|
ناسيوناليسم ايراني و «مسالهي مليتها» در ايران
پيش از بررسي ناسيوناليسم به عنوان انديشهاي اجتماعي و نيز يك مسلك يا
مينوشناسي سياسي، بايد مفهوم ملت يا «ناسيون» را باز شناسيم، زيرا
طبيعي است كه ملتگرايي مسبوق به وجود ملت است. بنابراين پيداست
جامعهاي كه هنوز در تشكيل ملت كامياب نشده و بنابراين به آگاهي ملي
دست نيافته است، ملتگرايي نيز در آنجا نميتواند معنايي جدي داشته
باشد.
در اروپا تا زماني كه نظام فئودالي و دولت ـ شهرهاي گوناگون با
فرمانرواياني مستقل وجود داشت، فرد به جاي آن كه اصولاً احساس تعلقي به
ملت و ميهني يگانه داشته باشد، خود را جزئي از آن قلمروهاي كوچك
فئودالي و همزمان، عضو گروههاي قبيلهاي و قومي و خانوادگي ميدانست.
همراه با رشد بورژوازي و تشكيل فرمانرواييهاي بزرگتر و يگانهتر كه
اغلب و به طور طبيعي متشكل از مردمي با زبانها، آداب و عادات و...
يگانهاي بودند، مفهوم ملت در ذهن اروپايي شكل گرفت. حال آن كه در
ايران، اين مفهوم به دليل ديرينگي، «ملت» از ديرباز در آگاهي ايراني
وجود داشته است.
ادامه مطالب ...
|