پنج شنبه2 اسفند 1397                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 3171 تن
 

چکیده تاریخ تجزیه ایران بخش دوم



چكيده‌ي‌تاريخ‌تجزيه ایران

مؤلف‌:دكترهوشنگ‌طالع‌
ناشر:سمرقند
بخش‌دوم‌
تجزيه‌ي‌بخش‌هايي‌ازقفقاز(قراردادگلستان‌)

با كشته‌ شدن‌ آقامحمدخان‌ در يازدهم‌ خرداد ماه‌ 1176 خورشيدي‌ (31 مه‌ 1797 ميلادي‌)، آثار هرج‌ ومرج‌ در سرزمين‌ پهناور ايران‌ پيدا شد. اما در اثر تدبير و سياست‌ صدراعظم‌ ابراهيم‌خان‌ كلانتر، خان‌ باباجهانباني‌ برادرزاده‌ و وليعهد رسمي‌ آقامحمدخان‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ والي‌ ايالت‌ فارس‌ بود، به‌ تهران‌ آمد و زمام‌امور را در دست‌ گرفت‌. وي‌ توانست‌ در عرض‌ چند ماه‌ آثار شورش‌ و طغيان‌ را در سرزميني‌ كه‌ از بلندي‌هاي‌قفقاز تا خليج‌فارس‌ و از خوارزم‌ و فرارود تا «سند» را در بر مي‌گرفت‌، آرام‌ سازد. سپس‌ او نيز به‌ شيوه‌ي‌آقامحمدخان‌ در نوروز 1177 خورشيدي‌ (20 مارس‌ 1798 ميلادي‌)، به‌ نام‌ فتح‌علي‌ شاه‌ در تهران‌تاجگذاري‌ كرد.
درست‌ در همين‌ اوان‌، آراكلي‌خان‌ حاكم‌ گرجستان‌ كه‌ دل‌ و جان‌ به‌ روس‌ها سپرده‌ بود و دم‌ از جداسري‌مي‌زد درگذشت‌ و پسرش‌ به‌ نام‌ گرگين‌خان‌، به‌ جاي‌ او نشست‌. گرگين‌خان‌ برخلاف‌ پدر، خود را مانند اسلافش‌تابع‌ دولت‌ ايران‌ مي‌دانست‌ و حاضر نشد كه‌ از تزار روسيه‌ پيروي‌ كند. روس‌ها كه‌ از قتل‌ آقامحمدخان‌ تشجيع‌شده‌ بودند، به‌ تفليس‌ يورش‌ برده‌ و گرگين‌خان‌ و خانواده‌اش‌ را به‌ سن‌پترزبورگ‌ تبعيد كردند. آنان‌ براي‌ فريب‌مردم‌ گرجستان‌، ژنرال‌ سيسيانوف‌ (Sissianov) را كه‌ گرجي‌نژاد بود، به‌ فرمانداري‌ آن‌ ديار منصوب‌ كردند.گرگين‌خان‌ در زندان‌ روس‌ها و زير شكنجه‌هاي‌ توان‌فرسا در روز 28 سپتامبر 1800 ميلادي‌ (ششم‌ مهرماه‌1179 خورشيدي‌) با امضاي‌ سندي‌، از امارت‌ گرجستان‌ به‌ سود تزار روسيه‌ چشم‌پوشي‌ كرد. بدين‌ سان‌، پل‌اول‌ تزار روسيه‌، عنوان‌ تزار گرجستان‌ را نيز به‌ ديگر عنوان‌هاي‌ خود افزود. با انتشار سند مزبور، اسكندرخان‌برادر گرگين‌خان‌، اعلام‌ كرد كه‌ سند مزبور به‌ زور از برادرش‌ گرفته‌ شده‌ و اعتبار ندارد. در اين‌ فرآيند، وي‌ عليه‌سلطه‌ي‌ روس‌ها به‌پا خاست‌.
در اين‌ اوان‌، پل‌ اول‌ امپراتور روس‌ درگذشت‌ و الكساندر اول‌ (1825ـ 1801 ميلادي‌ / 1204ـ1180خورشيدي‌) بر جاي‌ وي‌ تكيه‌ زد. الكساندر اول‌، سياست‌ پرخاشگرانه‌تري‌ را نسبت‌ به‌ ايران‌ در پيش‌ گرفت‌. وي‌مانند كاترين‌، به‌ طور كامل‌ از سياست‌ گسترش‌ و توسعه‌ي‌ ارضي‌ پتر پيروي‌ مي‌كرد.
در گام‌ نخست‌، تزار آلكساندر نيروي‌ مجهزي‌ براي‌ اشغال‌ تفليس‌ گسيل‌ نمود. نيروهاي‌ كمكي‌ كه‌ از تهران‌به‌ ياري‌ اسكندرخان‌ فرستاده‌ شده‌ بود، به‌ موقع‌ به‌ آوردگاه‌ نرسيد و در نتيجه‌، ارتش‌ كوچك‌ اسكندرخان‌ ازروس‌ها شكست‌ خورد و تفليس‌ دوباره‌ به‌ چنگ‌ سپاهيان‌ روس‌ افتاد. به‌ دنبال‌ اين‌ پيروزي‌، تزار در 21شهريورماه‌ 1181 خورشيدي‌ (12 سپتامبر 1802 ميلادي‌) طي‌ فرماني‌ گرجستان‌ را به‌ عنوان‌ بخشي‌ از خاك‌روسيه‌ اعلام‌ كرد. روس‌ها پس‌ از سلطه‌ي‌ كامل‌ بر گرجستان‌، چهره‌ي‌ واقعي‌ خود را نشان‌ دادند. آن‌ها باشدت‌ هر چه‌ تمام‌تر دست‌ به‌ قتل‌ و غارت‌ مردم‌ و نابودي‌ سازمان‌هاي‌ موجود گرجستان‌ زدند. روس‌ها، حتاگفتگو به‌ زبان‌ گرجي‌ را در ملاء عام‌ در سرزمين‌ مزبور، قدغن‌ كردند.
آلكساندر اول‌، پس‌ از درهم‌ كوبيدن‌ همه‌ي‌ هسته‌هاي‌ مقاومت‌ در گرجستان‌، در دسامبر 1803 (آذر1182 خورشيدي‌)، ژنرال‌ سيسيانوف‌ را مأمور يورش‌ عمومي‌ به‌ ديگر سرزمين‌هاي‌ ايراني‌نشين‌ قفقاز كرد.روس‌ها با سپاهي‌ گران‌، قلب‌ قفقاز، يعني‌ شهر گنجه‌ را نشانه‌ گرفتند. بدين‌سان‌ مرحله‌ي‌ نخست‌ جنگ‌هاي‌روس‌ عليه‌ ايران‌ آغاز شد كه‌ ده‌ سال‌ به‌ درازا كشيد.
روس‌ها به‌ دنبال‌ نبردهاي‌ شديد، شهر گنجه‌ را تصرف‌ كردند. در اين‌ نبرد، «جوادخان» فرماندار گنجه‌ ومردم‌ اين‌ شهر به‌ شدت‌ ايستادگي‌ كرده‌ و قهرماني‌ها نمودند. آنان‌، كوچه‌ به‌ كوچه‌، خانه‌ به‌ خانه‌ جنگيدند.سرانجام‌ با كشته‌ شدن‌ جوادخان‌ و مدافعان‌ شهر، روس‌ها شهر گنجه‌ را اشغال‌ كردند.
ايرانيان‌ برابر گستاخي‌ روس‌ها، به‌ شدت‌ واكنش‌ نشان‌ دادند. در بهمن‌ ماه‌ 1182 خورشيدي‌ (ژانويه‌1804 ميلادي‌)، ارتش‌ عباس‌ميرزا وليعهد، نيروهاي‌ روسيه‌ را در نزديكي‌ «سه‌ كليسا» (ايچميادزين‌)، به‌ شدت‌درهم‌ كوبيد. روس‌ها به‌ دنبال‌ اين‌ شكست‌، دست‌ به‌ محاصره‌ي‌ شهر و قلعه‌ي‌ ايروان‌ زدند. اما ارتش‌ ايران‌ ومردم‌ شهر با دليري‌ بسيار به‌ مقاومت‌ برخاستند. در نتيجه‌ با وجود گلوله‌ باران‌ شديد، روس‌ها موفق‌ به‌ گشودن‌ايروان‌ نشدند. سرانجام‌ به‌ دنبال‌ شكست‌ و ناكامي‌ در همه‌ي‌ جبهه‌ها، ژنرال‌ سيسيانوف‌ در نوامبر 1804ميلادي‌ (آبان‌ ماه‌ 1183 خورشيدي‌)، دستور عقب‌نشيني‌ صادر كرد. بدين‌ سان‌ روس‌ها، كمابيش‌ به‌ پشت‌مرزهاي‌ خود عقب‌ نشستند.
در زمستان‌ سال‌ 1184 خورشيدي‌ (فوريه‌ 1805ميلادي‌)، نيروي‌ دريايي‌ روسيه‌، مركب‌ از دوازده‌ كشتي‌جنگي‌ و چند ناو تداركاتي‌ به‌ فرماندهي‌ ژنرال‌ شفت‌ (Scheft)، در بندر انزلي‌ نيرو پياده‌ كرد. روس‌ها تا شهر«پير بازار» پيش‌ آمدند. اما در آن‌ جا، از نيروهاي‌ ميررزا موسي‌ منجم‌باشي‌ حاكم‌ گيلان‌ به‌ سختي‌ شكست‌خوردند. در اين‌ فرآيند، ژنرال‌ شفت‌ با تحمل‌ تلفات‌ سنگين‌ و از دست‌ دادن‌ چند فروند كشتي‌ جنگي‌، راه‌ فراردر پيش‌ گرفت‌. وي‌ به‌ دنبال‌ اين‌ شكست‌، قصد تسخير بادكوبه‌ را كرد كه‌ در اين‌ امر نيز ناكام‌ ماند.
كمابيش‌ يك‌ سال‌ بعد (دي‌ ماه‌ 1184خورشيدي‌ ـ ژانويه‌ 1806ميلادي‌) روس‌ها با تجديد نيرو، به‌ شهربادكوبه‌ هجوم‌ آوردند. اما، سيسيانوف‌ خيلي‌ زود دريافت‌ كه‌ با وجود برخورداري‌ از لشگر انبوه‌ و تازه‌ نفس‌، توان‌گشودن‌ قلعه‌ و شهر بادكوبه‌ را ندارد. از اين‌ رو، راه‌ تزوير و نيرنگ‌ را پيش‌ گرفت‌. وي‌ به‌ حسينقلي‌ خان‌ حاكم‌بادكوبه‌، پيشنهاد صلح‌ و گفتگوي‌ حضوري‌ داد. سيسيانوف‌ در پي‌ آن‌ بود كه‌ با خدعه‌،حسين‌قلي‌خان‌ را به‌ قتل‌رسانده‌ و بر بادكوبه‌ دست‌ يابد. بر پايه‌ي‌ نقشه‌ي‌ مزبور، سيسيانوف‌ به‌ جاي‌ گفتگو از شرايط ترك‌ مخاصمه‌،گردنكشي‌ آغاز كرد و تندگويي‌ نمود. وي‌ بر آن‌ بود كه‌ در اثر ايجاد درگيري‌، همراهانش‌ حسين‌قلي‌خان‌ را به‌قتل‌ رسانند. اما ابراهيم‌خان‌ پسر عموي‌ حسين‌قلي‌خان‌، به‌ روس‌ها پيشدستي‌ كرد و سوء قصدكنندگان‌ راهدف‌ قرار داد. در اين‌ معركه‌ سيسيانوف‌ جان‌ باخت‌. به‌ دستور حسين‌قلي‌خان‌، سر مردي‌ كه‌ در خون‌ريزي‌شهره‌ي‌ آفاق‌ بود و ده‌ها هزار ايراني‌ را به‌ قتل‌ رسانده‌ بود به‌ تهران‌ فرستاده‌ شد. اين‌ واقعه‌ روز 10 بهمن‌ ماه‌1184 خورشيدي‌ (30 ژانويه‌ 1806 ميلادي‌)، رخ‌ داد.
به‌ دنبال‌ كشته‌ شدن‌ ژنرال‌ سيسيانوف‌، نيروهاي‌ روس‌ پاي‌ به‌ فرار نهادند. مردم‌ قفقاز به‌ انتقام‌ خون‌شهيدان‌، همه‌ جا راه‌ را بر آنان‌ بستند و تلفات‌ سنگيني‌ بر باقيمانده‌ي‌ نيروهاي‌ سيسيانوف‌ وارد كردند. به‌طوري‌ كه‌ تنها اندكي‌ از آنان‌ توانستند خود را به‌ خاك‌ روسيه‌ برسانند.
به‌ دنبال‌ كشته‌ شدن‌ سيسيانوف‌، فرماندهي‌ جبهه‌ي‌ قفقاز به‌ ژنرال‌ گودوويچ ‌ (Godovich)واگذار گرديد.اما در اين‌ دوره‌ هم‌ روس‌ها نتوانستند موفقيتي‌ به‌ دست‌ آورند. در اين‌ ميان‌، آن‌ دسته‌ از مردم‌ قفقاز كه‌ ميهن‌خود را در اشغال‌ بيگانه‌ مي‌ديدند، عليه‌ نيروهاي‌ اشغالگر روس‌ قيام‌ كردند. شايان‌ توجه‌ است‌ كه‌ پرنس‌آلكساندر گرجي‌، در رأس‌ نهضت‌ مقاومت‌ مردم‌ قفقاز، عليه‌ روس‌ها قرار گرفت‌.
روس‌ها كه‌ از سه‌ سال‌ لشگركشي‌ به‌ قفقاز طرفي‌ نبسته‌ بودند، به‌ دنبال‌ پيروزي‌هاي‌ ناپلئون‌ در اوسترليتز(Austerliz) و سپس‌ در ايلو (Eylau) كه‌ در نبرد اخير، شكست‌ سختي‌ به‌ ارتش‌ روسيه‌ وارد شده‌ بود، از درآشتي‌ درآمده‌ و درخواست‌ ترك‌ مخاصمه‌ كردند. بدين‌ سان‌، در دسامبر 1806 (دي‌ ماه‌ 1185 خورشيدي‌)،ژنرال‌ گودوويچ‌، استپانف‌ (Stepanov) را به‌ عنوان‌ نماينده‌ي‌ خود به‌ تهران‌ فرستاد.
در گفتگوهاي‌ صلح‌، ايراني‌ها خواستار تخليه‌ي‌ مناطق‌ كوچكي‌ كه‌ هنوز در اشغال‌ روس‌ها بود و نيزپرداخت‌ غرامت‌ و تعهد عدم‌ تكرار حمله‌ شدند. روس‌ها اين‌ پيشنهاد را نپذيرفتند. در اين‌ فرآيند، گفتگوهاي‌صلح‌ بي‌نتيجه‌ ماند.

دولت‌ ايران‌ از آغاز نبرد با روس‌ها، به‌ دنبال‌ متحداني‌ مي‌گشت‌. پيروزي‌هاي‌ بزرگ‌ناپلئون‌، ايران‌ را متوجه‌فرانسه‌كرد.فتح‌علي‌ شاه‌،ميرزامحمدرضاخان‌ قزويني‌،بيگلربيگي‌ قزوين‌ راباهديه‌هايي‌ گران‌ بها كه‌ به‌ يك‌ كرور(نيم‌ ميليون‌) تومان‌ بالغ‌ مي‌شد، روانه‌ي‌ ديدار ناپلئون‌ كرد. به‌ دنبال‌ چند روز گفتگو، سرانجام‌ در روز سيزدهم‌ارديبهشت‌ ماه‌ 1186 خورشيدي‌ (4 مه‌ 1807 ميلادي‌) پيماني‌ ميان‌ نمايندگان‌ دولت‌ ايران‌ و ناپلئون‌امپراتور فرانسه‌ در اردوگاه‌ فينكن‌اشتاين‌ (Finkenstein) به‌ امضاء رسيد.
به‌ دنبال‌ اين‌ قرارداد، ناپلئون‌ ژنرال‌ گاردان‌ را به‌ سرپرستي‌ هيأتي‌ از نظاميان‌ فرانسوي‌، به‌ ايران‌ گسيل‌كرد. گرچه‌ گاردان‌ مأموريت‌ داشت‌ كه‌ ارتش‌ ايران‌ را به‌ سبك‌ نوين‌ آموزش‌ دهد، اما در حقيقت‌ موظف‌ بود كه‌بهترين‌ راه‌ حمله‌ي‌ فرانسه‌ به‌ هندوستان‌ و زمان‌ حمله‌ را تعيين‌ كند.
دو ماه‌ بعد، يعني‌ در روز (7 ژوئيه‌ 1807 / 15 تيرماه‌ 1186 خورشيدي‌)، ناپلئون‌ در تيلسيت (Tilsitt)با روس‌ها صلح‌ كرد. در اين‌ معاهده‌، مسأله‌ي‌ ايران‌ مطرح‌ نشد و حتا برخي‌ از مناطق‌ قلمرو عثماني‌ نيز كه‌ در آن‌زمان‌ هم‌پيمان‌ فرانسويان‌ بود، به‌ روس‌ها واگذار شد. ناپلئون‌، نامردي‌ را به‌ اوج‌ رساند، به‌طوري‌ كه‌ وي‌ متعهدشد كه‌ هرگاه‌ سلطان‌ عثماني‌ با اين‌ امر مخالفت‌ ورزد، كشورش‌ را ميان‌ خود و روس‌ها تقسيم‌ كند.
بدين‌سان‌، ارتش‌ تزار كه‌ پس‌ از امضاي‌ پيمان‌ صلح‌ با فرانسه‌، از جبهه‌ي‌ اروپا آزاد شده‌ بود، به‌ جبهه‌ي‌قفقاز گسيل‌ شد تا جنگ‌ عليه‌ ايران‌ را با شدت‌ بيشتري‌ پي‌ گيرد.
دولت‌ عثماني‌ نيز كه‌ به‌ پشت‌ گرمي‌ فرانسويان‌ در دسامبر 1806 (آذرماه‌ 1185 خورشيدي‌) به‌ دولت‌روسيه‌ اعلام‌ جنگ‌ داده‌ بود، در وضعي‌ بدتر از ايران‌ قرار داشت‌. از اين‌ روي‌، عثماني‌ها رو به‌ ايرانيان‌ آوردند. برپايه‌ي‌ گفتگوهاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌، قرار شد كه‌ دو كشور، هم‌زمان‌ ارتش‌ روسيه‌ را در قفقاز مورد آفند قرار دهند.عباس‌ ميرزا و يوسف‌ پاشا، هر يك‌ در رأس‌ يك‌ نيروي‌ 20 هزار نفري‌ به‌ سوي‌ دشت‌ «آرپاچاي‌»، حركت‌ كردند تاهم‌زمان‌ به‌ نيروهاي‌ روسيه‌ در گرجستان‌ حمله‌ كنند. اما، ژنرال‌ گودوويچ‌ پيش‌دستي‌ كرد و شكست‌ سختي‌ به‌عثماني‌ها وارد كرد.
هنگامي‌ كه‌ عباس‌ ميرزا به‌ محل‌ ديدار با يوسف‌ پاشا رسيد، خيلي‌ دير شده‌ بود و ناچار به‌ ايروان‌ بازگشت‌.به‌ دنبال‌ اين‌ شكست‌، حكومت‌ عثماني‌ بدون‌ اين‌كه‌ نظر متفق‌ خود يعني‌ ايران‌ را استفسار كند، در ششم‌سپتامبر 1807 (14 شهريورماه‌ 1186 خورشيدي‌)، پيمان‌ متاركه‌ي‌ جنگ‌ با روسيه‌ را امضاء كرد.
به‌ دنبال‌ خيانت‌ فرانسويان‌ و عثماني‌ها و در اين‌ فرآيند، بي‌نتيجه‌ ماندن‌ اتحاد برابر روسيه‌، دولت‌ ايران‌روز 28 اسفندماه‌ 1187 خورشيدي‌ (19 مارس‌ 1809 ميلادي‌)، ناچار با دولت‌ انگلستان‌ پيمان‌ بست‌. برپايه‌ي‌ اين‌ پيمان‌، دولت‌ ايران‌ پذيرفت‌ كه‌ به‌ سپاهيان‌ هيچ‌ كشوري‌ اجازه‌ي‌ عبور از خاك‌ ايران‌ را به‌ سوي‌هندوستان‌ ندهد. در برابر دولت‌ انگلستان‌ متعهد شد كه‌ اتحاد هميشگي‌ با ايران‌ داشته‌ و در صورت‌ حمله‌ي‌يكي‌ از كشورهاي‌ اروپايي‌ به‌ ايران‌، كمك‌هاي‌ لازم‌ نظامي‌ را در اختيار ايران‌ قرار دهد. هم‌چنين‌ دولت‌انگلستان‌ حاكميت‌ ايران‌ را بر خليج‌ فارس‌ به‌ رسميت‌ شناخت‌ و تعهد كرد كه‌ هرگاه‌ دولت‌ ايران‌ لازم‌ بداند،ناوگان‌ جنگي‌ خود را در اختيار دولت‌ ايران‌ قرار دهد و كشتي‌هاي‌ مزبور، تنها از نقاطي‌ كه‌ ايران‌ اجازه‌ مي‌دهد،حق‌ عبور داشته‌ باشند. از اين‌ قرارداد، به‌ عنوان‌ قرارداد مجمل‌ نام‌ برده‌ مي‌شود.
ارتش‌ روسيه‌، با وجودي‌ كه‌ در جبهه‌ي‌ لهستان‌ سخت‌ درگير نبرد با ناپلئون‌ بود، اما در جبهه‌ي‌ دانوب‌توانست‌ شكست‌ سختي‌ به‌ عثماني‌ وارد كند. از اين‌ روي‌، دولت‌ عثماني‌ در آوريل‌ 1811 (فروردين‌ ماه‌ 1190خورشيدي‌) هيأتي‌ را به‌ سرپرستي‌ عبدالوهاب‌ افندي‌ به‌ تهران‌ فرستاد تا پيرامون‌ اتحاد دو كشور عليه‌ روسيه‌گفتگو كند. بر پايه‌ي‌ گفتگوهاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌، دو كشور موافقت‌ كردند كه‌ در ژوئيه‌ همان‌ سال‌ (اوايل‌ خردادماه‌)، هم‌ زمان‌ به‌ گرجستان‌ حمله‌ كنند. اما، هنوز ارتش‌ عثماني‌ از قرارگاه‌ خود حركت‌ نكرده‌ بود كه‌ برابرحمله‌ي‌ شديد روس‌ها مجبور به‌ عقب‌نشيني‌ شد. روس‌ها از بيم‌ حملات‌ ناپلئون‌، پيشنهاد صلح‌ كردند. در اين‌فرآيند، دولت‌ عثماني‌ بدون‌ توجه‌ به‌ پيماني‌ كه‌ با ايران‌ داشت‌، روز 28 مه‌ 1812 (7 خرداد 1191خورشيدي‌)، پيمان‌ صلح‌ با روسيه‌ را در شهر بخارست‌ امضاء كرد.
هم‌زمان‌ با شكست‌ عثماني‌ از روس‌، روز بيست‌ و سوم‌ اسفند ماه‌ 1190 خورشيدي‌ (چهاردهم‌ مارس‌1812 ميلادي‌) قراردادي‌ ميان‌ دولت‌ ايران‌ و بريتانيا به‌ امضا رسيد كه‌ به‌ قرارداد مفصل‌ مشهور شد. اين‌قرارداد مكمل‌ قرارداد مجمل‌ به‌شمار مي‌رفت‌. برپايه‌ي‌ اين‌ قرارداد، دولت‌ انگلستان‌ متعهد شد كه‌ هرگاه‌دولت‌ ثالثي‌ به‌ ايران‌ حمله‌ كند، جنگ‌افزار، مهمات‌ و كمك‌ نظامي‌ در اختيار ايران‌ قرار دهد و هم‌چنين‌ كمك‌مالي‌ خود را در دوران‌ جنگ‌ به‌ سالي‌ دويست‌ هزار تومان‌ افزايش‌ دهد.
در اجراي‌ مفاد قرارداد مزبور، دولت‌ انگلستان‌ متعهد شد كه‌ مبلغ‌ ششصد هزار تومان‌ بابت‌ كمك‌هاي‌مالي‌ سه‌ سال‌ گذشته‌ را پرداخت‌ نموده‌ و افزون‌ بر آن‌ 30 هزار قبضه‌ تفنگ‌ و 20 عراده‌ توپ‌ به‌ دولت‌ ايران‌بدهد. هم‌چنين‌ دولت‌ مزبور، تعداد سي‌ افسر و مستشار نظامي‌ براي‌ تعليم‌ ارتش‌ ايران‌، گسيل‌ داشت‌. اما 16ژوئيه‌ 1812 (25 تير ماه‌ 1191 خورشيدي‌) دولت‌ بريتانيا با امپراتوري‌ روس‌ عليه‌ ناپلئون‌ متحد شد.
سرانجام‌ در سال‌ 1192 خورشيدي‌ (1813 ميلادي‌)، ارتش‌ تزار بخش‌هاي‌ ديگري‌ از تالش‌ را اشغال‌ كرد.
دولت‌ ايران‌ بر پايه‌ي‌ قرارداد مفصل‌ از دولت‌ انگليس‌ تقاضاي‌ كمك‌ كرد. اما دولت‌ بريتانيا كه‌ باامپراتوري‌ روسيه‌ در برابر ناپلئون‌ متحد شده‌ بود، حاضر نبود به‌ ايران‌ عليه‌ روسيه‌ ياري‌ كند. «دولت‌ انگليس‌مي‌خواست‌ بين‌ ايران‌ و روسيه‌ اگر موقتاً هم‌ باشد تا تعيين‌ تكليف‌ دولت‌ فرانسه‌، صلح‌ برقرار بماند. زيرا در غيراين‌ صورت‌ روسيه‌ نمي‌توانست‌ تمام‌ توجه‌ خود را معطوف‌ اروپا كند».
«سرگوراوزلي»، سفير دولت‌ بريتانيا در تهران‌، ايران‌ را براي‌ پذيرش‌ صلح‌ با روسيه‌، زير فشار قرار داد.«حتا،دولت‌ بريتانيا براي‌ ترغيب‌ فتح‌ علي‌ شاه‌ به‌ صلح‌، وعده‌ داد كه‌ با وساطت‌ سرگوراوزلي‌، دولت‌ روسيه‌ ايالات‌ ازدسته‌ رفته‌ را پس‌ خواهد داد». فتح‌ علي‌ شاه‌ پيشنهاد بريتانيا درباره‌ي‌ صلح‌ را نپذيرفت‌. وي‌ به‌ سفير بريتانياگفت‌ در صورتي‌ كه‌ آن‌ دولت‌ مي‌خواهد پس‌ از انعقاد قرارداد صلح‌ وساطت‌ كرده‌ و سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ را به‌ايران‌ باز گرداند، چرا در موقع‌ تنظيم‌ قرارداد، مساعي‌ خود را در راستاي‌ تخليه‌ي‌ سرزمين‌هاي‌ قفقاز از سوي‌روس‌ها به‌ كار نمي‌برد. سفير انگليس‌ كه‌ از گفتگو با دربار ايران‌ نتيجه‌ نگرفته‌ بود، به‌ افسران‌ انگليسي‌ كه‌ درخدمت‌ ارتش‌ ايران‌ بودند دستور داد كه‌ از ايران‌ خارج‌ شوند. اين‌ امر باعث‌ ضعف‌ بيشتر ارتش‌ ايران‌ گرديد.

سرانجام‌ به‌ دنبال‌ نزديك‌ به‌ ده‌ سال‌ جنگ‌ كه‌ در بيشتر ساليان‌ نبرد، پيروزي‌ با ايرانيان‌ بود، با اولين‌شكست‌ مهمي‌ كه‌ در جبهه‌ي‌ «اسلاندوز» بر ارتش‌ وليعهد عباس‌ميرزا وارد آمد، دولت‌ ايران‌ كه‌ برابر روسيه‌ به‌كلي‌ تنها مانده‌ بود، زير فشار سياسي‌ انگلستان‌ مجبور به‌ قبول‌ عهدنامه‌ي‌ صلح‌ شد.
گفتگوهاي‌ صلح‌، با وساطت‌ سفير انگليس‌، چند ماه‌ به‌ درازا كشيد و سرانجام‌ در روز بيستم‌ مهرماه‌ 1192خورشيدي‌ (12 اكتبر 1813 ميلادي‌)، عهدنامه‌ي‌ ننگين‌ گلستان‌ به‌ ايران‌ تحميل‌ گرديد. به‌ موجب‌ اين‌عهدنامه‌ي‌ تحميلي‌ سرزمين‌هاي‌ زير از ايران‌ منتزع‌ شد: ايالت‌ قره‌باغ‌ (كوراباغ‌) گنجه‌، خانات‌ شكي‌، شيروان‌،قبه‌، دربند، بادكوبه‌، تمامي‌ سرزمين‌ داغستان‌ و گرجستان‌، محال‌ شوره‌گل‌، آچوق‌باشي‌، گروزيه‌، منگريل‌، آبخازو آن‌ بخش‌ از سرزمين‌ تالش‌ كه‌ به‌ هنگام‌ امضاي‌ عهدنامه‌ي‌ مزبور در اشغال‌ ارتش‌ روسيه‌ بود. از سوي‌ ديگر، برپايه‌ي‌ اين‌ قرارداد تحميلي‌، حاكميت‌ بلامنازع‌ دولت‌ ايران‌ بر درياي‌ مازندران‌ نيز خدشه‌دار گرديد.
پس‌ از شكست‌ ناپلئون‌ از نيروهاي‌ متحدين‌ و تبعيد وي‌ به‌ جزيره‌ي‌ الب‌ در ششم‌ آوريل‌ 1814 (17فروردين‌ ماه‌ 1193 خورشيدي‌) «سرگوراوزلي‌» (Sir Gore Ouseley Brownet) سفير انگليس‌ در ايران‌ به‌وزارت‌ امورخارجه‌ي‌ انگلستان‌ نوشت‌: «چون‌ با تبعيد ناپلئون‌ به‌ جزيره‌ي‌ الب‌، سرحدات‌ هندوستان‌ تأمين‌گرديده‌ است‌ و خطري‌ متوجه‌ آن‌جا نيست‌، بهتر است‌ ايران‌ در همان‌ حال‌ توحش‌ و بربريت‌ باقي‌ بماند».
پس‌ از تحميل‌ قرارداد ننگين‌ گلستان‌، «سرگوراوزلي‌»، به‌ حضور تزار روسيه‌ رسيد و به‌ پاس‌ خدماتي‌ كه‌انجام‌ داده‌ بود، برترين‌ نشان‌ امپراتوري‌ روسيه‌ به‌ وي‌ داده‌ شد.
وي‌ در پاسخ‌ سخنان‌ تشكرآميز آلكساندر اول‌ از خدماتش‌ در رابطه‌ با بستن‌ قرارداد گلستان‌ گفت‌: «اعلي‌حضرتا، اين‌ خدمت‌ مختصر من‌ بود و اين‌ در اثر اطاعت‌ از اوامر دولت‌ پادشاهي‌ انگلستان‌ مي‌باشد كه‌ به‌ من‌دستور داده‌ شده‌ بود...».

پي‌نوشت‌هاي‌بخش‌دوم‌:

1- هم‌ سيسيانوف‌ و هم‌ ژوزف‌استالين‌، با اين‌ كه‌ هر دو گرجي‌ بودند، كشتار عظيمي‌ در گرجستان‌ به‌ عمل‌ آوردند وميليون‌ها تن‌ از هم‌ تباران‌ خود را به‌ قتل‌ رسانيدند.
2- بدين‌سان‌، سلسله‌ي‌ باگراتيون‌ (Bagration) يا «بغراتيان‌» كه‌ از دوران‌ ساسانيان‌، حكومت‌ گرجستان‌ راداشت‌ و هميشه‌ در شاهنشاهي‌ ايران‌ داراي‌ مقام‌ شايسته‌ و والايي‌ بود، منقرض‌ شد.
3- براي‌ آگاهي‌ بيشتر، مراجعه‌ فرماييد به‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌
4- جوادخان‌ زيادلوي‌ قاجار. زيادلوها، از صوفيان‌ و صوفي‌ زادگان‌ سلسله‌ي‌ صفويان‌ بودند و نزديك‌ به‌سيصدسال‌ يعني‌ از آغاز كار صفويان‌ تا استيلاي‌ روسيان‌ بر گنجه‌، پدر درپدر بيگلربيگي‌ ايالت‌ گنجه‌ بودند.
مردم‌ شهر با اتكاء به‌ نيروي‌ محلي‌، مردانه‌ از شهر دفاع‌ كردند. جوادخان‌، بارها درخواست‌ سي‌سي‌نايف‌ را داير به‌تسليم‌ رد كرد و در آخر پيغام‌ داد: «شما بايد جسد مرا در پاي‌ ديوار قلعه‌ پاره‌ پاره‌ كنيد تا بتوانيد داخل‌ قلعه‌ شويد».
آقاي‌ فيروز منصوري‌، در اين‌باره‌ مي‌نويسد: >.. جوادخان‌ در اثر خيانت‌ ارامنه‌ و متفرق‌ شدن‌ نيروهاي‌ شمكور وشمس‌الدين‌لو، به‌ قلعه‌ي‌ شهر پناه‌ برد و به‌ اميد رسيدن‌ قوا از آذربايجان‌ به‌ وسيله‌ي‌ عباس‌ميرزا، تا آخرين‌ قطره‌ي‌خون‌ از قلعه‌ مدافعه‌ كرد. بنا به‌ نوشته‌ي‌ ماثر سلطانيه‌، نامه‌هاي‌ او به‌ دربار رسيد و فتح‌علي‌شاه‌ نيروهايي‌ به‌ امداد وي‌گسيل‌ داشت‌، ولي‌ به‌ علت‌ فصل‌ شديد سرما (دي‌ ماه‌) و دوري‌ راه‌، قواي‌ اعزامي‌ نتوانستند به‌ گنجه‌ برسند، مگر سعيدبيگ‌ غلام‌ چاپار كه‌ خود را به‌ قلعه‌ رسانيده‌ بود.
قواي‌ مهاجم‌، راه‌ آب‌ شهر را بستند و مردم‌ و مدافعان‌ را به‌ مخاطره‌ انداختند. در شب‌ سرد و تاريك‌ آخرين‌ روزرمضان‌ 22] دي‌ 1182 خورشيدي‌[، روس‌ها با شليك‌ توپ‌هاي‌ عظيم‌ از جانب‌ دروازه‌هاي‌ قراباغ‌ و تفليس‌، شهر را غرباً و شرقاً مورد حمله‌ قرار داده‌ تا سپيده‌دم‌ زير آتش‌ گرفتند. در بامداد روز عيد فطر به‌ شصت‌ قدمي‌ قلعه‌ رسيدند. مردم‌شهر، نمدها و پارچه‌ها را به‌ نفت‌ آغشته‌ و آتش‌ مي‌زدند و بر سر روس‌ها مي‌ريختند. جنگ‌ خونين‌ تا ظهر ادامه‌ پيداكرد. بعدازظهر نيروهاي‌ ژنرال‌ پورتيانكين‌ در حمايت‌ آتش‌ توپخانه‌، نردبان‌ به‌ ديوارهاي‌ قلعه‌ نهادند و سر برج‌ حصار راگرفتند. ولي‌ جوادخان‌ و يارانش‌ دشمنان‌ را از اين‌ برج‌ها بيرون‌ راندند. در حين‌ جنگ‌ دو برج‌ ديگر به‌ اشغال‌ روس‌هادرآمد و جوادخان‌ هم‌ مجروح‌ شد. حسين‌قلي‌ آقا پسر جوادخان‌ به‌ امداد پدر آمد ولي‌ او فرزندش‌ را به‌ دفاع‌ از موضع‌ديگر فرستاد و خود با شمشير آخته‌، سر توپ‌ ايستاده‌ و تا آخرين‌ قطره‌ي‌ خون‌ دليري‌ و مدافعه‌ كرد و سرانجام‌ مردانه‌جان‌ سپرد و فرزندش‌ نيز شهيد شد.
روس‌ها، روز دوم‌ شوال‌ 1218 قمري‌ 24] دي‌ 1182 خورشيدي‌[ قلعه‌ گنجه‌ را گرفتند و دروازه‌هاي‌ شهر را به‌ روي‌مردم‌ بستند و جمله‌ را قتل‌عام‌ نموده‌ و دارايي‌هاي‌ شهر را به‌ غارت‌ بردند و مساجد را ويران‌ كردند.
در فاجعه‌ي‌ گنجه‌، هفت‌ هزار نفر به‌ شهادت‌ رسيده‌ و هژده‌ هزار نفر اسير شدند كه‌ اكثرشان‌ زنان‌ بودند. پانصد نفراز اهالي‌ شهر كه‌ بيشترشان‌ زنان‌ و مردان‌ مسن‌ و اطفال‌ خردسال‌ بودند، به‌ مسجد پناه‌ بردند. به‌ دستور سي‌سي‌يانف‌،همه‌ي‌ آن‌ها را در مسجد قتل‌عام‌ كردند. به‌ فرمان‌ وي‌، جامع‌ بزرگ‌ شهر به‌ كليسا تبديل‌ شد و نام‌ شهر نيز به‌ اليزابت‌پول‌« تغيير كرد...»
(مطالعاتي‌ درباره‌ تاريخ‌، زبان‌ و فرهنگ‌ آذربايجان‌- مؤسسه‌ مطالعات‌ تاريخ‌ معاصر ايران‌- تهران‌ 1379 - ص‌-208 207)
5- حاج‌ ميرزا محمد سبزواري‌، سال‌ها در نجف‌ درس‌ خوانده‌ و داراي‌ تأليفات‌ زيادي‌ است‌. او معتقد بود كه‌ دراسلام‌ «اجتهاد» خلاف‌ شريعت‌ است‌ و در همه‌ي‌ امور اسلام‌ مي‌بايست‌ به‌ اخباري‌ كه‌ از پيامبران‌ و امامان‌ رسيده‌ اكتفانمود. از اين‌ روي‌، وي‌ به‌ ميرزا محمد اخباري‌، معروف‌ بود. ميرزا محمد به‌ فتح‌علي‌ شاه‌ گفته‌ بود كه‌ من‌ «چله‌» مي‌نشينم‌و از روزي‌ كه‌ به‌ چله‌ نشستم‌ تا چهل‌ روز، سر سيسيانوف‌ را به‌ درگاه‌ شما مي‌آورند. اگر چنان‌ شد كه‌ گفتم‌، شما مطلب‌ راآشكار كنيد و به‌ حمايت‌ از من‌، فرقه‌ي‌ اخباريه‌ را در ايران‌ رواج‌ دهيد. فتح‌علي‌ شاه‌ پذيرفت‌ و روز «چهلم‌» به‌ «سلام» نشست‌ و در همان‌ مجلس‌، سر سيسيانوف‌ را به‌ حضورش‌ آوردند.
6- خلاصه‌ي‌ دستورات‌ ناپلئون‌ به‌ ژنرال‌ گاردان‌ بر پايه‌ي‌ اسناد وزارت‌ خارجه‌ي‌ فرانسه‌، به‌ شرح‌ زير است‌:
«آقاي‌ ژنرال‌ گاردان‌ بايد هرچه‌ زودتر به‌ ايران‌ برسد... در خصوص‌ ايران‌، هيچ‌ نوع‌ اطلاعات‌ صحيحي‌ در دست‌نيست‌ و شناختن‌ اين‌ سرزمين‌ لازم‌ است‌. تحقيق‌ در وضع‌ جغرافيا و سواحل‌ و جمعيت‌ و وضع‌ مالي‌ و نظامي‌ از وظايف‌اوليه‌ي‌ ژنرال‌ گاردان‌ است‌...»
«دولت‌ ايران‌ روس‌ را دشمن‌ حقيقي‌ خود مي‌داند، چه‌ روس‌ها گرجستان‌ را تصرف‌ كرده‌ و ايالات‌ شمالي‌ ايران‌ راتهديد مي‌نمايند. آقاي‌ ژنرال‌ گاردان‌ بايد تمام‌ اين‌ خصومت‌ها و دشمني‌ها را به‌ ياد ايراني‌ها بياورد و آتش‌ دشمني‌ميان‌ آن‌ها را دامن‌ زند و مردم‌ ايران‌ به‌ قيام‌ عليه‌ روس‌ها تحريك‌ كند.
آقاي‌ ژنرال‌ گاردان‌ بايد به‌ ايراني‌ها عمليات‌ نظامي‌ بياموزد و در اين‌ كار با شاهزاده‌ ]عباس‌ ميرزا[ همكاري‌ و ياري‌كند. دولت‌ ايران‌ بايد به‌ سرحدات‌ روسيه‌ تعرض‌ كند و در اين‌ موقع‌ كه‌ روس‌ها در اروپا مشغول‌ هستند و قواي‌ قفقازضعيف‌ است‌، از موقعيت‌ استفاده‌ كرده‌ و ولاياتي‌ را كه‌ روس‌ها گرفته‌اند پس‌ بگيرند.
وضع‌ روس‌ها در گرجستان‌ مستحكم‌ نيست‌ و مردم‌ آن‌ هنوز ايام‌ تسلط ايران‌ را با حسرت‌ ياد مي‌كنند...».
«ايران‌ امروز ميان‌ روسيه‌ و متصرفات‌ انگليس‌ در فشار است‌. هر قدر دامنه‌ي‌ اين‌ متصرفات‌ وسيع‌تر شده‌ و به‌حدود ايران‌ نزديك‌تر شود، بايد دولت‌ ايران‌ بيش‌تر نگران‌ گردد و اگر امروز در فكر جلوگيري‌ نباشد و مزاحم‌ انگليس‌هانشود و با فرانسوي‌ها بر عليه‌ انگلستان‌ كمك‌ نكند، روزي‌ مي‌رسد كه‌ ايران‌ نيز مثل‌ شمال‌ هندوستان‌، جزو ايالات‌متصرفي‌ انگليس‌ خواهد شد.
ايران‌ از دو جهت‌ مورد توجه‌ فرانسه‌ مي‌باشد، يكي‌ اين‌ كه‌ ايران‌ دشمن‌ روسيه‌ است‌ و ديگر آن‌ كه‌ محل‌ عبورارتش‌ فرانسه‌ به‌ هندوستان‌ مي‌باشد. براي‌ همين‌ دو مساله‌ است‌ كه‌ تعداد زيادي‌ افسر مهندس‌ و توپخانه‌، همراه‌سرتيپ‌ گاردان‌ فرستاده‌ مي‌شوند.
اين‌ افسران‌ براي‌ اين‌ فرستاده‌ شده‌اند كه‌ نيروهاي‌ ايران‌ را برابر روس‌ها قوي‌تر و مهيب‌تر كنند. اعضاي‌ هيات‌موظف‌ هستند، موانع‌ اردوكشي‌ به‌ هندوستان‌ را تعيين‌ كرده‌ و تحقيقات‌ كافي‌ پيرامون‌ وضع‌ راه‌هاي‌ ايران‌ بكنند وراهي‌ را كه‌ بايد از آن‌ براي‌ حمله‌ به‌ هندوستان‌ استفاده‌ كرد مشخص‌ نمايند.
اگر ارتش‌ فرانسه‌ بخواهد از راه‌ حلب‌ وارد ايران‌ شود، بايد با رضايت‌ باب‌ عالي‌ به‌ بندر اسكندرون‌ پياده‌ شوند و اگرراه‌ دريايي‌ جنوب‌ آفريقا را انتخاب‌ كند بايد در مدخل‌ خليج‌فارس‌ پياده‌ شود. در هر صورت‌ راهي‌ را كه‌ ارتش‌ فرانسه‌بايد پس‌ از پياده‌شدن‌ تا هندوستان‌ بپيمايد مشخص‌ شود و مشكلات‌ آن‌ معين‌ گردد و تحقيق‌ شود كه‌ آيا از اين‌ راه‌هامي‌توان‌ توپخانه‌ حمل‌ كرد يا نه‌؟
اگر راه‌ دوم‌ انتخاب‌ شود، بايد بنادري‌ كه‌ براي‌ پياده‌كردن‌ قشون‌ مناسب‌ است‌ معلوم‌ گردد و در ضمن‌ مشخص‌ شودكه‌ در كدام‌ بندر مي‌توان‌ با پرداخت‌ پول‌، خواروبار تهيه‌ كرد.
اين‌ هيات‌ بايد از بندرهاي‌ ايران‌، چه‌ در خليج‌ فارس‌ و چه‌ در درياي‌ مازندران‌ نقشه‌برداري‌ كرده‌ و اطلاعات‌ كافي‌درباره‌ي‌ بندرها تهيه‌ كرده‌ و به‌ فرانسه‌ بفرستد...».
«در پايان‌ ژنرال‌ گاردان‌ نبايد فراموش‌ كند كه‌ منظور اساسي‌ ما ايجاد اتحاد ميان‌ فرانسه‌ باب‌ عالي‌ و ايران‌ و بازكردن‌ راهي‌ به‌ هندوستان‌ و پيدا كردن‌ متحدين‌ عليه‌ روسيه‌ مي‌باشد. اگر براي‌ اجراي‌ قسمت‌ اخير امكان‌ داشت‌ كه‌ به‌حدود مغولستان‌ دست‌ اندازي‌ شود، بسيار خوب‌ خواهد بود، زيرا در اين‌ صورت‌ روسيه‌ مشغول‌ حفاظت‌ مرزهاي‌ خودمي‌گردد و ما زودتر به‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌».
(بايگاني‌ وزارت‌ خارجه‌ فرانسه‌ ـ بخش‌ ايران‌ ـ پرونده‌ 9 ص‌ 158ـ173 نقل‌ از تاريخ‌ روابط ايران‌ و روسيه‌ ـ ص‌36ـ34)
7- تاريخ‌ روابط ايران‌ و روسيه‌ در نيمه‌ اول‌ قرن‌ نوزدهم‌ ـ دكتر احمد تاج‌ بخش‌ ـ انتشارات‌ چهر ـ تبريز 1337 ـص‌ 51
8- همان‌ منبع‌ ـ ص‌ 51 و 52
9- همان‌ منبع‌ ـ ص‌ 52
10- سرگرد كريستي‌ (Major Christy) كه‌ رييس‌ گروه‌ افسران‌ و مستشاران‌ نظامي‌ انگليس‌ بود، در ايران‌ باقي‌ماند. وي‌ در نبرد اسلاندوز، كشته‌ شد.
11- تاريخ‌ روابط خارجي‌ ايران‌- ص‌ 224
12- تزارها و تزارها ـ ص‌ 9
13- معاهدات‌ و قراردادهاي‌ تاريخي‌ دوره‌ قاجاريه‌ ـ به‌ كوشش‌ غلامرضا طباطبايي‌ مجد ـ مجموعه‌ انتشارات‌ ادبي‌و تاريخي‌ موقوفات‌ دكتر محمود افشار يزدي‌ ـ شماره‌ 48 ـ تهران‌ 1373 ـ ص‌ 75


عهدنامه‌ي‌ گلستان‌

اعليحضرت‌ قضا قدرت‌، خورشيد رايت‌، پادشاه‌ جم‌ جاه‌ و امپراتوري‌ عالي‌ دستگاه‌ ممالك‌ بالاستقلال‌ كل‌ممالك‌ ايمپريه‌ روسيه‌ و اعليحضرت‌ قدر قدرت‌ كيوان‌ رفعت‌ پادشاه‌ اعظم‌ سليمان‌ جاه‌ ممالك‌ بالاستحقاق‌ممالك‌ شاهانه‌ ايران‌ به‌ ملاحظه‌ كمال‌ مهرباني‌ و اشقاق‌ عليتين‌ كه‌ در ماده‌ اهالي‌ و رعاياي‌ متعلقين‌ دارند رفع‌و دفع‌ عداوت‌ و دشمني‌ كه‌ برعكس‌ رأي‌ شوكت‌ آراي‌ ايشان‌ است‌ طالب‌ و به‌ استقرار مراتب‌ مصالحه‌ ميمونه‌ ودوستي‌ جواريت‌ سابقه‌ مؤكده‌ را در بين‌الطرفين‌ راغب‌ مي‌باشند به‌ احسن‌الوجه‌ رأي‌ عليتين‌ قرار گرفته‌ و درانجام‌ اين‌ امور نيك‌ و مصوبه‌ از طرف‌ اعليحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ ممالك‌ روسيه‌ به‌ عاليجاه‌ معلي‌جايگاه‌ جنرال‌ ليوتنان‌ سپهسالار روسيه‌ و مدير عساكر ساكنين‌ جوانب‌ قفقازيه‌ و گرجستان‌ و ناظم‌ امور ومصالح‌ شهريه‌ ولايات‌ غروزيا و گرجستان‌ و قفقازيه‌ و حاجي‌ ترخان‌ و كارهاي‌ تمامي‌ ثغور و سرحدات‌ اين‌حدودات‌ و سامان‌، امر فرماي‌ عساكر سفاين‌ بحر خزر صاحب‌ حمايل‌ الكساندر نويسكي‌ و حمايل‌ مرتبه‌ اولين‌آناي‌ مرتبه‌دار رابع‌ عسكريه‌ مقتدره‌ حضرت‌ گيوركي‌ صاحب‌ نشان‌ و شمشير طلاالمرقوم‌ به‌ جهت‌ رشادت‌ وبهادري‌ نيكولاي‌ ريتشچوف‌ اختيار كلي‌ اعطا شده‌ و اعليحضرت‌ قدر قدرت‌ والارتبت‌ پادشاه‌ اعظم‌ مالك‌ كل‌ممالك‌ ايران‌ هم‌ عاليجاه‌، معلي‌ جايگاه‌ ايلچي‌ بزرگ‌ دولت‌ ايران‌ كه‌ مأمور دولتين‌ روس‌ و انگليس‌ بوده‌اندعمده‌الامراء والاعيان‌ مقرب‌ درگاه‌ ذيشان‌ و محرم‌ اسرار نهان‌ و مشير اكثر امور دولت‌ عليه‌ ايران‌ و از خانواده‌دودمان‌ وزارت‌ و از امراي‌ واقفان‌ حضور در مرتبه‌ دوم‌ آن‌، صاحب‌ شوكت‌ عطاياي‌ خاص‌ پادشاهي‌ خود ازخنجر و شمشير و كارد مرصع‌ و استعمال‌ ملبوس‌ ترمه‌ و اسب‌ مرصع‌ يراق‌ ميرزاابوالحسن‌ خان‌ را در اين‌ كارمختار بالكل‌ نموده‌اند حال‌ در معسكر روسيه‌ رودخانه‌ زيوه‌ من‌ محال‌ گلستان‌ متعلقه‌ ولايت‌ قراباغ‌، ملاقات‌ وجمعيت‌ نموده‌اند، بعد از ابراز و مبادله‌ مستمسك‌ مأموريت‌ و اختيار كلي‌ خود به‌ يكديگر و ملاحظه‌ و تحقيق‌امور متعلق‌ به‌ مصالح‌ مباركه‌ به‌ نام‌ نامي‌ پادشاهان‌ عظام‌ قرار و به‌ موجب‌ اختيار نامجات‌ طرفين‌ قيود و فصول‌ وشروط مرقومه‌ را الي‌الابد مقبول‌ و منصوب‌ و استمرار مي‌داريم‌.
فصل‌ اول‌ ـ بعد از اين‌ امور جنگ‌ و عداوت‌ و دشمني‌ كه‌ تا حال‌ در دولتين‌ روسيه‌ و ايران‌ بود به‌ موجب‌ اين‌عهدنامه‌ الي‌الابد مقطوع‌ و متروك‌ و مراتب‌ مصالحه‌ اكيده‌ و دوستي‌ و وفاق‌ شديد فيمابين‌ اعليحضرت‌ قضاقدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ امپراطور روسيه‌ و اعليحضرت‌ خورشيد رايت‌، پادشاه‌ داراشوكت‌ ممالك‌ ايران‌ و وراث‌ ووليعهدان‌ عظام‌، ميانه‌ دولتين‌ عليتين‌ ايشان‌ پايدار و سلوك‌ خواهد بود.
فصل‌ دوم‌ ـ چون‌ پيش‌تر به‌ موجب‌ اظهار و گفتگوي‌ طرفين‌ قبول‌ و رضا در ميان‌ دولتين‌ شده‌ است‌ كه‌مراتب‌ مصالحه‌ در بناي‌ اسطاطسكو او پرزنديم‌ باشد يعني‌ طرفين‌ در هر موضوع‌ حالي‌ كه‌ الي‌ قرارداد مصالحه‌بوده‌ است‌ از آن‌ قرار باقي‌ و تمامي‌ اولكاي‌ ولايات‌ خوانين‌نشين‌ كه‌ تا حال‌ در تحت‌ تصرف‌ و ضبط هر يك‌ ازدولتين‌ بوده‌، كماكان‌ در ضبط اختيار ايشان‌ بماند، لهذا در بين‌ دولتين‌ عليتين‌ روسيه‌ و ايران‌ به‌ موجب‌ خطمرقومه‌ ذيل‌ ثغور و سرحدات‌ مستقر و تعيين‌ گرديده‌ است‌ از ابتداي‌ اراضي‌ آدينه‌ بازار به‌ خط مستقيم‌ از راه‌صحراي‌ مغان‌ تا به‌ معبر يدي‌ بلوك‌ رود ارس‌ و از بالاي‌ كنار رود ارس‌ تا اتصال‌ و الحاق‌ رودخانه‌ كپنك‌ چاي‌ به‌پشت‌ كوه‌ مقري‌ و از آن‌جا خط حدود سامان‌ ولايات‌ قراباغ‌ و نخجوان‌ و ايروان‌ و نيز رسدي‌ از سنور گنجه‌ جمع‌و متصل‌ گرديده‌ بعد از آن‌ حدود مزبور كه‌ ولايات‌ ايروان‌ و گنجه‌ و هم‌ حدود قزاق‌ و شمس‌الدين‌لورا تا مكان‌ايشك‌ ميدان‌ مشخص‌ و منفصل‌ مي‌سازد و از ايشك‌ ميدان‌ تا بالاي‌ سر كوه‌هاي‌ طرف‌ راست‌ و رودخانه‌هاي‌حمزه‌ چمن‌ و از سر كوه‌هاي‌ پنبك‌ الي‌ گوشه‌ محال‌ شوره‌گل‌ از بالاي‌ كوه‌ برفدار آلداگوز گذشته‌ از سر حد محال‌شوره‌گل‌ و ميانه‌ حدود قريه‌ سدره‌ به‌ رودخانه‌ آرپه‌ چاي‌ ملحق‌ و متصل‌ شده‌ معلوم‌ و مشخص‌ مي‌گردد و چون‌ولايت‌ خوانين‌نشين‌ طالش‌ در هنگام‌ عداوت‌ و دشمني‌ دست‌ به‌ دست‌ افتاده‌ به‌ جهت‌ زياده‌ صدق‌ و راستي‌حدود ولايات‌ طالش‌ مزبور را از جانب‌ انزلي‌ و اردبيل‌ بعد از تصديق‌ اين‌ صلحنامه‌ از پادشاهان‌ عظام‌ معتمدان‌ ومهندسان‌ مأموره‌ كه‌ به‌ موجب‌ قبول‌ و وفاق‌ يكديگر و معرفت‌ سرداران‌ جانبين‌ جبال‌ و رودخانه‌ها و درياچه‌وامكنه‌، و مزارع‌ طرفين‌ تفصيلا تحرير و تميز و تشخيص‌ مي‌سازند آن‌ را نيز معلوم‌ و تعيين‌ ساخته‌ آن‌چه‌ درحال‌ تحرير اين‌ صلحنامه‌ در دست‌ و در تحت‌ تصرف‌ جانبين‌ باشد معلوم‌ نموده‌ آن‌ وقت‌ خط حدود ولايت‌طالش‌ نيز در بناي‌ اسطاطسكو او پرزنديم‌ مستقر و معين‌ ساخته‌ هر يك‌ از طرفين‌ آن‌چه‌ در تصرف‌ دارد بر سرآن‌ باقي‌ خواهد ماند و هم‌چنين‌ در سرحدات‌ مزبوره‌ فوق‌ اگر چيزي‌ از خط طرفين‌ بيرون‌ رفته‌ باشد معتمدان‌ ومهندسان‌ مأموره‌ طرفين‌ هر يك‌ طرف‌ موافق‌ اسطاطسكو او پرزنديم‌ رضا خواهند داد.
فصل‌ سوم‌ ـ اعليحضرت‌ قدر قدرت‌، پادشاه‌ اعظم‌ كل‌ ممالك‌ ايران‌ به‌ جهت‌ ثبوت‌ دوستي‌ و وفاقي‌ كه‌ به‌اعليحضرت‌ خورشيد مرتبت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ دارند به‌ اين‌ صلحنامه‌ به‌ عوض‌ خود و وليعهدان‌عظام‌ تخت‌ شاهانه‌ ايران‌ و ولايات‌ قراباغ‌ گنجه‌ كه‌ الان‌ موسوم‌ به‌ يلي‌ سابط پول‌ است‌ و اولكاي‌ خوانين‌نشين‌شكي‌ و شيروان‌ و قبه‌ و دربند و بادكوبه‌ هر جا از ولايات‌ طالش‌ را با خاكي‌ كه‌ الان‌ در تصرف‌ دولت‌ روسيه‌است‌ و تمامي‌ داغستان‌ و گرجستان‌ و محال‌ شوره‌گل‌ و آچوق‌باشي‌ و گروزيه‌ و منگريل‌ و آبخاز و تمامي‌اولكا و اراضي‌ كه‌ در ميانه‌ قفقاز و سرحدات‌ معينه‌الحاليه‌ بود و نيز آنچه‌ از اراضي‌ و اهالي‌ قفقاز الي‌ كناردرياي‌ خزر متصل‌ است‌ مخصوص‌ و متعلق‌ به‌ ممالك‌ ايمپريه‌ روسيه‌ مي‌دانند.
فصل‌ چهارم‌ ـ اعليحضرت‌ خورشيد رايت‌ امپراطور والاشوكت‌ ممالك‌ روسيه‌ براي‌ اظهار دوستي‌ و اتحادخود نسبت‌ به‌ اعليحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ ممالك‌ ايران‌ و به‌ جهت‌ اثبات‌ اين‌ معني‌ بنابر همجواريت‌طالب‌ و راغب‌ است‌ كه‌ در ممالك‌ شاهانه‌ ايران‌ رايت‌ استقلال‌ و اختيار پادشاهي‌ را در بناي‌ اكيده‌ مشاهده‌ وملاحظه‌ نمايند، لهذا از خود و از عوض‌ وليعهدان‌ عظام‌ اقرار مي‌نمايند كه‌ هر يك‌ از فرزندان‌ عظام‌ ايشان‌ كه‌ به‌وليعهدي‌ دولت‌ ايران‌ تعيين‌ مي‌گردد هرگاه‌ محتاج‌ به‌ اعانت‌ يا امدادي‌ از دولت‌ عليه‌ روسيه‌ باشند مضايقت‌ننمايند تا از خارج‌ كسي‌ نتواند دخل‌ و تصرف‌ در مملكت‌ ايران‌ نمايد و به‌ اعانت‌ و امداد دولت‌ روس‌ دولت‌ايران‌ مستقر و مستحكم‌ گردد و اگر در سر امور داخله‌ مملكت‌ ايران‌ فيمابين‌ شاهزادگان‌ مناقشتي‌ روي‌ نمايددولت‌ عليه‌ روس‌ را در آن‌ ميانه‌ كاري‌ نيست‌ تا پادشاه‌ وقت‌ خواهش‌ نمايد.
فصل‌ پنجم‌ ـ كشتي‌هاي‌ دولت‌ روسيه‌ كه‌ براي‌ معاملات‌ بر روي‌ درياي‌ خزر تردد مي‌نمايند به‌ دستورسابق‌ ماذون‌ خواهند بود كه‌ به‌ سواحل‌ و بنادر جانب‌ ايران‌ عازم‌ و نزديك‌ شوند و زمان‌ طوفان‌ و شكست‌ كشتي‌از طرف‌ ايران‌ اعانت‌ و ياري‌ دوستانه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها بشود و كشتي‌هاي‌ جانب‌ ايران‌ هم‌ به‌ دستورالعمل‌ سابق‌ماذون‌ خواهند بود كه‌ براي‌ معامله‌ روانه‌ ساحل‌ روسيه‌ شوند به‌ همين‌ نحو در هنگام‌ شكست‌ و طوفان‌ از جانب‌روسيه‌ اعانت‌ و ياري‌ دوستانه‌ درباره‌ ايشان‌ معمول‌ گردد و در خصوص‌ كشتي‌هاي‌ عسكريه‌ جنگي‌ روسيه‌ به‌طريقي‌ كه‌ در زمان‌ دوستي‌ و يا در هر وقت‌ كشتي‌هاي‌ جنگي‌ دولت‌ روسيه‌ با علم‌ و بيرق‌ در بحر خزر بوده‌اندحال‌ نيز محض‌ دوستي‌ اجازه‌ داده‌ مي‌شود كه‌ به‌ دستور سابق‌ معمول‌ گردد و احدي‌ از دولت‌هاي‌ ديگر سواي‌دولت‌ روس‌ كشتي‌هاي‌ جنگي‌ در درياي‌ خزر نداشته‌ باشند.
فصل‌ ششم‌ ـ تمام‌ اسرائي‌ كه‌ در جنگ‌ها گرفته‌ شده‌اند يا اين‌كه‌ از اهالي‌ طرفين‌ اسير شده‌ از كريستيان‌ ويا هر مذهب‌ ديگر باشند الي‌ وعده‌ سه‌ ماهه‌ هلالي‌ بعد از تصديق‌ و خط گذاردن‌ در اين‌ عهدنامه‌ از طرفين‌مرخص‌ و رد گرديده‌ و هر يك‌ از جانبين‌ خرج‌ و مايحتاج‌ به‌ اسراي‌ مزبور داده‌ و به‌ قراكليسا رسانند و وكلاي‌سرحدات‌ طرفين‌ به‌ موجب‌ نشر اعلامي‌ كه‌ در خصوص‌ فرستادن‌ آن‌ها به‌ جاي‌ معين‌ به‌ يكديگر مي‌نمايند،اسراي‌ جانبين‌ را باز يافت‌ خواهند كرد و اذن‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ رضا و رغبت‌ خود اراده‌ آمدن‌ داشته‌ باشند و آنان‌كه‌ سبب‌ تقصير و يا خواهش‌ خود از مملكتين‌ فرار نموده‌اند داده‌ شود كه‌ به‌ وطن‌ اصلي‌ خود مراجعت‌ نمايند وهر كس‌ از هر قومي‌ چه‌ اسير و چه‌ فراري‌ كه‌ نخواسته‌ باشد بيايد كسي‌ را با او كاري‌ نيست‌ و عفو تقصيرات‌ ازطرفين‌ نسبت‌ به‌ فراريان‌ عطا خواهد شد.
فصل‌ هفتم‌ ـ علاوه‌ از اقرار و اظهار مزبوره‌ بالا رأي‌ اعليحضرت‌ كيوان‌ رفعت‌ امپراطور اعظم‌ روسيه‌ واعليحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ اعظم‌ ممالك‌ ايران‌ قرار يافته‌ كه‌ ايلچيان‌ معتمد طرفين‌ كه‌ هنگام‌ لزوم‌ مأموردارالسلطنه‌ جانبين‌ مي‌شوند بر وفق‌ لياقت‌ رتبه‌ و امور كليه‌ مرجوعه‌ ايشان‌ را حاصل‌ و پرداخت‌ و سجل‌ نمايندو به‌ دستور سابق‌ وكلائي‌ كه‌ از دولتين‌ به‌ خصوص‌ حمايت‌ ارباب‌ معاملات‌ در بلاد مناسبه‌ طرفين‌ تعيين‌ وتمكين‌ گرديده‌ زياده‌ از ده‌ نفر عمله‌ نخواهد داشت‌ و ايشان‌ با اعزاز شايسته‌ مورد مراعات‌ گرديده‌ به‌ احوال‌ايشان‌ هيچ‌گونه‌ زحمت‌ نرسيده‌ بل‌زحمتي‌ كه‌ به‌ رعاياي‌ طرفين‌ عايد گردد به‌ موجب‌ عرض‌ و اظهار وكلاي‌رعاياي‌ مزبور رضاي‌ ستمديدگان‌ جانبين‌ داده‌ شود.
فصل‌ هشتم‌ ـ در باب‌ آمد و شد قوافل‌ و ارباب‌ معاملات‌ در ميان‌ ممالك‌ دولتين‌ عليتين‌ اذن‌ داده‌ مي‌شودكه‌ هر كس‌ از اهالي‌، تجار به‌ خصوص‌ به‌ ثبوت‌ اين‌كه‌ دوست‌ رعايا و ارباب‌ معاملات‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ عليه‌ روسيه‌يا تجار متعلق‌ به‌ دولت‌ بهيه‌ ايران‌ مي‌باشند و از دولت‌ خود يا از سرحد داران‌ تذكره‌ و يا كاغذ راه‌ در دست‌داشته‌ باشند از طريق‌ بحر و بر به‌ جانب‌ ممالك‌ اين‌ دو دولت‌ بدون‌ تشويش‌ آيند و هر كس‌ هر قدر خواهد ساكن‌و متوقف‌ گشته‌ به‌ امور معامله‌ و تجارت‌ اشتغال‌ نمايند و زمان‌ مراجعه‌ آن‌ها به‌ اوطان‌ خود از دولتين‌ مانع‌ايشان‌ نشوند آنچه‌ مال‌ و تنخواه‌ از امكنه‌ ممالك‌ روسيه‌ به‌ ولايات‌ ايران‌ و نيز از طرف‌ ايران‌ به‌ ممالك‌ روسيه‌برند و به‌ معرض‌ بيع‌ رسانند و يا معاوضه‌ با مال‌ و اشياء ديگري‌ نمايند اگر در ميان‌ ارباب‌ معاملات‌ به‌ خصوص‌طلب‌ و غيره‌ شكوه‌ و ادعائي‌ باشد به‌ موجب‌ عادت‌ مألوفه‌ به‌ نزد وكلاي‌ طرفين‌ يا اگر وكيل‌ نباشد به‌ نزد حاكم‌آن‌جا رفته‌ امور خود را عرض‌ و اظهار سازند تا ايشان‌ از روي‌ صداقت‌ مراتب‌ ادعاي‌ ايشان‌ را مشخص‌ و معلوم‌كرده‌ خود يا به‌ معرفت‌ ديگران‌ قطع‌ و فصل‌ كار را ساخته‌ و نگذارند تعرض‌ و زحمتي‌ به‌ ارباب‌ معاملات‌ عايدشود و ارباب‌ تجار طرف‌ ممالك‌ روسيه‌ كه‌ وارد به‌ ممالك‌ ايران‌ مي‌شوند ماذون‌ خواهند بود كه‌ اگر با تنخواه‌ واموال‌ خودشان‌ به‌ جانب‌ ممالك‌ پادشاهانه‌ ديگر هم‌چنين‌ از طرف‌ دولت‌ عليه‌ روسيه‌ نيز درباره‌ اهالي‌ تجاردولت‌ ايران‌ كه‌ از خاك‌ ممالك‌ روسيه‌ به‌ جانب‌ ساير ممالك‌ پادشاهان‌ كه‌ دوست‌ روسيه‌ باشند مي‌روند معمول‌خواهد شد وقتي‌ كه‌ يكي‌ از رعاياي‌ دولت‌ روسيه‌ در زمان‌ توقف‌ و تجارت‌ در مملكت‌ ايران‌ فوت‌ شد و املاك‌ واموال‌ او در ايران‌ بماند چون‌ ما يعرف‌ او از مال‌ رعاياي‌ متعلقه‌ به‌ دولت‌ است‌ لهذا مي‌بايد اموال‌ مفوت‌ به‌موجب‌ قبض‌الواصل‌ شرعي‌ رد و تسليم‌ ورثه‌ مفوت‌ گردد و ديگر اذن‌ خواهند داد كه‌ املاك‌ مفوت‌ را اقوام‌ اوبفروشند چنان‌ كه‌ اين‌ معني‌ در ميان‌ ممالك‌ روسيه‌ و نيز در ممالك‌ پادشاهان‌ ديگر دستور و عادت‌ بوده‌متعلق‌ به‌ هر كه‌ باشد مضايقه‌ نمي‌نمايند.
فصل‌ نهم‌ ـ باج‌ و گمرك‌ اموال‌ تجار طرف‌ دولت‌ بهيه‌ روسيه‌ كه‌ به‌ بنادر و بلاد ايران‌ مي‌آورند از يك‌ تومان‌مبلغ‌ پانصد دينار در يك‌ بلده‌ گرفته‌ از آن‌جا با اموال‌ مذكور به‌ هر ولايت‌ ايران‌ كه‌ بروند چيزي‌ مطالبه‌ نگردد وهم‌چنين‌ از اموالي‌ كه‌ از ممالك‌ ايران‌ بيرون‌ بياورند آن‌ قدر زياده‌ به‌ عنوان‌ خرج‌ و توجيه‌ و اختراعات‌ چيزي‌ ازتجار روسيه‌ با شر و شلتاق‌ مطالبه‌ نشود. به‌ همين‌ نحو در يك‌ بلده‌ باج‌ و گمرك‌ تجار ايران‌ كه‌ به‌ بنادر بلادممالك‌ روسيه‌ مي‌برند و يا بيرون‌ بياورند به‌ دستور گرفته‌ اختلافي‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ نداشته‌ باشد.
فصل‌ دهم‌ ـ بعد از نقل‌ اموال‌ تجار به‌ بنادر كنار دريا و يا آوردن‌ از راه‌ خشكي‌ به‌ بلاد سرحدات‌ طرفين‌ اذن‌و اختيار به‌ تجار و ارباب‌ معاملات‌ طرفين‌ داده‌ شده‌ كه‌ اموال‌ و تنخواه‌ خودشان‌ را فروخته‌ و اموال‌ ديگر خريده‌و يا معاوضه‌ كرده‌ ديگر از اعضاي‌ گمرك‌ از مستأجرين‌ طرفين‌ اذن‌ و دستوري‌ نخواسته‌ باشند زيرا كه‌ بر ذمه‌اعضاي‌ گمرك‌ و مستأجرين‌ لازم‌ است‌ كه‌ ملاحظه‌ نمايند كه‌ تا معطلي‌ و تأخير در كار تجارت‌ ارباب‌ معاملات‌وقوع‌ نيابد باج‌ خزانه‌ را از بايع‌ يا از مبيع‌ يا از مشتري‌ هر نوع‌ با هم‌ سازش‌ مي‌نمايند حاصل‌ و بازيافت‌ دارند.
فصل‌ يازدهم‌ ـ بعد از تصديق‌ و خط گذاردن‌ در اين‌ شرط نامچه‌ بوكلاي‌ مختار دولتين‌ عليتين‌ بلاتأخير به‌اطراف‌ جانبين‌ اعلام‌ و اخبار و امر اكيد به‌ خصوص‌ بالمره‌ ترك‌ قطع‌ امور عداوت‌ و دشمني‌ به‌ هر جا ارسال‌خواهد كرد اين‌ شروط نامه‌ الحاله‌ كه‌ به‌ خصوص‌ استدامت‌ مصالحه‌ دائمي‌ طرفين‌ مستقر و دو قطعه‌ مشروحه‌ باترجمان‌ خط فارسي‌ مرقوم‌ و محرر و از وكلاي‌ مختار مأمورين‌ دولتين‌ مزبوره‌ تصديق‌ و با خط و مهر مختوم‌گرديد و مبادله‌ با يكديگر شده‌ است‌ مي‌بايست‌ از طرف‌ اعليحضرت‌ خورشيد رتبت‌ پادشاه‌ اعظم‌ امپراطور اكرم‌مالك‌ كل‌ ممالك‌ روسيه‌ و از جانب‌ اعليحضرت‌ قدر قدرت‌ پادشاه‌ والاجاه‌ ممالك‌ ايران‌ به‌ امضاي‌ خط شريف‌ايشان‌ تصديق‌ گردد و چون‌ اين‌ صلحنامه‌ مشروحه‌ مصدوقه‌ مي‌بايد از هر دو دولت‌ پايدار بوكلاي‌ مختار برسدلهذا از دولتين‌ در مدت‌ سه‌ ماه‌ هلالي‌ وصول‌ گردد. تحريراً في‌ معسكر روسيه‌ رودخانه‌ زيوه‌ من‌ محال‌ گلستان‌متعلقه‌ به‌ ولايت‌ قره‌باغ‌ به‌ تاريخ‌ بيست‌ و نهم‌ ماه‌ شوال‌ 1228 هجريه‌ و تاريخ‌ دوازدهم‌ ماه‌ اوكد مبر سنه‌1813 2[ آبان‌ 1192 خورشيدي‌ برابر با 24 اكتبر 1813 ميلادي‌].

مأخذ:تزارهاوتزارها

ازشكست‌تركمان‌چاي‌آبروي‌مابرفت‌
لعنت‌صدنسل‌برنسلي‌كه‌سهل‌انگاربود
(حسين‌سروراصفهاني‌)

بخش‌سوم‌
تجزيه‌ي‌سرتاسرقفقاز

دولت‌ ايران‌ با وجود تحمل‌ شكست‌ برابر روس‌ها، پذيرش‌ عهدنامه‌ي‌ گلستان‌ و نامردمي‌هايي‌ كه‌ ازبيگانگان‌ در اتحادهاي‌ نظامي‌ ديده‌ بود، اتكاء به‌ نفس‌ را از دست‌ نداده‌ و احساس‌ مي‌كرد هنوز به‌ آن‌ اندازه‌نيرومند است‌ كه‌ بتواند شكست‌هاراجبران‌كند.
از اين‌ روي‌، فتح‌علي‌ شاه‌ در ارديبهشت‌ ماه‌ 1193 خورشيدي‌ (مه‌ 1814)، ميرزا ابوالحسن‌خان‌شيرازي‌ را به‌ بهانه‌ي‌ مبادله‌ي‌ اسناد قرارداد گلستان‌ با هديه‌هاي‌ گران‌ به‌ سن‌پترزبورگ‌ فرستاد. ميرزاابوالحسن‌خان‌ شيرازي‌ وظيفه‌ داشت‌ كه‌ تزار را به‌ استرداد سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ وادار كند. سفارت‌ وي‌،مصادف‌ شد با سفر تزار روسيه‌، همراه‌ ارتش‌ متحدين‌ به‌ پاريس‌ و اقامت‌ چندماهه‌ در آن‌ شهر. از اين‌ روي‌،ميرزا ابوالحسن‌خان‌، مجبور شد چند ماهي‌ در انتظار تزار بماند. تزار پس‌ از بازگشت‌ در بيستم‌ دسامبر 1814(29 آذرماه‌ 1193 خورشيدي‌) در حالي‌ كه‌ هنوز غرق‌ در پيروزي‌ و غرور بود، سفير ايران‌ را به‌ حضور پذيرفت‌.تزار با بي‌اعتنايي‌ تقاضاي‌ ميرزا ابولحسن‌خان‌ را در مورد استرداد سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ رد كرده‌، اما وي‌مأيوس‌ نشد و گفتگو را با مقام‌هاي‌ روس‌، پي‌ گرفت‌.
چند ماه‌ بعد يعني‌ در ماه‌ مارس‌ 1815 (اواخر اسفند 1193 خورشيدي‌) ناپلئون‌ از جزيره‌ي‌ الب‌ گريخت‌و به‌ پاريس‌ بازگشت‌، در اين‌ فرايند، تزار و مقام‌هاي‌ روس‌، لحن‌ سخن‌ گفتن‌ را با سفير ايران‌ تغيير دادند وحتا تزار، زباني‌ قول‌ داد كه‌ بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ ايران‌ در قفقاز را پس‌ دهد.
اما، يك‌صد روز بعد، يعني‌ روز 18 ژوئن‌ 1815 (27 خردادماه‌ 1194 خورشيدي‌)، ناپلئون‌ در دشت‌ واترلو(Waterloo) شكست‌ خورد و تسليم‌ گرديد. در اين‌ فرآيند، طرز سخن‌ گفتن‌ روس‌ها نيز عوض‌ شد. از اين‌روي‌، ناگزير ميزراابوالحسن‌خان‌ با دست‌ خالي‌ به‌ تهران‌ بازگشت‌.
دولت‌ روسيه‌ در ژوئن‌ 1817 (خرداد 1196 خورشيدي‌)، ژنرال‌ يرمولوف‌ (Alexander Yermolov)،فرمانده‌ كل‌ نيروهاي‌ روسيه‌ در قفقاز را به‌ تهران‌ فرستاد و پيشنهاد اتحاد عليه‌ عثماني‌ را نمود. تزار در پي‌ آن‌بود تا در اثر شكست‌ عثماني‌ در جنگ‌، بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ حكومت‌ مزبور نصيب‌ ايران‌ شود و در نتيجه‌ايرانيان‌ سرزمين‌ قفقاز را فراموش‌ كنند. اما، فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ به‌ شدت‌ از روس‌ها متنفر بود، اين‌ پيشنهاد رانپذيرفت‌. افزون‌ بر آن‌، سفير روسيه‌ تقاضا كرد تا به‌ نيروهاي‌ آن‌ دولت‌ اجازه‌ داده‌ شود كه‌ با گذر از خاك‌ ايران‌،ازبكان‌ >خيوه‌< را سركوب‌ كنند. هم‌چنين‌ آنان‌ رخصت‌ يابند تا در شهر رشت‌ نمايندگي‌ بازرگاني‌ برپا كرده‌ ومعلمين‌ روسي‌ ارتش‌ ايران‌ را تعليم‌ دهند. در پاسخ‌، فتح‌علي‌ شاه‌ مسأله‌ي‌ استرداد مناطق‌ اشغالي‌ قفقاز راپيش‌ كشيد و گفت‌، تا وقتي‌ اراضي‌ مزبور پس‌ داده‌ نشوند، با هيچ‌ يك‌ از تقاضاها موافقت‌ نخواهد كرد. بدين‌سان‌ژنرال‌ يرمولف‌ بدون‌ اخذ نتيجه‌، تهران‌ را ترك‌ كرد.
با رفتن‌ ژنرال‌ يرمولوف‌، دولت‌ ايران‌، محب‌علي‌خان‌ ساوجي‌ (ساوه‌اي‌) را به‌ سفارت‌ نزد سلطان‌ عثماني‌فرستاد. محب‌علي‌خان‌ مأمور بود مفاد پيشنهاد روس‌ها و پاسخ‌ ايران‌ را به‌ آگاهي‌ سلطان‌ عثماني‌ رسانيده‌ وپيشنهاد كند كه‌ در صورت‌ تجاوز دولت‌ روس‌ به‌ هر يك‌ از دو كشور، به‌ اتفاق‌ عليه‌ روس‌ها وارد جنگ‌ شوند. اماسلطان‌ عثماني‌، سخت‌ گرفتار شورش‌ سپاهيان‌ «يني‌ چري» بود و در نتيجه‌ نتوانست‌ خواسته‌ي‌ دربار ايران‌ رامورد بررسي‌ قرار دهد.
ژنرال‌ يرمولف‌ كه‌ در سفارت‌ خود با ناكامي‌ روبرو شده‌ بود، با گزارش‌هاي‌ دروغ‌ و پراكندن‌ شايعات‌ ناصواب‌،بيش‌ از پيش‌ دشمني‌ دربار روسيه‌ را عليه‌ ايران‌ برانگيخت‌. در اين‌ فرآيند، در شانزدهم‌ ژانويه‌ 1818 (26 دي‌ماه‌ 1196 خورشيدي‌)، تزار روس‌ بيانيه‌اي‌ خطاب‌ به‌ مردم‌ قفقاز صادر كرد و اعلام‌ نمود كه‌ عهدنامه‌ي‌ گلستان‌امنيت‌ مرزهاي‌ امپراتوري‌ را در اين‌ منطقه‌ تأمين‌ نموده‌ و يك‌ پيمان‌ قطعي‌ به‌ شمار مي‌رود.
دولت‌ ايران‌، براي‌ دفع‌ فتنه‌ي‌ روس‌ها به‌ دنبال‌ متحداني‌ مي‌گشت‌. از اين‌ روي‌ فتح‌علي‌شاه‌، ميرزاابوالحسن‌خان‌ شيرازي‌ را به‌ كشورهاي‌ اروپايي‌ فرستاد تا با برشمردن‌ جنايات‌ روسيه‌، حقانيت‌ ايران‌ را به‌اثبات‌ رساند. وي‌ نزديك‌ به‌ نه‌ ماه‌، يعني‌ از پاييز سال‌ 1197 خورشيدي‌ تا پايان‌ بهار سال‌ بعد (پاييز 1818 تانيمه‌ي‌ اول‌ سال‌ 1819 ميلادي‌)، با سلطان‌ عثماني‌، امپراتور اتريش‌، امپراتور فرانسه‌، نايب‌السلطنه‌ بريتانياديدار كرد و از بيداد روس‌ها سخن‌ گفت‌. اما، بيشتر كشورهاي‌ اروپايي‌ در «اتحاد مقدس‌» با روسيه‌ متحدبودند و در اين‌ فرآيند، گوشي‌ براي‌ شنيدن‌ سخن‌ «حق‌» وجود نداشت‌.
هنگام‌ امضاي‌ قرارداد گلستان‌، روس‌ها به‌ عمد از تعيين‌ قطعي‌ مرزهاي‌ ايالت‌ تالش‌ طفره‌ رفتند. نمايندگان‌دولت‌ انگليس‌ نيز كه‌ واسطه‌ي‌ پيمان‌ مزبور بودند، با اين‌ موضوع‌ موافقت‌ داشتند. همين‌ امر موجب‌ جنگ‌هاي‌دوم‌ ايران‌ روس‌ و تحميل‌ «ننگ‌نامه‌ي» تركمان‌چاي‌ به‌ دولت‌ ايران‌ گرديد.
در دسامبر 1817 (آذرماه‌ 1196 خورشيدي‌)، ژنرال‌ يرمولف‌، فرمانده‌ كل‌ نيروهاي‌ روس‌ در قفقاز،نماينده‌اي‌ براي‌ حل‌ اختلاف‌هاي‌ مرزي‌ به‌ تهران‌ فرستاد. در اين‌ راستا، يك‌ گروه‌ كاري‌ براي‌ حل‌ اختلاف‌هاتشكيل‌ گرديد. اما در اثر نخوت‌ و لجاجت‌ روس‌ها، گروه‌ كاري‌ مزبور راه‌ به‌ جايي‌ نبرد. پس‌ از بازگشت‌ نماينده‌ي‌يرمولف‌، عباس‌ميرزا، نماينده‌اي‌ نزد يرمولف‌ فرستاد و از وي‌ خواست‌ تا چند نقطه‌ي‌ مرزي‌ را كه‌ مورد اختلاف‌بود، به‌ صورت‌ دوستانه‌ به‌ ايران‌ واگذار كند. اما يرمولف‌، نماينده‌ي‌ عباس‌ميرزا را به‌ حضور نپذيرفت‌ و او رادست‌ خالي‌ روانه‌ي‌ تبريز كرد.
از اين‌ تاريخ‌، تا آغاز جنگ‌هاي‌ دوم‌ ايران‌ و روس‌، نامه‌هاي‌ زيادي‌ ميان‌ عباس‌ميرزا و ژنرال‌ يرمولف‌ رد وبدل‌ شد. اما تلاش‌هاي‌مزبورسرانجامي‌نداشت‌.
در اين‌ ميان‌، با توجه‌ به‌ درگيري‌هاي‌ ايران‌ و عثماني‌ (1200-1202 خورشيدي‌ / 1821-23 ميلادي‌)،ژنرال‌ يرمولف‌ بر گستاخي‌ خود افزود و چند تكه‌ از خاك‌ ايران‌ را در «بالغ‌لو» و «گوگ‌ چاي‌» متصرف‌ شد. از اين‌روي‌، عباس‌ميرزا، فتح‌علي‌خان‌ رشتي‌ حاكم‌ تبريز را به‌ تفليس‌ فرستاد تا با ژنرال‌ يرمولف‌ درباره‌ي‌ تجاوز اخيرو تعيين‌ قطعي‌ مرزهاي‌ دو كشور گفتگو كند. فتح‌علي‌خان‌ در هشتم‌ فروردين‌ ماه‌ 1204 خورشيدي‌ (28مارس‌ 1825)، موافقتنامه‌اي‌ با يرمولف‌ امضا كرد. اما از آن‌ جا كه‌ موافقت‌نامه‌ي‌ مزبور، مغاير با منافع‌ ايران‌ بود،عباس‌ميرزا آن‌ را نپذيرفت‌. با رد موافقتنامه‌ي‌ مزبور، يرمولف‌ بخش‌هاي‌ ديگري‌ از منطقه‌ي‌ «گوگ‌ چاي‌» رامتصرف‌ شد.
فتح‌علي‌ شاه‌ در آبان‌ ماه‌ 1204 خورشيدي‌ (نوامبر 1825)، ميرزاصادق‌خان‌ مروزي‌ را مأمور كرد كه‌ درمعيت‌ سفير روسيه‌ در ايران‌ به‌ تفليس‌ رفته‌ و پيرامون‌ مسايل‌ جاري‌ و افزايش‌ مداخلات‌ روس‌ها، با ژنرال‌يرمولف‌ گفتگو كند. اما ورود ميرزاصادق‌خان‌ مروزي‌ (مروي‌) به‌ تفليس‌، با درگذشت‌ آلكساندر اول‌ امپراتورروس‌ (اول‌ دسامبر 1825 ميلادي‌ / 10 آذرماه‌ 1204 خورشيدي‌) همزمان‌ گرديد. از اين‌ روي‌، وي‌ نتوانست‌گفتگوهاي‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ آورد و ناچار به‌ تهران‌ بازگشت‌.
در اواخر سال‌ 1204 خورشيدي‌ (مارس‌ 1826)، دولت‌ روسيه‌، پرنس‌ منچي‌كف‌ (Menchikov) را به‌عنوان‌ سفير فوق‌العاده‌ به‌ تهران‌ فرستاد تا نشستن‌ نيكلاي‌ اول‌ به‌ تخت‌ سلطنت‌ كشور مزبور را، به‌ آگاهي‌ دولت‌ايران‌ برساند.
هنگام‌ ورود وي‌ به‌ تهران‌، سيزده‌ سال‌ از اشغال‌ بخش‌هاي‌ بزرگي‌ از قفقاز و تحميل‌ قرارداد گلستان‌ به‌ايران‌ مي‌گذشت‌. در اين‌ ميان‌، روس‌ها، پي‌ در پي‌ بر اعمال‌ وحشيانه‌ي‌ خود مي‌افزودند. مردم‌ سرزمين‌هاي‌اشغالي‌ كه‌ از جور و ستم‌ روسيان‌ به‌ جان‌ آمده‌ بودند، دسته‌ دسته‌ براي‌ دادخواهي‌ راهي‌ تبريز و تهران‌مي‌شدند. سرداراني‌ كه‌ ريشه‌ در قفقاز داشتند، براي‌ آزادي‌ سرزمين‌هاي‌ پدري‌ از يوغ‌ بيگانه‌، بي‌تابي‌ كرده‌ و برفشار به‌ دربار براي‌ بازگرداندن‌ قفقاز مي‌افزودند. از سوي‌ ديگر، افزون‌ بر جريحه‌دار شدن‌ احساسات‌ ملي‌ ،احساسات‌ مذهبي‌ ايرانيان‌ نيز در اثر شنيدن‌ رفتار روس‌ها با مردم‌ مسلمان‌ قفقاز، برانگيخته‌ شده‌ بود. در اين‌ميان‌، خشونت‌ رفتار و گفتار «منچي‌كف»، فرستاده‌ي‌ روسيان‌ در برخورد با بلند پايگان‌ ايران‌، باعث‌ شعله‌ورشدن‌ دوباره‌ي‌ آتش‌ جنگ‌ گرديد.
روز چهارم‌ تيرماه‌ 1205 خورشيدي‌ (25 ژوئن‌ 1826 ميلادي‌)، ارتش‌ وليعهد، منطقه‌ي‌ اشغالي‌ تالش‌ وشهر لنكران‌ را آزاد كرد. هم‌زمان‌ به‌ اشغال‌ مناطق‌ گوگ‌چاي‌ و بالغ‌لو پايان‌ داده‌ شد و قلعه‌ي‌ شيشه‌ به‌ محاصره‌درآمد. مردم‌ شهر گنجه‌ كه‌ براي‌ چنين‌ روزي‌ لحظه‌ شماري‌ مي‌كردند، با قيام‌ همگاني‌، پادگان‌ روسيان‌ رااشغال‌ و گنجه‌ را آزاد كردند. خيزش‌ مردمي‌، به‌ همه‌ي‌ نقاط قفقاز دامن‌ كشيد. داغستاني‌ها، روس‌ها را بيرون‌كردند و گرجيان‌ نيز روس‌ها را از تفليس‌ راندند. بدين‌ سان‌، در زماني‌ كم‌تر از سه‌ هفته‌، همه‌ي‌ مناطق‌ اشغالي‌آزاد و روس‌ها كمابيش‌ به‌ پشت‌ مرزهاي‌ خود عقب‌ رانده‌ شدند.
فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ در موقعيت‌ خوبي‌ قرار گرفته‌ بود، براي‌ بهره‌برداري‌ از اين‌ پيروزي‌ در پي‌ آن‌ برآمد كه‌ باروس‌ها آشتي‌ كرده‌ و آن‌ها را به‌ پذيرش‌ رسمي‌ مرزهاي‌ ايران‌ در قفقاز، وادار كند. از اين‌ روي‌، ميرزاداودخان‌ارمني‌ را به‌ عنوان‌ سفير فوق‌العاده‌، به‌ سن‌پترزبورگ‌ فرستاد. اما، ژنرال‌ يرمولف‌، از عبور ميرزاداودخان‌، به‌خاك‌ روسيه‌ جلوگيري‌ كرد. در نتيجه‌، وي‌ مجبور شد از راه‌ عثماني‌ و لهستان‌ به‌ سوي‌ محل‌ مأموريت‌ خودروانه‌ شود. داودخان‌ در اسلامبول‌ از سفير امپراتوري‌ اتريش‌ درخواست‌ ميانجي‌گري‌ كرد. ميرزا داودخان‌ارمني‌، وسيله‌ي‌ سفير مزبورنامه‌اي‌ براي‌ مترنيخ‌ (Metternich)صدراعظم‌ اتريش‌ فرستاد، اما پاسخي‌دريافت‌ نكرد. از اين‌ روي‌، داودخان‌ كه‌ در ضمن‌ حامل‌نامه‌ي‌ عباس‌ميرزا به‌ برادر تزار و نايب‌السلطنه‌ روسيه‌هم‌ بود، ناچار عازم‌ لهستان‌ شد. اما روس‌ها كه‌ خود را براي‌ جنگ‌ آماده‌ مي‌كردند، از ورود ميرزاداودخان‌ به‌خاك‌ روسيه‌، جلوگيري‌ كردند.
روسيان‌، از تأخير عباس‌ميرزا در تصرف‌ قلعه‌ي‌ شيشه‌، بهره‌ جسته‌ و با تجهيز يك‌ نيروي‌ پنجاه‌ هزارنفري‌، دوباره‌ به‌ قفقاز يورش‌ آوردند. بنا به‌ دلايلي‌ كه‌ هنوز از سوي‌ تاريخ‌نگاران‌ روشن‌ نشده‌ است‌، در اين‌مرحله‌ عباس‌ميرزا، دلبستگي‌ به‌ جنگ‌ از خود نشان‌ نمي‌داد و به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ با تصرف‌ قلعه‌ي‌ شيشه‌ كه‌نيرومندترين‌ دژ جنگي‌ قفقاز بود، ارتش‌ ايران‌ را از يورش‌ احتمالي‌ روس‌ها در امان‌ دارد و هم‌زمان‌ با ايجاداستحكامات‌ و تجهيز هر چه‌ بيشتر عشاير و حفظ روحيه‌ي‌ خيزش‌ و قيام‌ در ميان‌ مردم‌ قفقاز، آمادگي‌ رزمي‌ رابراي‌ رويارويي‌ با تجاوز روسيان‌ افزايش‌ دهد، دست‌ روي‌ دست‌ گذارد تا روس‌ها با تجديد قوا، دوباره‌ قفقاز راتصرف‌ كنند. روس‌ها، دربند و گنجه‌ را اشغال‌ كردند و مدافعين‌ قلعه‌ي‌ شيشه‌ هم‌ كه‌ از رسيدن‌ نيروهاي‌ روسيه‌جان‌ تازه‌اي‌ يافته‌ بودند، به‌ نيروهاي‌ وليعهد يورش‌ آورده‌ و تلفات‌ سنگيني‌ بر آن‌ وارد كردند.
فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ از شكست‌ ناگهاني‌ ارتش‌ وليعهد سخت‌ مضطرب‌ شده‌ بود، ميرزامحمدعلي‌ خان‌ شيرازي‌را روانه‌ي‌ قفقاز كرد. در همين‌ زمان‌، يك‌ ستون‌ پنج‌ هزار نفري‌ از سپاهيان‌ روس‌ از رود ارس‌ گذشته‌ و به‌ سوي‌تبريز به‌ حركت‌ درآمدند. اما، در اولين‌ برخورد با نيروهاي‌ عشاير، به‌ سختي‌ شكست‌ خورده‌ و در زمستان‌ سال‌1205 خورشيدي‌ (ژانويه‌ 1827)، به‌ شمال‌ رود ارس‌ عقب‌ نشستند.
از سوي‌ ديگر، گفتگوهاي‌ ميرزامحمدعلي‌ خان‌ شيرازي‌ با يرمولوف‌ و ژنرال‌ دبيچ‌ (Debytch)نماينده‌ي‌ويژه‌ي‌ تزار، در اثر زياده‌خواهي‌ روس‌ها به‌ جايي‌ نرسيد و در نتيجه‌ سفير ايران‌ ناچار از بازگشت‌ شد.
در آغاز بهار سال‌ 1206 خورشيدي‌ (1827 ميلادي‌)، تزار روسيه‌ يرمولوف‌ را بركنار و فرماندهي‌جبهه‌هاي‌ قفقاز را به‌ ژنرال‌ پاسكوويچ‌ (Paskovich) واگذار كرد و نيروهاي‌ كمكي‌ زيادي‌ هم‌ در اختيار وي‌قرار داد. پاسكوويچ‌ در اولين‌ اقدام‌ خود، شهر ايروان‌ را محاصره‌ كرد. برابر اين‌ اقدام‌ روس‌ها، عباس‌ ميرزا درخردادماه‌ 1206 خورشيدي‌ (ژوئيه‌ 1827)، در رأس‌ يك‌ سپاه‌ 25 هزار نفري‌، آماده‌ي‌ جنگ‌ شد. اما، چنان‌چه‌ گفته‌ شد، عباس‌ميرزا ديگر دل‌ به‌ جنگ‌ نمي‌داد و مايل‌ بود كه‌ هر چه‌ زودتر به‌ اين‌ جنگ‌ها پايان‌ دهد.
ارتش‌ ايران‌ در نزديكي‌ سه‌ كليسا (ايچميادزين‌) و نيز در حوالي‌ شهر نخجوان‌، سپاهيان‌ روس‌ را در هم‌كوبيدند. اما عباس‌ميرزا، مايل‌ به‌ بهره‌گيري‌ كامل‌ از فرآيند اين‌ پيروزي‌ها نبود و نخواست‌ از موقعيت‌ استفاده‌كرده‌ و قواي‌ پاسكوويچ‌ را به‌ طور كامل‌ متلاشي‌ كند.
روس‌ها كه‌ از شكست‌ حتمي‌ رهايي‌ يافته‌ بودند، با تجديد قوا دست‌ به‌ پاتك‌ زده‌ و در 22 مهرماه‌ 1206خورشيدي‌ (15 اكتبر 1827)، پس‌ از هشت‌ روز جنگ‌ خونين‌، ايروان‌ را اشغال‌ كردند. سپس‌ روس‌ها، بدون‌اين‌كه‌ با مقاومتي‌ روبرو شوند با يك‌ نيروي‌ اندك‌ از رود ارس‌ گذشتند. نه‌ روز بعد از سقوط ايروان‌ (اول‌ آبان‌ ماه‌1206 / 24 اكتبر 1827)، ميرفتاح‌، مجتهد تبريز كه‌ با روس‌ها روابط پنهاني‌ برقرار كرده‌ بود، سردار سپاهيان‌روس‌ را به‌ اشغال‌ تبريز دعوت‌ كرد. مريدان‌ ميرفتاح‌ مجتهد، در نبود عباس‌ميرزا در تبريز، پس‌ از زد و خورد بامحافظان‌ تبريز، سرانجام‌ بر دروازه‌ي‌ گجيل‌ دست‌يافته‌، آن‌ را شكسته‌ و با استقبال‌ از روسيان‌، به‌ آنان‌ امكان‌دادند تا شهر تبريز را اشغال‌ كنند. در حالي‌ كه‌ >در آن‌ روزها، تبريز بيست‌ هزار خانوار جمعيت‌ داشت‌ و هشت‌هزار نظامي‌ و تفنگچي‌ و بيش‌ از 120 عراده‌ توپ‌ و قورخانه‌ي‌ آن‌، سرشار از مهمات‌ بود...»
يك‌ هفته‌ بعد، پاسكوويچ‌ وارد تبريز شد «و اختيار نواحي‌ اشغال‌ شده‌ به‌ دست‌ ميرفتاح‌ مجتهد افتاد». ميرفتاح‌ مجتهد در خيانت‌ تا آن‌ جا پيش‌ رفت‌ كه‌ در سركوب‌ شورش‌ تبريز، روسيان‌ را راهبري‌ كرد و فهرست‌نام‌ قيام‌كنندگان‌ را به‌ پاسكوويچ‌ داد. در اين‌ فرآيند، عده‌اي‌ توقيف‌ و گروهي‌ تبعيد و اعدام‌ شدند. >به‌ تشويق‌ميرفتاح‌، حكم‌رانان‌ مراغه‌، اهر، اردبيل‌ و خوي‌ نيز كليد آن‌ شهرها را براي‌ فرمانده‌ روس‌ فرستادند.«در دوران‌ اشغال‌ تبريز از سوي‌ روسيان‌، ميرفتاح‌ مجتهد از هيچ‌ جنايتي‌ فروگذار نكرد و حتا فتواي‌ قتل‌ و غارت‌ وتجاوز به‌ ناموس‌ مسلمانان‌ را نيز صادر كرد. وي‌ در برابر تظلم‌ مردم‌، گفته‌ بود: >صالدات‌ ]سربازان‌ روس‌ [به‌جاي‌ فرزندان‌ من‌اند، چگونه‌ به‌ اذيت‌ عزوبت‌ ايشان‌ راضي‌ شوم‌».
بعد از تحميل‌ ننگ‌نامه‌ي‌ تركمان‌چاي‌ به‌ ملت‌ و دولت‌ ايران‌، آن‌ خائن‌ نيز همراه‌ پاسكوويچ‌، تبريز را ترك‌كرد و خود را از انتقام‌ مردم‌ رهاند. اما، بسياري‌ از مريدان‌ وي‌ به‌ سزاي‌ خيانت‌ رسيدند.
«حسرت‌ از دست‌ رفتن‌ قفقاز تا صدسال‌ بعد هم‌ بر جاي‌ بود. تا يكي‌ دو نسل‌ پيش‌، مادرها در آذربايجان‌اين‌ لالايي‌ را به‌ آواز حزين‌ به‌ گوش‌ كودكان‌ خود زمزمه‌ مي‌كردند و كودكان‌ در كوچه‌ها آن‌ را با هم‌ مي‌خواندند:
كوشك‌ بالابان‌، آراز را باخارآرازين‌ سويي‌، ديدمدن‌ آخار»
عباس‌ميرزا، نمايندگاني‌ نزد پاسكوويچ‌ فرستاد و تقاضاي‌ متاركه‌ي‌ جنگ‌ كرد. در گفتگوهايي‌ كه‌ به‌ عمل‌آمد، روس‌ها شرط ترك‌ مخاصمه‌ را واگذاري‌ همه‌ي‌ سرزمين‌هاي‌ آن‌ سوي‌ ارس‌ ونيز پرداخت‌ پانزده‌ كرورغرامت‌ قرار دادند.
فتح‌علي‌ شاه‌ كه‌ از تغيير حالت‌ وليعهد و شرايط روس‌ها، سخت‌ برآشفته‌ بود، بدون‌ آگاهي‌ عباس‌ميرزا دستورجمع‌آوري‌ سپاه‌ داد و در زمستان‌ سال‌ 1206 خورشيدي‌ (1828 ميلادي‌) با وجود شرايط سخت‌ جوي‌ به‌سوي‌ قزوين‌ حركت‌ كرد.
در اين‌ لحظه‌، بار ديگر انگليس‌ها وارد صحنه‌ شدند. وزيرمختار كشور مزبور، مي‌دانست‌ كه‌ در صورت‌حضور فتح‌علي‌شاه‌در رأس‌ ارتش‌ ايران‌ در صحنه‌هاي‌ جنگ‌، پيروزي‌ ازآن‌ ايرانيان‌ خواهد بود. از اين‌ روي‌،سخت‌ به‌ تكاپو افتادند. دولت‌ انگلستان‌ در پي‌ آن‌ بود كه‌ ايران‌ را تضعيف‌ كند تا نتواند خطر جدي‌ براي‌هندوستان‌ به‌ حساب‌ آيد و هم‌چنين‌ در اثر شكست‌ از روس‌ها، تنها به‌ دولت‌ بريتانيا متكي‌ گردد. انگليس‌ها، بادستان‌ و نيرنگ‌، تطميع‌ و تهديد اطرافيان‌ فتح‌علي‌ شاه‌ و بي‌ميلي‌ وليعهد به‌ ادامه‌ي‌ جنگ‌، وي‌ را از ميان‌ راه‌مجبور به‌ بازگشت‌ كرده‌ و ننگ‌نامه‌ي‌ تركمان‌چاي‌ را بر ايران‌ تحميل‌ كردند.
بدين‌ سان‌، روز اول‌ اسفندماه‌ 1206 خورشيدي‌ (5 شعبان‌ 1243 قمري‌ ـ 21 فوريه‌ 1828 ميلادي‌)، درقريه‌ي‌ تركمان‌چاي‌ قرارداد صلح‌ بسته‌ شد. باعث‌ شگفتي‌ و افسوس‌ است‌ كه‌ بنابه‌ شواهد تاريخي‌، عباس‌ميرزادر انعقاد قرارداد و واگذاري‌ همه‌ي‌ سرزمين‌ قفقاز به‌ روس‌ها، عجله‌ داشت‌ و تنها بر سر ميزان‌ غرامت‌، به‌چانه‌زني‌ پرداخت‌. در حالي‌ كه‌ حتا در آن‌ شرايط نيز امكان‌ بازپس‌گيري‌ بخش‌هايي‌ از قفقاز، در برابر قبول‌قطعي‌ عهدنامه‌ي‌ گلستان‌ وجود داشت‌.
بر پايه‌ي‌ قرارداد مزبور، ايالت‌هاي‌ ايروان‌، نخجوان‌ و بخش‌ ديگري‌ از تالش‌ به‌ روس‌ها واگذار گرديد. ازسوي‌ ديگر قضاوت‌ كنسولي‌ (كاپيتولاسيون‌) بر ايران‌ تحميل‌ شد. و حاكميت‌ و مالكيت‌ ايران‌ بر درياي‌مازندران‌، كم‌ رنگ‌تر شد.
در نتيجه‌، افزون‌ بر پرداخت‌ ده‌ كرور غرامت‌ جنگ‌، رود ارس‌ مرز دو كشور قرار گرفت‌. در برابر، دولت‌روسيه‌ حقوق‌ عباس‌ميرزا و فرزندان‌ او را نسبت‌ به‌ تاج‌ و تخت‌ ايران‌ به‌ رسميت‌ شناخت‌؟


پي‌نوشت‌هاي‌ بخش‌ سوم‌:
1ـ ميرزاابوالحسن‌ خان‌ شيرازي‌، با دو زنجير فيل‌ و هديه‌هاي‌ بسيار گران‌ بها از سوي‌ فتح‌علي‌ شاه‌ به‌سن‌پترزبورگ‌ گسيل‌ شد. منظور اصلي‌ فتح‌علي‌ شاه‌، از گسيل‌ سفير و هديه‌هاي‌ گران‌بها اين‌ بود كه‌ تزار روسيه‌ راراضي‌ كند تا سرزمين‌ اشغالي‌ در قفقاز را پس‌ بدهد.
2ـ نيروهاي‌ متفقين‌
3ـ ناپلئون‌ پس‌ از شكست‌ برابر متفقين‌ كه‌ منجر به‌ اشغال‌ پاريس‌ شد، روز ششم‌ آوريل‌ 1814 (17 فروردين‌ ماه‌1193 خورشيدي‌)، استعفا كرد. متفقين‌، جزيره‌ي‌ الب‌ را براي‌ اقامت‌ وي‌ با حفظ عنوان‌ امپراتور در نظر گرفتند. وي‌ درماه‌ مارس‌ 1815 (اسفند ماه‌ 1193) به‌ پاريس‌ بازگشت‌ و دوباره‌ قدرت‌ را در دست‌ گرفت‌. دوره‌ي‌ دوم‌ حكومت‌ وي‌ باشكست‌ در نبرد واترلو (18 ژوئن‌ 1815 / 27 خردادماه‌ 1194 خورشيدي‌)، به‌ پايان‌ رفت‌. وي‌ پس‌ از يك‌ صد روزحكومت‌، در 24 ژوئن‌ 1815 (دوم‌ تيرماه‌ 1194 خورشيدي‌) استعفا كرد و به‌ جزيره‌ي‌ سنت‌ هلن‌ كه‌ زير سيطره‌ي‌ انگليس‌بود، تبعيد شد.
4ـ اتحاد مقدس‌، در سال‌ 1815 ميلادي‌ (1194 خورشيدي‌) به‌ پيشگامي‌ آلكساندر اول‌ امپراتور روسيه‌، ميان‌كشور مزبور و امپراتوري‌ اتريش‌ و پادشاهي‌ پروس‌ شكل‌ گرفت‌. رفته‌ رفته‌ كمابيش‌ تمامي‌ نظام‌هاي‌ پادشاهي‌ در اروپابه‌ اين‌ پيمان‌ پيوستند.
5ـ تاريخ‌ خوي‌ ـ دكتر محمدامين‌ رياحي‌ ـ سازمان‌ چاپ‌ و انتشارات‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ ـ ويرايش‌دوم‌ ـ تهران‌ 1378ـص‌327
6ـهمان‌منبع‌ـهمان‌صفحه‌
7ـهمان‌منبع‌ـهمان‌صفحه‌
8ـ تاريخ‌ نو ـ جهانگير ميرزاي‌ قاجار ـ به‌ اهتمام‌ عباس‌ اقبال‌ ـ تهران‌ -1327 ص‌ 93 و تاريخ‌ و جغرافي‌دارالسلطنه‌ تبريز ـ تهران‌كتابخانه‌اقبال‌-2313قمري‌-ص‌250تا256
9ـتاريخ‌خوي‌ـص‌328
كوشك‌بالابان‌،مشرف‌به‌ارس‌است‌
آب‌ارس‌ازديدگانم‌مي‌چكد1
بايد گفته‌ شود كه‌ در اثر جدايي‌ قفقاز از ايران‌، ادبياتي‌ در اين‌ سرزمين‌ و قفقاز پديدار شد كه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ شعر وادبيات‌ «حسرت‌ و هجران‌» نام‌ مي‌برند. هنوز نيز شاعران‌ ميهن‌ ما و به‌ ويژه‌ در خطه‌ي‌ آذربايجان‌، ياد و خاطره‌ي‌>جدايي‌< را در شعر خود زنده‌ نگاه‌ داشته‌اند. در اين‌ زمينه‌ نقش‌ شاعر بزرگ‌ ملي‌ ما «شهريار»، بسيار برجسته‌وگوياست‌.
10ـ«كرور»برابراست‌باپانصدهزار

عهدنامه‌ي‌ تركمن‌چاي‌

چون‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ و اعليحضرت‌ قوي‌ شوكت‌ معظم‌ نامدار و صاحب‌ اختيار كل‌ ممالك‌روسيه‌ بالسويه‌ و از صميم‌ قلب‌ مايل‌ هستند كه‌ بر صدمات‌ محاربه‌ كه‌ مخالف‌ ميل‌ طرفين‌ است‌ نهايتي‌ داده‌ و مجدداً روابط قديمي‌ حسن‌ همجواري‌ و مودت‌ را مابين‌ مملكتين‌ به‌ وسيله‌ صلحي‌ كه‌ في‌ حد ذاته‌ متضمن‌اساس‌ امتداد و دافع‌ مباني‌ اختلافات‌ و برودت‌ آتيه‌ بوده‌ باشد بر پايه‌ و بنائي‌ محكم‌ استوار دارند لهذا وزراي‌مختار خود را كه‌ براي‌ اين‌ امر سودمند مأمور هستند از اين‌ قرار معين‌ داشتند:
از طرف‌ اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ روسيه‌ ژان‌ پسكوويچ‌ آجودان‌ جنرال‌ و سرتيپ‌ پياده‌ نظام‌، فرمانده‌اردوي‌ قفقازيه‌، كفيل‌ امور غيرنظامي‌ گرجستان‌ و حاجي‌ ترخان‌ و قفقازيه‌ رييس‌ قوه‌ بحريه‌ درياي‌ خزر، داراي‌نشان‌ الكساندر نوسكي‌ مكلل‌ بالماس‌ و نشان‌ سنت‌ آن‌ از درجه‌ اول‌ مكلل‌ بالماس‌ و سنت‌ ولاديمير از درجه‌اول‌ و سنت‌ ژرژ از درجه‌ دوم‌ و دو شمشير مرصع‌ و ديگري‌ طلا كه‌ روي‌ آن‌ اين‌ طور نوشته‌ شده‌ (براي‌ شجاعت‌)و داراي‌ نشان‌ عقاب‌ قرمز از درجه‌ اول‌ و نشان‌ هلال‌ عثماني‌ و غيره‌ و الكساندر ابروسكف‌ كنسيه‌ دتا وپيشخدمت‌ اعليحضرت‌ امپراتور داراي‌ نشان‌ سن‌ولاديمير از درجه‌ سوم‌ و سن‌استانيسلاس‌ از درجه‌ دوم‌ وسن‌ژان‌ بيت‌المقدس‌
از طرف‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ حضرت‌ اشرف‌ شاهزاده‌ عباس‌ميرزا.
وزراي‌ مختار طرفين‌ پس‌ از آنكه‌ در تركمان‌چاي‌ اجلاس‌ كرده‌ و اختيارنامه‌هاي‌ خود را مبادله‌ و آنرا موافق‌قاعده‌ و مرتب‌ به‌ ترتيبات‌ شايسته‌ يافتند فصول‌ ذيل‌ را منعقد و برقرار داشتند:
فصل‌ اول‌ ـ از امروز به‌ بعد مابين‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ و اعليحضرت‌ امپراطور روسيه‌ و نيز مابين‌ممالك‌ و وراث‌ و اخلاف‌ و اتباع‌ اعليحضرتين‌ صلح‌ و وداد و مودت‌ كامله‌ علي‌الدوام‌ برقرار خواهد بود.
فصل‌ دوم‌ ـ چون‌ مخاصمه‌ طرفين‌ معظمين‌ كه‌ به‌ سعادت‌ امروز به‌ اختتام‌ رسيد تعهدات‌ عهدنامه‌ گلستان‌ را باطل‌ مي‌دارد لهذا اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ و اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ روسيه‌ چنين‌ صلاح‌ ديدند كه‌ به‌جاي‌ عهدنامه‌ مزبور مواد و شرايط ذيل‌ را كه‌ مبني‌ بر ازدياد و استحكام‌ روابط آتيه‌ مودت‌ و صلح‌ مابين‌ روسيه‌و ايران‌ است‌ برقرار نمايند.
فصل‌ سوم‌ ـ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ از طرف‌ خود و اخلاف‌ و وراث‌ خود خانات‌ ايروان‌ را كه‌ در دوطرف‌ رود ارس‌ واقع‌ است‌ و نيز خانات‌ نخجوان‌ را به‌ ملكيت‌ مطلقه‌ به‌ دولت‌ روس‌ واگذار مي‌كند عليهذااعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ متعهد مي‌شوند كه‌ دفاتر و اسنادي‌ كه‌ راجع‌ به‌ حكومت‌ و اداره‌ خانات‌ فوق‌الذكراست‌ منتها شش‌ ماه‌ از امضاي‌ اين‌ عهدنامه‌ به‌ مأمورين‌ روس‌ تسليم‌ نمايند.
فصل‌ چهارم‌ ـ دولتين‌ معظمتين‌ متعاهدتين‌ قبول‌ نمودند كه‌ خط سرحدي‌ مابين‌ دولتين‌ از اين‌ قرارترسيم‌ شود :
اين‌ خط از نقطه‌ سرحد دولت‌ عثماني‌ كه‌ به‌ خط مستقيم‌ نزديكترين‌ راه‌ به‌ قله‌ كوه‌ آغري‌ كوچك‌ است‌شروع‌ شده‌ به‌ قله‌ مزبوره‌ رسيده‌ و از آن‌جا به‌ سرچشمه‌ي‌ رود قراسوي‌ سفلي‌ كه‌ از دامنه‌ جنوبي‌ آغري‌ كوچك‌جاري‌ است‌ فرود مي‌آيند پس‌ از آن‌ خط سرحدي‌ طول‌ مجراي‌ اين‌ رود را الي‌ محل‌ التقاي‌ آن‌ با رود ارس‌ كه‌محاذي‌ شرور است‌ طي‌ نموده‌ و از اينجا مجراي‌ رود ارس‌ را متابعت‌ كرده‌ و به‌ قلعه‌ عباس‌آباد مي‌رسد ازاستحكامات‌ خارجي‌ اين‌ قلعه‌ كه‌ در ساحل‌ راست‌ ارس‌ است‌ خطي‌ كه‌ طول‌ آن‌ نيم‌ آقاچ‌ يعني‌ سه‌ ورست‌ و نيم‌روسي‌ بوده‌ باشد به‌ تمام‌ جهات‌ كشيده‌ خواهد شد و تمام‌ اراضي‌ كه‌ در حدود اين‌ خط واقع‌ مي‌شود منحصر به‌دولت‌ روس‌ بوده‌ و در ظرف‌ دو ماه‌ از تاريخ‌ امروز به‌ طور دقيق‌ تخطيط خواهد شد از محلي‌ كه‌ طرف‌ شرقي‌ اين‌خط متصل‌ به‌ رود ارس‌ مي‌شود خط سرحدي‌ مجراي‌ رود مزبور را الي‌ گداريدي‌ بلوك‌ متابعت‌ مي‌كند و خاك‌ايران‌ از اين‌ نقطه‌ اخير الي‌ سه‌ آقاچ‌ يعني‌ بيست‌ و يك‌ ورست‌ در طول‌ مجراي‌ ارس‌ امتداد مي‌يابد بعد ازوصول‌ به‌ اين‌ محل‌ خط سرحدي‌ جلگه‌ مغان‌ را به‌ طور مستقيم‌ گذشته‌ به‌ محلي‌ از مجراي‌ بالها رود خواهدآمد كه‌ در سه‌ آقاچي‌ يعني‌ بيست‌ و يك‌ ورست‌ پايين‌تر از ملتقاي‌ دو رود آدينه‌ بازار و ساري‌ قميش‌ واقع‌ است‌پس‌ از آن‌ خط سرحدي‌ از ساحل‌ چپ‌ بالها رود الي‌ ملتقاي‌ دو رود مزبور آدينه‌ بازار و ساري‌ قميش‌ صعودكرده‌ و از آن‌جا در ساحل‌ راست‌ رودخانه‌ آدينه‌ بازار شرقي‌ الي‌ سرچشمه‌ آن‌ ممتد و از سرچشمه‌ مزبور الي‌ قله‌تپه‌هاي‌ جگير مي‌رسد به‌ طوري‌ كه‌ تمام‌ آبهائي‌ كه‌ جريانشان‌ به‌ طرف‌ ايران‌ است‌ تعلق‌ به‌ دولت‌ عليه‌ خواهدگرفت‌.
چون‌ در اينجا حدود دولتين‌ به‌ واسطه‌ تيزه‌ كوه‌ها محدود مي‌شود لهذا مقرر است‌ كه‌ دامنه‌ اين‌ كوه‌ها كه‌ به‌سمت‌ درياي‌ خزر تمايل‌ دارد متعلق‌ به‌ دولت‌ روس‌ بوده‌ و دامنه‌ آن‌ طرف‌ كوه‌ها اختصاص‌ به‌ ايران‌ خواهدداشت‌.
از تيزه‌ تپه‌هاي‌ جگير خط سرحدي‌ كوه‌هايي‌ را كه‌ فاصل‌ بين‌ طالش‌ و ارشق‌ است‌ متابعت‌ نموده‌ و به‌ قله‌كمر قوئي‌ مي‌رسد و قللي‌ كه‌ فاصل‌ دامنه‌ دو طرف‌ كوه‌هاي‌ مزبور است‌ در اينجا تحديد حدود مي‌نمايد به‌همان‌ قسم‌ كه‌ در باب‌ مسافت‌ مابين‌ سرچشمه‌ آدينه‌ بازار و قله‌هاي‌ جگير ذكر شد. پس‌ از آن‌ خط سرحد از قله‌كمر قوئي‌ تيزه‌ كوه‌هايي‌ كه‌ بلوك‌ زوند را از ارشق‌ جدا مي‌نمايد متابعت‌ نموده‌ و به‌ محلي‌ كه‌ حدود بلوك‌ ولكيج‌است‌ مي‌رسد و ترتيبي‌ كه‌ در باب‌ جريان‌ آب‌ ذكر شده‌ است‌ مراعات‌ خواهد شد و از اين‌ قرار بلوك‌ زوند به‌استثناي‌ قسمتي‌ كه‌ در آن‌ طرف‌ قله‌ كوه‌هاي‌ مزبور است‌ متعلق‌ به‌ روسيه‌ خواهد بود. از محلي‌ كه‌ حدود بلوك‌ولكيج‌ است‌ خط سرحد بين‌الدولتين‌ قلل‌ كوه‌ كلوپوتي‌ و قلل‌ سلسله‌ عمده‌ كوه‌هايي‌ كه‌ از بلوك‌ ولكيج‌ مي‌گذردمتابعت‌ نموده‌ و به‌ سرچشمه‌ شمالي‌ رودخانه‌ موسوم‌ به‌ آستارا مي‌رسد و اينجا هم‌ مسأله‌ جريان‌ آب‌ چنانچه‌در فوق‌ ذكر شده‌ است‌ مرعي‌ مي‌باشد. از آن‌جا خط سرحدي‌ مجراي‌ آستارا را الي‌مصب‌ آن‌ در درياي‌ خزر طي‌نموده‌ و حدود خاك‌ دولتين‌ را به‌ اتمام‌ مي‌رساند.
فصل‌ پنجم‌ ـ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ محض‌ اثبات‌ دوستي‌ خالصانه‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اعليحضرت‌ امپراطوركل‌ روسيه‌ دارند به‌ موجب‌ همين‌ فصل‌ از طرف‌ خود و از طرف‌ وراث‌ و اخلاف‌ خود واضحاً و علناً تصديق‌مي‌نمايد كه‌ ممالك‌ و جزايري‌ كه‌ مابين‌ خط تحديدي‌ فصل‌ اخير و تيزه‌ جبال‌ قفقاز و درياي‌ خزر است‌ وهم‌چنين‌ اهالي‌ بدوي‌ و غيره‌ اين‌ نواحي‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ روسيه‌ مي‌باشد.
فصل‌ ششم‌ ـ محض‌ تلافي‌ مصارف‌ كثيره‌ كه‌ از جنگ‌ بين‌الدولتين‌ براي‌ مملكت‌ روسيه‌ حاصل‌ شده‌ و درعوض‌ خسارات‌ و ضررهايي‌ كه‌ بدين‌ جهت‌ به‌ اتباع‌ روس‌ رسيده‌ است‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ متعهدمي‌شوند كه‌ وجه‌ خسارتي‌ تأديه‌ كرده‌ مصارف‌ و ضررهاي‌ مزبور را جبران‌ نمايند.
طرفين‌ معظمين‌ معاهدين‌ اين‌ وجه‌ خسارت‌ را به‌ ده‌ كرور تومان‌ رايج‌ يا بيست‌ ميليون‌ منات‌ نقره‌ معين‌كرده‌ و مقرر مي‌دارند كه‌ ترتيب‌ اقساط و تضمين‌ تأديه‌ آن‌ در قرارداد مخصوصي‌ مرتب‌ شود اعتبار و استحكام‌قرارداد مزبور به‌ حدي‌ خواهد بود كه‌ كانه‌ لفظ به‌ لفظ در همين‌ عهدنامه‌ درج‌ شده‌ باشد.
فصل‌ هفتم‌ ـ چون‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ چنين‌ صلاح‌ ديدند كه‌ حضرت‌ اشرف‌ عباس‌ميرزا همايون‌فرزند خود را وارث‌ و وليعهد فرمايند لهذا اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ روسيه‌ محض‌ اينكه‌ نيات‌ دوستانه‌ خود رامكشوف‌ و ميلي‌ را كه‌ در مساعدت‌ به‌ استحكام‌ اين‌ نوع‌ وراثت‌ دارند مشهود خاطر اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌نمايند متعهد مي‌شوند كه‌ از امروز شخص‌ عباس‌ميرزا را وارث‌ و وليعهد دولت‌ شناخته‌ و ايشان‌ را از حين‌جلوس‌ به‌ تخت‌ سلطنت‌ سلطان‌ حقه‌ اين‌ مملكت‌ بدانند.
فصل‌ هشتم‌ ـ سفاين‌ تجارتي‌ روس‌ مثل‌ سابق‌ حق‌ خواهند داشت‌ كه‌ به‌ طور آزاد در درياي‌ خزر و امتدادسواحل‌ آن‌ سير كرده‌ و به‌ كناره‌هاي‌ آن‌ فرود آيند و در موقع‌ شكست‌ و غرق‌ در ايران‌ معاونت‌ و امداد خواهنديافت‌ و سفاين‌ تجارتي‌ ايران‌ هم‌ حق‌ خواهند داشت‌ كه‌ به‌ قرار سابق‌ در بحر خزر سير نموده‌ و به‌ سواحل‌ روس‌بروند و در صورت‌ غرق‌ و شكست‌ هم‌ به‌ آن‌ها كمك‌ و امداد خواهد شد.
اما در باب‌ كشتي‌هاي‌ جنگي‌ چون‌ آن‌هايي‌ كه‌ بيرق‌ نظامي‌ روس‌ دارند از قديم‌الايام‌ بالانفراد حق‌ سير دربحر خزر را داشته‌اند حال‌ هم‌ بدين‌ سبب‌ اين‌ امتياز منحصر به‌ همان‌ كشتي‌ها خواهد بود به‌ طوري‌ كه‌ غير ازدولت‌ روس‌ دولت‌ ديگري‌ حق‌ نخواهد داشت‌ كه‌ سفاين‌ جنگي‌ در درياي‌ خزر داشته‌ باشد.
فصل‌ نهم‌ ـ چون‌ منظور اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ و اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ روسيه‌ اين‌ است‌ كه‌ دراستحكام‌ روابطي‌ كه‌ به‌ سعادت‌ و ميمنت‌ مجدداً مابين‌ دولتين‌ استقرار يافته‌ است‌ سعي‌ و كوشش‌ نمايند مقررمي‌دارند كه‌ سفراء كبار و وزراء مختار و شارژدافرهايي‌ كه‌ خواه‌ براي‌ انجام‌ مأموريت‌ موقتي‌ و خواه‌ به‌ جهت‌اقامت‌ دايمي‌ به‌ دربار يكديگر فرستاده‌ مي‌شوند و به‌ فراخور مقام‌ خود موافق‌شان‌ و حيثيت‌ طرفين‌ و مطابق‌مودت‌ و اتحاد بين‌الدولتين‌ و نيز برحسب‌ عادات‌ مملكتي‌ مورد اعزاز و احترام‌ شوند عليهذا در باب‌ تشريفاتي‌كه‌ بايد از طرفين‌ ملحوظ و منظور شود دستورالعملي‌ مخصوص‌ مقرر خواهد شد.
فصل‌ دهم‌ ـ چون‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ و امپراطور كل‌ روسيه‌ استقرار و توسعه‌ روابط تجارتي‌،مابين‌ دو دولت‌ را از نخستين‌ فوايد اعاده‌ صلح‌ مي‌دانند چنين‌ صلاح‌ ديدند كه‌ ترتيباتي‌ كه‌ راجع‌ به‌ حفظ تجارت‌ و امنيت‌ اتباع‌ دولتين‌ است‌ در يك‌ مقاوله‌نامه‌اي‌ عليحده‌ به‌ طور مرضي‌ الطرفين‌ نگارش‌ يابد و اين‌مقاوله‌نامه‌ كه‌ مابين‌ وزراي‌ مختار طرفين‌ انعقاد و به‌ اين‌ عهدنامه‌ انضمام‌ خواهد يافت‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ جزومتمم‌ همين‌ عهدنامه‌ صلح‌ بوده‌ باشد.
اعليحضرت‌ پادشاه‌ ايران‌ به‌ دولت‌ روس‌ حق‌ مي‌دهد كه‌ كمافي‌السابق‌ هر جا كه‌ به‌ جهت‌ منافع‌ تجارتي‌لازم‌ باشد به‌ آن‌جا قنسول‌ و وكيل‌ تجارتي‌ بفرستد و متعهد مي‌شوند كه‌ اين‌ قونسول‌ و وكلاي‌ تجارتي‌ را كه‌ من‌تبع‌ هر يك‌ زياده‌ از ده‌ نفر نخواهد بود از حمايت‌ و احترامات‌ و امتيازاتي‌ كه‌ لازمه‌ سمت‌ رسميت‌ آن‌ها است‌بهره‌مند سازد و اعليحضرت‌ امپراطور روسيه‌ هم‌ وعده‌ مي‌دهد كه‌ رفتار بمثل‌ را درباره‌ قونسول‌ و وكلاي‌تجارتي‌ اعليحضرت‌ شاهنشاهي‌ منظور دارد.
در صورت‌ شكايت‌ حقه‌ دولت‌ ايران‌ از يكي‌ از مأمورين‌ يا قونسول‌هاي‌ روس‌ وزير مختار يا شارژدافري‌ كه‌در دربار دولت‌ عليه‌ ايران‌ اقامت‌ و به‌ اين‌ اشخاص‌ رياست‌ بلافاصله‌ دارد مشاراليه‌ را از مأموريت‌ خود خلع‌كرده‌ و موقتاً كفايت‌ كار او را به‌ هر كس‌ صلاح‌ داند برگذار خواهد كرد.
فصل‌ يازدهم‌ ـ پس‌ از حصول‌ صلح‌ به‌ امور و دعاوي‌ اتباع‌ طرفين‌ كه‌ به‌ واسطه‌ وقوع‌ جنگ‌ در عهده‌ تعويق‌مانده‌ بود مراجعه‌ شده‌ و از روي‌ عدالت‌ قطع‌ و فصل‌ خواهد شد و مطالباتي‌ كه‌ اتباع‌ طرفين‌ از يكديگر يا ازخزانه‌ جانبين‌ دارند بالتمام‌ عاجلا تأديه‌ خواهد شد.
فصل‌ دوازدهم‌ ـ طرفين‌ معظمين‌ معاهدين‌ نظر به‌ منافع‌ اتباع‌ خود متفق‌الرأي‌ شدند كه‌ براي‌ اشخاصي‌كه‌ در دو طرف‌ رود ارس‌ داراي‌ اموال‌ غيرمنقوله‌ هستند مهلتي‌ سه‌ ساله‌ قرار دهند كه‌ مومي‌اليهم‌ بتوانند آنرابه‌ طور دلخواه‌ به‌ مبايعه‌ و معاوضه‌ برسانند ولي‌ اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ روسيه‌ تا حدي‌ كه‌ اين‌ شرط راجع‌ به‌خود اوست‌ حسين‌خان‌ سردار سابق‌ ايروان‌ و برادرش‌ حسن‌خان‌ و كريم‌خان‌ حاكم‌ سابق‌ نخجوان‌ را از انتفاع‌مدلول‌ شرط مزبوره‌ مستثني‌ مي‌دارد.
فصل‌ سيزدهم‌ ـ تمام‌ اسراء جنگي‌ را كه‌ طرفين‌ در هنگام‌ محاربه‌ اخيره‌ و يا قبل‌ از آن‌ دستگير كرده‌اند وهم‌چنين‌ اتباع‌ دولتين‌ كه‌ در اوقات‌ سايره‌ اسيراً گرفتار شده‌ باشند در ظرف‌ چهار ماه‌ مسترد خواهند شد.
بعد از آنكه‌ به‌ اين‌ اشخاص‌ ارزاق‌ و اشياء لازمه‌ داده‌ شد، مومي‌اليهم‌ را به‌ طرف‌ عباس‌آباد حركت‌ داده‌ و درآن‌جا به‌ كميسرهايي‌ كه‌ از طرفين‌ براي‌ استرداد و تهيه‌ اعزام‌ به‌ اوطان‌ ايشان‌ مأمور شده‌اند، تسليم‌ خواهندكرد. درباره‌ اسراء جنگي‌ و اتباع‌ دولتين‌ كه‌ به‌ اسيري‌ گرفتار شده‌ و به‌ سبب‌ بعد مكان‌ آن‌ها و يا به‌ علت‌ ديگري‌در ظرف‌ مدت‌ فوق‌ مسترد نشده‌اند طرفين‌ معاهدين‌ همين‌ ترتيبات‌ را مرعي‌ و مجري‌ خواهند داشت‌.
دولتين‌ ايران‌ و روس‌ مخصوصاً اين‌ حق‌ را براي‌ خود قرار مي‌دهند كه‌ اي‌ وقت‌ كان‌ اين‌ قبيل‌ اشخاص‌ رامطالبه‌ نمايند و ملتزم‌ مي‌شوند كه‌ هر وقت‌ خود اسراء اظهار كرده‌ يا از طرفين‌ مطالبه‌ شدند مومي‌اليهم‌ رامسترد سازند.
فصل‌ چهاردهم‌ ـ دولتين‌ معظمتين‌ معاهدتين‌ اخراج‌ فراري‌ها و ترانس‌ فوژهايي‌ را2 كه‌ قبل‌ از جنگ‌ يادر مدت‌ آن‌ به‌ تحت‌ اطاعت‌ و حكومت‌ طرفين‌ آمده‌ باشند مطالبه‌ نخواهند كرد.
ولي‌ چون‌ مناسبات‌ خفيه‌ بعضي‌ از ترانس‌ فوژها با تابعين‌ و هم‌وطنان‌ سابق‌ موجب‌ حصول‌ نتايج‌ مضره‌مي‌شود لهذا محض‌ دفع‌ جلوگيري‌ اين‌ نتايج‌ دولت‌ عليه‌ ايران‌ متعهد مي‌شود كه‌ در متصرفات‌ خود كه‌ مابين‌حدود ذيل‌ واقع‌ است‌ حضور و توقف‌ اشخاصي‌ كه‌ الحال‌ يا بعدها به‌ اسمه‌ مشخص‌ خواهد شد روا ندارد ومقصود از حدود از يك‌ طرف‌ رود ارس‌ و از طرف‌ ديگر خطي‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ رود جهريق‌ و درياچه‌ ارومي‌ ورود جقتور و رود قزل‌اوزن‌ الي‌ مصب‌ آن‌ در درياي‌ خزر ترسيم‌ مي‌شود.
اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ روسيه‌ نيز وعده‌ مي‌دهد كه‌ در خانات‌ قراباغ‌ و نخجوان‌ و در قسمت‌ خانات‌ايروان‌ كه‌ در سمت‌ راست‌ ارس‌ واقع‌ است‌ ترانس‌ فوژهاي‌ ايراني‌ را نگذارد توطن‌ و سكنا نمايند وليكن‌ مقرراست‌ كه‌ اين‌ ماده‌ صورت‌ لزوم‌ نخواهد يافت‌ مگر درباره‌ اشخاصي‌ كه‌ طرف‌ رجوع‌ عامه‌ يا داراي‌ بعضي‌ مقامات‌ديگر هستند از قبيل‌ خوانين‌ و بيكها و روساي‌ روحاني‌ يعني‌ ملاها كه‌ اعمال‌ شخصي‌ و تحريك‌ و مناسبات‌خفيه‌ايشان‌ باعث‌ سوء اثر درباره‌ هموطنان‌ و تابعين‌ قديم‌ آن‌ها مي‌شود و اما در خصوص‌ نفوس‌ عامه‌ مملكتين‌مقرر است‌ كه‌ اتباع‌ دولتين‌ كه‌ به‌ ممالك‌ يكديگر رفته‌ يا در آتيه‌ بروند آزاد هستند كه‌ در هر جايي‌ كه‌ آن‌ دولت‌يعني‌ دولتي‌ كه‌ اين‌ اشخاص‌ در حيطه‌ حكومت‌ و اقتدار آن‌ درآمده‌اند صلاح‌ داند توطن‌ و سكني‌ نمايند.
فصل‌ پانزدهم‌ ـ چون‌ قصد سليم‌ و نيت‌ خيريت‌ عميم‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ ايران‌ اين‌ است‌ كه‌ ممالك‌خود را مرفه‌الحال‌ و اتباع‌ دولت‌ عليه‌ را از تشييد مصائب‌ و صدمات‌ حاصله‌ اين‌ جنگ‌ كه‌ به‌ سلم‌ و سعادت‌ ختم‌شده‌ است‌ مصون‌ و محفوظ دارد لهذا درباره‌ي‌ تمام‌ اهالي‌ و كارگزاران‌ آذربايجان‌ عفوي‌ كامل‌ و رحتمي‌ شامل‌مبذول‌ مي‌دارند به‌ طوري‌ كه‌ هيچيك‌ از اين‌ اشخاص‌ چه‌ به‌ جهت‌ عقايد و نيات‌ و چه‌ از حيث‌ رفتار و كرداري‌كه‌ در موقع‌ جنگ‌ يا در مدت‌ تصرف‌ ايالت‌ مزبوره‌ از ايشان‌ به‌ ظهور رسيده‌ مورد تعرض‌ و اذيت‌ واقع‌ نخواهدشد و علاوه‌ بر اين‌ از امروز مهلتي‌ يكساله‌ به‌ آن‌ها داده‌ مي‌شود تا اين‌كه‌ به‌ طور آزاد از ممالك‌ ايران‌ با كسان‌خود به‌ ممالك‌ روسيه‌ بروند و اموال‌ منقوله‌ خود را به‌ خارج‌ حمل‌ نموده‌ و به‌ فروش‌ برسانند بدون‌ اين‌كه‌ دولت‌عليه‌ ايران‌ يا كارگزاران‌ محلي‌ اندك‌ ممانعتي‌ نموده‌ و از اموال‌ و اشيايي‌ كه‌ فروخته‌ يا به‌ خارج‌ حمل‌ مي‌شودحقوق‌ و مرسومي‌ دريافت‌ يا تكليفي‌ در مورد آن‌ بگذارند اما در باب‌ اموال‌ غيرمنقوله‌ به‌ مومي‌اليهم‌ پنج‌ ساله‌مهلت‌ داده‌ مي‌شود كه‌ اموال‌ مزبوره‌ را به‌ فروش‌ برسانند يا به‌ طور دلخواه‌ انتقال‌ و انتزاع‌ نمايند.
كساني‌ كه‌ در اين‌ مدت‌ يكساله‌ مجرم‌ به‌ جنحه‌ و جنايت‌ (كريم‌) و مستوجب‌ سياست‌ معموله‌ ديوانخانه‌شوند از اين‌ عفو مستثني‌ خواهند بود.
فصل‌ شانزدهم‌ ـ وزراي‌ مختار طرفين‌ به‌ مجرد امضاي‌ اين‌ عهدنامه‌ صلح‌ عاجلا به‌ تمام‌ نقاط اعلام‌ وحكام‌ لازمه‌ خواهند فرستاد كه‌ مخاصمه‌ را بلاتأخير ترك‌ نمايند.
اين‌ عهدنامه‌ كه‌ به‌ نسختين‌ و به‌ يك‌ مدلول‌ نوشته‌ شده‌ و به‌ امضا و مهر وزراي‌ مختار طرفين‌ رسيده‌ است‌به‌ تصويب‌ و تصديق‌ نامجات‌ معتبره‌ كه‌ داراي‌ امضاي‌ ايشان‌ امپراطور كل‌ روسيه‌ خواهد رسيد و تصديق‌نامجات‌ معتبره‌ كه‌ داراي‌ امضاي‌ ايشان‌ بوده‌ باشد در ظرف‌ چهارماه‌ و در صورت‌ امكان‌ زودتر به‌ توسط وزراي‌مختار طرفين‌ مبادله‌ خواهد شد.
به‌ تاريخ‌ دهم‌ ماه‌ فيورال‌ سال‌ خجسته‌ فال‌ سنه‌ 1828 مطابق‌ پنجم‌ شعبان‌ 1243 هجري‌[اول‌ اسفند ماه‌1206 خورشيدي‌ برابر با 21 فوريه‌ 1828 ميلادي]‌ در تركمان‌چاي‌ تحرير شد.

در مورد قراردادهاي‌ الحاقي‌ به‌ قرارداد تركمان‌چاي‌، به‌ پيوست‌هاي‌ شماره‌ 13 و 14 مراجعه‌ فرماييد.
مأخذ:تزارهاوتزارها

پيوست‌شماره‌سيزده‌:
معاهده‌
درباب‌كرورات‌وتخليه‌سرحدات‌
فصل‌ اول‌ ـ نظر بماحصل‌ فصل‌ چهارم‌ عهدنامه‌ عمده‌ امروزه‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ تعهد مي‌كند كه‌ از تاريخ‌ اختتام‌ عهدنامه‌ مزبوره‌در مدت‌ دو ماه‌ همه‌ حصه‌ طالش‌ را كه‌ بالاستحقاق‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ روسيه‌ است‌ و سرحد آن‌ به‌ صحت‌ و درستي‌ به‌ موجب‌ فصل‌ چهارم‌ عهدنامه‌عمده‌ معين‌ شده‌ است‌ و به‌ علت‌ افعال‌ خصمانه‌ صادره‌ قبل‌ از جنگ‌ كه‌ اين‌ عهدنامه‌ به‌ سعادت‌ به‌ انتها مي‌رساند به‌ تصرف‌ عسكر ايران‌ درآمده‌ است‌از قشون‌ خود تخليه‌ كرده‌ به‌ مأمورين‌ روس‌ كه‌ به‌ همين‌ جهت‌ به‌ آن‌ مكان‌ها فرستاده‌ خواهد شد تسليم‌ نمايند تا زمان‌ تفويض‌ ولايت‌ مذكوره‌ به‌وكلاي‌ روسيه‌ دولت‌ ايران‌ به‌ دقت‌ متوجه‌ خواهد شد كه‌ هيچ‌گونه‌ ظلمي‌ و تعدي‌ به‌ اهالي‌ آن‌ ولايت‌ و اموال‌ ايشان‌ معمول‌ نباشد و حكام‌ ولايت‌ ازهرگونه‌ خلاف‌ ضابطه‌ و نظام‌ كه‌ درين‌ مدت‌ آنجا اتفاق‌ بيفتد از طرف‌ دولت‌ مؤاخذ خواهند بود.
فصل‌ دويم‌ ـ نظربماحصل‌ فصل‌ ششم‌ عهدنامه‌ عمده‌ امروزه‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ به‌ صراحه‌ متعهد شده‌ است‌ كه‌ به‌اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ به‌ عوض‌ خسارت‌ ده‌ كرور تومان‌ رايج‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از بيست‌ ميليون‌ مناط سفيد روسي‌ بدهد مابين‌دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ مقرر گشته‌ است‌ كه‌ سه‌ كرور تومان‌ از آن‌ در مدت‌ هشت‌ روز كه‌ بلافاصله‌ بعد از اختتام‌ اين‌ عهدنامه‌ مذكوره‌ انقضاءمي‌بايد به‌ وكلاي‌ مختار روسيه‌ يا به‌ گماشتگان‌ ايشان‌ داده‌ مي‌شود و دو كرور تومان‌ نيز پانزده‌ روز ديرتر وصول‌ يابد و سه‌ كرور هم‌ در غره‌ شهر اپريل‌سنه‌ 1828 مسيحي‌ [11آوريل‌ ميلادي‌] كه‌ عبارت‌ است‌ از بيست‌ و ششم‌ شهر رمضان‌ 1243 هجري‌ 22] فروردين‌ 1207 خورشيدي‌[ ايصال‌گردد و دو كرور باقي‌ هم‌ كه‌ تتمه‌ ده‌ كرور تومان‌ است‌ كه‌ دولت‌ ايران‌ به‌ دولت‌ روسيه‌ متعهد ايصال‌ گشته‌ در غره‌ شهر مي‌سنه‌ 1830 مسيحيه‌ كه‌عبارت‌ است‌ از بيست‌ و دوم‌ جدي‌ سنه‌ 1245[ 12 مه‌ 1830 ميلادي‌ / 22 ارديبهشت‌ 1209 خورشيدي‌].
فصل‌ سيم‌ ـ به‌ نيت‌ آن‌كه‌ به‌ اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ جهت‌ ايصال‌ صحيح‌ و كامل‌ وجه‌ خسارت‌ مذكوره‌ رهني‌ بدهند مابين‌دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ قرارداد شده‌ است‌ كه‌ تا ايصال‌ كامل‌ هشت‌ كرور تومان‌ تمامي‌ ولايات‌ آذربايجان‌ در تصرف‌ بي‌واسطه‌ عساكر روسيه‌ مانده‌اداره‌ و انتظام‌ آن‌ بالانحصار براي‌ منافع‌ روسيه‌ باشد به‌ نوعي‌ كه‌ حكومت‌ مستعاري‌ كه‌ الحال‌ در تبريز وضع‌ شده‌ است‌ در اجراي‌ تسلط و رفتار خودكه‌ به‌ رعايت‌ و حفظ ضابطه‌ و آسايش‌ دروني‌ متعلق‌ و به‌ امضاي‌ وسايل‌ مخصوصه‌ جهت‌ تدارك‌ ضروريات‌ عساكري‌ كه‌ بايد علي‌سبيل‌العاريه‌ درولايت‌ مذكوره‌ مقيم‌ باشد مربوط است‌ امتداد يابد اگر خدا ناكرده‌ مبلغ‌ مزبور فوق‌ كه‌ هشت‌ كرور تومان‌ است‌ تا روز پانزدهم‌ ماه‌ اگوست‌ 1828 كه‌عبارت‌ است‌ از پانزدهم‌ شهر صفرالمظفر 1244 هجري‌[ 26آگوست‌ 1828 ميلادي‌ / 4 شهريور 1207 خورشيدي‌] به‌ تمامه‌ تسليم‌ نشود معلوم‌بوده‌ و خواهد بود كه‌ تمام‌ ولايت‌ آذربايجان‌ از ايران‌ انفصال‌ دايمي‌ خواهد يافت‌ و اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ مطلقاً استحقاق‌ خواهدداشت‌ كه‌ آن‌ را يا ضميمه‌ ممالك‌ خود سازد يا در زير حمايت‌ بي‌واسطه‌ و بالانفراد خود خان‌نشين‌هاي‌ خود سركه‌ انتقال‌ آن‌ها به‌ ارث‌ باشد در آن‌معين‌ كنند و در باب‌ مبلغ‌هايي‌ كه‌ بر طبق‌ اين‌ قرارداد در آن‌ وقت‌ به‌ دولت‌ روس‌ وصول‌ يافته‌ باشد ايضاً معلوم‌ است‌ كه‌ همه‌ بي‌مطالبه‌ و استردادبراي‌ نفع‌ او مي‌ماند. اما در اين‌ صورت‌ دولت‌ ايران‌ نزد دولت‌ روس‌ بالمره‌ از تعهدات‌ نقديه‌بري‌الذمه‌ خواهد بود لكن‌ مقرر است‌ كه‌ همين‌ كه‌اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ دو كرور از اين‌ سه‌ كروري‌ كه‌ بعد از پنج‌ كرور تومان‌ وجه‌ خسارت‌ مشروطه‌ مي‌بايست‌ داده‌ شود تسليم‌ كرده‌ شودهمه‌ آذربايجان‌ انتهاي‌ مرتبه‌ در مدت‌ يك‌ ماه‌ از عساكر روسيه‌ تخليه‌ خواهد شد و به‌ اختيار ايرانيان‌ واگذار خواهد گرديد. اما قلعه‌ و ولايت‌ خوي‌مانند رهن‌ ايصال‌ كرور سيم‌ از كرورات‌ مذكوره‌ كه‌ بايد بالتمام‌ در پانزدهم‌ ماه‌ اگوست‌ ميلادي‌ سنه‌ 1828 مسيحيه‌ [4 شهريور 1207 خورشيدي‌] برسد در اقتدار عساكر روسيه‌ خواهد ماند جنرالي‌ كه‌ لشكر روسيه‌ در اختيار او خواهد بود در باب‌ تخليه‌ ورد همه‌ يا جزو آذربايجان‌ موافق‌ آن‌كه‌اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ به‌ دولت‌ امپراطوريه‌ روسيه‌ در موعد معهود همه‌ هشت‌ كرور يا همين‌ هفت‌ كرور تومان‌ را داده‌ باشد پيش‌ از وقت‌دستورالعمل‌ لازمه‌ در دست‌ خواهد داشت‌ و حكومت‌ مستعار تبريز در آن‌ وقت‌ اختياري‌ را كه‌ دارد از خود سلب‌ كرده‌ وكلاي‌ ايران‌ كه‌ براي‌ اين‌ كاراز طرف‌ اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ مأمور خواهند بود فوراً به‌ تصرف‌ آن‌ خواهند پرداخت‌ لكن‌ بدون‌ اين‌كه‌ ضابطه‌ و آسايش‌ خلق‌ مشوش‌ تواندشد و در شرايط و تعهداتي‌ كه‌ در عهدنامه‌ عمده‌ مصالحه‌الحال‌ و در اين‌ فصول‌ زايده‌ مقرر گشته‌ است‌ تغييري‌ حاصل‌ نتواند كرد.
فصل‌ چهارم‌ ـ عساكر روسيه‌ كه‌ بنابر فصل‌ سابق‌ چند وقت‌ آذربايجان‌ را در تصرف‌ خواهند داشت‌ چون‌ اختيار تام‌ و تمام‌ كه‌ موافق‌ صوابديدفرمانفرماي‌ عساكر روسيه‌ در هر جاي‌ اين‌ مملكت‌ اقامت‌ نمايد لهذا قرار داده‌ شد كه‌ عساكر ايران‌ كه‌ هنوز در بعضي‌ اماكن‌ آذربايجان‌ منتشرندبلافاصله‌ بيرون‌ روند و خود را به‌ ولايات‌ داخله‌ ايران‌ بكشند.
فصل‌ پنجم‌ ـ براي‌ رفع‌ اموري‌ كه‌ موجب‌ اختلال‌ ضابطه‌ و نظام‌ عسكريه‌ مي‌شود و حفظ آن‌ مابين‌ عساكر جانبين‌ در مدت‌ تصرف‌ چند وقته‌ولايات‌ كه‌ در فصل‌ سابق‌ قرار داده‌ شده‌ به‌ غايت‌ لازم‌ است‌ مقرر شد كه‌ درين‌ مدت‌ اقامت‌ همه‌ فراري‌ لشكر روس‌ كه‌ به‌ جانب‌ ايرانيان‌ بگذرد بايد كه‌به‌ واسطه‌ رؤساي‌ ايران‌ گرفته‌ شده‌ في‌الفور به‌ نزديك‌ترين‌ رؤساي‌ عساكر روس‌ تسليم‌ شود و همچنين‌ همه‌ فراري‌ لشكر ايران‌ كه‌ به‌ جانب‌ روسيه‌بگذرد بلافاصله‌ گرفته‌ شده‌ به‌ نزديك‌ترين‌ حاكم‌ ايران‌ تسليم‌ شود.
فصل‌ ششم‌ ـ همان‌ ساعت‌ بعد از مبادله‌ تصديق‌ نام‌ها از جانبين‌ به‌ مباشرها براي‌ تشخيص‌ خط سرحدي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ فصل‌ چهارم‌ عهدنامه‌عمده‌ امروزه‌ شرط شده‌ نامزد خواهد شد و كذالك‌ براي‌ ترتيب‌ نقشه‌ صحيح‌ از آن‌كه‌ يك‌ نسخه‌ به‌ مهر مباشرين‌ رسيده‌ به‌ تصحيح‌ فرمانفرماي‌گرجستان‌ و نسخه‌ ديگر در كمال‌ مشابهت‌ به‌ تصحيح‌ نواب‌ مستطاب‌ نايب‌السلطنه‌ عباس‌ميرزا عرض‌ خواهد شد و بعد از آن‌ اين‌ نقشه‌ مبادله‌ شده‌مستوئق‌ و در مستقبل‌ دست‌آويز سند خواهد بود.
اين‌ فصول‌ جداگانه‌ كه‌ براي‌ تكميل‌ عهدنامه‌ عمده‌ امروزه‌ تشخيص‌ يافته‌ و مشتمل‌ بر دو نسخه‌ است‌ همان‌قدر قوه‌ و اعتبار خواهد داشت‌ كه‌گويا لفظ به‌ لفظ در آن‌جا مندرج‌ است‌ در هر حال‌ ما وكلاي‌ مختار اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ و اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ آن‌هارا دستخط گذاشته‌ مهر كرديم‌ تحريراً در قريه‌ تركمانچاي‌ به‌ تاريخ‌ دهم‌ شهر فيورال‌ 1828 مسيحيه‌ [21 فوريه‌ 1828 ميلادي‌] كه‌ عبارت‌ است‌ ازپنجم‌ شهر شعبان‌ 1243 هجري‌ [اول‌ اسفندماه‌1206خورشيدي‌].

مأخذ:اسنادي‌ازروابطايران‌بامنطقه‌ي‌قفقاز


پيوست‌شماره‌چهارده‌:
معاهده‌
درباب‌تجارت‌
فصل‌ اول‌ ـ چون‌ دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ تمنا دارند كه‌ اتباع‌ خود را از جمله‌ منافع‌ و فوايدي‌ كه‌ ازآزادي‌ و رخصت‌ تجارت‌ حاصل‌ مي‌شود بهره‌مند دارند لهذا به‌ اين‌ تفصيل‌ قرارداد كردند كه‌ رعايا و اتباع‌ روس‌ كه‌ تذكره‌ معارفه‌ در دست‌ داشته‌باشند در همه‌ ممالك‌ ايران‌ مي‌توانند تجارت‌ كرده‌ و كذالك‌ به‌ مملكت‌هاي‌ مجاور دولت‌هاي‌ مذكوره‌ مي‌توانند رفت‌ و به‌ همين‌ نسبت‌ اهالي‌ ايران‌امتعه‌ خود را از درياي‌ خزر يا از راه‌ خشكي‌ سرحد دولتين‌ روس‌ و ايران‌ به‌ مملكت‌ روس‌ مي‌توانند برد و معاوضه‌ و بيع‌ نموده‌ و خريد كرده‌ متاع‌ديگر بيرون‌ برده‌ و از هر گونه‌ حقوق‌ و امتيازاتي‌ كه‌ در ممالك‌ اعليحضرت‌ امپراطوري‌ به‌ اتباع‌ دولت‌هاي‌ كامله‌الوداد اروپا داده‌ مي‌شود بهره‌مندخواهند شد در حالتي‌ كه‌ يكي‌ از اتباع‌ دولت‌ روس‌ در مملكت‌ ايران‌ وفات‌ يابد اموال‌ منتقله‌ او چون‌ متعلق‌ به‌ رعيت‌ دولت‌ دوست‌ است‌ بدون‌ قصوربه‌ اقوام‌ يا شركاي‌ او تسليم‌ خواهد شد كه‌ به‌ اختيار تمام‌ به‌ نحوي‌ كه‌ شايسته‌ دانند معامله‌ نمايند و در صورتي‌ كه‌ اقوام‌ و شركاي‌ او موجود نباشنداختيار ضبط و كفالت‌ همين‌ اموال‌ به‌ وكيل‌ يا كارگزار يا كنسول‌هاي‌ روسيه‌ واگذار مي‌شود بدون‌ اين‌كه‌ هيچ‌ ممانعت‌ از جانب‌ حكام‌ ولايت‌ ظاهرشود.
فصل‌ دويم‌ ـ حجج‌ و بروات‌ و ضمانت‌ نام‌ها و ديگر عهدها كه‌ براي‌ امور تجارت‌ خود ما بين‌ اهالي‌ جانبين‌ مكتوباً مي‌گذرد نزد كونسول‌ روسيه‌ وحاكم‌ ولايت‌ و در جايي‌كه‌ كونسول‌ نباشد تنها نزد حاكم‌ ولايت‌ ثبت‌ مي‌شود تا اين‌كه‌ هنگام‌ منازعه‌ بين‌الطرفين‌ براي‌ قطع‌ دعوي‌ بر طبق‌ عدالت‌تحقيقات‌ لازمه‌ توانند كرد. اگر يكي‌ از طرفين‌ خواهد كه‌ بدون‌ اين‌كه‌ به‌ نحو مذكور فوق‌ تمسكات‌ محرزه‌ و مصدقه‌ كه‌ لايق‌ قبول‌ هر محكمه‌عدالتست‌ در دست‌ داشته‌ باشد از ديگري‌ ادعائي‌ نمايد و جز اقامه‌ شهود دليلي‌ ديگر نيارد اين‌ قبيل‌ ادعاها مادامي‌ كه‌ مدعي‌ عليه‌ خود تصديق‌ به‌حقيقت‌ آن‌ ننمايد مقبول‌ نخواهد شد و همه‌ معاملات‌ منعقده‌ كه‌ به‌ صورت‌ مذكوره‌ مابين‌ اهالي‌ جانبين‌ واقع‌ شده‌ باشد با دقت‌ تمام‌ مرعي‌ و ملحوظشده‌ هرگونه‌ مجانبت‌ كه‌ در انجام‌ آن‌ به‌ ظهور رسد و باعث‌ ضرر يكي‌ از طرفين‌ گردد مورث‌ تلافي‌ خسارت‌ تناسبه‌ از طرف‌ ديگر خواهد شد و درصورتي‌ كه‌ يكي‌ از تجار روس‌ و ايران‌ مفلس‌ و ورشكست‌ شود حق‌ به‌ ارباب‌ طلب‌ از امتعه‌ و اموال‌ او داده‌ مي‌شود اما اگر از وكيل‌ و كارگزار يا كنسول‌استعلام‌ نمايند كه‌ مفلس‌ مذكور مال‌ ممكن‌ التصرف‌ كه‌ به‌ كار استرضاي‌ همان‌ ارباب‌ طلب‌ بيايد در ولايت‌ روسيه‌ گذاشته‌ است‌ يا نه‌ براي‌ تحقيق‌كردن‌ اين‌ مطلب‌ از مساعي‌ جميله‌ خود مضايقه‌ نخواهند كرد. اين‌ قراردادها كه‌ در اين‌ فصل‌ معين‌ گشته‌ و هم‌چنين‌ درباره‌ اهالي‌ ايران‌ كه‌ در ولايت‌روس‌ موافق‌ قوانين‌ ملكيه‌ تجارت‌ مي‌كنند مرعي‌ خواهد شد.
فصل‌ سيم‌ ـ براي‌ اين‌كه‌ به‌ تجارت‌ تبعه‌ جانبين‌ منافعي‌ را كه‌ علت‌ غائي‌ شروط سابق‌الذكر گشته‌اند محقق‌ و مستحكم‌ نمايند قرارداد شد كه‌ ازهرگونه‌ متاعي‌ كه‌ به‌ توسط تبعه‌ روس‌ به‌ ايران‌ آورده‌ يا از اين‌ مملكت‌ بيرون‌ برده‌ شود و كذلك‌ از امتعه‌ محصوله‌ ايران‌ كه‌ به‌ توسط تبعه‌ آن‌ دولت‌ ازدرياي‌ خزر يا از راه‌ خشكي‌ سرحد دولتين‌ روس‌ و ايران‌ به‌ ولايت‌ روس‌ برده‌ شود و هم‌چنين‌ از امتعه‌ روس‌ كه‌ رعاياي‌ ايران‌ با همان‌ راه‌ها بيرون‌مي‌بردند كما في‌السابق‌ در وقت‌ داخل‌ شدن‌ و بيرون‌ رفتن‌ هر دو يك‌ دفعه‌ پنج‌ از صد گمرك‌ گرفته‌ مي‌شود و بعد از آن‌ هيچ‌گونه‌ گمرك‌ ديگر ازايشان‌ مطالبه‌ نخواهد شد و اگر دولت‌ روس‌ لازم‌ داند كه‌ قانون‌ تازه‌ در گمرك‌ و تعرفه‌هاي‌ مجدد قرارداد كند متعهد مي‌شود كه‌ درين‌ حالت‌ نيزگمرك‌ مزبور را كه‌ پنج‌ از صد است‌ اضافه‌ ننمايد.
فصل‌ چهارم‌ ـ اگر دو دولت‌ روس‌ يا ايران‌ با دولت‌ ديگر در جنگ‌ باشد تبعه‌ جانبين‌ ممنوع‌ نخواهند شد از اين‌كه‌ با امتعه‌ خود از خاك‌ دولتين‌عليتين‌ معاهدتين‌ عبور كرده‌ به‌ ممالك‌ دولت‌ مزبوره‌ بروند.
فصل‌ پنجم‌ ـ چون‌ موافق‌ عاداتي‌ كه‌ در ايران‌ موجود است‌ براي‌ اهالي‌ بيگانه‌ مشكل‌ است‌ كه‌ خانه‌ و انبار و مكان‌ مخصوصي‌ براي‌ وضع‌ امتعه‌خود به‌ اجاره‌ پيدا كنند لهذا به‌ تبعه‌ روس‌ در ايران‌ اذن‌ داده‌ مي‌شود كه‌ خانه‌ براي‌ سكني‌ و انبار و مكان‌ براي‌ وضع‌ امتعه‌ تجارت‌ هم‌ اجاره‌ نمايند وهم‌ به‌ ملكيت‌ تحصيل‌ كنند و متعلقان‌ دولت‌ ايران‌ به‌ آن‌ خان‌ها و انبارها و مكان‌ها عنفاً و غصباً داخل‌ نمي‌توانند شد لكن‌ در وقت‌ ضرورت‌ از وكيل‌يا كارگزار و يا كنسول‌ روسيه‌ استرخاص‌ مي‌توانند نمود كه‌ ايشان‌ صاحب‌ منصب‌ يا ترجماني‌ تعيين‌ كنند كه‌ در وقت‌ ملاحظه‌ خانه‌ يا امتعه‌ حضورداشته‌ باشد.
فصل‌ ششم‌ ـ چون‌ وكيل‌ و كارگزار دولت‌ امپراطوري‌ و صاحب‌منصبان‌ مأموره‌ با ايشان‌ و كنسول‌ها و ترجمان‌ها در ايران‌ امتعه‌ كه‌ به‌ كار ملبوس‌ايشان‌ بيايد و اكثر اشياء ضروريه‌ معيشت‌ براي‌ ابتياع‌ پيدا نمي‌كنند لهذا مي‌توانند بدون‌ باج‌ و خراج‌ هرگونه‌ امتعه‌ و اشياء كه‌ خاصه‌ مصارف‌ ايشان‌تعيين‌ شده‌ باشد بياورند و كذلك‌ اين‌ امتيازات‌ به‌ تمامه‌ درباره‌ وكيل‌ و كارگزار و كونسول‌ دولت‌ ايران‌ كه‌ مقيم‌ دربار دولت‌ روس‌ باشند مرعي‌ وملحوظ خواهد شد و كساني‌ كه‌ از اهل‌ ايران‌ براي‌ خدمت‌ ايلچي‌ يا وكيل‌ و كونسول‌ها و حاميان‌ تجارت‌ روس‌ لازم‌ است‌ مادامي‌ كه‌ نزد ايشان‌ باشندمانند تبعه‌ روس‌ از حمايت‌ ايشان‌ بهره‌مند خواهند بود ولكن‌ اگر شخصي‌ از آن‌ها مرتكب‌ جرمي‌ شود كه‌ موافق‌ قوانين‌ ملكيه‌ مستحق‌ تنبيه‌ باشد درآن‌ صورت‌ وزير دولت‌ ايران‌ يا حاكم‌ در جايي‌ كه‌ آن‌ها نباشد بزرگ‌ ولايت‌ مجرم‌ را بي‌واسطه‌ از ايلچي‌ يا وكيل‌ يا كونسول‌ در نزد هر كدام‌ كه‌ باشدمطالبه‌ مي‌كند تا اجراي‌ عدالت‌ شود و اگر اين‌ مطالبه‌ مبني‌ باشد بر دلايلي‌ كه‌ جرم‌ و تقصير متهم‌ را ثابت‌ كند ايلچي‌ يا كونسول‌ يا وكيل‌ در دادن‌ اومضايقه‌ نخواهند كرد.
فصل‌ هفتم‌ ـ همه‌ ادعا و امور متنازع‌ فيها كه‌ مابين‌ تبعه‌ روسيه‌ باشد بالانحصار به‌ ملاحظه‌ و قطع‌ و فصل‌ وكيل‌ يا كونسول‌هاي‌ اعليحضرت‌امپراطوري‌ بر طبق‌ قوانين‌ و عادت‌ دولت‌ روسيه‌ مرجوع‌ مي‌شود و هم‌چنين‌ است‌ منازعات‌ و ادعاهائي‌ كه‌ مابين‌ تبعه‌ روس‌ و ايران‌ واقع‌ شود به‌ديوان‌ حاكم‌ شرع‌ و يا حاكم‌ عرف‌ ولايت‌ معروض‌ و محول‌ مي‌گردد و ملحوظ و طي‌ نمي‌شود مگر در حضور ترجمان‌ وكيل‌ يا كونسول‌ها چون‌ اين‌گونه‌ادعاهائي‌ كه‌ يك‌ دفعه‌ موافق‌ قانون‌ طي‌ شده‌ باشد دوباره‌ استعلام‌ نمي‌تواند شد. هرگاه‌ اوضاع‌ نوعي‌ باشد كه‌ اقتضاي‌ تحقيق‌ و ملاحظه‌ ثاني‌ كندبدون‌ اين‌كه‌ وكيل‌ يا كارگزار يا كنسول‌ روسيه‌ را سابق‌ از آن‌ اخبار شود ملاحظه‌ نمي‌تواند شد و درين‌ حالت‌ آن‌ امر استعلام‌ و محكوم‌ عليه‌ نمي‌تواندگرديد مگر در دفترخانه‌ اعظم‌ پادشاهي‌ كه‌ در تبريز يا طهران‌ باشد. كذلك‌ در حضور يك‌ نفر ترجمان‌ وكيل‌ يا كونسول‌ روسيه‌.
فصل‌ هشتم‌ ـ كار قتل‌ و امثال‌ آن‌ از گناه‌هاي‌ بزرگ‌ كه‌ در ميان‌ خود رعاياي‌ روس‌ واقع‌ شود تحقيق‌ و قطع‌ و فصل‌ آن‌ مطلق‌ در اختيار ايلچي‌ ياوكيل‌ و يا كونسول‌ روسيه‌ خواهد بود. بر وفق‌ قوانين‌ شرعيه‌ كه‌ به‌ ايشان‌ در باب‌ اهل‌ ملت‌ خود داده‌ شده‌ است‌. اگر يكي‌ از تبعه‌ روسيه‌ به‌ دعوي‌جرمي‌ مستلزم‌ السياسه‌ با ديگران‌ متهم‌ باشد به‌ هيچ‌وجه‌ او را تعاقب‌ و اذيت‌ نبايد كرد مگر در صورتي‌ كه‌ شراكت‌ او به‌ جرم‌ ثابت‌ و مدلل‌ شود ودرين‌ حالت‌ نيز مانند حالتي‌ كه‌ يكي‌ از تبعه‌ روسيه‌ به‌ نفسه‌ به‌ جرمي‌ متهم‌ مي‌شد حكام‌ ولايت‌ نمي‌توانند كه‌ به‌ تشخيص‌ حكم‌ جرم‌ بپردازند مگردر حضور گماشته‌ از طرف‌ وكيل‌ يا كونسول‌هاي‌ روسيه‌. اگر در اماكن‌ صدور جرم‌ از وكيل‌ و كونسول‌ها كسي‌ نباشد حكام‌ ولايت‌ مجرم‌ را به‌ جايي‌ كه‌كونسول‌ يا صاحب‌ منصبي‌ از دايره‌ وكالت‌ روسيه‌ در آن‌جا باشد روانه‌ مي‌كند و استشهادنامه‌ كه‌ در باب‌ برائت‌ و شغل‌ ذمه‌ متهم‌ به‌ واسطه‌ حاكم‌ ومفتي‌ آن‌ مكان‌ از روي‌ صداقت‌ مرتب‌ و به‌ مهر ايشان‌ رسيده‌ باشد و به‌ اين‌ كيفيت‌ به‌ محلي‌ كه‌ حكم‌ جرم‌ خواهد شد فرستاده‌ شود اين‌گونه‌ استشهادنامه‌ها سند معتبر و مقبول‌ ادعا خواهد بود مگر اين‌كه‌ متهم‌ عدم‌ صحت‌ آن‌ را علانيه‌ ثابت‌ نمايد و در صورتي‌ كه‌ متهم‌ چنانچه‌ بايد ملزم‌ گشته‌ فتوي‌صريح‌ حاصل‌ شود مجرم‌ را به‌ وكيل‌ يا كونسول‌ روسيه‌ تسليم‌ مي‌سازند كه‌ براي‌ اجراي‌ سياست‌ كه‌ در قوانين‌ مقرر است‌ به‌ مملكت‌ روسيه‌ بفرستند.
فصل‌ نهم‌ ـ دولتين‌ عليتين‌ معاهدتين‌ اهتمام‌ تمام‌ در باب‌ رعايت‌ و اجراي‌ شروط اين‌ معاهده‌ خواهند داشت‌ حكام‌ ولايت‌ و ديوان‌ بيگيان‌ وساير رؤساي‌ طرفين‌ بيم‌ از مؤاخذه‌ شديده‌ داشته‌ و در هيچ‌ حالت‌ تخلف‌ و تجاوز نخواهند كرد در حالتي‌ كه‌ تكرار تخلف‌ چنانچه‌ بايد محقق‌ شودموجب‌ معزولي‌ ايشان‌ خواهد بود. خلاصه‌ ما وكلاي‌ مختار اعليحضرت‌ امپراطور كل‌ ممالك‌ روسيه‌ و اعليحضرت‌ پادشاه‌ ممالك‌ ايران‌ كه‌ در ذيل‌دستخط نوشته‌ايم‌ شروطي‌ را كه‌ درين‌ معاهده‌ مندرج‌ است‌ و از نتايج‌ فصل‌ دهم‌ عهدنامه‌ عمده‌ است‌ كه‌ همان‌ روز در تركمانچاي‌ اختتام‌ يافته‌ است‌و چنان‌ اعتبار و قوه‌ خواهد داشت‌ كه‌ گويا لفظ به‌ لفظ در خود عهدنامه‌ مرقوم‌ و مصدق‌ گشته‌ است‌ منتظم‌ و مقرر داشتيم‌ لهذا اين‌ معاهده‌ جداگانه‌كه‌ مشتمل‌ بر دو نسخه‌ است‌ به‌ توسط ما دستخط گذاشته‌ به‌ مهر ما رسيد و مبادله‌ شد، تحريراً في‌ قريه‌ تركمانچاي‌ به‌ تاريخ‌ 10 شهر فيورال‌ 1828مسيحيه‌ [21 فوريه‌ 1828 ميلادي] ‌5 شهر شعبان‌ 1243 [اول‌ اسفندماه‌1206خورشيدي‌].

مأخذ:قرارهاوقراردادها



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.