|
چكيدهي تاريخ تجزيه ايران
در
اين يكصد و پنجاهسال، روس و انگليس به قدري بهايران صدمه
رسانيدهاند كه قلم ازشرح آن عاجز است.
هرگاه
منصفانه در تاريخيكصد و پنجاه سالهي ايران نظرشود، صدمات و
تعدياتانگليسها به مراتب به ظلم و ستمروسها، ميچربد.
در
اغلب اين تهديدات وتجاوزات روسها بر ايران،محرك اصلي همان
دولت ...انگلستان است.
شادروان محمود محمود ـ تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن
نوزدهم ـچاپ اول ـ آبان ماه 1338 خورشيدي
نامكتاب:
چكيدهيتاريختجزيهايران
بخش چهارم
جداييايرانوافغانستان
با
شكست ناپلئون در نبرد واترلو، دولت انگلستان كه از زير فشار
خردكنندهي امپراتوري فرانسه رهايييافته بود، سياست مماشات
نسبت به ايران را كنار گذارد و چهرهي خشنتري به سياست خود
بخشيد. دولتانگلستان، براي مصون ساختن هندوستان، دستاندركار
ايجاد حايلي ميان ايران و هندوستان گرديد. از اينروي، دولت
مزبور، در پي تجزيهي ايالتهاي كابل، قندهار و هرات و نيز بخش
بزرگي از مكران و بلوچستان ازايران برآمد. براي دستيابي به اين
مقصود، دولت انگلستان دستاندركار اغواي اميران محلي
شد. ادامه مطالب ...
بحش
پنجم
تجزيهيمكران،بلوچستانوسيستان
تجزيهي مكران و بلوچستان
دولت و دولتمردان ايران، بهويژه پس از دوران فتحعليشاه، در
اثر نامردميهايي كه از بيگانگان ديدهبودند، كوشش ميكردند تا حد
امكان از نزديكي به آنان خودداري كنند.
از
اين روي، در دوران محمدشاه قاجار، روابط با خارج در پايينترين
سطح قرار داشت و تنها در پاياندورهي مزبور، دولت ايران مجبور شد
كه براي حفظ مصالح تا حدودي به دولت انگلستان روي خوش
نشاندهد. در آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه، ميرزاتقيخان اميركبير،
با ظرافت و قدرت از دخالت بيگانگان درامور كشور جلوگيري كرده و
حتا قدغن نمود كه هيچ ايراني با نمايندگان خارجي رفت و آمد
نكند.
بدين سان، پس از دوران فتحعليشاه، دولت ايران معلم و مستشار
نظامي از خارج استخدام نكرد، زيراايرانيان به نيكي دريافته
بودند كه همهي آنان جاسوساني هستند كه در لباس ديگر سرگرم
خيانت به ايران وخدمت به دولت متبوع خود ميباشند. ادامه مطالب ...
بخش ششم
تجزيهی سرزمينهايخوارزموفرارود
در
اثر شكستهاي پياپي و به ويژه تحميل قرارداد پاريس، نفوذ دولت
در مناطق خوارزم و فرارود، رو بهكاهش گذارد.
از
زمانهاي دور، خوانين مرو، بخارا، خيوه، خوقند و ديگر نواحي
خوارزم و فرارود، خطبه به نام پادشاهايران ميخواندند و سكه به
نام وي ميزدند. پادشاه ايران نيز، فرمان ولايت و امارت براي
آنان صادر ميكرد.
با
جدايي افغانستان و بهويژه امارت هرات از ايران، راه “مرو” و در
اين فرآيند، راه ديگر مناطق خوارزم وفرارود به روي دولت بسته
شد. راه مستقيم به مرو، راهي بود كه از بيابانهاي بيآب و علف
گذر ميكرد و برايحركت نيروهاي سازمانيافتهي نظامي مناسب نبود.
راه اصلي به مرو و سمرقند و بخارا و... چنانكه گفته شد،از هرات
ميگذشت. از سوي ديگر، قاجارها،
جلگهي مرو را سرزمين موروثي خود ميدانستند و پادشاهانقاجار آن
را ملك اجدادي خود به حساب ميآوردند.
ادامه مطالب ...
|