 ژوئيه1783 (2 امرداد ماه 1162 خورشيدي) يك قرارداد محرمانه با وي امضا كردند. بر پايهي پيمان مزبور، ايالتگرجستان زير حمايت نظامي ـ سياسي روسيه قرار گرفت. روسها نيز در برابر، متعهد شدند كه از حاكم ايالتگرجستان كه از اين پس “تزار گرجستان” ناميده ميشد،حمايتكردهومتصرفاتحالوآيندهويراتضميننمايند.
افشاي پيمان مزبور و رسيدن پاي روسيان به قفقاز، موجب نگراني مردم ايران شد. اما بازماندگانكريمخان كه هنوز كشور را در اختيار داشتند، نه تنها واكنشي نشان ندادند بلكه عليمرادخان زند به كاترينامپراتور روسيه پيشنهاد كرد كه در مقابل دريافت كمك براي شكست رقيب خود، آقامحمدخان قاجار، حاضراست تمام سرزمينهاي آن سوي ارس را به روسها واگذار كند. دولت روسيه از اين پيشنهاد استقبال كرد. اما،بر اثر درگذشت ناگهاني عليمراد خان، گفتگوهاقطعشد.
انگليسها نيز از درگذشت كريمخان بهره جسته و در دوران پرآشوب زد و خورد جانشينان وي بر سرحكومت، جزيرهي قشم را اشغال كرده و آن را پايگاه ناوگان خود در خليجفارس قرار دادند. از سوي ديگر درپاييز سال 1166 خورشيدي (1787 ميلادي)، كنسول انگلستان در بصره، هياتي را به شيراز فرستاد. سرانجامپس از گفتگوهايي، جعفرخان زند كه به جاي عليمرادخان نشسته بود، در 28 دي ماه 1166 خورشيدي(18 ژانويه 1788) فرماني صادر كرد. به موجب فرمان مزبور، مقرر گرديد كه با شهروندان انگليس در اموربازرگاني نهايت مساعدت و همراهي به عمل آيد و آنان از ماليات، عوارض، حق راهداري و مانند آنها معافباشند. در حالي كه چند سال پيش، كارشكنيهاي انگلستان و قطع راهاروندرودبهروينيروهايکريمخانزند،مانعازآزادسازيبغدادشدهبود.
انگليسها از فرمان مزبور، بهرهبرداري نامشروع كرده و تجارت خليجفارس را منحصر به خود دانسته و بردامنهي نفوذ خود افزودند. از سوي ديگر مقارن همين احوال، انگليسها موفق شدند كه سرزمينهاي وسيعيرا در هند متصرف شدهودامنهيمستعمراتخودرابهمرزهايافغانستانامروزينبرسانند.
با توسعهي نفوذ انگلستان در هندوستان، روابط ايران و انگليس كه تا آن زمان بر پايهي بازرگاني قرارداشت، دستخوش تغيير بنيادين شد. بدين سان، از آن تاريخ به بعد، انگلستان در كنار مرزهاي ايران، حضورنظامي نيرومندي پيدا كرد و در اينفرآيند،بازيگراصليسياستاينمنطقهازجهانگرديد.
آقامحمدخان، پس از استقرار، “تصميم گرفت وحدت ملي و تماميت ارضي ايران را تأمين كرده و به عمرحكومتهاي محلي گرجستان و خراسان، خاتمه دهد”. از اين روي، در فروردين ماه 1174 خورشيدي(آوريل 1795 ميلادي)، نامهاي به آراكليخان نوشت و از وي خواست تا روابط خود را با روسها قطع كند.ضمن اين نامه، آقامحمدخان به خلافكاريهاي گرگينخان (شهنواز خان دوم) در هشتاد سال پيش از آن درقندهار اشاره كرد كه موجب آن همه زيان و فساد گرديده بود. در پاسخ، آراكليخان نوشت كه وي تنها كاترينرا پادشاه متبوع خود ميداند. آقامحمدخان، همان گونه عمل كرد كه نوشته بود. در خردادماه 1174خورشيدي (ژوئن 1795 ميلادي)، دروازههاي تفليس بر روي نيروهاي دولت مركزي گشوده شد.آقامحمدخان پس از اين پيروزي كه توانسته بود، كمابيش وحدت ايران زمين را دوباره بازسازي كند، در نوروزسال 1175 خورشيدي (20 مارس 1796 ميلادي) در تهران تاجگذاري كرد. وي، سپس متوجه خاوران شد وبه حكومت شاهرخميرزا، آخرين بازماندهي خاندان افشار بر خراسان پايان داد.
پس از درگذشت نادرشاه، در مناطق خاوري و شمال شرقي ايران، يعني در سرزمين كنوني افغانستان وسرزمينهاي خوارزم و فرارود، برخي از حكمرانان جداسري ميكردند. آقامحمدخان، پس از پايان كارشاهرخميرزا، به زمانخان دراني كه در آن زمان، حاكم قندهار، كابل و غزنين بود اخطار كرد كه شهر بلخ را زيرنظر مستقيم دولت مركزي قرار دهد كه وي بيدرنگ اين دستور را پذيرفت. سپس آقامحمدخان، از امير بخاراخواست كه چونان گذشته از حكومت مركزي اطاعت كند. اما وي از اين كار امتناع كرد. از اين روي،آقامحمدخان براي وادار كردن امير بخارا به پيروي از دولت مركزي، سپاه بزرگي تجهيز كرد و فرماندهي آن رابه محمدولي خان قاجار والي خراسان واگذار كرد. درست در همين هنگام باخبر شد كه روسها به ايالات قفقازتجاوز كرده و تا كنار رودخانهي ارس پيش آمدهاند. در نتيجه، وي كار لشگركشي بهامارتبخارارابهبعدموكولكردهوبهتهرانبازگشت.
كاترين فرمانفرماي روسيه، زني بود نيرومند و ستيزهجو كه نامش لرزه بر اندام مردان نيرومند اروپاميانداخت. كاترين، در راستاي استراتژي پتر، نوك نيشتر زهرآلود روسيه را متوجه شريان حياتي ايران يعني”گرجستان و قفقاز” كرد. در مهرماه 1175 خورشيدي (سپتامبر 1796 ميلادي)، كاترين، سپاه نيرومنديمركب از 30 هزار نفر سواره و پياده به فرماندهي ژنرال زوبوف (Valerien Zubov) به ياري نيروهاي ژنرالگودويچ (Goudovitch) كه پيشتر به منطقهي دربند قفقاز گسيل شده بود، اعزام داشت. در اثر اين تراكمنيرو، روسها توانستند دژهاي “دربند”، “باكو” و “تالش” را تصرف كنند. بدين سان روسها بر سر تا سر كرانههايباختري درياي مازندران دست يافتند. به دنبال اين پيروزي، ژنرال زوبوف از رود ارس گذشت و قرارگاهزمستاني خود را در دشت مغان بر پا كرد. ستون ديگري از سپاهيان روس كه از بندر حاج طرخان (هشترخان)به حركت آمده بود، پس از تصرف شهر لنكران، بندر انزلي و شهر رشت را نشانه گرفت. شايد روسهادرپيآنبودندكهدرفصلبهاربهسويتهرانحركتكنند.
اين بار محاسبات روسها را، آقامحمدخان، يكي از بزرگترين مردان تاريخ ايران زمين در هم ريخت. بارنخست، پتر برابر نادرناكامشدهبود.اينباركاترينبرابرآقامحمدخان.
با نزديك شدن سپاهيان آقامحمدخان به نيروهاي روس، آنان بدون جنگ مناطق اشغالي را تخليه كرده و بهسرعت عقبنشستند.البتهدرگذشتكاترينهمدرفرارروسها،بيتأثيرنبود.
چنان كه اشاره شد، قراين نشان ميدهند كه هم نادر و هم آقامحمدخان، از نيات توسعهطلبانهي روسهاكه زير عنوان “منشور پتر” خلاصه ميشد، به خوبي آگاه بودند. آقامحمدخان، نيك دريافته بود كه تنها نيرويتهديدكنندهي مستقيم ايران در اين منطقه از جهان، امپراتوري روسيه است. زيرا با در هم كوبيده شدن ارتشعثماني وسيلهي نادر، ديگر اين همسايه، قدرت دستاندازي به سرزمينهاي ايران را ندارد. از اين رو، براي درامان نگاهداشتن ايران از خطر تجاوز جدي،بايدروسيهرادرهمكوبيد.
اما در يازدهم خرداد ماه 1176 خورشيدي (31 مه 1797 ميلادي)، هنگامي كه آقامحمدخان در قلعهيشيشه، سرگرم تجهيز نيرو براي حمله به قلب روسيه بود، به قتل رسيد. در آن شب شوم تاريخ ايران، خنجرخيانت، پهلويش را دريد. آن مرد بزرگ، دامن يكي از قاتلان را گرفت و فرياد برآورد: “تو آقامحمد را نكشتي،تو ايران را كشتي”.
راستي را، آنها آقامحمد را نكشتند بلكه همان سان كه او گفت: ايران را كشتند. به دنبال كشته شدنآقامحمدخان قاجار، دوران تجزيه آغاز گرديد و ايران پاره پاره شد. نخست، سرزمين قفقاز. سپس، افغانستان.آنگاه، مكران و بلوچستان،خوارزموفرارودو...
پينوشتهايبخشنخست :
1ـ نخستين بار، در ميانهي دوران خلافت عباسيان، بيابانگردان روس با هدف غارت كرانههاي درياي مازندران بااجازهي اقوام خزر از راه رود اتل (ولگا) وارد درياي مازندران شدند و كرانههاي “اران” و “گيلان” را غارت كردند. نظاميگنجوي، شاعر پرآوازهي ميهن، در چند جاي از يورش و خونريزي اقوام وحشي روس سخن به ميان آورده است و...
2ـ پس از فروپاشي نظام شوروي در سال 1991 ميلادي (1370 خورشيدي) دولت فدراسيون روسيه كه جانشينحكومت مزبور گرديد، به طور رسمي اعلام كرد كه در پي اجراي وصيتنامه پتر نيست.
-3 مردم ايران و گرجستان، چنان در درازاي تاريخ به هم آميخته بودند و چنان تاريخ و سرنوشت مشترك، دوسرزمين را به هم پيوند داده بود كه “پتر” از سرزمين گرجستان، در كنار سرزمين قفقاز، به عنوان “رگ حياتي ايران”،نام ميبرد.
4ـ تزارها و تزارها ـ دكتر ه' . خشايار ـ انتشارات آرمانخواه ـ تهران 1359 ـ ص 3
5ـ از آغاز تهاجم پتر در سال 1723 ميلادي (1102 خورشيدي)، تا فروپاشي نظام شوروي در 1991 ميلادي (1370خورشيدي)
6ـ عنوان دربار عثماني
7ـ در دو جنگي كه از آن پس در دوران پادشاهي فتحعلي شاه ميان ايران و عثماني درگرفت، پيروزي نظامي باايرانيان بود. مسألهي جنگ جهاني اول كه عثمانيها با حمايت امپراتوري آلمان و اتريش، با وجود اعلام بيطرفي ايراندر جنگ،واردخاكايرانشدند،مسألهيجداگانهاياست.
8ـ كاترين آلكسيونا، معروف به كاترين بزرگ (1796ـ 1729 ميلادي / 1175ـ 1108 خورشيدي)
9ـ عليمرادخان در اسفندماه 1160 خورشيدي (ژانويه 1781 ميلادي) در اصفهان تاجگذاري كرد و در سال 1165خورشيدي(1786ميلادي)درگذشت.
10ـجعفرخانزند(1168ـ1165خورشيدي/1789ـ1786ميلادي)
11ـ تاريخ روابط خارجي ايران ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي ـ چاپ دوم ـ انتشارات اميركبير ـ تهران 1364 ـ ص198
12ـ گرگينخان از بزرگزادگان گرجي كه به آيين تشييع گرويده بود، از سوي شاه سلطان حسين صفوي به لقبشهنوازخان (دوم) ملقب و به ولايت قندهار منصوب گرديد. وي با كارهاي زشتي كه مرتكب شد، بزرگان قندهار را بهسركشي وا داشت كه سرانجام منجر به حركت محمود غلجايي به سوي اصفهان و...، گرديد.
13ـ واقع در منطقهي كورا باغ (قرهباغ) كه امروز مورد اختلاف جمهوريهاي اران (آذربايجان) و ارمنستان است
14ـ قاتلان آقامحمدخان عبارت بودند از: صادقخان گرجي، خدادادخان اصفهاني و عباس خان مازندراني
-15تزارهاوتزارهاـص 7
(منشورياوصيتنامهيپتر)
و پس از ستايش فراوان به آفريدگار جهان همه فرزندان و جانشينان خود را از وصيتي كه از اين پسخواهد آمد آگاه ميكنيم. زيرا ميبينيم در روزگاران خجسته آينده همه فرزندان من رفته رفته يكي پس ازديگري بر همه كشورهاي اروپا دست خواهند يافت چه همه رياستها و سلطنتهاي اروپا فرسوده و پيرشدهاند و پادشاه روسيه كه مانند سر در برابر پيكر آنها به سوي پيشرفت ميرود، تربيت و سامان و سازمان آنبر همه رياستها و پادشاهيها برتري دارد. ما نخست اين پادشاهي را چون چشمهاي يافتيم و من با انديشهخويشتن اين كشتي را به كرانه رساندم يعني اين چشمه را بزرگتر كردم و دريايي از آن ساختم و ميدانم كهجانشينان من با رأي بلند خود آن را گشادهتر خواهند كرد و اقيانوسي خواهد شد. بدين سبب اين سخنان رابراي راهنمايي و سفارش به ايشان مينويسم كه دستور خود سازند.
نخست آنكه دولت روسيه بايد هميشه وسايل جنگ را آماده داشته باشد و اين وسيلهي پيشرفت كارهايكشور خواهد بود.
دوم آنكه تا ميتوانند هنگام جنگ بايد افسران ورزيده از كشورهاي ديگر اروپا به كار گمارند و از آنهابهرهمند شوند و هنگام صلح نيز بايد از وجود دانشمندان و هنرمندان بهره برگيرند.
سوم آنكه هنگام جنگ در ميان كشورهاي اروپا و كشورهاي ديگر چنان چه موقع مناسب باشد بايد بايكي از آن دو طرف همدست شد مخصوصاً در جنگهايي كه با آلمان در ميگيرد زيرا اين كشور پيوسته بهكشور ماست.
چهارم آنكه بايد در لهستان وسايل جنگي آماده كرد و اشراف و بزرگان آن سرزمين را رشوه داد و درعقايدشان رخنه كرد و به هرگونه كه ممكن باشد بايد لشگريان به لهستان فرستاد و اگر دولتهاي ديگر در كارلهستان فساد ميكنند بايد از خاك لهستان سهمي به آنها داد و كمكم بايد با آن شريك وارد دشمني شد و آنقسمت از لهستان را كه به او دادهاند پس گرفت و همهي آن سرزمين را به دست آورد.
پنجم آنكه تا جايي كه ممكن است بايد كشور سوئد را هم گرفت اما بايد كاري كرد كه پادشاه آن كشور بر مابتازد تا آنكه براي گرفتن آن جا بهانهاي به دست آيد. براي اين مقصود بايد دانمارك را از سوئد جدا كرد يا آنكهدر ميان حكمرانان اين دو كشور دشمني فراهم ساخت.
ششم آن كه بر امپراتور روس و اعقاب او لازم و واجب است كه زوجه از بنات خاندان ملوك آلماناختيار كند، ارتباط زوجيت و اتحاد، موجب شراكت و دخالت در نفع و ضرر زن و شوهر شده و محض منافعخود و به مناسبت خويش ممكن است كه ارتباط خود را در داخلهي آلمان زياد و در آن جا نفوذ حاصل كرده واز منافع و مصالح آنها سود برند.
هفتم آنكه بايد با پادشاهان انگلستان اتحاد و اتفاق داشت و با ايشان در بازرگاني قرارهايي گذاشت زيراكه ايشان براي ساختن كشتيهاي خود از ما چوب خواهند خريد و سود بسيار از اين راه خواهيم برد و چون باانگلستان رابطه داشته باشيم در ساختن كشتيهاي جنگي به ما ياري خواهد كرد.
هشتم آنكه از سوي شمال تا درياي بالتيك را بايد تصرف كرد و از سوي جنوب بايد كشور را تا دريايسياه وسعت داد.
نهم آنكه دولت روسيه را وقتي ميتوان دولت واقعي گفت كه پايتخت خود را به شهر اسلامبول كه كليدگنجهاي آسيا و اروپاست، برد. پس تا ميتوان بايد كوشيد كه به شهر اسلامبول و اطراف آن دست بيندازيم وكسي كه اسلامبول و اطراف آن را در دست داشته باشد خداوند همه جهان خواهد بود. پس براي رسيدن به اينمقصود بايد در ميان ايران و دولت عثماني نفاق افكند تا هميشه در ميانشان جنگ باشد اگر چه اختلافمذهب و عقيده كه مردم شيعه با سني دارند از هر لشگر و سلاحي بيشتر كارگر است و براي تأمين مقصود ما وتسلط روسيه بر آنها بهترين وسيله است با اين همه بر شما واجب است كه همواره به هر وسيله كه ميتوانيددوگانگي را در ميانشان سختتر كنيد و نگذاريد با هم همآهنگ شوند. چيزي كه بيش از همه مرا دلخوشميكند دو چيز است. يكي اختلاف عقيده در ميان شيعه و سني و استيلاي روحانيون بر ملل مسلمان و اينكهايشان مانعاند تا مسلمانان با اروپا در آميزند تا چشمشان باز شود و در كار خود چارهجويي كنند. همين بسخواهد بود كه به زودي نام آنها از آسيا برافتد و تمدن و فرهنگ عيسوي به دست پادشاهان دولت جوانروسيه، سيلوار آن كشورها را فرا گيرد. چنان چه برتري و استيلاي روحانيون ما بود كه در اين مدت روسيه رادر پستترين مرحله نگاه داشت و مانع از پيشرفت و برتري آن شد تا من به هزاران رنج و دشواري اين خار را ازپيش پاي ملت خود برداشتم و دست آنها را از كارهاي دولت كوتاه كردم تا به نماز و روزه اكتفا كنند. گذشته ازآن بايد چارهجوييهاي فراوان كرد كه كشور ايران روز به روز تهيدستتر شود و بازرگاني آن تنزل كند. رويهم رفته بايد در پي آن بود كه ايران روبه ويراني رود تا بدين وسيله به هندوستان نزديك شويد و چنان بايدآن را در حال احتضار نگاه داشت كه دولت روسيه هرگاه بخواهد بتواند بي دردسر آن را از پاي درآورد و به اندكفشاري كار خود را به پايان برساند. اما مصلحت نيست كه پيش از مرگ حتمي دولت عثماني، ايران را يكبارهبيجان كرد. گرجستان و سرزمين قفقاز رگ حساس ايران است همين كه نوك نيشتر استيلاي روس به آنرگ برسد فوراً خون ضعف از دل ايران برون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد كه هيچ پزشك حاذقينتواند آن را بهبود بخشد. هرقدر ممكن شود خود را به خليجفارس برسانيد و هرگاه به آن جا دست يافتيدهرقدر پول كه به وسيله انگلستان به دست ميآيد ميتوان مستقيم از هندوستان فراهم كرد. كليدهندوستان هم سرزمين تركستان است تا ميتوانيد به سوي بيابانهاي قرقيزستان و خيوه و بخارا پيشبرويد تا به مقصود نزديكتر شويد اما تاني را نبايد از دست داد و بايد ازشتابكاري خودداري كرد. آنگاه دولتعثماني چون شتري مهار كرده در دست پادشاه روسيه خواهد بود تا هنگام لزوم باركشي كند و پس از آن كهديگر كاري از آن ساخته نشد بايد سرش را تن جدا كرد زيرا كشوري بسيار بزرگ و بهترين بازار تجارت است.
دهم آنكه بايد با دولت اتريش همدست شد و دولت عثماني را از اروپا بيرون كرد اما نه چنان كه اتريشبهرهمند شود و اين دو راه دارد نخست آنكه بايد اتريش را جاي ديگر سرگرم كرد و ديگر آنكه بايد از خاكعثماني آن نواحي را به اتريشدادكهپسازچنديبتوانيدآنراهمبگيريد.
يازدهم آنكه بايد با كشور يونان در صلح بود تا هنگام جنگ بتواند از ما ياري بخواهد.
دوازدهم آنكه پس از گرفتن كشور سوئد و عثماني و ايران و لهستان بايد با اتريش و فرانسه اتحاد كرد و اگرهر يك از اين دو دولت دوستي و اتحاد ما را پذيرفت ميتوان كشورهاي ديگر را از پا درآورد و پس از آن بايد براتريش هم مسلط شد.
سيزدهم آنكه اگر اين دو دولت با هم اختلاف پيدا نكنند بايد چارهاي جست كه در ميانشان دوگانگيبيفتد و بدين گونه رفتهرفته يكي از پا در خواهد آمد و آن گاه ميتوان بر آن دست يافت و بيمانع بر همه اروپاحكمراني كرد و بدين وسيلهميتوانيدهمهايننواحيرادستنشاندهخودبكنيد.